۱۹ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 635 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۱

ابوطالب مؤمن آل قریش…یکتم ایمانه

جعفر بن حسن شافعی، مفتی اعظم شافعی ها در مدینه، می گوید: «اخبار متواتر بیانگر آن است که ابوطالب، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را دوست داشت و او را در تبلیغ اسلام، یاری می نمود و تصدیق می کرد و فرزندانش مانند جعفر و علی علیه السلام را به پیروی از او و یاری او فرمان می داد. همه این اخبار صراحت دارند که سراسر قلب ابوطالب، پر از ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود».

 

به مناسبت ۷ رمضان؛ سالگرد رحلت ابوطالب عموی پیامبر

اشاره: حضرت ابوطالب علیه السلام عموی گرامی پیامبر صلی الله علیه واله از هنگامی که سرپرستی محمد (ص) را به عهده گرفت و تا روزی که از دنیا رفت حامی سرسخت رسول خدا و دین اسلام بود. وی همیشه با جان ومال از مسلمانان دربرابر کفار و قریش دفاع نمود و اگر چه بسیاری از خدمات اومغفول مانده اما بسیاری هم او را به دلیل تقیه در علنی کردن ایمان به اسلام، مومن ال قریش خوانده اند 

حیات ابوطالب

ابوطالب ۷۵ سال قبل از بعثت رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، در خاندانی بزرگ و شرافتمند و در خانه عبدالمطلّب چشم به جهان گشود. نامش را «عبد مناف» گذاشتند که بعدها نظر به این که فرزند اولش «طالب» بود، او را با کنیه «ابوطالب» خواندند. او در میان فرزندان عبدالمطّلب از امتیازات خاصی برخوردار بود و از این رو وصی و جانشین مخصوص پدر شد. وی در میان مردم نیز از شخصیت معنوی و اجتماعی والایی برخوردار بود.

نام و نسب ابوطالب

نام ابوطالب، «عمران » است. وی ۳۵ سال قبل از تولد پیامبر اسلام(ص) در مکه معظمه در خانواده ای برجسته و خدا شناس دیده به جهان گشود. او با عبدالله پدر پیامبر(ص) برادر بود. پدرش «عبدالمطلب » جد پیامبر اسلام است که همه قبایل عرب وی را به عظمت و بزرگواری می شناختند و از او به عنوان مردی با کفایت و مبلغ آیین توحید ابراهیم یاد می کردند. عبدالمطلب، چنان مورد توجه دنیای آن روز بود که او را با لقب «سید البطحاء» آقای سرزمین مکه و حومه آن و «ساقی الحجیج » آب دهنده حاجیان خانه خدا و «ابوالساده » پدر بزرگواریها و «حافر الزمزم » ایجاد کننده چاه زمزم می خواندند. عبدالمطلب در حفظ و حراست وجود مبارک حضرت محمد(ص) بسیار کوشا بود. شیعه و اهل سنت بر این حقیقت متفق اند.

آینه تمام نمای پدر

شرافت نسب و عظمت شخصیت و پرهیزکاری و پاک دامنی ابوطالب بر هیچ کس پوشیده نیست. او سیاست مدار، و در عین حال پرهیزکار بود و از شعر و شاعری بهره کاملی داشت. وی چنان صفات کمال و امتیازات معنوی پدر را به ارث برده بود که گویا عبدالمطّلبِ دیگری است. او همچون پدر در مسیر آیین حنیف ابراهیمی قدم بر می داشت و وظایفش را به نیکوترین وجه انجام می داد.

ابوطالب در چنین خانواده خداپرست و موحد از چنین پدری به دنیا آمد و در خانه چنین شخصیت بزرگ و الهی پرورش یافت. ابوطالب چهار پسر و دو دختر داشت. پسران او ده سال با یکدیگر فاصله سنی داشتند. طالب پسر بزرگ اوست که از او نسلی باقی نمانده است. دومین فرزند او عقیل و سومین آنها جعفر معروف به جعفر طیار و چهارمین و آخرین فرزند پسری وی حضرت علی(ع) است. دو دخترش یکی فاخته نام داشت که او را «ام هانی » می خواندند و دختر دیگرش «ریطه » یا «اسماء» است. فرزندان ابوطالب همه از فاطمه بنت اسد هستند.

خدمات اجتماعی ابوطالب

ابوطالب، رئیس قبیله بنی هاشم، مرد پاک دل و بلندهمّتی بود. خانه وی پناهگاهِ افتادگان، درماندگان و یتیمان بشمار می آمد. وی همواره مدافع انسان های بی دفاع بود و همچون پدرش عبدالمطّلب به دردهای اجتماعی توجّه داشت و از ضعیفان در حد توان حمایت می کرد.

علاوه بر ریاست مکه و برخی از مناصب کعبه، در میان مردم نیز جایگاه و منزلتی بس خطیر داشت. همیشه در صدد رفع مشکلات مردم بر می آمد و برای برقراری امنیت و حفظ آرامش و رفاه اجتماعی مردم تلاش می کرد. وقتی پیامبراکرم صلی الله علیه و آله وسلم به پیامبری مبعوث شد، او حامی و پاسدار پیامبر و آیین او بود. در مسیر خدمت به اسلام نه تنها از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم دفاع می کرد، بلکه همواره به تشویق جوانان و بزرگان مکّه و خاندان هاشم برای پیوستن به اسلام مشغول بود. در آن ایام اگر کسی آیین احمدی را می پذیرفت ابوطالب از شنیدن این خبر بسیار شادمان می شد.

مقام سرپرستی پیامبر

نقل می کنند عبدالمطّلب، بزرگ خاندان، در بستر مرگ به فرزندانش می نگریست و می اندیشید که کدامین فرزندش برای نگهداری از محمّد صلی الله علیه و آله وسلم شایسته است سؤال کرد: کدام یک از شما سرپرستی محمد صلی الله علیه و آله وسلم را برعهده می گیرید؟ وقتی از ابوطالب ـ که مورد اطمینان پدر بود ـ جواب مثبت شنید که: «او را به من واگذارید تا به پرستاری از او مشغول شوم»، با شادمانی زیادی گفت: ای ابوطالب، بعد از خودم کسی را به تو می سپارم که یگانه روزگار و بی همتاست.

«اوصیک یا عبد مناف بعدى بموحد بعد ابیه فردٍ »

اى عبد مناف (ابوطالب!) نگاهدارى و حفاظت شخصى را که مانند پدرش یکتاپرست است، بر دوش تو مى گذارم و ابوطالب در پاسخ گفت: پدرجان! محمد(ص) هیچ احتیاجى به سفارش ندارد؛ زیرا، او فرزند من است و فرزند برادرم. (ابوطالب با عبدالله پدر پیامبر(ص) از یک مادر بودند).

وقتى که عبدالمطلب درگذشت، ابوطالب پیامبر(ص) را پیش خود برد، و با این که ثروتى نداشت و نادار بود، امّا بهترین سرپرست براى آن حضرت بود؛ على(ع) مى فرماید: «پدرم در عین نادارى، سرورى کرد و پیش از او هیچ فقیرى سرورى نیافت».

ابوطالب نسبت به پیامبر(ص) چنان دوستى و محبت شدیدى ابراز مى داشت که هیچ یک از فرزندان خود را تا آن اندازه دوست نمى داشت، در کنار پیامبر(ص) مى خوابید و هرگاه بیرون مى رفت، او را نیز همراه خود مى برد و چنان دلبستگى شدیدى به پیامبر(ص) داشت که، نسبت به هیچ کس چنان نبود و خوراک خوب را مخصوص آن حضرت قرار مى داد.

«ابن عباس» و سایر صحابه مى گویند: «حضرت ابوطالب به رسول خدا  بسیار علاقمندبود؛ به طورى که او را از فرزندانش بیشتر دوست داشته، و بر آنان مقدم مى داشت! بنابر این هرگز از وى دورتر نمى خوابید و خود هر جا مى رفت او را نیز با خود مى برد.»

علامه مجلسى(ره) نقل مى کند: «هرگاه رسول خدا در رختخوابش مى خوابید، حضرت ابوطالب پس از آن که همه مى خوابیدند، به آرامى او را بیدار مى کرد، و رختخواب على را با وى جابجا مى نمود، و فرزند خود و برادرانش را جهت حفاظت وى مأمور مى ساخت.»

یعقوبى مى نویسد: از رسول خدا(ص) روایت شده است که پس از وفات «فاطمه بنت اسد»، همسر ابوطالب، که زنى مسلمان و بزرگوار بود، فرمود: «الیوم ماتت اُمّى؛ امروز، مادرم وفات کرد»، و او را در پیراهن خویش کفن کرد و در قبرش فرود آمد و در لحد او خوابید و چون از ایشان پرسیدند: چرا براى فاطمه بنت اسد چنین بى تاب شده اى؟ فرمود: «او به راستى مادرم بود؛ زیرا، کودکان خود را گرسنه مى گذاشت و مرا سیر مى کرد. آنان را گردآلود مى گذاشت و مرا تمیز و آراسته مى نمود، و راستى که مادرم بود».

حضرت ابوطالب رسول خدا را از سن هشت سالگى به خانه خویش منتقل ساخت، و تا سن پنجاه سالگى رسول خدا(ص)، لحظه اى از یارى و حمایت او دست برنداشت و او را بر خود و فرزندانش مقدم مى داشت!! و خطرهاى احتمالى را که متوجه رسول خدا مى گردید، خود و فرزندانش با جان و دل مى خریدند، و آن چنان فداکارى و ایثار مى نمودند که ملائکه و جبرئیل بر آنها مباهات مى کردند!!

بزرگ مدافع پیامبر(ص)

روزی سران قریش به طور دسته جمعی به حضور ابوطالب آمدند و در مورد برادر زاده اش به او گفتند: تو از نظر شرافت و سن بر ما برتری داری. قبلاً به تو گفتیم که برادرزاده خود را از تبلیغ آیین جدید باز دار ولی اعتنا نکردی. اکنون جام صبر ما لبریز گشته و دیگر ما را بیش از این بردباری نیست که ببینیم کسی به خدایان ما بد بگوید و ما را بی خرد بداند. بر تو فرض است که او را از هرگونه فعّالیّت باز داری و گرنه با او و تو مبارزه می کنیم.

وقتی ابوطالب پیام سران قریش را به رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم رساند، آن حضرت در جواب فرمود: «عموجان به خدا سوگند، اگر خورشید را در دست راست من و ماه را در دست چپ من قرار دهند، هرگز از تبلیغ آیین و تعقیب هدف خود دست بر نمی دارم».

این بیان پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم چنان اثر عجیبی در دل رئیس مکّه نهاد که بدون اختیار و به رغم تمام خطرهایی که در کمین او بود، به برادرزاده خود گفت: «به خدا سوگند، دست از حمایت تو بر نمی دارم. مأموریت خود را به پایان برسان».

تحمل مشقّات در راه اسلام

تلاش های ارزشمند ابوطالب، به خوبی بیانگر اسلام و ایمان خالص او به رسالت پیامبر است.

بیشترین رنج ها و مرارت های وی با بعثت همراه بود؛ بزرگ خاندان قریش در حمایت از رسول خدا، با سرسخت ترین و کینه توزترین دشمنان درگیر شد و موقعیّت و مقام و قدرت خویش را در حفاظت از رسول خدا و رویارویی با مشرکان به خطر انداخت. مقاومت شدید ابوطالب در برابر مشرکان، مخصوصا در سه سال محاصره و تحریم اقتصادی در شعب ابی طالب، خود گواه همین حقیقت است.

درگذشت ابوطالب و خدیجه کبری مصیبت بزرگی برای رسولخدا بود. پیامبر(ص) می فرماید:

«ما نالت قریش منی شیئا اکرهه حتی مات ابوطالب : تا زمانی که ابوطالب زنده بود، قریش نمی توانست هیچ گونه ناخوشایندی برای من ایجاد کند.»

برخی از علمای اهل سنت و علمای امامیه و نیز علمای زیدیه به استناد روایات اسلامی و حکایات تاریخی که در صفحات بعد خواهد آمد، بر این عقیده اند که ابوطالب پس از بعثت پیامبر(ص) و اعلان علنی اسلام در سال سوم بعثت پس از نزول آیه «و انذر عشیرتک الاقربین » به آیین حیاتبخش اسلام ایمان آورد و تا روزی که زنده بود مسلمان بود و با دلی مالامال از ایمان و اخلاص به آیین توحید، از این دنیا رفت، اما برای آن که از آیین یکتاپرستی بهتر دفاع کند و مسؤولیت خود را در حفظ جان پیامبر(ص) در پیشبرد اهدف اسلام بیشتر ادا نماید، تقیه کرد و ایمان و اعتقاد خود را نسبت به اسلام و پیامبر(ص) کتمان نمود.

مغرضان و متعصبان چون نتوانسته اند حمایتهای شجاعانه و فداکاریهای مخلصانه آن مرد بزرگ را از اسلام و پیامبر(ص) انکار نمایند، خواسته اند آن از خود گذشتگی ها را توجیه نمایند و گفته اند که ابوطالب حمایتهایش از روی ایمان و اعتقاد به پیامبر(ص) نبوده بلکه به دلیل نسبت فامیلی و روی علاقه شدیدی که به برادرزاده اش محمد داشته است، در برابر مخالفان و مشرکان می ایستاد و از او دفاع می کرد تا جان پسر برادرش سالم بماند. اما به آیین و مکتب محمد(ص) کاری نداشت.

با اندکی تأمل و دقت در حمایتها و جانفشانی های مخلصانه ابوطالب به بی اساس بودن این توجیهات و بی انصافی و غرض ورزی این گروه پی می بریم; زیرا مگر ممکن است شخصیتی مثل ابوطالب که از مقام و منزلت والایی در بین قریش و مردم مکه برخوردار بوده بر خلاف اعتقاد درونی خود و فقط بر اثر نسبت خانوادگی حاضر شود تمام هستی خود را فدای محمد(ص) نماید؟ آیا ممکن است برای شخصیتی مثل ابوطالب به دلیل دوست داشتن برادرزاده اش فرزند خود علی(ع) را در خدمت او گزارد و سفارش کند تا پای جان از آیین او حمایت نماید؟ و خود نیز حاضر شود مدت سه سال در شعب ابوطالب گرسنگی و تشنگی و فشارهای روحی و جسمی را تحمل کند و در کنار محمد(ص) و یارانش صرفا به دلیل تعصب قومی و فامیلی بماند؟

بدون تردید حمایتهای همه جانبه ابوطالب از پیامبر اسلام انگیزه الهی و معنوی داشته است; نه انگیزه ای مادی و تعصب قومی. به طور قطع او تشخیص داده بوده که «پیامبر(ص) مظهر کاملی از انسانیت و فضیلت است و آیین او بهترین برنامه سعادت بشریت است، و دفاع از چنین مکتبی، فضیلت و شرف است.» از این رو او با عقیده به آیین و مکتب اسلام در مقام دفاع از برادرزاده اش برخاست و مدت ده سال باقیمانده عمرش که پس از بعثت آن حضرت در قید حیات بود، لحظه ای از فداکاری و از خودگذشتگی ننشست و با قلبی مملو از ایمان و اعتقاد به خدا و قیامت و پیامبر(ص) جهان را وداع گفت و در جوار رحمت حق و رضوان او قرار گرفت، سلام و درود خدا و پیامبران و فرشتگان بهشت بر او باد.

ایمان حضرت ابوطالب علیه السلام

با مطالعه زندگی درخشان ابوطالب در کتاب های اصیل اسلامی، برای هر انسان با انصاف و آگاهی روشن خواهد شد که ابوطالب مؤمن بود و اسلام در زوایای وجودش استقرار یافته بود. ولی طمعِ پول و مقام در طول تاریخ، دست هایی را بر آن داشت که این صفحه پرنور از حیات آن بزرگوار را بپوشانند و این حقیقت را در پس پرده های تاریکی فرو برند.

خدمات ارزشمند ابوطالب در ده سال آخر عمر، خود گواه محکمی بر ایمان استوار او است. طرز رفتار او با پیامبر و نحوه فداکاری و دفاع او از پیامبر، دلیل ایمان و تسلیم او در برابر اسلام است. ایمان او نسبت به ساحت قدس رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به قدری استوار و پولادین بود که حاضر بود تمام فرزندان وی کشته شوند ولی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم آسیبی نرسد. هم چنین سروده های وی بر ایمان و اخلاص او کاملاً گواهی می دهد. در سرتاسر اشعار ابوطالب که به سبب روانیِ بیان و معانی بلند دهان به دهان می گشت حمایت از رسول خدا و دفاع از اسلام مشهود است. آن بزرگوار در یکی از قصایدش می گوید: «با تیغ های برهنه ای که چون آذرخش می درخشد از فرستاده خداوند حمایت می کنم. چونان عمویی با عاطفه پشتیبان رسول خدایم».

ایمان درکلام و عمل ابوطالب(ع)

اشعار و سروده‌های ابوطالب کاملاً بر ایمان و اخلاص او گواهی می‌دهد. اشعار ابوطالب گنجینه‌ای علمی و ادبی است که دارای مضامین عالی توحیدی می‌باشد. برای نمونه به چند بیت آن اشاره می‌شود:

لیعلم خیار الناس انّ محمداً

                                نبیّ کموسی والمسیح بن مریم

اتانا بهدی مثل ما اتیا به

                               فکل بأمر اللّه یهدی و یعصم

«اشخاص شریف و فهمیده بدانند که محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله بسان موسی و مسیح، پیامبر است. او هدایت را برای ما به ارمغان آورد، همان گونه که مسیح و موسی و تمام پیامبران به فرمان خدا مردم را راهنمایی و از گناه باز می‌دارند.»

خطاب به سران قریش می فرماید:

تمنیتم ان تقتلوه و انما

                          امانیکم هذی کاحلام نائم

نبیّ اتاه الوحی من عند ربّه

                          و من قال لایقرع بها من نادم

«ای سران قریش! تصور کرده‌اید که می‌توانید بر او دست یابید، در صورتی که آرزویی را که در سر می‌پرورانید، کم‌تر از خواب‌های آشفته نیست. او پیامبر است و از ناحیه خداوند بر او وحی نازل می‌شود و کسی که جواب منفی بدهد، انگشت پشیمانی به دندان خواهد گرفت.»

الم تعلموا انّا وجدنا محمداً

                        رسولاً کموسی خطّ فی اوّل الکتب

و انّ علیه فی‌العباد محبّة

                           و لاحیف فیمن خصّه اللّه بالحبّ

ای قریش! آیا نمی‌دانید که ما او را مانند موسی، پیامبر می‌دانیم و نام و نشان او در کتاب‌های آسمانی قید گردیده است. و بندگان خدا محبت مخصوص به وی دارند و نباید درباره کسی که خدا محبت او را در دل‌ها به ودیعت گذارده است، تأسف خورد.

خطاب به رسول الله صلی الله علیه واله:

و اللّه لن یضلوا الیک بجمعهم

                         حتی اوسد فی التراب دفینا

فاصدع بامرک ما علیک غضاضة

                         و ابشرب ذاک و قر منک عیونا

و دعوتنی و علمت انّک ناصحی

                           و لقد دعوت و کنت ثم امینا

و لقد علمت انّ دین محمد (ص)

                           من خیر ادیان البریة دینا

«ای برادر زاده‌ام هرگز قریش به تو دست نخواهند یافت و تا آن روزی که لحد را بستر کنم و در میان خاک بخوابم، دست از یاری تو برنخواهم داشت.

آنچه را مأموری، آشکار کن و از هیچ چیز مترس و بشارت ده و چشمانی را روشن ساز. مرا به آئین خود خواندی و می‌دانم تو پند دهنده من هستی و در دعوت خود امین و درستکاری. حقا که کیش محمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از بهترین آیین هاست.»

از اشعار معروف ابوطالب که دلالت بر ایمان او دارد، قصیده‌های «لامیه» و «میمنه» او می‌باشد:

لعمری لقد کلّفت وجداً باحمد

                             و احببته حبّ الحبیب المواصل

وجدت بنفسی دونه فحمیته

                              و دافعت عنه بالذری والکواهل

و ایّده ربّ العباد بنصره

                              و اظهر دیناً حقاً غیر باطل

« به جان خودم! به قدری به واسطه وجود احمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در وجد و سرور غوطه ورم که وجد را به زحمت آورده‌ام؛ زیرا او را به قدری دوست می‌دارم مانند کسی که دوست خود را به سینه گرفته باشد. جان خود را نثار او کنم و حمایت از او نمایم به اعضای رئیسه و غیر رئیسه خود. خداوند او را پاینده بدارد که جمال اهل دنیا است و نقمت دشمنان و زینت هر کوی و محفل است. پروردگار بندگان او را با توفیقات خود تأیید و یاری نمود و ظاهر و محقق کرد دین حقی را که باطل در او راه نداشت.»

از دیگر اشعار او که صراحت بر ایمان ابوطالب دارد، شعری است که ابن ابی‌الحدید در جلد سوم شرح نهج البلاغه آورده است:

یا شاهد اللّه علیّ فاشهد

                      انّی علی دین النّبیّ احمد

           من ضلّ فی‌الدّین فانّی مهتد

«ای گواهان! شاهد باشید که من بر دین پیغمبر خدا احمد صلی‌الله‌علیه‌و‌آله استوارم. هرکس از آن خارج است، باشد. من به او هدایت شدم.»

هریک از این قطعات، قسمت کوچکی از عقائد مفصل و نغز ابوطالب است که هریک به تنهایی در اثبات ایمان و اخلاص گوینده آن کافی است.

در کلام خدا در قران کریم همه جا ایمان با عمل صالح آمده است. ابوطالب در نوع رفتار و درسیره عمل با پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله و نحوه فداکاری و دفاع او از ساحت اقدس رسول خدا،ایمانش را به اسلام اثبات کرده است. روزی که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله تمام خویشاوندان خود را جمع کرد و آیین اسلام را بر آنان عرضه نمود، ابوطالب به او گفت: «برادر زاده‌ام! قیام کن! تو والامقامی! حزب تو گرامی‌ترین حزب هاست! تو فرزند مرد بزرگی هستی! هرگاه زبانی تو را آزار دهد، زبان‌های تیزی به دفاع تو برمی‌خیزد. به خدا سوگند! اعراب مانند خضوع بچه حیوان نسبت به مادرش در پیشگاه تو خاضع خواهند شد.»

هر کدام از آن خدمات می‌تواند آیینه فکر و روشنگر روحیات او باشد، پایه اعتقاد او به فرزند برادر، تا آن حد است که او را همراه خود به مصلّی برد و خدا را به مقام او قسم داد و باران رحمت طلبید. وی در راه حفظ رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌ آله از پای ننشست و سه سال زندگی درشعب ابو طالب کما اینکه ذکر شد تا آن جا که این وضعیت او را فرسوده ساخت و باعث رحلت او گردید.

ایمان او به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله به قدری محکم بود که راضی شد تمام فرزندانش کشته شوند، ولی پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله زنده بماند.

ابوطالب شب‌ها علی را در رختخواب پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله می‌خوابانید تا اگر سوء قصدی درکار باشد، به پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله اصابت نکند. او حاضر شد تمام سران قریش به عنوان انتقام کشته شوند و طبعاً تمام قبیله بنی‌هاشم نیز کشته می‌شد.

روزی که “عثمان ابن مظعون” ازمسلمانان راستین کنار کعبه به بت پرستان تذکر داد که دست از روش مذموم خود بردارند وآنان را موعظه نمود، عده ای از جوانان قریش به وی حمله کرده بطوری که به چشم او آسیب رساندند ابوطالب پس از شنیدن ماجرا سوگند یاد کرد که عامل را شناسایی وقصاص نماید.

دیدگاه پیامبر(ص) در مورد ابوطالب

وقتی حضرت علی علیه السلام خبر مرگ ابوطالب را به پیامبر داد، سخت گریست و به حضرت علی علیه السلام دستور غسل دادن و کفن و دفن را صادر نمود و از خدا برایش طلب پاداش و مغفرت نمود و آن سال را سال اندوه نامید. هنگامی که جنازه ابوطالب را آوردند با اندوه فرمود:

« یا عم ربّیت صغیرا و کفّلت یتیما و نصرت کبیرا فجزاک الله عنی خیرا.»

«عموجان، از یتیم سرپرستی کردی، کوچک را تربیت نمودی، بزرگ را یاری کردی. خداوند بهترین پاداش را از ناحیه من به تو عنایت کند».

در جای دیگر پیامبر در مورد ابوطالب می فرماید: «ابوطالب ایمانش را پنهان داشت و خداوند به پاس این بردباری پاداشش را دو برابر مرحمت فرمود».

و همچنین فرمودند: من در قیامت شفیع پدر، مادر و عمویم ابوطالب هستم.

دیدگاه ائمه اهل البیت علیهم السلام در مورد ایمان ابوطالب

در روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام وارد شده، بر ایمان ابوطالب تأکید شده است.

امام رضا علیه السلام در پاسخ کسی که گفته بود:

من به اسلام ابوطالب شک دارم، پس از قرائت آیه های ۱۱۵ و ۱۱۶ سوره نساء فرمود: «اگر به ایمان ابوطالب، اعتراف نکنی، بازگشت تو به سوی آتش دوزخ است».

امام صادق علیه السلام هم در مورد ایمان ابوطالب می فرماید:

“اگر ایمان ابوطالب در کفّه ای از ترازو قرار گیرد و در کفـّة دیگر ایمان این مردم گذارده شود، ایمان ابوطالب برتر خواهد بود.”

در محضر امام سجاد از ایمان ابوطالب سؤال شد. آن حضرت فرمود:

«عجبا! خداوند رسولش را از ادامه ازدواج زن با ایمان با کافر نهی فرموده است. فاطمه بنت اسد از پیشگامان به اسلام بود و تا آخر عمر ابوطالب در همسری او باقی ماند». چ

دیدگاه اندیشمندان مسلمان درباره ایمان ابوطالب

علامه مجلسی رحمه الله درباره ایمان حضرت ابوطالب می نویسد: «همه شیعیان به اتّفاق رأی به اسلام و ایمان ابوطالب اعتقاد دارند و معتقدند که او در آغاز بعثت، به پیامبری پیامبر ایمان داشت و هرگز بتی را نپرستیده بلکه او از اوصیای ابراهیم علیه السلام بود».

علامه طبرسی درباره ایمان ابوطالب علیه السلام می گوید: «ثابت شده که اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بر ایمان ابوطالب اتّفاق و اجتماع دارند».

شیخ مفید در کتاب اوائل المقامات می فرماید: «شیعیان بر این که ابوطالب مؤمن از دنیا رفت و آمنه بنت وهب، مادر پیامبر، بر آیین توحید بود، اتفاق نظر کامل دارند».

سید بن طاووس رحمه الله در کتاب طرائف می نویسد: «به درستی که من علمای شیعه را بر ایمان ابوطالب هم داستان یافتم».

ابن ابی الحدید دانشمند معروف اهل تسنّن می نویسد: «همه شیعیان و اکثر زیدیّه معتقدند که ابوطالب مسلمان از دنیا رفت. بعضی از بزرگان ما مانند شیخ ابوالقاسم بلخی و ابوجعفر اسکافی همین اعتقاد را دارند، ولی اکثر علمای حدیث از اهل تسنّن گویند که او با اعتقاد به دین قومش از دنیا رفت و بعضی گویند او در حالی که اعتقاد به دین پدرش عبدالمطّلب داشت از دنیا رفت».

ابن ابی الحدید در پاسخ یکی از کسانی که کتابی به نام اسلام ابوطالب نوشت و از وی خواست تا بر آن کتاب صحّه بگذارد نوشت: «من می دانم که اگر ابوطالب نبود، هیچ یک از پایه های دین پابرجا نمی ماند و نیز می دانم که او بر گردن هر مسلمانی تا روز قیامت حق دارد و حق شناسی و قدردانی از طرف دار حقّ، واجب است».

وی روی کتاب این اشعار را نوشت:

در فداکاری و ایمان ابوطالب همین بس که ابن ابی الحدید درباره اش چنین اشعاری به ثبت رسانده است:

و لولا ابوطالب و ابنه           لما مثل الدین شخصا فقاما

فذاک بمکة آوی و حامی      و هذا بیثرب جس الحماما

تکفل عبد مناف بامر             و اودی فکان علیٌ تماماً

«اگر ابوطالب و فرزندش علی نبود، ستون دین برپا نمی شد،ابوطالب در مکه پناه دهنده و حامی دین بود و علی علیه السلام در مدینه کبوتر دین را به پرواز در آورد.

خدا به ابوطالب خیر دهد که آغازگر راه هدایت بود و نیز به علی علیه السلام خیر دهد که تکمیل کننده ارزش های هدایت بود.

بیهوده گویی نادان و ندیده گرفتن کرامات آن بزرگوار به شکوه ابوطالب، لطمه نخواهد زد. چنان که اگر کسی روشنی صبح را تاریکی پندارد، به روز ضرری نخواهد رساند».

جعفر بن حسن شافعی، مفتی اعظم شافعی ها در مدینه، می گوید: «اخبار متواتر بیانگر آن است که ابوطالب، پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را دوست داشت و او را در تبلیغ اسلام، یاری می نمود و تصدیق می کرد و فرزندانش مانند جعفر و علی علیه السلام را به پیروی از او و یاری او فرمان می داد. همه این اخبار صراحت دارند که سراسر قلب ابوطالب، پر از ایمان به پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم بود».

رحلت جان گداز

ابوطالب، حامی و پشتیبان دل سوز رسول خدا، آرام آرام به سوی سفر جاودانه خویش نزدیک شد؛
مورخان نوشته اند: « ابوطالب سه سال قبل از هجرت، بعد از آن که پیامبر(ص) و یارانش از «شعب » خارج شدند، پس از گذراندن ۸۵ سال عمر پربرکت خویش در راه دفاع از پیامبر و اسلام، در سال دهم بعثت در مکّه از دنیا رفت.» و در حالی دنیا را وداع گفت که قلبش لبریز از ایمان به خدا و عشق به محمد(ص) بود. بدنش را در مکه معظمه در مقبره حجون معروف به «قبرستان ابوطالب » دفن کردند. با مرگ او خیمه ای از حزن و اندوه بر پیامبر اسلام و مسلمانان آن روز که کمتر از پنجاه نفر بودند، سایه افکند زیرا آنان بهترین حامی، مدافع و فداکار در راه اسلام را از دست دادند. ابن کثیر و ابن اثیر نقل می کنند: «کفار قریش پس از وفات ابوطالب بر سر مبارک پیامبر(ص) خاک – و گاهی روده گوسفند – می ریختند. اندوه مسلمانان چند روز بعد با درگذشت حضرت خدیجه، رکن دیگر اسلام و حامی پیامبر خدا، دو چندان شد.

.. قبرهای شریف عبدالمطّلب و ابوطالب و حضرت خدیجه علیهاالسلام ، در کنار هم قرار دارند.

وفات ابوطالب برای رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بسیار گران تمام شد، به حدّی که پیامبر آن سال را سال اندوه نامید. از طرف دیگر این پیشامد، زمینه را برای قریش و مشرکان در آزار پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم فراهم ساخت. هم چنین این مصیبت جان گداز اثر ناگواری در روحیه مسلمانان بی پناه نهاد. شدت تأثیر این حادثه در آن لحظه حسّاس با هیچ مقیاسی قابل سنجش نبود؛ زیرا رشد هر اندیشه نو در سایه دو عامل است: آزادی بیان و قدرت دفاعی که از حملات ناجوانمردانه دشمن جلوگیری کند. اتّفاقا در لحظه ای که مسلمانان از آزادی بیان برخوردار شدند، عامل دوم را از دست دادند؛ یکی از بزرگ ترین مدافعان اسلام از میان آنان رخت بر بست و رخ در نقاب خاک کشید.

در آن روز پیامبر گرامی اسلام حامی و مدافعی را از دست داد که از سن هشت سالگی تا آن روز که پنجاه سال از عمر مبارکشان می گذشت، حفاظت و حراست او را بر عهده داشت و پروانه وار گرد شمع وجود او می گشت و او را بر خود و فرزندانش مقدّم می داشت.

وصیت ابوطالب

همو که تقیّه خداپسندانه و مماشات عالمانه اش با سران قریش نگهبان و نگه دار دین محمّدی بود از دنیا رفت.
ابوطالب هنگام وفات همه بزرگان قریش و فرزندان عبدالمطّلب را فرا خواند و خطاب به آنان گفت:

«شما را به یاری محمّد وصیّت می کنم، زیرا او امین قریش و راستگوی عرب و واجد همه خصائلی است که من به شما سفارش کرده ام. دینی را که تبلیغ می کند، دل می پذیرد، مگر آن که قساوت و دشمنی مانع پذیرفتن آن شود…

پس ای گروه قریش، او را دوست بدارید و در جنگ ها از او حمایت کنید. به خدا قسم، هر که او را بپذیرد، رستگار و هر که به تعلیمات او تن دهد سعادتمند می گردد».

ایشان در ، سال دهم بعثت، با اعتقاد و ایمانی کامل از دنیا رفتند.

امام صادق علیه السلام در عظمت مقام حضرت ابوطالب علیه السلام فرمودند:

“ابوطالب همنشین پیامبران، صدّیقین، شهیدان و صالحان است و اینان چه نیکو دوستانی هستند!”

والسلام

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: