۳ مهر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 521 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۱

اهل بیت(علیهم السلام) از دیدگاه قرآن

در قرآن کریم آیات فراوانى در فضیلت خاندان پیامبر آمده است که به برخى از آن ها اشاره مى گردد.

 آیه نخست: (و یطعمون الطعام على حبه مسکیناً و یتیماً و اسیراً انما نطعمکم لوجه الله لا نرید منکم جزاءً و لا شکورا)[۱]

از جعفربن محمد الصادق رضى الله عنه روایت شده که این آیه در شأن حضرت على رضى الله عنه و فاطمه رضى الله تعالى عنها نازل شده است. شأن نزول، این بود که امام حسن و امام حسین رضى الله تعالى عنها بیمار و پدر و مادر از بیمارى آنان اندوهگین بودند، بنابراین نذر کردند چنان چه دو فرزندشان خوب شوند، سه روز روزه بگیرند. هنگامى که کسالت فرزندان برطرف شد، حضرت على و حضرت فاطمه (رض) به همراه فضه روزه گرفتند حضرت على (رض) آن روز مقدارى جو به خانه آورد و فاطمه رضى الله عنها آن را به دست خویش دستاس و فضه براى هر نفر یک قرص نان پخت.

شبانگاه نیازمندى در را کوبید و گفت: یا اهل بیت الرحمة! دو روز است گه چیزى نخورده ام، به من عنایتى کنید تا خداى عزوجل شما را رحمت کند، حضرت على رضى الله عنه گفت: وى دو روز است که چیزى نخورده و ما یک روز، بنابراین وى نیازمندتر از ماست; من سهمیه خویش را به او بخشیدم، دیگران نیز با آن حضرت همراهى و همه نان ها را به نیازمند بخشیدند و خود گرسنه ماندند.

شب دوم نیز همانند شب اول سپرى شد سومین روز نیز، پنج قرص نان پختند و شبانگاه اسیرى آمد گفت: یا اهل بیت الرحمة! چهار روز است گه چیزى براى خوردن نیافته ام، بر من رحمت کنید تا خداى تبارک و تعالى شما را به رحمت خویش ببخشد، همه پنج قرص نان را به او دادند. از ابن عباس رضى الله عنها روایت است که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به همراه ابوبکر و عمر رضى الله عنها به عیادت حسنین رضى الله عنهما رفتند، حضرت عمر به حضرت على(رض) گفت: نذرى بکن، تا خداوند متعال فرزندان را شفا بخشد، حضرت على (رض) گفت: همه ما نذر کردیم اگر خداوند متعال ایشان را شفا دهد سه روز را روزه بگیریم، هنگام وفاى به نذر فرا رسید، براى افطار روز نخست مقدارى جو تهیه کردم و فضه براى هر کدام از ما یک قرص  نان  پخت.

شبانگاه هنگام افطار مسکینى آمد و نان ها را به او بخشیدم. در روایت آمده است حضرت على وقتى طعام را بخشید این اشعار را مى سرود:

فاطمة ذات الفضل و الیقین *** یا بنت خیرالناس اجمعین

اماترین السائل المسکین *** قد قام بالباب له حنین

یشکوا الى الله و یستکین *** یشکوا الینا جائعاً خرین

من یعطه الیوم بلاثمین *** یدخله الجنة یوم الدین

کل امرى بکسبه رهین *** من یفعل الغیر یجد سبعین

فاطمه رضى الله عنها نیز پاسخ داد:

امرک سمع عندنا و طاعة *** مابى من لوم و لا ضراعة

اطعمه و لا ابالى الساعة *** رجوت ان اشبعه من المجاعة

ان الحق الخیار و الجماعة *** فادخل الجنة بالشفاعة

حضرت على(رض) داستان شب بعدى را نیز به عرض پیامبر(صلى الله علیه وآله) رساند، روز سوم جبرئیل امین پیامبر را آگاه ساخت، شب هنگام على(رض) را دید و فرمود: یا على! امشب به مهمانى شما مى آیم، على (رض) گفت: یا رسول الله! در خانه ما چیزى براى پذیرایى نیست و لیکن از رحمت خداوند متعال ناامید نیستم. پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) وارد حجره فاطمه(رض) شدند، دیدند فاطمه، حسن و حسین (رض) گریه مى کنند، على(رض) گفت: دختر پیامبر، رسول خدا به مهمانى ما آمده اند، فاطمه(رض) غم خویش و فرزندان را فراموش و به دیدار پدر شتافت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) گفت: از ما پذیرایى کن، فاطمه(رض) گفت: اگر کدبانوى این خانه منم، در خانه چیزى براى خوردن یافت نمى شود. رسول الله(صلى الله علیه وآله)گفت: به درون خانه برو، ببین خداى تبارک و تعالى چه چیز روزى شما کرده است. فاطمه(رض) وارد خانه شد، دو رکعت نماز خواند و گفت: نگاه کردم طبقى خرما دیدم که دستارى از نور بر آن کشیده شده است، برگرفتم و شادمان پیش پدر گرامى ام آوردم در حالى که حسنین(رض) خواب بودند پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: فرزندانم را از خواب بیدار کن، آنان را بیدار کردم، خرماها را پیش گرفتند، رسول الله(صلى الله علیه وآله) فرمود: بخورید: سائلى در را کوبید، پدرم بانگ برآورد، گفتم: پدرجان، چرا با نیازمند این گونه برخورد مى کنید؟

فرمود: اى فاطمه! این شیطان است که مى خواهد از نعمت بهشتى بخورد، بگو که زهرمار بخورد. پس از خوردن خرما، رسول الله(صلى الله علیه وآله)فرمود: «الحمد لله الذى اکرم بنتى بکرامة مریم وجدعندها رزقا»[۲]

آیه دوم: (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى)[۳] من هیچ پاداشى از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم جز دوست داشتن نزدیکانم (اهل بیتم).

نویسنده تفسیر مجمع البیان درباره شأن نزول آیه ۲۳ تا ۲۶ این سوره به نقل از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)مى نویسد: هنگامى که پیامبر(صلى الله علیه وآله)وارد مدینه شد و پایه هاى اسلام محکم گردیده، انصار گفتند: خدمت پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى رسیم و عرض مى کنیم اگر حکومت اسلامى مشکلات مالى پیدا کرد. بدون هیچ قید و شرطى دارایى خویش در اختیار شما قرار مى دهیم. هنگامى که این سخن به گوش پیامبر(صلى الله علیه وآله) رسید، آیه (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى)نازل شد. پس از نزول آیه منافقان گفتند: این سخن دروغى است که به خدا نسبت داده و هدفش این است که ما را پس از خود در برابر خویشاوندانش ذلیل کند که آیه بعد نازل شد (ام یقولون افترى على الله کذبا) و گفته هاى منافقان را نقش بر آب ساخت.

مراد از آیه این است که خویشاوندى مرا نسبت به خود محفوظ دارید روایات فراوانى در منابع اهل سنت و شیعه از پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل شده که نشان مى دهد منظور از قربى، اهل بیت و نزدیکان خاص ایشان مى باشد. به عنوان نمونه به برخى از این روایات اشاره مى شود.

الف: احمد در کتاب «فضائل الصحابه» با سند خود از سعید بن جبیر از عامر چنین نقل  مى کند:

«لما نزلت (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى) قالوا یا رسول الله! من قرابتک من هؤلا الذین وجبت علینا مودتهم؟ قال: على و فاطمه و ابناهما(علیهم السلام) و قالها ثلاثاً».

ب: در مستدرک الصحیحین از امام على بن الحسین(رض) روایت شده، هنگامى که امیرمؤمنان على بن ابى طالب (رض) به شهادت رسید، حسن بن على (رض) در میان مردم خطبه خواند که در بخشى از آن آمده است: (انا من اهل البیت الذین افترض الله مودتهم على کل مسلم، فقال تبارک و تعالى لنبیه(صلى الله علیه وآله)قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى و من یقترف حسنة نزدله فیها حسنا) فاقتراف الحسنة مودتنا اهل البیت

ج: سیوطى در درالمنثور در ذیل آیه مورد بحث از مجاهد، از ابن عباس نقل کرده که پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «ان تحفظونى فى اهل بیتى و تودوهم بى»

د: ابن حریر طبرى در تفسیر خویش با سند خود از سعید بن جبیر و با سند دیگرى از عمروبن شعیب نقل مى کند که منظور از ذى القربى و این آیه نزدیکان رسول خدا(صلى الله علیه وآله)  مى باشند.

هـ: مرحوم طبرسى ـ مفسر معروف ـ به نقل از «شواهد التنزیل» حاکم حکانى مى نویسد: پیامبر(صلى الله علیه وآله)فرمود: «ان الله خلق الانبیاء من اشجار شتى و انا و على (رض) من شجرة واحدة فانا اصلها و على (رض) فرعها و فاطمه لقاحها و الحسن و الحسین ثمارها و اشیاعنا اوراقها… لوان عبداً عبدالله بین الصفا و المروة ألف عام ثم ألف عام حتى یصیر کالشن البالى ثم لم یدرک محبتنا کبه الله على منحزیه فى النار ثم تلا قل لا اسئلکم علیه اجراً» جالب این که حدیث آن چنان شهرت یافته بود که شاعر معروف کمیت در اشعارش به آن اشاره کرده است.

و : سیوطى در درالمنثور از ابن جریر از ابى الدیلم چنین نقل مى کند: هنگامى که على بن الحسین(رض) را به اسارت بردند، چون به دروازه دمشق رسیدند، مردى از اهل شام گفت: الحمد لله الذى قتلکم و استأصلکم!! على بن الحسین(رض) فرمود: آیا قرآن خوانده اى؟ گفت آرى، فرمود: سوره ى حم را خوانده اى؟ عرض کردند، فرمود: آیا این آیه را نخوانده اى (قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى)گفت: آیا شما همانان هستید که دراین آیه اشاره شده؟ فرمود: آرى.

ز : زمحشرى در کشاف حدیثى را نقل کرده که فخر رازى و قرطبى به پیروى از او آن را بیان کرده اند، حدیث مذکور آشکارا مقام آل محمد(صلى الله علیه وآله) و اهمیت دوستى آنها را بیان مى دارد.

رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند: «من مات على حب آل محمد مات شیداً الا و من مات على حب آل محمد(صلى الله علیه وآله)مغفوراً له ألا و من مات على حب آل محمد مات نائباً ألا و من مات على حب آل محمد مات مؤمناً مستکمل الایمان ألا و من مات على حب آل محمد بشره ملک الموت بالجنة ثم منکر و نکر ألا و من مات على حب آل محمد نیرف الى الجنة کما تذف العروس الى بیت زوجها و من مات على حب آل محمد فتح له فى قبره بابان الى الجنة ألا و من مات على حب آل محمد جعل الله قبره مزار الملائکة الرحمة ألا و من مات على حب آل محمد مات على السنة و الجماعة ألا و من مات على بُغض آل محمد جاء یوم القیامة مکتوب بین عینیه آیس من رحمة الله ألا و من مات على بغض آل محمد مات کافر الاومن على بغض آل محمد لم یشم رائحة الجنة» سپس فخر رازى از قول صاحب کشاف چنین نقل مى کند: وقتى این آیه نازل شد، عرض کردند: اى رسول خدا! خویشاوندان شما کیانند، که مودّتشان بر ما واجب است؟ فرمودند: «على و فاطمه و دو فرزندشان». بنابراین ثابت مى شود که این چهار نفر ذوى القرباى پیغمبرند و هنگامى که این معنا ثابت شد واجب است که از احترام فوق العاده اى برخوردار باشند. فخر رازى مى افزاید شواهد مختلفى بر این مساله دلالت مى کند. سرانجام فخر رازى سخنان خود را در این باره با اشعار معروف شافعى پایان مى دهد

یا راکباً قف بالمحصب من *** واعتف بساکسن حنیفها و الناحض

سحراً اذا فاض الجمیع الى منى *** فیضاً کما نظم الفرات الفائض

ان کان رفضا حب آل محمد(صلى الله علیه وآله) *** فلیشهد الثقلان انى رافضى[۴]

همچنین در تفسیر بیضاوى چنین آمده است: «روى انها لما نزلت قیل یا رسول الله من قرابته هولاء الذین وجبت مؤدتهم علینا قال رسول الله(صلى الله علیه وآله) من قرابتک هؤلاء الذین وجبت مؤدتهم علینا قال رسول الله(صلى الله علیه وآله) على و فاطمه و ابناهما… و من یکتب طاعة یسماً هب آل رسول الله(صلى الله علیه وآله) و قیل نزلت فى ابى بکر (رض) و مودته لهم»[۵]

و در تفسیر تنویر المقیاس نیز آمده است: «قل لهم یا محمد لاصحابک و یقال لاهل مکة، لااسئلکم علیه على التوحید و القرآن اجراً جعلاً الا المودة فى القربى، الا تود اقرابتى من بعدى، و یقال الا ان تتقربوا الى الله بالتوحید فى قول الحسن البصرى».[۶]

قاضى ثناء الله گفته است: فان قیل کیف امر رسول الله(صلى الله علیه وآله) بسؤال مودته او مودت اقربائه اجراً على تبلیغ الرسالة مع ان التبلیغ کان علیه فریضةً و لا یجوز طلب الأجرة على اداء الفریضة قلنا اطلاق الأجر على ما امر النبى(صلى الله علیه وآله) بسؤاله على التبلیغ انما هو على المجاز و المشاکلة فانّ الاجر للسائل على الحقیقة لیس الا ما یکون نافعاً له مسئولا لانتفاعه و امره الله تبارک و تعالى ان یسئل ذلک لکى ینقع الناس بمحبته فان محبة النبى مثمرة لمحبة الله و قربه و ولایته و موجبة لکمال لایمان و من ههنا أقول ان الاولى أن یقال فى تأویل الآیة لا اسئلکم اجراً إلا أن تودوا أقربائى و أهل بیتى و عترتى و ذالک لانه (صلى الله علیه وآله)کان خاتم النبیین لانبى بعده و انما انتصب للدعوة الى الله بعده(صلى الله علیه وآله)علماء امته من اهل الظاهره و الباطن و لذالک امرالله تعالى بنیة(صلى الله علیه وآله) أن یامر الله ممودة اهل بیته لان علیاً(رض) و الائمة من اولاده کانوا اقطاباً لکمالات الولایة و من اجل ذالک قال رسول الله(صلى الله علیه وآله)انا مدینة العلم و على (رض) بابها ـ رواه البزار و الطبرانى عن جابر ـ و له شواهد من حدیث ابن عمر و ابن عباس و على و اخیه و صححه الحاکم و من اجل ذالک ترى کثیراً من سلاسل المشائخ تنتهى الى ائمة أهل البیت و مظى کثیر من الاولیاء فى السادات العظام منم غوت الثقلین فى الدین؟ عبدالقادر الجیلانى الحسینى الحسنى و بهاء الدین النقشبندى و غیرهم و من أجل ذالک قال رسول الله(صلى الله علیه وآله) انى تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتى و قال اکثر علماء التفسیر الاستثناء منقطع و الاجر مستعمل فى معناه الحقیقى فالمعنى لا اسئلکم اجراً قط و لکنى اذکرکم المودة فى القربى و اذکرکم قرابتى منکم کما ورد فى حدیث زیدبن ارقم اذکرکم الله فى بیتى و مما یدل على أن سؤال رسول الله مودة نفسه و اقربائه کان ینتفع بها امته الح روى البخارى فى الصحیح عن ابى بکر الصدیق انه قال ارقبوا محمداً(صلى الله علیه وآله) فى اهل بیته»[۷]

آیه سوم: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس أهل البیت و یطهرکم تطهیراً)[۸]

درباره مراد از اهل بیت در این آیه در مقالات دیگر بیان شده است.

آیه چهارم (فمن حاجک فیه من بعد ما جاءک من العلم فقل تعالوا ندع ابناءنا و ابناءکم و نساءنا و نساءکم و انفسنا و انفسکم…)الآیه سورة آل عمران شان نزول آیه این است که پیامبر(صلى الله علیه وآله)دستورالعملى براى نصاراى بحران فرستاد که در آن سه نکته تذکر داده شده بود: یا اسلام را بپذیرند; یا جرمه پرداخت نمایند و یا براى نبرد آماده شوند. گفتنى است در این هنگام حضرت على وفاطمه و حسنین نیز پیامبر(صلى الله علیه وآله) را همراهى مى کردند و قال صاحب الکشاف فى تفسیر دلیل لا شىء اقوى منه على فضل اصحاب الکساء(علیهم السلام)[۹]

این آیه دلالت مى کند که: «ان الحسن و الحسین کانا النبى رسول الله(صلى الله علیه وآله) و عدان یدعوا ابناه فدعا الحسن و الحسین فوجب ان یکونا ابنیه»[۱۰]

هنگامى که آیه مباهله نازل شد، پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) على، فاطمه، و حضرات حسنین را صدا زد گفت: «اللهم هؤلاء اهل بیتى»[۱۱]

آیه پنجم: (انما ولیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم  راکعون)[۱۲]

در آیات پیش از این آیه مسلمانان از برقرار نمودن رابطه دوستى عمیق با کفار باز داشته شده و در آیه پنجم صفت کسانى که مسلمانان با آنها دوستى عمیق و رفاقت خاصى برقرار مى نمایند را برشمرده است. نخستین دوست انسان خداوند متعال و پس او پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و سومین گروه انسان هایى که به ویژگى هاى بپادارى نماز، پرداخت زکات هنگام رکوع آراسته  باشند.

نویسنده تفسیر الکشاف درباره دین آیه مى نویسد: «انها نزلت فى على(رض) حسین سأله سائل و هو راکع فى صلواته فطرح له خاتمه کأنه کان مرجاً فى خنعره فلم یتکلف لخلعه کثیر عمل تفسر بمثله صلوته: فان قلت کیف صح ان یکون لعلى(رض) و اللفظ لفظ جماعة قلت جىء به على لفظ الجمع وان کان مفرداً لیرغب الناس فى مثل فعله فینالوا مثل ثوابه و لینه على ان سجیته المؤمنین یجب ان تکون على هذه الغایة من الحرص على البر والاحسان و تفقدالفقراء حتى ان لزمهم امر لا یقبل التاخر و هم فى الصلوة لم یؤخروه الى الفراغ منها رواه الطبرانى فى الاوسط فى ترجمة محمد بن على الصائغ و عند ابن مردویة من حدیث عمار بن یاسر(رض) قال وقف بعلى(رض) سائل و هو واقف فى صلوته و فى اسناده خالد بن یزید العمرى و هو متروک و رواه الثعلبى من حدیث ابى ذر مطولا و اسناده  ساقط»[۱۳]

در بسیارى از کتاب هاى اسلامى، بویژه منابع اهل سنت روایات فراوانى مبنى بر این که آیه در شان حضرت على(رض) نازل شده است، وجود دارد. برخى از این روایات را ابن عباس، عمار یاسر، عبدالله بن سلام، سلمة بن کهیل، انس بن مالک، عتبه بن حکیم، عبدالله ابى عبدالله بن غالب، جابربن عبدالله انصارى و ابوذر غفارى نقل کرده اند.[۱۴]

فخر رازى در تفسیر کبیر روایتى را نقل مى کند که بیانگر است آیه در شان حضرت على(رض) نازل شده است، روایت چنین است «روى عکرمة ان هذه الآیة نزلت فى أبى بکر قول ثانى روى عطاء عن ابن عباس آنهانزلت فى على روى ان عبدالله بن سلام قال لما نزلت هذه لآیة قلت یا رسول الله انا رأیت علیاً تصدق بخاتمه على محتاج و هو راکع فنحن نتولاه و روى عن ابى ذرانه قال: صلیت مع رسول الله(صلى الله علیه وآله) بوماً صلاة الظهر، فسأل سائل فى المسجد فلم یعطم احد، فرفع السائل یده الى السماء و قال اللهم اشهدانى سألت فى مسجد الرسول(صلى الله علیه وآله)فما أعطانى احدٌ شیئاً، و على کان راکعاً فأوما الیه بحضره الیمنى و کان فیها خاتم فأقبل السائل حتى أخذ الخاتم بمدأى النبى(صلى الله علیه وآله)فقال اللهم ان أخى موسى سألک رب اشرح لى صدرى الى اشرکه فى امرى، فانزلت قرآنا ناطقاً «سنشهد عضدک باخیک و نجعل لکما سلطانا، اللهم انا محمد نبیّک و صغیک فاشرح لى صدرى و یسرلى امرى و اجعل لى وزیراً من اهلى علیاً اشدد به ظهرى، قال ابوذر (رض) فوالله مااتم رسول الله(صلى الله علیه وآله) هذه الکلمة حتى نزل جبریل فقال یا محمد(صلى الله علیه وآله) أقرأ (انما وکیلم الله و رسوله الى آخرها»[۱۵]

شیخ طبرسى در تفسیر مجمع البیان ولى در آیه مورد بحث، کسى است که بر مردم ولایت داشته باشد، به امور آنان قیام کند و واجب الاطلعة باشد. مفهوم آیه این است که کسى که عهده دار مصالح شماست و به تدبیر امور شما مى پردازد، همانا خداوند و پیغمبر اوست که پیغمبر نیز به امر الهى عهده دار این کار است و همچنین کسانى که ایماان آوردند و آراسته به اقامه نماز پرداخت ذکات در حال رکوع باشند.

این آیه روشن ترین دلیل بر صحت امامت بلافصل على(علیه السلام) است; زیرا چنانکه گفتیم ولى در این مورد به معناى اولى به تدبیر امور واجب الاطاعة است و لغت نیز آن را تایید مى کند. و مراد از «الذین آمنوا» نیز على(علیه السلام)است، بنابراین نص بر امامت على ثابت مى شود و جایز نیست که ولایت به معناى ولایت دین (قرض) یا محبت تعبیر شود; زیرا در آغاز آیه «انما» آمرده که از آن اختصاص فهمیده مى شود و در صورتیکه به معناى مذکور باشد اختصاص در آن نخواهد بود، چرا که خداوند مى فرماید: «والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولیاء بعض» و اما اینکه منظور از «الذین آمنوا» على(علیه السلام) است بنابر روایتى است که از طریق عامه و خاصه وارد شده است که حضرت على(علیه السلام) در حال رکوع انگشتر خود را به نیازمند بخشید و جمع بودن «الذین آمنوا» با این گفته منافاتى ندارد; زیرا اهل لغت نیز گاهى مفرد را به منظور تفحیم و تعظیم به صورت جمع بیان مى کنند».[۱۶]

جابربن عبدالله مى گوید: «این آیه در شأن عبدالله بن سلام، اسد، و تسید و ثعلبه نازل شد که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)به آنان فرموده بود، مطابق فرموده خداوند: (… لا تتخذ و الیهود و النصارى اولیاء…) با هر کسى طرح دوستى نریزند. سپس بنى قریظه و بنى نضیر با آنان دشمن شدند و سوگند یاد کردند که با اهل پیروان محمد(صلى الله علیه وآله) نه بشینیم، نه سخن بگوییم، نه دادو ستد نه ازدواج نماییم. عبدالله بن سلام برخاست، و به همراه یاران خود به مسجد رسول الله(صلى الله علیه وآله) آمد.

و ماجرا را براى پیامبر(صلى الله علیه وآله) بازگوکرد و از ایشان راهنمایى خواست، در همان لحظه جبرئیل آمد و این آیه را ابلاغ کرد. پیامبر آیه را قرائت فرمود. مسلمانان گفتند: «رضینا بالله و برسوله و بالمؤمنین اولیاء» گفته شده است هنگامى که این آیه نازل شد، مردم در حال نماز بودند; گروهى نماز تمام کرده بودند، بسیارى در رکوع و بقیه در سجود. در این میان درویشى را دید که در مسجد طواف و سؤال مى کرد، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) او را فراخواند و فرمود: «هل أعطاک أحد شیئاً» گفت: آرى آن جوانمرد که در حال نماز است انگشتر سیمین خویش را به من داد، پیامبر فرمود: در چه حالتى این کار را انجام داد؟ پاسخ گفت: هنگامى که در رکوع بود اشاره کرد به انگشت خود و من نیز انگشتر را از انگشت او بیرون آوردم. چون نگریستند، على(رض) را دیدند، در حالى که به ایشان اشاره داشتند این آیه را قرائت فرمود. بنابراین اگر چه لفظ آیه عام است، اما معناى آن خاص است، معناى عام مؤمنان و معناى خاص على(رض) را دربر  مى گیرد.

برادران اهل تشیع از این آیه ولایت بلافصل بعد از رسول الله(صلى الله علیه وآله) براى حضرت على(رض) ثابت مى کنند، لکن از سیاق آیه منظور از «ولى» محبت است، نه ولایت در تصرف.[۱۷]

علامه طباطبایى درباره آیه مورد بحث مى نویسد: این دو آیه شریفه همان گونه که مى بینید ما بین آیاتى قرار دارند که مضمون آنها نهى از ولایت اهل کتاب است; از همین جهت بعضى از مفسران اهل سنت خواسته اند این دو آیه را با آیات قبل و بعدش در سیاق شرکت داده، بگویند همه این ها در صدد بیان یکى از وظایف مسلمین است و آن وظیفه عبارت است از این که مسلمین باید دست از یارى یهود و نصارى و کفار باز دارند و منحصراً خدا و رسول و مؤمنان رایارى کنند، البته مومنانى که نماز برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى دهند، نه هر که در سلک اسلام در آمده باشد، پس منافقانى را که در دل کافرند، نیز مانند کفار نباید یارى نمود. خلاصه کلام مفسران اهل سنت این است که ولایت در این دو آیه به همان معناست که در آیات زیربه آن معنا آمده است.

(…الله ولى المؤمنین…)، (… النبى اولى بالمؤمنین من انفسهم…) و نیز این آیات که ولایت را به مؤمنان اطلاق کرده (اولئک بعضهم اولیاء بعض) (والمومنون و المومنات بعضهم اولیاء بعض یأمرون بالمعروف و ینهون عن المنکر) همان طورى که در این آیات ولایت به معناى نصرت است در دو آیه مورد بحث به همان معناست، پس مدعاى امامیه که مى گویند: «این آیه در شأن امام على بن ابى طالب(علیه السلام)و در تنصیص ولایت و خلافت آن جناب است; زیرا تنها اوست که در حال رکوع انگشتر خود را به نیازمند داد» مدعایى است بدون دلیل، آن گاه از این مفسران سؤال شده است پس جمله حالیه «و هم راکعون» در این بین یعنى دنبال جمله «و یوتون الزکاة» چه کاره است؟ اگر شأن نزول آیه امام على(علیه السلام)نباشد، چنان چه امامیه مى گویند ـ جمله «در حالى که آنها در رکوعند» چه معنا دارد؟ در پاسخ گفته اند: در این جا معناى حقیقى رکوع مراد نیست، بلکه مراد معناى مجازى آن، یعنى خضوع در برابر عظمت پروردگار یا خضوعى است که از جهت فقر یا از جهات دیگر در نهاد آدمى پدید مى آید و معناى آیه این است که اولیا و یاوران شما یهود و نصارى و منافقان نیستند، بلکه اولیا و یاوران شما خدا و رسول است و مؤمنانى که نماز به پا مى دارند، زکات مى دهند و در همه این احوال خاضعند. آنهایى که زکات مى دهند در حالى که خود فقیر و تنگدستند این بود خلاصه  آن کلام.

لکن دقت در اطراف این آیه و آیات قبل و بعدش و نیز دقت درباره تمامى این سوره ها ما را به خلاف آن چه این مفسران ادعا کرده اند و پاسخى که از اشکال داده اند، رهبرى مى کند و نخستین شاهد بر فساد دعویشان بر این که ولایت به معناى نصرت است، همانا استدلال خود آنان است به وحدت سیاق و به این که همه این آیات که یکى پس از دیگرى قرار گرفته اند در مقام بیان این جهت اند که چه کسانى را باید یارى کرد و چه کسانى نباید، زیرا درست است که این سوره در اواخر عمر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در حجة الوداع نازل شده و لکن نه تمامى آن، بلکه به طور مسلم پاره اى از آیات آن به شهادت مضامین آنها و به شهادت روایاتى که در شأن نزولشان وارد شده است، قبل از حجة الوداع نازل شده است.

بنابراین صرف این که فعلاً این آیات یکى پس از دیگرى قرار گرفته اند دلالت بر وحدت سیاق آن ها ندارد کما اینکه صرف وجود مناسب بین آنها نیز دلالت ندارد بر این که آیات این دوره همه به همین ترتیب فعلى نازل شده است.

دومین شاهد بر فساد آن تفاوت آیات قبل و بعد این آیه است از جهت مضمون، زیرا در آیه (یا ایها الذین آمنوا لا تتخذوا لیهود و النصارى اولیاء بعضهم اولیاء بعض….) تنها مؤمنان را از ولایت کفار نهى مى کند و منافقان را که در دل کافرند به این که در کمک کفار و جانبدارى آنان سبقت مى جویند سرزنش مى نماید بدون این که کلام مرتبط الخطاب به کفار شود و روى سخن متوجه کفار گردد به خلاف آیات بعد که پس از نهى مسلمین از ولایت کفار دستور مى دهد که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مطلب را به گوش کفار برساند و عملیات زشت آنان را که همان سخریه و استهزات و معایب درونیشان را که همان نفاق است گوشزدشان سازد.»[۱۸]

مناقب اهل بیت از دیدگاه احادیث

حدیث اول: «عن سعد بن ابى وقاص (رض) قال لما نزلت هذه الایه ندع ابناءنا و ابناءکم دعا رسول الله(صلى الله علیه وآله)علیاً و فاطمه و حسناً و حسیناً فقال اللهم هؤلاء اهل بیتى»[۱۹]

حدیث دوم: «عن انس(رض) أن رسول الله(صلى الله علیه وآله)کان یمر بباب فاطمة(رض) اذا اخرج الى صلاة الفجر یقول الصلوة یا اهل البیت انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیراً»[۲۰]

حدیث سوم: «و عن على ان النبى(صلى الله علیه وآله) قال لفاطمة انا و ایاک و هذین یعنى حسنا و حسینا و هذا الراقد یعنى علیاً فى مکان واحد یوم القیامة»[۲۱]

حدیث چهارم: «و عن ابن عباس (رض) قال لما نزلت قل لا اسئلکم علیه اجراً الا المودة فى القربى قالوا یا رسول الله(صلى الله علیه وآله)من قرابتک هولاء الذین وجبت علینا مودتهم قال على و فاطمة و انباهما»[۲۲]

حدیث پنجم: «عن السور بن مخزمه(رض) ان رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال فاطمة بضعة منى فمن اغضبها اغضبنى و فى روایة یرینى ما ارابها و یوذنى ما آذاها»[۲۳]

حدیث ششم: «عن زیدبن ارقم(رض) قال قام رسول الله(صلى الله علیه وآله) یوماً فینا خطیباً بماء یدعى خماً بین مکة و مدینة، فحمدالله و اثنى علیه و وعظ و ذکر ثم قال اما بعد الا ایها الناس اینما انا بشر بوشک ان یاتینى رسول ربى فاجیب و انا تارک فیکم الثقلین أو لها کتاب الله قیه الهدى والنور، فخذوا بکتاب الله و استمسکوا به فحثَّ على کتاب الله و رغب فیه ثم قال و اهل بیتى اذکرکم الله فى اهل بیتى، اذکرکم الله فى اهل بیتى و فى روایة کتاب الله هو حبل الله من اتبعه کان على الهدى و من ترکه کان على الضلالة»[۲۴]

حدیث هفتم: «عن اسامة(رض) بن زید (رض) عن النبى(صلى الله علیه وآله) انه، کان یاخذه والحسن فیقول اللهم اجهما فانى احبهما و فى روایة قال کان رسول الله(صلى الله علیه وآله) یاخذنى فیعدنى على فخذه و یقعد الحسن ابن على على فخذه الاخرى ثم یضمهما، ثم یقول اللهم ارحمهما فانى ارحمهما»[۲۵]

حدیث هشتم: «عن جابر(رض) قال رأیت رسول الله(صلى الله علیه وآله) فى حجته یوم عرفة و هو على ناقته القصواء یخطب فمعته یقول یا ایها الناس انى ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتى  اهل بیتى»[۲۶]

حدیث نهم: «عن زیدبن ارقم(رض) ان رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال لعلى و فاطمة و الحسن و الحسین انان حربٌ لمن حاربهم و سلم لمن سالمعهم»[۲۷]

حدیث دهم: «عن على (رض) قال قال رسول الله(صلى الله علیه وآله) من احبنى و احبّ هذین و اباهما و أمهما کان معى فى درجتى یوم القیامة»[۲۸]

حدیث یازدهم: «عن ابى سعید الخدرى(رض) قال قال رسول الله(صلى الله علیه وآله) الحسن و الحسین (رض) سید اشباب اهل الجنة»[۲۹]

حدیث دوازدهم: «عن سعد بن ابى وقاص(رض) قال: قال رسول الله(صلى الله علیه وآله) لعلى انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبىّ بعدى»[۳۰]

حدیث سیزدهم: «و عن زرّ بن جیش(رض) قال قال على(رض) و الذى فلق الحبة و برأالسنة انه لعهد النبى الاىّ(صلى الله علیه وآله)الى ان لا یحبنى الا مؤمن و لا یبغضى الا منافق»[۳۱]

حدیث چهاردهم: «و عن سهل بن سعد(رض) أن رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال یوم خیبر لاعطین هذه الرایة غداً رجلاً یفتح الله على یدیه، یحب الله و رسوله و یحبه الله و رسوله، فلما اصبح الناس غدوا على رسول الله(صلى الله علیه وآله)کلهم یرجون ان یعطاها فقال این على بن ابى طالب(رض) فقالوا هو یا رسول الله یشتکى عینیه قال فارسلوا الیه فانى به قبصق رسول الله(صلى الله علیه وآله) فى عینیه فبرأ حتى کان لم یکن به وجع، فاعطاه الرایة فقال على (رض) یا رسول الله اقاتلهم حتى یکونوا مثلنا قال انفذ على رسلک حتى تنزل بساحتهم، ثم ادعهم الى الاسلام، و اخبرهم بما یجب علیهم من حق الله فیه فوالله لان یهدى الله بک رجلاً و احدا خیر لک من ان یکون لک حمر النعم»[۳۲]

حدیث پانزدهم: «عن عمران بن حصین(رض) ان النبى(صلى الله علیه وآله) قال ان علیاً منّى و أنامنه و هو ولى  کل مؤمن»[۳۳]

حدیث شانزدهم: «و عن انس(رض) قال کان عند النبى(صلى الله علیه وآله) طیر، اى مشوى او مطبوخ اهدى الیه و فى روایة اهدت أمرأة من الانصار الى رسول الله(صلى الله علیه وآله) طیرین بین رغیضین فقدمت ائتنى باحب خلقک الیک یا کل معى هذا الطیر فجاء على فاکل معه»[۳۴]

حدیث هفدهم: «عن ابى هریرة(رض) قال قالت فاطمه(رض) یا رسول الله(صلى الله علیه وآله) زوجتنى من على(رض) و هو فقیر لامال له فقال(صلى الله علیه وآله) یا فاطمه اما ترفیض ان الله عزوجل اطلع على اهل الارض فاختار رجلین احدهما ابوک و الاخر بعلک و عن على(رض) فى قوله تعالى انما انت منذر و لکل قوم هاد قال على(رض) رسول الله المنذر و اناالهادى»

حدیث هجدهم: «حدثنا ابو محمد بن الحسن بن محمد بن یحیى بن اخى طاهر العفیفى الحسنى حدثنا اسمعیل بن محمد بن اسحاق بن جعفر بن محمد بن على بن الحسین حدثنى عمى على بن جعفر بن محمد حدثنى الحسین بن زید عن عمروبن على عن ابیه على بن الحسین قال خطب الحسن بن على الناس حین قتل علىّ فحمدالله و اثنى علیه ثم قال لقد قبض فى هذه اللیلة رجل لا یسبقه الاولون بعمل و لا یدرکه الآخرون و قد کان رسول الله(صلى الله علیه وآله)یعطیه الرایة فیقاتل و جبرئیل عن یمینه و میکائیل عن یساره فما یرجع حتى یفتح الله علیه و ما ترک على الارض صفراء و لابیضاء الا سبعماة درهم فضلت من عطایاه أراد أن یبتاع بها خادماً لأهله ثم قال ایها الناس من عرفنى فقد عرفنى و من لم یعرفنى فاناالحسن بن على(رض) و انا ابن النبى و انا ابن الوصى و انا ابن الشبیر و انا ابن النذیر و انا ابن الداعى الى الله باذنه و انا ابن السراج المنیر و انا من اهل البیت الذى کان جبریل ینزل الینا و یصعد من عندنا و انا من اهل البیت الذى اذهب الله عنهم الرجس و طهرهم تطهیر او انا من اهل البیت الذى افترض الله مؤدتهم على کل مسلم فقال تبارک و تعالى و من یقترف حسنةً نزدله فیها حسناً فاقترف الحسنة مؤدتنا اهل البیت»[۳۵]

حدیث هجدهم: «اخرج ابن عدى و الدیلمى عن على(رض) ان رسول الله(صلى الله علیه وآله) قال اثبتکم على الصراط اشدکم حباً لاهل بیتى و لا صحابى»[۳۶]

حدیث نوزدهم: «عن سعید بن المسیب عن عامر بن سعد بن ابى وقاص عن ابیه قال قال رسول الله(صلى الله علیه وآله) لعلى(رض) انت منى بمنزلة هارون من موسى الا انه لا نبى بعدى»

حدیث بیستم: «قال حدثنا الى آخره عن سعد بن ابى وقاص (رض) قال خلف رسول الله(صلى الله علیه وآله)على بن ابیطالب فى غزوة تبوک فقال یا رسول الله تخلفى فى النساء و الصبیان فقال اما ترضى ان تکون منى بمنزله هارون من موسى غیر انه، لا نبى بعدى»[۳۷] قال القاضى هذا الحدیث مما تعلقب به الروافض و الامامیة و سائر فرق الشیعة فى ان الخلافة کانت حقاً لعلى و انه وصى له بها قال ثم اختلف هؤلاء فکفرت الروافض سائر الصحابه فى تقدیمهم غیره وزاد بعضهم فکفر علیا(رض) لانه لم یقم فى طلب حقه بزعمهم و هؤلاء اسنحف مذهباً و افسد عقلاً من ان یرد قولهم او یناظر و قال القاطى و لا شک فى کفر من قال هذا لأن من کفر الامة کلها و الصدر الاول فقد ابطل نقل الشریعه و هدم الاسلام و اما من عدا هؤلاء الغلاة فانهم لا یسلکون هذا المسلک فامالامامیة و بعض المعتزلة فیقولون هم مخطئون فى تقدیم غیره لاکفار و بعض المعتزله لا یقول بالتخطئة بجواز تقدیم المفضول عندهم و هذا الحدیث لاحجة فیه لاحد منهم بل فیه اثبات فضیلة لعلى (رض) و لا تعرض فیه لکونه افضل من غیره او مثله و لیس فیه دلالة لاستخلافه بعده لان النبى(صلى الله علیه وآله) انما قال لعلى (رض) حین استخلفه فى المدینه فى غزوة تبوک و یؤید هذا ان هارون المشبه به لم یکن خلیفة بعد موسى بل توفى فى حیاته قبل الموسى بنحو اربعین سنة على ما هو المشهور عند اهل الاخبار و القصص قالوا انما استخلفه، حین ذهب لمیقات ربه للمناجاة و الله اعلم قال العلماء و فى هذا الحدیث دلیل على ان عیسى بن مریم(صلى الله علیه وآله)اذ نزل فى آخر الزمان نزل حکما من حکام هذه الامة یحکم بشریعة محمد(صلى الله علیه وآله) و لا ینزل نبیاً.[۳۸]

حدیث بیست و یکم: «عن ابى ذر قال و هو اخذ بباب الکعبة سمعت النبى(صلى الله علیه وآله) یقول الا ان مثل اهل بیتى فیکم مثل سفینة نوح من رکبها نجا و من تخلف عنها هلک»; حضرت ابوذر(رض) در حالى که دروازه کعبه را گرفته بود گفت: من شنیدم که رسول خدا(صلى الله علیه وآله)مى فرمود: آگاه باشید که مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتى نوح(علیه السلام)است کسى که سوار کشتى شد، رستگار و کسى که پس ماند و سوار نشد هلاک گردید.[۳۹]

و نعم ما قال الامام فخر الدین الرازى فى تفسیره «نحن معاشر اهل السنة بحمدالله رکبنا سفینة محبة اهل البیت و اهندینا بنجم هدى اصحاب النبى(صلى الله علیه وآله) فنرجو النجاة من اهوال القیامة و درکات الجحیم و الهدایه الى ما یوجب درجات الجنان و النعیم المقیم».

حدیث بیست و دوم: «قال رسول الله(صلى الله علیه وآله): النجوم أمان لأهل السماء فإذا ذهب النجوم ذهب أهل السماء و أهل بیتى أمان لأهل الأرض فإذا ذهب أهل بیتى ذهب أهل الارض»

نتیجه گیرى

دوستى خاندان رسالت یکى از اصول اسلامى است که هیچ یک از مسلمانان در این اصل شک و تردیدى ندارد، گذشته از سفارش هاى مکرر پیامبر گرامى(صلى الله علیه وآله) آیه مودت شاهد گوایى این اصل مهم مى باشد. دعوت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مودت خاندان خویش از انگیزه شخصى او سرچشمه نمى گیرد، بلکه هدف از آن بهره گیرى مسلمانان از علوم و دانش اهل بیت و راه و روش آنهاست.

 

 

 

[1]. سوره دهر، آیه ۹ ـ ۸٫

[۲]. تفسیر نمونه، ذیل آیه ۸، سوره دهر; تفسیر کشاف، ج ۴، ص ۶۷; تفسیر المیزان، ج ۲۰، ص ۳۶۴ و تفسیر کبیر، ج  ۳۰، ص ۲۴۴٫

[۳]. سورى شورى، آیه ۲۳٫

[۴]. تفسیر نمونه، ج ۲۰، ص ۴۰۷ تا ۴۱۷٫

[۵]. تفسیر بیضاوى، ج ۴، ص ۵۳، چاپ دارالفکر بیروت.

[۶]. تفسیر تنویر المقیاس، ذیل آیه سوره شورى، ص ۴۸۶٫

[۷]. تفسیر المظهرى، ج ۸، ص ۳۲۱ ـ ۳۲۰٫

[۸]. سوره احزاب، آیه ۳۳٫

[۹]. تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۳۷۰٫

[۱۰]. تفسیر کبیر، ج ۸، ص ۸۶٫

[۱۱]. تفسیر مظهرى، ج ۲، ص ۶٫

[۱۲]. سوره مائده، آیه ۸٫

[۱۳]. تفسیر کشاف، ج ۱، ص ۱۴۹٫

[۱۴]. تفسیر نمونه، ج ۴، ص ۴۲۴٫

[۱۵]. تفسیر الکبیر، ج ۱۱، ص ۲۷ ـ ۲۵٫

[۱۶]. تفسیر مجمع البیان، ذیل آیه ۵۵، سوره مائده.

[۱۷]. کمالین، شرح جلالین، ج ۲، ص ۸۶٫

[۱۸]. تفسیر المیزان، ذیل آیه ۵۵، سوره مائده.

[۱۹]. صحیح مسلم، باب مناقب اهل بیت.

[۲۰]. رواه احمد.

[۲۱]. خرجه احمد.

[۲۲]. اخرجه احمد فى المناقب.

[۲۳]. متفق علیه.

[۲۴]. رواه مسلم.

[۲۵]. رواه البخارى.

[۲۶]. رواه الترمذى.

[۲۷]. رواه الترمذى.

[۲۸]. رواه الترمذى.

[۲۹]. رواه الترمذى.

[۳۰]. متفق علیه.

[۳۱]. روا مسلم.

[۳۲]. متفق علیه.

[۳۳]. رواه الترمذى.

[۳۴]. رواه الترمذى قال هذا حدیث غریب.

[۳۵]. ازالة الخفا عن خلافة الخلفا، ج ۲، ص ۲۶۵٫

[۳۶]. مکتوبات امام ربانى، دفتر دوم، مکتوب سى و ششم، ص ۹۶ ـ ۹۷٫

[۳۷]. کتاب مسلم فى فضائل على بن ابى طالب(رض)، ج ۱۵، ص ۱۷۵ ـ ۱۷۴٫

[۳۸]. همان.

[۳۹]. اشعة اللمعات، ج ۴، ص ۱۰٫

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: