۲۸ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 704 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۵ آبان ۱۳۹۱

آسیب شناسی «نفاق» و «منافق» از منظر قرآن کریم

چرایی این موضوع وجود شکاف های عمیق تئوریک و نظری در باطن این افراد که ذهنشان آلوده به مفاهیم غیر اسلامی است یا شکاف های روحی اعتقادی ایمانی که شخص گاهی مذهبی می شود گاهی سکولار، شخصی که ۳۰ سال شعار دین و مذهب و جهاد و شهادت زده تبدیل می شود به موجودی خطرناک و وحشی که درست مثل دشمنان انقلاب با همان ادبیات با همان منش به جنگ انقلاب می آید…

بحث آسیب شناسی نفاق فراتر از مباحث سیاسی است که تحلیل آن چون کلیدی، راهگشای بسیاری از مباحث است.
چطور می شود انسان هایی با سابقه ی بسیار درخشان، که برای تحقق یک سری اصول و مبانی حتی با فداکاری های جانی و مالی قابل تقدیر، برای محقق شدن شعار هایی آرمانی و ارزشی تلاش کنند اما به تدریج چنان تغییر ماهیت داده که در جهت عکس آن آرمان ها هم سخن می گویند و هم عمل می کنند؟ در تاریخ اسلام، بسیارند کسانی که در سطح معنوی به درجات خیلی بالایی رسیدند، کراماتی پیدا کردند، به بخشی از مفاهیم الهی واقف شدند اما پس از مدتی چنان دنیا زده شدند که از آن مقامات سقوط کردند؛ افرادی چون «بلعم باعور» که قرآن تعبیر «اخلد الی الارض» را در مورد او بکار می برد.

با توجه به آیات ۱۷۵ و ۱۷۶ سوره اعراف و آیه ۵ سوره جمعه، قرآن در مورد افرادی که با وجود رسیدن به مقامات معنوی، دنیا زده می شود و به دنبال قدرت، ثروت و شهرت می روند؛ تخریب نموده و تعبیر الاغی که حامل کتاب است و سگ هاری که زبانش بیرون افتاده را در موردشان بکار می برد. «و بخوان بر این مردم حکایت آن کس (بلعم باعور) را که ما آیات خود را به عطا کردیم و او از آن آیات بیرون رفت و شیطان او را تعقیب کرد تا از گمراهان عالم گردید و اگر می خواستیم به آیات او را رفعت مقام می بخشیدیم، لیکن او به زمین چسبید و پیرو هوای نفس گردید، و در این صورت حکایت حال او به سگی ماند که اگر به او حمله کنی و یا او را به حال خود واگذاری به عوعو زبان کشد. این است مثل مردمی که آیات ما را بعد از علم به آن تکذیب کردند. پس این حکایت را بگو، باشد که به فکر آیند» یا «وصف حال آنان که علم تورات بر آنها نهاده شد ولی آن را حمل نکردند در مثل به الاغی ماند که بار کتابها را بر پشت کشد و از آن هیچ نفهمد و بهره نبرد…». در اسلام هم بودند کسانی که زمانی جز مجاهدین بودند سابقه جبهه داشتند از اصحاب پیامبر بودند ولی پس از مدتی علیه اسلام عمل کردند.

اشخاصی چون ابن ملجم و شمر که هر دو سابقه رزمندگی در جبهه اسلام را دارند، جز کفار نبودند که بعد ها قاتل علی بن ابی طالب و سید الشهدا(علیهم السلام) شدند.

هرچند قرآن خواندن اکثر ما از باب تفال و تبرک است اما قرآن «فیه شفا للناس» است که علاج دردهای فردی اجتماعی ما در آن است، یکی از این بیماری ها، بیماری دوچهرگی است. درد نفاق.

نفاق یعنی شکاف اخلاقی درون شخصیتی، شکاف اعتقادی فکری، شکاف بین ظاهر و باطن، فاصله بین آنچه هستیم و آنچه می نمائیم، که بعد اخلاقی فردی آن ابعاد سیاسی اجتماعی می گیرد و علاج آن به تعبیر امام(ره) خود را در محضر خدا دیدن است.

ریشه ی نفاق سیاسی اجتماعی، نفاق فردی و اخلاقی است و نفاق سیاسی اجتماعی یعنی خط عوام فریبی، تظاهر به شعار های دینی و انقلابی و در عین حال خلاف اون مسیر حرکت کردن، نوعی عوام فریبی و برخورد ابزاری با دین و به تعبیر قرآن «یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم» چیزی که به زبان می گوید، قلباً معتقد به آن نیستند.

خصیصه های منافق با توجه به روایتی از پیامبر(ص) «عالمٌ لسان» و «یقول ما تعرفون و یفعل ما تنکرون»، کسانی که با زبانی عوام فریبانه حرف های زیبا می زنند ولی در مواضع سیاسی اجتماعی خود خلاف آن رفتار می کنند؛ است که خداوند در افشا منافق در آیه ۱۷۹ سوره ی آل عمران می فرماید: «خداوند هرگز مومنان را بدین حال کنونی که بر آنید وانگذارد تا آنکه (با آزمایش خود) بدسرشت را از پاک گوهر جدا کند…» طبق این آیه منافق بالاخره رسوا می شود و همیشه نمی توانند چهره ی خبیث خود را مخفی نگه دارند «…حتی یمیز الخبیث من الطیب» سنت الهی است.

با توجه به آیه ۱۳۷ سوره ی نسا رفتار کسانی را که ابتدا مومن اند ولی پس از مدتی تغییر ایدئولوژی داده و آن را مخفی می کنند، حتی کسانی که در زمان شاه به نام خدا وارد مبارزه شدند یا سازمان هایی که به نام جهاد وارد صحنه شدند، شهید دادند، زندان رفتند، شکنجه شدند، تبعید شدند، بعضی ها تا حد مرجعیت هم بالا رفتند، مرجع تقلید بودند، اما پس از مدتی تغییر ماهیت دادند و بعضا با دشمنان انقلاب و مردم همکاری کردند؛ تاویل این آیه است که «ان الذین ءامنوا ثم کفروا ثم ءامنوا ثم کفروا ثم ازدادوا کفرا لم یکن الله لیغفر لهم ولا لیهدیهم سبیلا؛ کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، باز هم ایمان آوردند، و دیگر بار کافر شدند، سپس بر کفر خود افزودند، خدا هرگز آنها! را نخواهد بخشید، و آنها! را به راه (راست) هدایت نخواهد کرد.»

چرایی این موضوع وجود شکاف های عمیق تئوریک و نظری در باطن این افراد که ذهنشان آلوده به مفاهیم غیر اسلامی است یا شکاف های روحی اعتقادی ایمانی که شخص گاهی مذهبی می شود گاهی سکولار، شخصی که ۳۰ سال شعار دین و مذهب و جهاد و شهادت زده تبدیل می شود به موجودی خطرناک و وحشی که درست مثل دشمنان انقلاب با همان ادبیات با همان منش به جنگ انقلاب می آید.

کسانی که بعد از انقلاب به مخالفت امام پرداختند همه ضد انقلاب و کافر و سلطنت طلب و لامذهب نبودند بعضا چهره های انقلابی بودند که بین خدا و دنیا شکاف فکری داشتند.

امیرالمومنین(ع) نسبت به منافق می فرماید: منافقین هم خود گمراه می شوند و هم بخشی از جامعه را هم گمراه می کنند هم خود می لغزند و هم دیگران را می لغزانند.

در قرآن ۳۵ بار کلمه نفاق ذکر شده است افزود: ۳۴ مورد آن در سوره های مدنی است چون مسلمانان در مدینه صاحب قدرت و حکومت بودند و زمینه نفاق هم در چنین شرایطی بالفعل است.

منافق به سرعت رنگ عوض می کند، گاهی از در شرع وارد می شوند گاهی از در کفر، زمانی که گفتمان دینی حاکم می شود اینها رنگ مذهبی به خود می گیرند زمانی که گفتمان سکولار حاکم می شود، اینها سکولار دوآتشه می شوند.

_منافقین با اینکه در جبهه مسلمین اند اما قلب هایشان با کفار است و آنها را به ولایت و دوستی می گیرند«الذین یتخذون الکفرین اولیاء من دون المومنین ایبتغون عندهم العزه فان العزه لله جمیعا؛ آن گروه که کافران را دوست گیرند و مومنان را ترک گویند، آیا نزد کافرانعزت می طلبند؟ عزت همه نزد خداست ۱۳۹ سوره نسا ».

_جریان نفاق کسانی هستند بین مومنین، بین انقلابیون اما پنهانی قلب شان با دشمن است و با آنها رابطه دارند با آنها هماهنگ عمل می کنند و مصادیق آن بسیار زیاد است چه در زمان صدر اسلام، چه اکنون.

_وقتی با کفار خلوت کنند گویند ما با شمائیم«و اذا لقوا الذین ءامنوا قالوا ءامنا و اذا خلوا الی شیطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزءون؛ و چون به اهل ایمان برسند، گویند: ما ایمان آوردیم و وقتی با شیاطین خود خلوت کنند، گویند ما با شمائیم، جز این نیست که مومنان را مسخره می کنیم ۱۴ سوره بقره ».

برای آنکه مومنین را راضی کنند قسم می خورند «یحلفون لکم لترضوا عنهم فان ترضوا عنهم فان الله لا یرضی عن القوم الفسقین؛ برای شما قسم یاد می‏کردند، تا از آنها راضی شوید; اگر شما از آنها راضی شوید، خداوند (هرگز) از جمعیتش فاسقان راضی نخواهد شد!۹۶ سوره توبه».

_منافقین قلبی مریض دارند وقتی به ایشان گفته شوند موضع خود را در برابر کفار روشن کنید، دلهایشان به آنها متمایل است و می گویند ما نباید هیچ کسی را از دست بدهیم باید با همه رابطه ی خوبی داشته باشیم حتی با جریان های مخالف انقلاب «فتری الذین فی قلوبهم مرض یسرعون فیهم یقولون نخشی ان تصیبنا دائره فعسی الله ان یاتی بالفتح او امر من عنده فیصبحوا علی ما اسروا فی انفسهم ندمین؛ گروهی منافق را که دلهایشان ناپاک است خواهی دید که در راه دوستی ایشان می شتابند و می گویند: ما از آن می ترسیم که در گردش روزگار مبادا آسیبی از آنها به ما رسد؛ باشد که خدا فتحی پیش آوردو یا امر دیگر از طرف خود تا منافقان از آنچه به نفاق در دل نهان کردند سخت پشیمان شوند۵۲ سوره مائده».

_منافق به خداوند سوء ظن دارد و خداوند آنها را به همان عذابی دچار می کند که آنها به خاطر چنین بلا هایی حاضر نبودند از دشمنان برائت بجویند «و یعذب المنفقین و المنفقت و المشرکین و المشرکت الظانین بالله ظن السوء علیهم دائره السوء و غضب الله علیهم و لعنهم و اعد لهم جهنم و ساءت مصیرا؛ و (نیز) مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می‏آیند… مجازات کند; (آری) حوادث ناگواری (که برای مؤمنان انتظار می‏طلبیم. تنها) بر خودشان نازل می‏سازیم; خداوند بر آنان، غضب کرده و از رحمت خود دورشان ساخته، و جهنم را برای آنان، آماده کرده; که بد سراپرده‏اش است ۶ سوره فتح».

_منافق به دشمن پیغام دوستی می دهد؛ منافق با وجود تظاهر و ایجاد جنگ روانی ترسوست و در لحظه عمل موش می شوند «و یقول الذین ءامنوا اهولاء الذین اقسموا بالله جهد ایمنهم انهم لمعکم حبطت اعملهم فاصبحوا خسرین؛ و اهل ایمان گویند: آیا اینان هستند که با جدیت و مبالغه بسیار به خدا سوگند یاد می کردند که ما از شما هستیم ؟! اعمالشان باطل گردید و سخت زیانکار شدند۵۳ سوره مائده»

_خداوند منافقینی را که ادعای دین دارند در فتنه ها امتحان می کند تا چهره خود را آشکار کنند«احسب اناس ان یترکوا ان یقولوا ءامنا و هم لا یفتنون، آیا مردم گمان کردند همین که بگویند: ایمان آوردیم، به حال خود رها می‏شوند و آزمایش نخواهند شد؟!؛ و لقد فتنا الذین من قبلهم فلیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکذبین؛ ما کسانی را که پیش از آنان، بودند آزمودیم و اینان را نیز امتحان، می کنیم، همانا خداوند دروغگویان و راستگویان را کاملا می شناسد ۲ و ۳ سوره عنکبوت».

_منافقین مومنان را احمق و نادان می دانند که اینقدر در شعار های خود پایدارند «و اذا قیل لهم ءامنوا کما ءامن الناس قالوا انومن کما ءامن السفهاء الا انهم هم السفهاء و لکن لا یعلمون؛ و چون به ایشان گفته شود ایمان آورید چنانچه دیگران ایمان آوردند گویند: چگونه ایمان آوریم مانند بی خردان؟! آگاه باشید که اینان خود بی خردند ولی نمی دانند۱۳ سوره بقره»

_منافق در هنگام مبارزه و جهاد با بهانه تراشی شانه خالی می کنند«فرح المخلفون بمقعدهم خلف رسول الله و کرهوا ان یجهدوا باموالهم و انفسهم فی سبیل الله و قالوا لا تنفروا فی الحر قل ناذ جهنم اشد حرا لو کانوا یفقهون؛ آنهایی که از جهاد در رکاب رسول خدا باز نهاده شدند از این بازماندنشان خوشحالند و مجاهده به مال و جانشان در راه خدا را خوش نداشتند و مومنان را از جهاد منع کرده به آنها گفتند:شما در این هوای سوزان از وطن خود بیرون نروید! آنان را بگو آتش دوزخ بسیار سوزان تر است آگر می فهمیدند۸۱ سوره توبه»؛ «و لا تصل علی احد منهم مات ابده و لا تقم علی قبره انهم کفروا بالله و رسوله و ماتوا و هم فسقون؛ و هیچ گاه به نماز میتآن منافقان حاضر مشوو بر جنازه و قبر آنها به دعا مایست که آنها به خدا و رسولش کافر شدند و در حال فسق و بدکاری مردند۸۴ سوره توبه»

_منافقین دچار تذبذب هستند، اگر مومنین در نبرد پیروز شوند می گویند: برای جهاد توفیق نداشتیم؛ اگر مومنین در نبرد مغلوب شوند زخم زبان می زنند «و لیعلم الذین نافقوا و قیل لهم تعالوا قتلوا فی سبیل الله او ادفعوا قالوا لو نعلم قتالا لاتبعنکم هم للکفر یومئذ اقرب منهم للایمن یقولون بافواههم ما لیس فی قلوبهم والله اعلم بما؛ و تا معلوم کند حال آنان که نفاق و دورویی کردندو چون به آنها گفته شد بیایید در راه خدا جهاد و یا دفاع کنیدعذر آوردند و گفتند که اگر به فنون جنگی دانا بودیم از شما تبعیت نموده و به کارزار می آمدیم اینان به کفر نزدیک ترند تا به ایمان به زبان چیزی اظهار کنند که در دل خلاف آن پنهان داشته اندو خدا بر آنچه پنهان می دارندآگاه تر از خود آنهاست۱۶۷ سوره آل عمران»

_منافق چنانچه زمینه فراهم شود فورا با جریان کفر همکاری می کند«و لو دخلت علیهم من اقطارها ثم سئلوا الفتنه لاتوها و ما تلبثوا بها الا یسیرا؛ آن منافقان از آن پیش در جنگ احد که اکثر فرار کردندبا خدا عهد محکم بسته بودندکه به جنگ پشت نکنند و از عهد خدا پرسش خواهد شد۱۴ سوره احزاب»

_منافق حقیقتا و قطعی ایمان نمی آورند«ثم کان عقبه الذین اسئوا السوای ان کذبوا بایت الله و کانوا بها یستهزءون؛ سپس سرانجام کسانی که اعمال بد مرتکب شدند به جایی رسید که آیات خدا را تکذیب کردند و آن را به مسخره گرفتند!۱۰ سوره روم-»

رضای خدا برای منافق مهم نیست، نزد آنان رضای مردم اهمیت دارد در صورتی که رضای خدا و رسول او مهم تر است «یعتذرون الیکم اذا رجعتم الیهم قل لا تعتذروا لن نومن لکم قد نبانا الله من اخبارکم و سیری الله عملکم و رسوله ثم تردون ال علم الغیب و الشهده فینبئکم بما کنتم تعملون، وقتی که شما از جنگ سالم و فاتح به سوی آنها بر می گردید آنها به عذر های بیجا می پردازند به آنها پاسخ ده که ما هرگز به این عذر تراشی ها تصدیق شما نکنیم بی شک خدا حقیقت حال شما را بر ما روشن گردانید…۹۴ سوره توبه»که شان نزول این آیات جدا شدن ۸۰ نفر مسلح از سپاه پیامبر در جریان جنگ تبوک است.

_مطابق با قرآن راه شناسایی منافق از مومن نوع رابطه افراد با جریان کفر است در طول ۳۰ سال انقلاب، جنگ احزاب زیادی علیه انقلاب برپا شد جریان هایی علی رغم اختلاف های آشکار علیه انقلاب متحد شدند افزود در مواجهه با این شرایط منافق به وعده های خدا ایمان ندارد «و اذ یقول المنفقون و الذین فی قلوبهم مرض ما وعدنا الله و رسوله الا غرورا؛ و نیز در آن هنگام منافقان و آنان که در دلهاشان مرضی بود با یکدیگر می گفتند: آن وعده فتح و نصرتی که خدا و رسول به ما وعده دادند غرور و فریبی بیش نبود۱۲ سوره احزاب»

_منافق از شهادت و مرگ می ترسد و پیروزی را فقط پیروزی مادی می دانند در حالی که قرآن در نبرد با کفار دو پیروزی را برای مومنان متصور است یا شکست کفار یا شهادت در راه خدا«ثم انزل علیکم من بعد الغم امنه نعاسا یغشی طائفه قد اهمتهم انفسهم یظنون بالله غیر الحق ظن الجهلیه یقولون هل لنا من الامر شیء ما قتلنا ههنا قل لو منتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم والله علیمبذات الصدور؛ … و گروهی هنوز در در غم جان خود بودند و از روی نادانی به خدا گمان ناحق می برند و می گفتند: آیا ممکن استما را قدرتی بدست آید؟ بگو تنها خداست که بر عالم هستی فرمانرواست؛ منافقان خیالات باطل خود را که در دل می پرورندبا تو اظهار نمی دارند و با خود می گویند: اگر ما را قدرت و پیروزی بود شکست نمی خوردیم و در اینجا کشته نمی شدیم، بگو اگر در خانه هایخود هم بودید باز کسانی که سرنوشت آنها شهادت و کشته شدن است از خانه ها به پای خود به قتلگاه بیرون می آمدند، تا خدا آنچه در سینه دارید بیازمایدو آنچه در دل داریدپاک و خالص گرداند و خدا از راز درون سینه ها آگاه است۱۵۴ سوره آل عمران»

_منافق حتی خدا را هم می خواهد فریب دهد«ان المنفقین یخدعون الله و هو خداعهم و اذا قاموا الی الصلوه قاموا کسالی یرآءون الناس و لا یذکرون الله الا قلیلا؛ همانا منافقان با خدا مکرو حیله می کنند و خداوندنیز با آنان مکر می کند و چون به نماز آیندبا حال بی میلی و کسالت نماز کنندو برای ریاکاری آیند و ذکر خدا را جز اندک نکنند۱۴۲سوره نسا»

_منافقین اگر کارهای نیکی نیز انجام دهند چون خالص نبوده خداوند آنها را نیز باطل می گرداند و تعبیر سراب را در مورد اعمال آنان بکار می برد«و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم یومن بالله و یومن للمومنین و رحمه للذین ءامنوا ونکم و الذین یوذون رسول الله لهم عذاب الیم؛ و بعضی از منافقان هستند که دائم پیامبر را می آزارند و می گویند او شخص ساده و زود باوری است، بگو زودباوری او لطفیبه نفع شماستکه به خدا ایمان آورده و به مومنان هم اطمینان داردو برای مومنان حقیقی وجودش رحمت است و برای آنها که رسول را آزار دهند عذابی دردناک مهیاست۶۱سوره توبه».

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: