۲۷ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 449 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۱

تأملى بر مبانى ابن تیمیه در تکفیر مسلمین

همواره تکفیر گروهى از مسلمانان توسط گروهى دیگر بخاطر معارض بودن مبانى و یا عدم
فهم مبانى یکدیگر موجب وارد آمدن صدمات زیادى به امت اسلامى گردیده است. اینکه
عدهاى به واسطه داشتن اختلاف نظر در مسائل اعتقادى و فقهى اقدام به تکفیر یکدیگر نموده و
بدون تبیین قاعدهاى مشخص براى آن به تعارض و کشتار یکدیگر پرداخته و حکم اعدام براى
یکدیگر صادر نمایند از مصیبتهایى است که در قرون اخیر فجایع بسیارى را به بار آورده است که
اگر علماى امت اسلامى فکرى براى آن ننمایند آثار مخرب آن لطمات جبران ناپذیرى به اسلام و
مسلمانان وارد خواهد ساخت. چنانکه برخى از علماى اسلامى نام فتنه بر آن نهاده و آن را تقبیح
کردند. ناصر الدین البانى در این باره مى‏نویسد:

فان مسألة التکفیر عموماً – لاللحکام فقط، بل و للمحکومین ایضاً- هى فتنة عظیمة قدیمة،
تبنتها فرقة من الفرق الاسلامیة القدیمة، و هى المعروفة بـ(الخوارج)

فتنة التکفیر، ناصر الدین البانى، ص ۱۴

همانا مسئله تکفیر به طور عموم نه تنها فقط براى حاکمان بلکه براى محکومان نیز فتنه اى
بزرگ و قدیم است که فرقهاى قدیمى از فرقه‏هاى اسلامى آن را پذیرفته است، که این فرقه به
خوارج معروف است.

در این میان ابن تیمیه به عنوان یکى از مهمترین ایدئولوگهاى مکتب تکفیر که ید طولایى در
تکفیر فرق و اعتقادات اسلامى دارد به عنوان پیشواى این جماعت تندرو شناخته شده و آنها
افکار و آثار او را با تیراژهاى وسیع در جهان اسلام منتشر مى‏کنند.

با اینکه در گذشته افراد متعددى اندیشه‏هاى تکفیرى وى را مورد نقد قرار دادهاند، همواره
نیاز به بیان واضحتر تعارضات و تندرویهاى اندیشه تکفیرى ابن تیمیه احساس شده است.

این مقاله بر آن است تا قسمتى از افراطى گرى ابن تیمیه در تکفیر مسلمانان و تعارضات
فتاواى تکفیرى وى و برخوردهاى دوگانه با فرقه‏هاى اسلامى را به تصویر بکشد.

امید است مورد توجه اندیشمندان قرار گرفته و راهگشاى نقدى جامع و مانع در عقائد
تکفیرى ابن تیمیه باشد.

تعریف کفر

کفر در لغت ضد ایمان است و به زارع کافر مى‏گویند چون دانه را با خاک مى‏پوشاند.(الصحاح،
جوهرى، ج۲، ص۸۰۷)

کفر اصطلاحاً به معنى ایمان نیاوردن به چیزى است که از شأن آن ایمان آوردن به آن است،
مثل عدم ایمان به خدا و توحید و نبوت پیامبر اسلام و روز قیامت.(الایمان و الکفر، آیت الله
سبحانى، ص ۴۹)

تعریف کفر از دیدگاه ابن تیمیه

والکفر انما یکون بانکار ما علم من الدین ضرورة، او بانکار الاحکام المتواترة و المجمع علیها و
نحو ذلک.

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج۱، ص ۱۰۶

همانا کفر به انکار آنچه که ضرورى دین شناخته مى‏شود و یا انکار احکام متواتره و مورد اجماع
و امثال آن حاصل میگردد.

فمن جعل لله ندّا من خلقه فیما یستحقه عزوجل من الالهیة و الربوبیة فقد کفر باجماع الامّة

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۱، ص۸۸

پس هر کس براى خدا همتایى از خلقش قرار دهد در آن چیزهایى که مثل الوهیت و ربوبیت
که فقط خدا مستحق آن است پس تحقیقاً به اجماع امت کافر شده است.

افراط ابن تیمیه در تکفیر

ابن تیمیه گروه‏هاى فراوانى از مسلمانان را تحت عناوین گوناگون تکفیر کرده و از دایره اسلام
خارج کرده است که با این نگرش تعداد کسانى که در دایره اسلام باقى مى‏مانند بسیار ناچیزند که
جهت اطلاع تعدادى از گروههایى که ابن تیمیه آنها را کافر مى‏داند ذکر مى‏کنیم:

۱- کسانى که بین خود و خدا واسطهاى قرار دهند و خدا را به وسیله آن واسطهها بخوانند.

۲- ترک کننده همه ارکان اسلام

۳- کسى که آنچه با کتاب و سنت ثابت شده است را نپذیرد.

۴- کسى که با اجماع یا متواتر مخالفت کند

۵- انکار ضرورى دین

۶- سب یا استهزاء خدا یا آیات الهى یا سب یکى از انبیاى الهى

۷- کسى که حکم بغیر ما انزل الله را حلال بداند

۸- نفى صفات یا اسماء الهى یا تشبیه خدا به مخلوقاتش و یا توصیف غیر خدا به صفتى که
مخصوص خداست

۹- تشبه کامل به کفار و در مراتب پایین تر حرام است.

۱۰- کسى که یهود و نصارى را کافر نداند یا شک در کفر آنها داشته باشد یا تبعیت از دین آنها را
جائز بداند

۱۱- کسى که با کافر موالات و او را نصرت دهد.

۱۲- کسى که قتل مسلمانى را حلال بداند و یا او را به خاطر مسلمان بودنش بکشد.

۱۳- یکى از فرق مرجئة که معتقد است ایمان همان معرفت است.

۱۴- فلاسفه

۱۵- جهمیة

۱۶- باطنیة متصوفه و قائلین به وحدت وجود

۱۷- فرقه اسماعیلیه که قائل به امامت محمد بن اسماعیل بن جعفر هستند

۱۸- نصیریه که در نظر ابن تیمیمه قائل به الوهیت حضرت على علیه السلام و پیروان ابى
شعیب بن محمد بن نصیر نمیرى هستند.

۱۹- مذهب شیعه امامیه اثنى عشریه

۲۰- غلاة قدریه که علم خدا را انکار مى‏کنند.

رجوع کنید: منهج ابن تیمیه فى مسألة التکفیر، دکتر مشعبى

ابن تیمیه به آسانى بر این فرقهها یا برخى از عقائدشان تاخته و مهر تکفیر بر پیشانى آنها زده
است. براستى اگر این مقدار از جمعیت مسلمانان کافر باشند، دیگر امت اسلامى باقى
نخواهد  ماند.

مخالفت تکفیر مسلمین با سنت نبوى

بدیهى است که اینگونه حکم نمودن نسبت به مسلمانان خلاف سیره و سنت رسول گرامى
اسلام است چرا که ایشان ملاک اسلام را شهادتین و اقامه صلات و ایتاء زکات مى‏دانستند چنانکه
بخارى در صحیحش از رسول گرامى اسلام نقل کرده است:

حدثنا عبد الله بن محمد قال حدثنا أبو روح الحرمى بن عمارة حدثنا شعبة عن واقد بن محمد
قال سمعت أبى یحدث عن ابن عمر أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال أمرت أن أقاتل الناس
حتى یشهدوا أن لا إله إلا الله وأن محمدا رسول الله ویقیموا الصلاة ویؤوا الزکاة فإذا فعلوا ذلک
عصموا منى دماءهم وأموالهم الا بحق الاسلام وحسابهم على الله

صحیح بخارى، محمد بن اسماعیل بخارى، ج ۱، ص ۱۲، کتاب الایمان، باب فان تابوا و
اقاموا الصلاة. به این مضمون صحیح مسلم: ج۱، ص۳۸، کتاب الایمان، باب الامر بقتال الناس
حتى یقولوا لااله الا الله.

من مامور شدهام که با مردم جنگ نمایم تا به وحدانیت خدا و وسالت محمد(ص) شهادت
داده و نماز به پا داشته و زکات دهند، و چون چنین کردند خون و اموالشان از ناحیه من محفوظ
است مگر حق اسلام و حسابشان که با خداست.

در این روایت شهادت به یگانگى خدا و رسالت نبى مکرم اسلام و اقامه صلات و ایتاء زکات
تنها شروط حفظ دماء و اموال ذکر شده است و البته در روایات صحیح دیگرى از رسول گرامى
اسلام نماز و زکات نیز شرط اسلام دانسته نشده است و فقط گفتن شهادتین براى مسلمان بودن
کفایت مى‏کند.

حدثنا أبو الیمان أخبرنا شعیب عن الزهرى حدثنا سعید ابنا لمسیب ان أبا هریرة رضى الله عنه
قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم:

أمرت ان أقاتل الناس حتى یقولوا لا له الا الله فمن قال لا إله الا الله فقد عصم منى نفسه وماله
الا بحقه وحسابه على الله رواه عمر وابن عمر عن النبى صلى الله علیه وسلم

صحیح بخارى، البخارى، ج ۴، ص ۵، باب دعاء النبى الى الاسلام و النبوة

ابوهریرة ار رسول گرامى اسلام نقل کرده است که حضرت فرمودند:

امر شدهام که با مردم بجنگم تا اینکه به یگانگى خدا شهادت دهند پس هر کس بگوید لااله الا
الله مال او و جان او نزد من محفوظ است مگر اینکه حق او و حساب او با خداست.

که جمع این دو روایت این است که در روایت اول رسول گرامى اسلام برخى از اصلى ترین
لوازم ایمان که نماز و زکات باشد را نیز همراه با اصل ایمان ذکر کرده‏اند.

تناقض گویى در تکفیر فرق اسلامى

ابن‏تیمیه در تکفیر فرق اسلامى دچار نوعى تناقض گویى شده است چنانکه برخى از فرقه‏ها را
با بهانه تراشى تکفیر کرده و برخى دیگر را با آن که از جهت خصوصیات تکفیرى شبیه به یکدیگر
هستند معذور دانسته و آنها را از حیطه کفر خارج مى‏گرداند که به برخى از موارد آن اشاره
مى‏گردد.

وى با به کار بردن بدترین عبارات و با تهمتهاى فراوان شیعه را تکفیر مى‏نماید:

رجوع کنید: مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۲۸، ص ۴۷۷

و همچنین تشبه مطلق به کفار را کفر دانسته و تشبه مطلق را «فعل الشى لاجل ان الکفار فعلوه»
مى‏داند که با این قاعده بسیارى از مسلمانان در کشورهاى اسلامى با اینکه نماز مى‏خوانند و روزه
مى‏گیرند و حج مى‏روند کافر به حساب مى‏آیند زیرا شیفته غرب هستند و کارهاى آن را چه در
امور شخصى زندگى و چه در امور اجتماعى به عینه تکرار میکنند و این خود موجب افتخار نیز
مى‏باشد که فلان رفتار در غرب مرسوم است و یا فلان کار در بین اروپائیها رایج است!.

وى که در تکفیر شیعه و یا متصوفه و یا فلاسفه بدون هیچ ملاحظه و احتمال عدم خلاف حکم
صادر مى‏کند به برخى از فرق که مى‏رسد چند احتمال خلاف در نظر گرفته و از تکفیر آنها منصرف
مى‏شود که برخى از موارد آن را متذکر مى‏شویم.

به عنوان مثال وى معتزله را که قائل به خلق قرآن هستند با اینکه قول علماى اهل سنت را در
کفر کسى که معتقد به خلق قرآن باشد نقل مى‏کند کافر نمى‏داند و آنها را جزئى از امت محمد(ص)
به حساب مى‏آورد! چنانکه مشعبى عالم معاصر وهابى در این باره مى‏نویسد:

و مع أنَّ السَّلف أطلقوا الکفر على من قال بخلق القرآن – کما نقل ذلک عنهم شیخ الاسلام – بل
ذکر ان هذا الاطلاق مشتهر عن أئمتهم، و انهم ذکروا أن من یقول بذلک یستتاب فان تاب وإلا قتل،
الا ان شیخ الاسلام لم یکفّر المعتزلة و ان کان معهم بعض التجهم، بل جعلهم من أمة محمد(ص).

منهج ابن تیمیه فى مسألة التکفیر، ج۲، ص۳۳۷٫

با اینکه سلف قائلین به خلق قرآن را کافر مى‏دانند (همانگونه که ابن تیمیه از آنها نقل کرد) بلکه
ذکر شد که این اطلاق از ائمه مذهب مشهور است، و ایشان ذکر کردند کسى که قائل به خلق قرآن
باشد باید توبه داده شود اگر توبه کرد که هیچ و الا باید کشته شود، مگر اینکه شیخ الاسلام معتزله
را تکفیر نمى‏کند و اگر چه در آنها بعضى از عقائد جهمیه وجود دارد، بلکه آنها را از مسلمانان
مى‏داند.

یا در مورد فرقه کلابیة با اینکه بسیارى از صفات اختیارى خدا را نفى مى‏کنند و ابن تیمیه نفى
صفات الهى را از موجبات کفر مى‏داند اما این فرقه را تکفیر نمى‏کند و دلیل آن را تدین ظاهرى و
باطنى به دین اسلام و نزدیکى دیگر اعتقادات به اهل سنت و جماع بیان مى‏دارد.

منهج ابن تیمیه فى مسألة التکفیر، ج۲، ص۳۴۲ و ۳۴۳٫

فتوا به وجوب جنگ با شیعیان

ابن تیمیه مى‏نویسد:

فهذه المعانى موجودة فى اولئک القوم الذین قتهلم على – رضى الله عنه- و فى غیرهم؛ و انما
قولنا: ان علیا قاتل الخوارج بامر رسول الله(ص): مثل ما یقال: ان النبى(ص) قاتل الکفار؛ اى قاتل
جنس الکفار، و ان کان الکفر انواعاً مختلفة.

وکذلک الشرک انواع مختلفة، و ان لم تکن الآلهة التى کانت العرب تعبدها هى التى تعبدها
الهند والصین و الترک، لکن یجمعهم لفظ الشرک و معناه. وکذلک الخروج و المروق یتناول کل من
کان فى معنى اولئک، و یجب قتالهم بامرالنبى، کما یجب قتال اولئک، وان کان الخروج عن الدین
والاسلام انواعاً مختلفة، وقد بینّا ان خروج الرافضة و مروقهم اعظم بکثیر.

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۲۸، ص۴۹۹

پس این معانى در این قومى که حضرت على علیه السلام را کشتند وجود دارد و حرف ما این
است که حضرت على‏علیه السلام به امر رسول گرامى اسلام با خوارج جنگیدند مثل اینکه گفته
مى‏شود که پیامبر با کفار جنگید یعنى با جنس کفار جنگید و همانا کفر انواع گوناگونى دارد.

و همینطور شرک انواع گوناگونى دارد، و اگر چه بتهایى که عرب مى‏پرستیدند همان بتهایى که
هند و چین و ترک میپرستیدند نبود اما لفظ شرک و معناى آن را براى همه با هم به کار برده است.
و همچنین است خروج و طغیان هر کسى که این معنى بر آن صدق کند را در بر مى‏گیرد و جنگ با
آنان به امر پیامبر واجب است و اگر چه خروج از دین و اسلام انواع گوناگونى دارد و روشن شد که
خروج شیعه(رافضه) از دین و طغیانشان بسیار بیشتر از خوارج است.

بر اساس این عبارات و کلمات متعدد دیگرى از ابن تیمیه وى در صدد توجیه کشتار شیعیان و
وجوب جنگ با شیعیان است.

مخالفت تکفیر شیعه حتى با مبانى ابن تیمیه

وى در مورد کفر و شرک و فسق شیعه بیپروا اظهار نظر کرده و هر گونه تهمت و افتراء را نثار
شیعه مى‏کند این در حالى‏است که این تکفیر با مبانى ابن تیمیه در تعارض است و وى بر اساس
مبانى خود نیز اجازه چنین تکفیرى را ندارد که در این بخش برخى از اظهار نظرهاى وى در تکفیر
شیعه را ذکر کرده و سپس برخى مبانى وى در تکفیر را متذکر میشویم تا مسئله بر همگان روشن
گردد:

فأهل البدع فیهم المنافق الزندیق فهذا کافر ویکثر مثل هذا فى الرافضة والجهمیّة فإنّ رؤاءهم
کانوا منافقین زنادقة.

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۳، ص ۳۵۳، ص۱۲،ص۴۹۷٫

پس اهل بدعتى که در میان آنها منافق و زندیق وجود دارد کافر هستند و از این قبیل زیاد است
در رافضه و جهمیه پس روساى آنها (رافضه و جهمیه) منافق و زندیق هستند.

وى همچنین مى‏نویسد:

والشرک و سائر البدع مبناها على الکذب و الافتراء. ولهذا فان کان من کان عن التوحید و السنة
ابعد: کان الى الشرک و الابتداع والافتراء اقرب. کالرافضة الذین هم اکذب طوائف اهل الاهواء، و
اعظمهم شرکاً. فلایوجد فى اهل الاهواء اکذب منهم، ولاابعد عن التوحید، حتى انهم یخربون
مساجد الله التى یذکر فیها اسمه، فیعطلونها عن الجمعات و الجماعات، ویعمرون المشاهد التى
اقیمت على القبور التى نهى الله و رسوله عن اتخاذها.

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۱، ص۳۹۱٫

مبناى شرک و سایر بدعتها کذب و افتراء است. بنابر این هر کس از توحید و سنت دورتر است
به شرک و بدعت و افتراء نزدیکتر است. مثل رافضه که دروغگوترین طوائف اهل بدعت و
مشرکترین آنها هستند. پس در بین اهل بدعت دروغگوتر و دورتر از توحید از آنان نمى‏یابى، به
گونه‏اى که حتى مسجاد خدا که در آن نام خدا برده مى‏شود را خراب مى‏کنند، نمازهاى جمعه و
جماعت در آن برگزار نمى‏کنند و مکانهایى که روى قبور که خدا و رسول از آن نهى کرده‏اند
ساخته‏اند را آباد مى‏کنند.

این در حالى است که وى هر کس اینگونه مخالفین خود را متهم نماید را اهل تفرقه و اختلاف
معرفى مى‏نماید:

من والى موافقیه وعادى مخالفیه وفرّق جماعة المسلمین وکفّر وفسّق مخالفیه فى مسائل
الآراء والاجتهادات واستحلّ قتالهم فهو من أهل التفرّق والاختلاف.

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۳،۳۴۹٫

هر کس موافقین خود را دوست بدارد و مخالفینش را دشمن بدارد و در بین جماعت مسلمین
تفرقه ایجاد کند و مخالفین خود را در مسائل نظرى و اجتهادات تکفیر و تفسیق کند و جنگ با آنان
را حلال بشمارد از اهل تفرقه و اختلاف است.

وى با انتقاد از خوارج، آنها را اولین گروهى مى‏داند که با تکفیر مسلمانان خون آنها را حلال
شمردند:

الخوارج اوّل بدعه‏رظهرت فى الاسلام فکفّر اهلها المسلمین واستحلّوا دماءهم.

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۱۳، ص۲۰٫

همچنین وى معتقد است هر کس که عمل کفرآمیز انجام دهد و یا حرف کفر آمیز بگوید کافر
نمى‏شود بلکه حکم آن بر اساس شرایط و شخص آن متغیر است. در واقع باید مانعى در تکفیر او
وجود نداشته باشد بنابر این نمى‏توان به قول مطلق حکم به تکفیر فرقهاى و یا شخصى از
اشخاص نمود چنانکه در این باره مى‏نویسد:

و لیس کل من خالف فى شى‏ء من هذا الاعتقاد یجب ان یکون هالکاً، فان المنازع قد یکون
مجتهداً مخطئاً یغفر الله خطأه، و قد لایکون بلغه فى ذلک من العلم ما تقوم به علیه الحجة، وقد
یکون له من الحسنات ما یمحو الله به سیئاته، و اذا کانت الفاظ الوعیدالمتناولة له لایجب ان
یدخل فیها المتأول، والقانت،وذوالحسنات الماحیة، والمغفور له، و غیر ذلک: فهذا اولى، بل
موجب هذا الکلام ان من اعتقد ذلک نجا فى هذا الاعتقاد و من اعتقد ضده قد یکون ناجیا، وقد
لایکون ناجیا، کما یقال من صمت نجا.

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۳، ص ۱۷۹٫

اینگونه نیست که هر کس که در قسمتى از این اعتقاد مخالفتى داشته باشد الزاماً اهل هلاکت
است. پس همانا کسى که اعتقادى را نمى‏پذیرد گاهى مجتهدى است که به خطا رفته است و خدا
خطاى او را مى‏بخشد، و گاهى به درجهاى از علم نرسیده است که حجت بر او اقامه شود، و
گاهى حسناتى دارد که به واسطه آن خدا سیئات او را مى‏پوشاند، و اگر الفاظ وعید شامل او
مى‏شود واجب نیست که کسى که دلیلى دارد و قانت و صاحب حسناتى که پوشاننده سیئات
است جزء آن باشد بلکه این مطلب سزاوار است، بلکه موجب این کلام این است که هرکس این
اعتقاد را داشته باشد در این اعتقاد نجات پیدا کرده است و هر کس ضد آن را اعتقاد داشته باشد
گاهى نجات پیدا مى‏کند و گاهى‏نجات پیدا نمى‏کند کما اینکه گفته شده است هر کس سکوت
پیشه کند نجات یابد.

وى همچنین مى‏نویسد:

اما التکفیر فالصواب انه من اجتهد من امة محمد(ص) و قصد الحق فاخطأ لمیکفر، بل یغفر له
خطؤ…

مجموع فتوى، ابن تیمیة، ج ۱۲، ص ۱۸۰٫

اما تکفیر پس قول صحیح این است که هر کس از امت محمد(ص) اجتهاد کند و قصد رسیدن
به حق را داشته باشد و در رسیدن به قول حق خطا کند تکفیر نمى‏شود بلکه خدا خطاى او را
مى‏بخشد…

مخالفت علماى اهل سنت با تکفیر اهل قبله

عموم متکلمان و فقیهان مذاهب اسلامى بر این باورند که کسى حق ندارد فرقه دیگرى را که
اهل قبله است و به طرف آن نماز مى‏گذارد با اعتراف به یگانگى خداى عزوجل و رسالت ختمى
مرتبت و عدم انکار ضرورى دین را تکفیر نماید.

۱- ابن عابدین مى‏گوید:

وذکر فى المحیط أن بعض الفقهاء لا یکفر أحدا من أهل البدع. وبعضهم یکفرون البعض، وهو
من خالف ببدعته دلیلا قطعیا ونسبه إلى أکثر أهل السنة، والنقل الأول أثبت، وابن المنذر أعرف
بنقل کلام المجتهدین، نعم یقع فى کلام أهل المذهب تکفیر کثیر، ولکن لیس من کلام الفقهاء
الذین هم المجتهدون بل من غیرهم، ولا عبرة بغیر الفقهاء، والمنقول عن المجتهدین ما ذکرناه‏د.

حاشیة رد المحتار، ابن عابدین، ج ۴،ص ۴۲۲٫

در المحیط ذکر شده است که بعضى از فقهاء احدى از فرقه‏هاى منحرف را تکفیر نمى‏کنند. و
بعضى از آنها بعضى را تکفیر مى‏کنند و آن کسى است که با بدعت خود با دلیل قطعى مخالفت
کرده باشد و آن را به اکثر اهل سنت نسبت داده باشد و نقل اول وى صحیح تر است و ابن منذر به
نقل کلام مجتهدین آشناتر است، بله البته در کلام اهل مذهب تکفیر افراد زیادى آمده است اما
این تکفیر کلام فقهایى که مجتهد در دین هستند نیست بلکه از غیر ایشان است و قطعاً اعتنایى به
کلام غیر فقهاء نمى‏شود و آنچه از مجتهدین نقل شده همان است که ما ذکر کردیم.(عدم تکفیر
اهل بدعت)

درباره تکفیر سب کننده شیخین که ابن تیمیه اصرار بر آن دارد آورده است:

والحاصل: أن الحکم بالکفر على ساب الشیخین أو غیرهما من الصحابة مطلقا قول ضعیف لا
ینبغى الافتاء به…

تکملة حاشیة رد المحتار، ابن عابدین (علاء الدین)، ج ۱، ص ۵۸۰٫

و حاصل کلام اینکه حکم به کفر سبب کننده شیخین یا غیر از این دو نفر از صحابه مطلقا قولى
ضعیف است که فتوا دادن به آن سزاوار نیست…

۲٫ سلیمان برادر محمد بن عبدالوهاب که فصل الخطاب را در رد عقائد برادرش نگاشته است
به نقل از تقى الدین سبکى مى‏نویسد:

ومن البدع المنکرة تکفیر الطائفة غیرها من طوائف المسلمین، واستحلال دمائهم، وأموالهم،
وهذا عظیم، لوجهین‏أحدهما: أن تلک الطائفة الأخرى قد لا یکون فیها من البدعة أعظم مما فى
الطائفة المکفرة لها. بل، قد تکون بدعة الطائفة المکفرة لها أعظم من بدعة الطائفة المکفرة، وقد
تکون نحوها، وقد تکون دونها. وهذا حال عامة أهل البدع والأهواء الذین یکفرون بعضهم بعضا.
وهؤاء من الذین قال الله فیهم }إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِى‏شَیْءٍ.{ الثانی: أنه
لو فرض أن إحدى الطائفتین مختصة بالبدعة، والأخرى موافقة للسنة، لم یکن لهذه ]الموافقة[
السنة أن تکفر کل من قال قولا أخطأ فیه. فإن الله تعالى قال: }بَّنَا لَا تُؤاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا.{

فصل الخطاب، سلیمان أخ محمد بن عبد الوهاب، ص ۵۹٫

از بدعتهاى زشت این است که یک فرقه فرقهاى دیگر را تکفیر نماید، و خون آنها را مباح بداند
و این مشکل است به دو علت: اول اینکه گاهى بدعتى که در طائفه تکفیرى وجود دارد بزرگتر از
بدعت آن طائفه تکفیر شده است و گاهى با آن مساوى و گاهى کمتر است. و این وضعیت عموم
فرقه‏هاى اهل بدعت و ضالّهاى که برخى دیگرى را تکفیر مى‏کنند. و این افراد از کسانى هستند که
خدا درباره آنها مى‏فرماید: «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِى شَیْءٍ». دوم: اگر
فرض بگیریم که تنها یکى از دو طائفه بدعتگزار است و فرقه دیگر کاملاً موافق با سنت عمل
مى‏نماید، این کار موافق با سنت نیست که هر کس که حرف خطایى مى‏گوید تکفیر شود که خداى
عزوجل مى‏فرماید: «رَبَّنَا لَا تُؤاخِذْنَا إِنْ نَسِینَا أَوْ أَخْطَأْنَا».

۳٫ و خود سلیمان برادر محمد بن عبدالوهاب با ناراحتى فراوان از برخوردهاى تکفیریها که
برادر خود نیز در رأس آنها قرار گرفته است فریاد برمى‏دارد:

فیا عباد الله، تنبهوا وارجعوا إلى الحق، وامشوا حیث مشى السلف الصالح، وقفوا حیث وقفوا،
ولا یستفزکم الشیطان ویزین لکم تکفیر أهل الإسلام، وتجعلون میزان کفر الناس مخالفتکم، ومیزان
الإسلام موافقتکم. فإنا لله وإنا إلیه راجعون، آمنا بالله وبما جاء عن الله على مراد الله وعلى مراد
رسوله، أنقذنا الله وإیاکم من متابعة الأهواء.

فصل الخطاب، سلیمان أخ محمد بن عبد الوهاب، ص ۶۴٫

پس اى بندگان خدا، هوشیار شوید و به حق بازگردید، و مطابق با سلف صالح سلوک نمایید،
بایستید آنجا که ایستادند و شیطان شما را نفریبد و تکفیر مسلمانان را براى شما تزیین نکند که
میزان کفر مردم را مخالفت با خود و میزان اسلام آنها را موافقت با خود قرار دهید. پس همه ما از
خداییم و به سوى او بازمیگردیم به خدا و به آنچه که از جانب خدا بر اساس مراد خدا و رسولش
رسیده است ایمان آوردیم، خدا ما و شما را از تبعیت هواى نفس نجات دهد.

وى همچنین در قسمتى دیگر از کتاب خود مى‏نویسد:

فإنکم الآن تکفرون من شهد أن لا إله إلا الله وحده، وأن محمدا عبده ورسوله، وأقام الصلاة،
وآتى الزکاة، وصام رمضان،  وحج البیت مؤنا بالله، وملائکته، وکتبه، ورسله، ملتزما لجمیع شعائر
الإسلام، وتجعلونهم کفارا، وبلادهم بلاد حرب . فنحن نسألکم من إمامکم فى ذلک ؟ وممن
أخذتم هذا المذهب عنه ؟

فصل الخطاب، سلیمان أخ محمد بن عبد الوهاب، ص ۲۹٫

پس شما الان کسانى که شهادت مى‏دهند که خدایى جز خداى یگانه نیست و محمد بنده و
رسول اوست و نماز میخوانند و زکات مى‏دهند و روزه مى‏گیرند و با ایمان به خدا و ملائکهاش و
کتابش و پیامبرش، حج به جاى مى‏آورند در حالى که به همه شعائر اسلامى ملتزم هستند، و شما
آنها را کافر پنداشتید و بلادشان را بلاد جنگ. پس ما از شما سوال مى‏کنیم پیشواى شما در این
عقیده چه کسى است؟ و این مذهب را از چه کسى گرفتهاید؟

به طور قطع پاسخى براى این سوال نخواهند داشت که اگر قرار بود پاسخ دهند خون هزاران
نفر از مسلمانان در سراسر جهان ریخته نمى‏شد.

آثار مخرب اندیشه ابن تیمیه در جهان اسلام

این افکار ابن تیمیه به قدرى موجب اتلاف خون و مال مسلمانان گردید که هیئت کبار علماء
که متشکل از علماى طراز اول وهابى عربستان سعودى است را وادار به موضع گیرى و صدور
بیانیه کرد و به اصطلاح آش آنقدر شور شد که صداى آشپز هم در آمد.

در اینجا جهت روشن شدن آثار مخرب افکار تکفیرى ابن تیمیه متن کامل این بیانیه را متذکر
مى‏شویم:

هیئت کبار العلماء در جلسه چهل و نهم که در طائف از تاریخ ۱۴۱۹/۴/۲ هجرى قمرى تشکیل
شد، حوادثى را که در کشورهاى اسلامى و غیر آن، از تکفیر و انفجارهاى و امور ناشى از آن، از
خونریزیها و نابود کردن موسسات مختلف اتفاق افتاده، مورد بررسى قرار داد، و نظر به اهمیت
این موضوع و پى‏آمدهاى آن، اعم از کشتن بیگناهان و اتلاف اموال، و ایجاد رعب و وحشت در
مردم، و ایجاد ناامنى و تزلزل و بیثباتى در جامعه، مجلس تصمیم گرفت حکم این موضوع را طى
بیانیهاى به عنوان خیرخواهى الهى بندگان خدا و اداى تکلیف، و رفع هرگونه اشتباه از کسانى که
گرفتار اشتباه در مفاهیم اسلامى شدهاند، روشن سازد. به همین دلیل نکات زیر را یادآور مى‏شود
و از خداوند توفیق مى‏طلبد:

۱٫ تکفیر (کسى را کافر دانستن) یک حکم شرعى است که باید معیارش از سوى خدا و رسول
او تعیین گردد، همان گونه که حلال و حرام و واجب باید از سوى خدا باشد، همچنین تکفیر، و
گفتار و رفتارى که (در کتاب وسنت) گاه کفر بر آن اطلاق شده به معنى «کفر اکبر» که سبب خروج از
دین اسلام مى‏شود، نیست.

بنابر این ج‏چون باید حکم به کفر از سوى خدا و رسولش باشد- جایز نیست کسى را تکفیر
کنیم مگر این که دلیل روشنى از کتاب و سنت بر کفر او گواهى دهد، و گمان و احتمال هرگز کافى
نیست، زیرا احکام سنگینى بر این حکم بار میشود. هنگامى که ما، در مورد حدود معتقدیم طبق
قاعده «الحدود تدرء بالشبهات» باید بدون قطع و یقین اقدام نکنیم، مسلما مسأله تکفیر به خاطر
اثار مهمى که دارد از حدود مهمتر است و لذا پیغمبر اکرم همگان را از تکفیر کسى‏که واقعا کافر
نیست، برحذر داشت، و فرمود: هر کس به برادر مسلمانش بگوید: اى کافر! اگر راست بگوید،
طرف مقابل گرفتار عذاب الهى مى‏شود و اگر دروغ بگوید به خودش باز مى‏گردد.

گاه در کتاب و سنت تعبیرى دیده مى‏شود که فلان سخن یا عمل یا اعتقاد موجب کفر است،
در حالى که موانعى وجود دارد که جلو این حکم را مى‏گیرد، و این مانند احکام دیگرى است که
بدون اجتماع اسباب و شرایط و نفى موانع حاصل نمى‏گردد، مثلا ارث یکى از احکام الهى است
که به سبب خویشاوندى صورت مى‏گیرد ولى گاه موانعى وجود دارد که جلو این حکم را مى‏گیرد،
مانند اختلاف در دین. همچنین گاه کسى را اجبار بر اداى کلمات کفر آمیز مى‏کنند در حالى که
سبب کفر او نمى‏شود(چون مجبور شده) و نیز گاهى انسان سخن کفرآمیزى بر اثر شدت
خوشحالى یا غضب و مانند آن مى‏گوید(در حالى که از الت طبیعى خارج شده) و این موجب کفر
او نمى‏شود چون قصدى ندارد، شبیه داستان معروفى‏که کسى از شدت خوشحالى مى‏گفت
«خداوندا تو بنده منى و من پروردگار توام».

آثار مهم و خطرناکى بر شتاب در تکفیر مترتب مى‏شود از جمله مباح شمردن خون و مال آن
شخص، و جلوگیرى از ارث او و جدایى از همسرش و غیر اینها که از آثار ارتداد است، بنابر این
چگونه جایز است مسلمان به کمترین شبههاى‏چنین نسبتى به کسى بدهد(و این همه مسئولیت را
بپذیرد).

حاصل اینکه: شتاب در تکفیر خطرات عظمى دارد زیرا خداوند متعال مى‏فرماید: قُلْ إِنَّمَا
حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ وَالْإِثْمَ وَالْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَأَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ
سُلْطَانًا وَأَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ(اعراف:۳۳) (طبق این آیه هر گونه کار زشت و لم و شرک و
ناروا و سخن بى دلیل نسبت به خداوند حرام شمرده شده است.)

۲٫ آنچه از این عقیده باطل (نسبت شرک به مسلمین) حاصل شده، یعنى خون ها را مباح
شمردن و عرض و آبروى‏مردم را بردن و اموال آنها را غارت کردن و منفجر ساختن خانهها و
وسائل نقلیه و مراکز ادارى و تجارى، این اعمال و مانند آن به اجماع همه مسلمین حرام و گناه
است، زیرا سبب هتک حرمت نفوس و اموال است و امنیت و آرامش زندگى را که در خانهها و
مراکز کار صبح و شام رفت و آمد دارند از بین مى‏برد، و مصالح عمومى جامعه را که بدون آن
نمى‏توانند زندگى کنند بر باد مى‏دهد.

این در حالى است که اسلام اموال و اعراض و نفوس مسلمین را محترم شمرده و به هیچ کس
اجازه تجاوز به حریم آنها را نمى‏دهد، و از آخرین امورى که پیغمبر اکرم در خطبه حجة الوداع به
همه مسلمانان ابلاغ کرد این بود که فرمود: خونها و اموال و اعراض شما بر یکدیگر محترم است
مانند احترام امروز(روز عید قربان) و احترام این ماه(حرام) و احترام این سرزمین مقدس(مکه)
سپس (براى تاکید) فرمود: خداوندا گواه باش( من آنچه را باید بگویم) گفتم! این حدیث مورد
اتفاق همه محدثان است.

و نیز فرمود: تمام هستى مسلمان بر مسلمان حرام است، خونش، مالش و ناموس و عرضش و
نیز فرمود: از ظلم بپرهیزید که ظلم در قیامت ظلمات است.

و نیز خداوند سبحان کسى را که خون بیگناهى را بریز به اشد مجازات تهدید کرده و فرمود:«
هر کس فرد با ایمانى را عمداً به قتل برساند، مجازاتش دوزخ است و براى همیشه در آن خواهد
ماند و خداوند او را مورد غضب و لعن خود قرار خواهد داد و مجازات عظیمى براى او قرار داده
است.(نساء:۹۳)

و نیز درباره تقل سهوى کافرى که درامان مسلمین زندگى مى‏کند، فرموده باید دیه و کفاره
بدهید.(برگرفته از ۹۲نساء)

با این حال قتل عمد او چه حکمى خواهد داشت. به یقین جرم او عظیم تر و گناه ان سنگینتر
خواهد بود.

در حدیث صحیح از پیغمبر اکرم(ص) آمده است کسى که غیر مسلمانى را که با مسلمین پیمان
دارد به قتل برساند، هرگز بوى بهشت را نخواهد شنید!

۳٫ این مجلس با توجه به حکمى که در بالا نسبت به تکفیر مردم بدون دلیل از کتاب و سنت
صادر کرده و اهمیت آن را به سبب آثار شوم و گناهانى که بر آن مترتب مى‏شود، بیان داشته به
تمام مردم جهان اعلام مى‏کند که اسلام از این گونه عقیده‏هاى باطل بیزار است و آنچه در بعضى
از کشورها از ریختن خون بیگناهان و منفجر ساختن مساکن و مرکبها و مراکز عمومى و خصوصى
و تخریب کارگاهها و مانند آن صورت مى‏گیرد، عملى جنایت کارانه مى‏داند که اسلام از آن بیزار
است. همچنین هر مسلمانى که به خدا و روز جزا ایمان دارد از این اعمال بیزار مى‏باشد، و این
کارها تنها کار کسانى است که داراى افکار منحرف و گمراهند و گناه و جرم آن به گردن آنهاست و
هرگز نباید به حساب اسلام و مسلمانانى که به هدایت اسلام هدایت شدهاند و متمسک به کتاب
و سنت و پیرو قرآن مجیدند، گذارد. این کارها فساد و جنایت بزرگى است که شریعت اسلام و
فطرت پاک انسانى آنها را نمى‏پذیرد.

لذا روایات اسلامى به طور قاطعانه آن را تحریم کرده، و از همنشینى با این گونه افراد بازداشته
است...

سپس این بیانه با آیات و روایاتى نشان مى‏دهد اسلام دین محبت و دوستى و تعاون در نیکى و
تقوى و گفتگوى منطقى حکیمانه و پرهیز از هر گونه خشونت و پرخاشگرى است پایان داده شده
است.

وهابیت بر سر دو راهى، ص۱۷۴تا۱۷۹

این بیانیه به امضاى مفتى اعظم وقت عربستان سعودى شیخ عبدالعزیز بن عبدالله بن باز و
بیست از علماى طراز اول عربستان سعودى رسیده و در بسیارى از جرائد و نشریات عربستان
انتشار یافت.

نکته قابل ذکر اینکه گرچه این بیانیه واجد نکات مثبت فراوانى در بحث تکفیر مسلمانان است
و انتشار و پیگیرى آن براى عملى شدن در بین امت اسلامى ضرورى به نظر مى‏رسد اما متاسفانه
اولاً پس از کشتارها و قتل و غارتهاى متعدد و ضربه زدن به وجهه اسلام در عرصه بین الملل صادر
گردیده است و ثانیاً اشاره به بانیان و پایه‏گذاران این تفکر نشده است.

پشیمانى ابن تیمیه در آخر عمر

ذهبى از استوانه‏هاى علمى اهل سنت مطلبى را از اشعرى و ابن تیمیه نقل مى‏کند که
نشاندهنده افراط ابن تیمیه در تکفیر مسلمانان و پشیمانى وى در اواخر عمر بوده است:

رأیت للأشعرى کلمة أعجبتنى وهى ثابتة رواها البیهقى، سمعت أبا حازم العبدوى، سمعت
زاهر بن أحمد السرخسى‏یقول: لما قرب حضور أجل أبى الحسن الأشعرى فى دارى ببغداد،
دعانى فأتیته، فقال: أشهد على أنى لا أکفر أحدا من أهل القبلة، لان الکل یشیرون إلى معبود واحد،
وإنما هذا کله اختلاف العبارات. قلت: وبنحو هذا أدین وکذا کان شیخنا ابن تیمیة فى أواخر أیامه
یقول: أنا لا أکفر ]أحدا] من الأمة، ویقول: قال النبى صلى الله علیه وسلم: “لا یحافظ على الوضوء إلا
مؤن” فمن لازم الصلوات بوضوء فهو مسلم.

سیر أعلام النبلاء، الذهبى – ج ۱۵ ص ۸۸

از ابوالحسن اشعرى کلمهاى شنیدم که مرا به تعجب واداشته است، و آن کلمهاى است که
بیهقى آن را نقل کرده است. از ابوحزم عبدرى شنیدم که زاهر بن احمد سرخسى مى‏گفت: چون
هنگام مرگ ابوالحسن اشعرى در خانهاش در بغداد فرا رسید نزد او رفتم او گفت: گواهى بده بر من
که هرگز کسى از اهل قبله را تکفیر نخواهم کرد؛ زیرا همه به یک معبود اشاره دارند، و اینها همه
اختلاف عبارت است. مى‏گویم: من نیز ملتزم به این مطلب مى‏باشم، و نیز استاد ما ابن‏تیمیه در
اواخر عمرش مى‏گفت: من هیچ فردى از امت اسلامى را تکفیر نمى‏کنم. و مى‏گفت: پیامبر فرمود:
بر وضوء به جز مومن محافظت نمى‏کند. پس هر کس مواظب نماز همراه با وضویش باشد
مسلمان است.

البته این نکته قابل ذکر است که این پشیمانى سودى ندارد زیرا وى هیچ قدم مثبتى براى
اصلاح افکار گذشته خود برنداشته است و سایه افکار تکفیرى وى همچنان بر جهان اسلام
سنگینى مى‏کند و موجبات بغض و کینه و دشمنى در جهان اسلام را فراهم آورده و جان دهها
هزار نفر از مسلمانان بیگناه را گرفته است.

در پایان امید است با شکل گیرى نقد جامع افکار وى در جهان اسلام و دور شدن روزافزون
امت اسلامى از افکار تکفیرى شاهد برطرف شدن عداوتها و شکل گیرى گفتگوى منطقى و
صحیح مذاهب اسلامى باشیم.

—————————-

نویسنده:حبیب عباسی

====================

منابع

قرآن کریم

آیت الله مکارم شیرازى، ناصر، وهابیت بر سر دوراهى، مدرسة الامام على ابن ابى طالب، قم،
۱۳۸۴ه.ق، سوم.

ابن تیمیه، عبدالحلیم، مجموع فتوى شیخ الاسلام ابن تیمیة،

ابن عابدین، حاشیة رد المحتار، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۵ه.ق.

ابن عبدالوهاب، سلیمان، فصل الخطاب، بینا، بیتا، بیجا، چهارم.

البانى، ناصرالدین، فتنة التکفیر، دارابن خزیمة، ریاض، ۱۴۱۸ه.ق، دوم،

بخارى، محمد بن اسماعیل، الصحیح الجامع المختصر، دارالفکر، ۱۴۰۱ه.ق

ذهبى، شمس الدین، حسین اسد(تحقیق)، سیراعلام النبلاء، بیروت، موسسة الرسالة،
۱۴۱۳ه، نهم،

زیارة القبور والاستنجاد بالمقبور، ابن تیمیه، بیتا، بیجا

منهج ابن تیمیه فى مسألة التکفیر، دکتر عبدالمجید بن سالم المشعبى، نشراضواء السلف،
السعودى، ریاض، ۱۴۱۸ه.ق، اول.

نیشابورى، مسلم بن حجاج، صحیح مسلم، بیروت، دارالفکر، بى تا،

جوهرى، الصحاح، دار العلم للملایین، بیروت، ۱۴۰۷ه .ق. چ چهارم

آیت الله سبحانى، جعفر، الایمان و الکفر، مؤسسه الامام الصادق، قم، بى تا.

 

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: