۲۵ آبان سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه‌ها خاموش | تعداد بازید : 781 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۲۹ اسفند ۱۳۹۰

تحریف ناپذیری و صیانت قرآن از تحریف

قرآن که معتبرترین منبع معارف اسلام و معجزه جاودان رسول گرامی است تنها کتاب آسمانی که از تحریف مصون مانده و بشر از آوردن حتی سوره ای کوچک همانند آن عاجز است.مسأله مصونیت قرآن از تحریف از جهات مختلف دارای اهمیت فوق العاده ای است و اگر مصونیت قرآن از تحریف به اثبات نرسد هرگونه استدلال به آیات قرآن مورد تردید قرار می گیرد.به خاطر همین این مسأله همواره مدنظر دانشمندان فریقین بوده و برای دفاع از ساحت مقدس قرآن، به اثبات سلامت قرآن از تحریف و دفع شبهات و تردید ها در این زمینه پرداخته اند و کتابهایی در این زمینه نوشته اند از جمله کتاب البیان فی تفسیر القرآن آقای خوئی، مصونیت قرآن از تحریف استاد محمد هادی معرفت و همچنین افسانه تحریف قرآن آقای رسول جعفریان که همگی در رد قول به تحریف قرآن نوشته شده است.

در این تحقیق سعی شده که قرآن تنها معجزه جاویدان پیامبر اسلام را از هرگونه تحریف مصون دارد که در ابتدا به مفهوم تحریف، تحریف از نظر لغت، اصطلاح، قرآن و روایات، پیشینه تاریخی بحث تحریف ناپذیری و تحریف قرآن و ضرورت نزاهت قرآن از تحریف پرداخته شده است.در قسمت دیگر به نقل و بررسی دلایل قائلان به تحریف قرآن مورد بررسی قرار گرفته است که مشتمل بر ۱۲ دلیل است که این دلایل برگرفته شده از کتاب فصل الخطاب نوری است که محدث نوری با تکیه بر روایاتی که از نظر سند صحیح نبوده و بر وقوع تحریف در نص قرآن دلالت صریح دارند سعی نموده است که این روایات را توجیه کند ولی علمای شیعه در مقابل ساکت ننشسته اند و با استناد به نص قرآن و روایات و همچنین به حکم عقل و شواهد تاریخی این تهمت را از چهره قرآن زوده اند

مقدمه

قرآن معتبرترین منبع معارف اسلام و معجزۀ جاودان رسول گرامی است. تنها کتاب آسمانی که از تحریف مصون مانده و بشر از آوردن حتی سوره ای کوچک همانند آن عاجز است. از مباحث مـربـوط به تاریخ قـرآن، موضوع تحریف ناپذیری آن است. کتب آسمانی قبل از اسلام کما بیش دستخوش تغییر و تحریف گردیده اند و این امر،اعتماد و اعتقاد به معارف موجود در آنها را متزلزل نموده است. اسلام به عنوان آخرین و کامل ترین و برترین دین الهی در برگیرندۀ قوانینی است که تعالی و تکامل مادی و معنوی انسان را تضمین کرده است و اصیل ترین منبع جاودانۀ آن قرآن کریم است.تغییر و تحریف در کتابهای آسمانی پیشین، گرچه راه را بر خدشه در اصول و ارکان ادیان الهی گشوده، اما به لحاظ سیر تدریجی قوانین الهی و جایگزین شرایع آسمانی یکی پس ازدیگری، خسارت ناشی از تحریف به نوعی تدارک و جبران شده است. اما آیا قرآن کریم در تاریخ پرفراز و نشیب خود با چنین امری مواجه گشته و دست تغییر و تحریف بدان راه یافته یا آن که بی هیچ نقصان یا افزایشی بستر زمان را به سلامت زیر پا نهاده و دراین جهت نیز افتخاری بر افتخارات خویش افزوده است. (۱)

تحریف در لغت

تحریف از ریشه (ح ر ف) به معنای مایل کردن و بردن به کنار و دگرگون ساختن (۲) و تحریف سخن به معنای تغییر دادن و منحرف ساختن سخن از معنی اصلی به معنای دیگری که از جهاتی شبیه معنی اصلی آن است همان طوری که یهود، معانی تورات را به معانی مشابه آن تغییر می‌داد و منحرف می‌ساخت و خداوند در قرآن آنها را این طور وصف می‌کند (یُحَرِّفُونَ الکَلِمَ عَن مَّواضِعِه) برخی از یهودیان سخنان را از جای خود تحریف می‌کنند و به کناری می‌برند (۳) جوهری در معنای لغوی (ح ر ف) چنین می‌گوید: حرف هر چیز کناره و لبه و مرز آن است! و مقصود از حرف در آیه ۱۱ سوره‌ی حج (وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَعْبُدُاللهَ عَلَـَْی حَرفٍ) همان طوری که گفته‌اند بر صورت واحد خداوند را می‌پرستند یعنی اینکه خداوند را در آسانی و شادی بپرستند نه در حال دشواری (.۴) بنابراین «تحریف کلام» به معنای تفسیر سخنی بر خلاف ظاهری‌اش و در نظر گرفتن معنای دیگری برای آن و این گونه تحریف را تحریف معنوی می گویند یعنی بدون اینکه تغییری در الفاظ داده شود معنا و مفهوم آن را بر خلاف مقصود گوینده تغییر می‌دهند.[تا اینجا مفهوم لغوی «تحریف» روشن شد. اکنون به مفهوم اصطلاحی تحریف می‌پردازیم.}

تحریف در اصطلاح

۱٫ تحریف در معنا (معنوی): یعنی تفسیر و معنایی برای لفظ بگوییم که ذاتاً بر آن دلالت ندارد، نه برای آن معنا وضع شده و نه قرائن و شواهدی بر آن گواهی می‌دهد و آن را تفسیر به رأی می‌گویند و در شرع مقدس شدیداً از آن نهی شده است. (۵)تحریف به این معنا بدون تردید و اختلاف در تفسیر قرآن مجید واقع شده است زیرا تفسیر کردن آیات قرآن به معانی که هدف و مقصود قرآن نیست، بسیار دیده شده است و بیشتر بدعت گزاران و صاحبان عقائد فاسد و مذاهب باطل، در قرآن مجید چنین تفسیر و تحریفی مرتکب شده‌اند و آیات آن را بر طبق نظریات و تمایلات نفسانی خود تأویل نموده و یا باافکار و عقاید شان تطبیق داده‌اند. (۶)
۲٫ تحریف موضعی، یعنی آیه یا سوره بر خلاف ترتیب نزول، در قرآن ثبت شود. این مسأله در آیات بسیار کم است. ولی سوره‌ها معمولاً به ترتیب نزول ثبت نشده‌اند.
۳٫ تحریف در قرائت،‌یعنی کلمه‌ای بر خلاف قرائت شناخته شده بین مسلمین، قرائت شود مانند بیشتر اجتهادات قراء در قرائتهایشان که سابقه‌ای در صدر اسلام نداشته است. ما این قرائتها را جایز نمی‌دانیم، چرا که قرآن یکی است و از نزد خدای یکتا نازل شده است. (۷)

۴٫ تحریف در لهجه و گویش: یعنی همان گونه که لهجه‌ی قبیله‌های مختلف عرب هنگام تکلم حرف یا کلمه‌ای ـ در حرکات و نحوه‌ی ادا نمودن ـ متفاوت است. قرآن را نیز به لهجه‌ی خودشان تلاوت کنند.این مسأله تا جایی که ساختمان اصلی کلمه محفوظ باشد و معنای آن تغییر نکند مجاز است ولی اگر اختلاف لهجه موجب لحن غلط ومخالف با قواعد صرف و نحو باشد قرائت به آن مجاز نیست خداوند متعال می‌فرماید: «قرآناً عربیاً غَیْرَ ذیِ عَوجٍ، قرآنی است عربی و فصیح و خالی از هر گونه کجی و نادرستی.»
۵٫ تحریف یا تعویض کلمات، یعنی کلمه‌ای برداشته شود و کلمه‌ای دیگر جایگزین آن گردد، خواه کلمه‌ی دوم با اولی هم‌ معنی باشد یا نباشد.که حتی این‌گونه تحریف هم، در «وحی الهی جایز نیست، چرا که اعجاز قرآن هم به لفظ آن است و هم به معنی و محتوای آن، بنابراین تغییر هیچ یک جایز نیست.
۶٫ تحریف به زیاده:یعنی افزودن کلمه یا جمله‌ای به آیات قرآن. به ابن مسعود و بعضی دیگر از پیشینیان نسبت داده شده که برای رفع ابهام از لفظ برخی آیات، کلماتی به آن می‌افزودند، البته نه به این اعتقاد که جزء قرآن باشد، بلکه تنها برای شرح و توضیح، این کار را انجام می‌دادند.و البته تحریف بدین معنا اصلاً راهی به قرآن نیافته است و بطلان آن در میان تمام مسلمانان امری است آشکار و واضح.
۷٫ تحریف به نقیصه و آن دو گونه است: یکی این که از قرآن حاضر کلماتی ساقط شود چنانچه روایت شده «ابن مسعود» آیه سوم سوره لیل را این گونه می‌خواند وَ الذَّکَّرَ وَ الأُنثی.«مذکر و مؤنث» و کلمه‌ی «ما خلق» را ساقط می‌کرد. دوم اعتقاد به این که چیزهایی از قرآن حاضرـ خواه عمداً و یا از روی فراموشی ـ حذف شده،‌حال گاهی یک حرف یا کلمه یا جمله‌ی کاملی حذف شده و گاه آیه و حتی سوره‌ای از قرآن کریم ساقط شده است.و راه یافتن اینگونه تحریف در قرآن در میان مسلمانان مورد اختلاف است که عده‌ای از علمای اهل سنت آن را پذیرفته ‌اند و البته همه‌ی علمای شیعه این نوع تحریف را مردود می‌دانند. (۸)

پیشینه‌ی تاریخی بحث تحریف ناپذیری قرآن

پیشینه‌ی بحث تحریف ناپذیری قرآن را باید هم زمان با نزول قرآن و در متن آیات وحی جست‌وجو کرد. به زودی در ادامه‌ی سلامت قرآن از تحریف خواهید دید که نقطه‌ی آغاز و سنگ بنای خلل ناپذیری الفاظ قرآن را، خود قرآن پی نهاده است. این موضوع مورد اقبال جدی دانشمندان شیعی تا دوره‌ی اخیر است. تنها در عصر صفوی (۹۰۶ ـ ۱۱۳۴ ه.ق) که تا حدودی فرصت برای جمع‌آوری اخبار فراهم شد روایات تحریف نما نیز در لابه‌لای منابع حدیثی، تفسیر بالمأثور تفاسیر روایی و شرح اخبار قرار گرفتند و تنی از چند از امامیه، مـانند سید نعمت الله جزائری (م/۱۱۱۲٫ق) و ابوالحسن فتونی به استناد به این اخبار به تحریف قرآن گرایش یافتند. لیکن اکثر قریب به اتفاق امامیه هم چنان به علاج احادیث در این زمینه پرداختند و به تحریف ناپذیری قرآن گواهی دادند که به زودی با اسامی بسیاری از آنان آشنا خواهید شد، تنها کتاب فصل الخطاب محدث نوری (م/۱۳۲۰ ه.ق) چالشی دیگر در این بستر تاریخی به شمار می‌آید.پس از تألیف کتاب فصل الخطاب، دانشمندان امامیه به این مسأله توجه افزون تری نشان دادند و ده‌ها کتاب مستقل در زمینه‌ی سلامت قرآن از تحریف به رشته‌ی تحریر در آوردند.در نزد دانشمندان نیز بحث تحریف ناپذیری قرآن، پیشینه‌ای بس دیرینه دارد آنان که کتاب‌هایی در فضایل قرآن نگاشته‌اند، مفسران در مقدمه‌ی تفسیر یا در طی شرح آیاتی که مربوط به موضوع سلامت قرآن است، اصولیون در بحث ناسخ و منسوخ و حجیت ظواهر آیات، فقها در بحث جواز قرائت سبعه در نمازها و گزینش یک سوره بعد از حمد و نیز در پاره‌ای از کتاب‌های معارف دینی به این مسأله پرداخته‌اند. (۹)

ضرورت اثبات نزاهت قرآن از تحریف

اثبات پیراستگی قرآن از تحریف از جهات فراوانی ضروری است که ما در اینجا به چند جهت آن اشاره می‌کنیم:

۱٫ دفاع از کیان و اعتبار قرآن.

اعتبار رسالت هر پیامبری به معجزه‌ی او بستگی دارد و پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) معجزه‌ی رسالت خود و حقانیت قرآن را قرآن بر شمرده است. از این رو اعتبار اسلام به حقانیت قرآن گره خورده است و همان گونه که ارائه‌ی سوره‌ای همسان با سوره‌های قرآن، هماورد طلبی و در نتیجه اعجاز قرآن را در هم شکند. ادعا یا احتمال راهیافت تحریف، حتی به کاستی، اعتبار و حجیت قرآن را زیر سؤال می‌برد، بدین جهت، بعضی اخباریون بر اثر احتمال شبهه‌ی تحریف، ظاهر قرآن را فاقد حجیت دانسته‌اند و امکان استفاده از آن را منتفی.

۲٫ پاسخ شبهات مغرضان

با پافشاری بر تحریف قرآن دو دسته از مغرضان و بدخواهان بهره می‌برند، دسته‌ی نخست، مخالفان و معاندان اسلام‌اند. و دسته دوم مخالفان شیعه‌اند که با متهم ساختن شیعه به پذیرش تحریف قرآن در صدد جدا کردن آنان از پیکره‌ی اسلام و مسلمانان‌اند، از این رو اثبات عدم تحریف قرآن، افزون بر آنکه ریشه‌ی معاندان اسلام را می‌خشکاند، پاسخی در خور به تهمتهای ناروا به شیعه خواهد بود، چنان که لازم است از محققان اهل سنت نیز حمایت شود و دامن آنان را نیز از لوث تحریف پاک دانست.

۳٫ اثبات حجیت ظواهر قرآن و امکان استفاده از مدالیل آیات

از ظاهر عبارتهای گروهی از اخبار بین استفاده می‌شود که آنان دلالتهای بر گرفته از ظواهر قرآن را حجت نمی‌دانند و با انحصار فهم و تفسیر آیات به امامان معصوم (علیهم السلام) معتقدند تنها آن دسته از دلایل آیات حجت است که از طریق امامان معصوم (علیهم السلام) و در قالب روایات صحیح به دست ما رسیده باشد. با چنین نگرشی عملاً هیچ مفسر یا فقیهی حق مراجعه‌ی مستقیم با آیات قرآن نخواهد داشت و تنها از منظر روایات صحیح تفسیری می‌تواند به دلالت آیات استنادکند.
از نمونه دلایلی که این دسته اخباریین برای اثبات مدعای خود به آنها استناد کرده‌اند، احتمال وقوع تحریف در قرآن است، زیرا با احتمال کاستی بخشی از آیات، حجیت ظواهر آیات زیر سؤال می‌رود، چه ممکن است بخشی از قرائن خلاف ظواهر آنچه موجود است، در آیات حذف شده منعکس شده باشد. از این رو فقیه یا مفسر حق ندارد به دلالتهای ظاهر آیات تمسک کند. این احتمال با مراجعه به روایات ائمه (علیهم السلام) به جهت آگاهی و احاطه‌ی آنان به قرائت منتهی می‌شود. اثبات پیراستگی قرآن از هر گونه تحریف، این دستاویز سست اخباریون را مخدوش می‌سازد و راه را برای استفاده از ظواهر آیات قرآن هموار می‌کند.( ۱۰)

۴٫٫ اعتبار روایات پیشوایان معصوم (علیهم السلام)

اعتبار روایات، به ویژه در مقام تعارض روایات با یکدیگر، به اعتبار قرآن وابسته است. پذیرش تحریف در قرآن، به اعتبار روایات خدشه وارد می سازد.وابستگی اعتبار روایات به اعتبار قرآن در بسیاری از روایات نیز بازتاب یافته که در این مجال به نقد دو روایت بسنده می‌کنیم:
۱٫ پیامبر اکرم (صل الله علیه و اله و سلم) در خطابه خود در منی فرمود: ای مردم هر حدیثی که از من به شما برسد و با کتاب الهی هم خوان باشد آن حدیث گفتار من است در غیر این صورت آن حدیث هیچ گونه ارتباطی به من نخواهد داشت.
۲٫ امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: هر گاه گفتاری از ما به شما برسد که با کتاب الهی ناسازگار باشد محکوم به بطلان است.فقیهان از مجموعه‌ی این روایات، برداشت کلی خود را با این جمله عنوان کرده‌اند: هر حدیثی که با کتاب الهی ناسازگار باشد آن را بر دیوار بزنید. بدیهی است اگر قرآن با نفوذ تحریف در آن، اعتبار خود را از دست بدهد، نمی‌توان معیار اعتبار روایات قرار بگیرد. (۱۱)

دلایل قائلین به تحریف

ما در این فصل بر آنیم که دلایل کسانی که قائل به تحریف هستند را نقل و سپس به نقد آن بپردازیم. این دلایل در کتاب «فصل الخطاب» نوشته‌ی میرزا حسین نوری طبرسی (محدث نوری) گردآوری شده است. این کتاب در تاریخ ۲۸ جمادی الثانی ۱۲۹۲ هجری به رشته تحریر در آمده و در تاریخ ۱۲ شوال ۱۲۹۸ به چاپ رسیده است.میرزا حسین نوری (م ۱۳۲۰ ق) در کتاب فصل الخطاب به مسئله‌ی تحریف قرآن پرداحته و راه بهانه‌ی دیگران را هموار کرده است. این کتاب مشتمل بر سه مقدمه و دو باب است. مقدمه‌ی اول دربـاره‌ی جـمع‌آوری قـرآن در عـصـر خـلفا و مقـایسـه‌ی آن بـا جـمع قـرآن توسـط امـام عـلی (علیه السلام) و مقدمه‌ی دوم به بیان مواضع نزاع درباره‌ی تحریف قرآن و مقدمه‌ی سوم به ارائه‌ی دیدگاه‌های شیعه درباره‌ی تحریف ناپذیری قرآن و مناقشه در آنها اختصاص دارد. باب اول کتاب فصل الخطاب مشتمل بر ۱۲ دلیل (و به عبارت درست‌تر ۱۲ پندار) است که جملگی در بردارنده‌ی روایاتی از مصادر شیعه و اهل سنت در اثبات پندار تحریف قرآن هستند. بخشی از این روایـات در کتـب هر دو فریق است، ماننـد روایات تشابه اعم و مصحف امام عـلی (علیه السلام)، بخشی اختصاص به کتب اهل سنت دارد، مانند مصحف عبدالله بن مسعود، مصحف ابی بن کعب، کیفیت جمع‌ قرآن پس از وفات نبی اکرم (صل الله علیه و آله و سلم)، نظریه‌ی نسخ التلاوه، جمع قرآن توسط عثمان، اختلاف قاریان هفتگانه (قراء سبعه) و روایاتی که در مصادر اهل سنت است و ظاهرشان بر تحریف قرآن دلالت دارند، و بخشی از این احادیث نیز، بنا به گمان محدث نوری، به کتب شیعه اختصاص دارد مانند، ذکر نام جانشینان خاتم پیامبران در کتاب‌های پیشینیان، و اخباری که به طور عموم یا به طور خاص در ظاهر دلالت بر تحریف قرآن دارند. باب دوم کتاب محدث نوری نیز به بیان ادله‌ی تحریف ناپذیری قرآن و مناقشه‌های وی در آنها اختصاص دارد. (۱۲) ما در این جا به اختصار ادله‌ی (پنداری) محدث نوری را بررسی و نقد خواهیم کرد.

دلیل اول: همسانی امت اسلامی با امت‌های پیشین

محدث نوری در این باره می‌نویسد: یهودیان و مسیحیان بعد از وفات پیامبرانشان کتاب آنها را تحریف کردند پس این امت هم باید بعد از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) چنین کرده باشد به خاطر اینکه هر آنچه واقع می‌شود در بنی اسرائیل همان واقع می‌شود در این امت طبق آنچه که خبر داده شده از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) و ائمه (علیهم السلام). (۱۳)قوی ترین دلیل بر اثبات تحریف قرآن این است که امت اسلامی هم سان امت های پیشین خواهد بود و از آن جا که آنان به تحریف کتاب آسمانی خود دست یازیده اند، این جریان در این امت نیز جامه عمل خواهد پوشید.این دلیل درقالب چند مقدمه این گونه تبیین می شود:الف: کتاب های آسمانی درگذشته دستخوش تحریف گشته اندکه این موضوع در دیدگاه اندیشمندان اسلامی به عنوان یکی از اصول ثابت مورد پذیرش قرار گرفته است. با نگاهی به آیات فراوان و روایات متواتر و اتفاق دیدگاه مسلمانان، می توان به این حقیقیت ره یافت.
ب- دلایل قرآنی و روایی ای وجود دارند که براین همسانی دلالت می کنند. روشن ترین آیات قرآن، آیه ۱۹ سوره انشقاق است«لترکبن طبقا عن طبق ؛ شما سنت پیشینیان خود را خواهید گرفت». هر آن چه در آن زمان ها به وقوع پیوسته در این زمان نیز انجام خواهدیافت.
ج- مهم ترین جریانی که در امت های پیشین رخ داد،تحریف کتاب های آسمانی بود،بنابراین رخ داد این موضوع در این امت هیچ گونه تردیدی را بر نمی تابد. (۱۴)

گفته شد روشن ترین آیه در این بحث،آیه ۱۹ سوره انشقاق است که مفسران در تفسیر این آیه احتمالاتی را بیان داشته اند. یکی از آن احتمالات این است که امت اسلامی مانند امت های پیشین است. (۱۵)اما بسیاری از مفسران، آیه را به گونه ای دیگر تفسیر کرده اند. (۱۶)پس برداشت از آیه، آن گونه که محدث نوری بهره جسته است، مورد تأیید بسیاری از مفسران بزرگ نمی باشد،در نتیجه استناد جستن به این تفسیر برای استدلال به آن چنین نتیجه ای نخواهد داشت. هم چنین ادعای هیچ یک از آیات مورد استناد، مشابهت امت اسلام با امت های پیشین در تمامی امور نیست، بلکه به موضع گیری امت ها در برابر پیامبران ونابود شدن آن امت ها اشاره دارد. (۱۷)

دلیل دوم: چگونگی جمع قرآن پس از وفات پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله و سلم)

محدث نوری می گوید : کیفیت جمع قرآن و گردآوری آن به طور طبیعی مستلزم وقوع تحریف و تغییر در قرآن خواهد بود. (۱۸)علامه مجلسی در این باره چنین می گوید : «از آن جا که جمع و نگارش قرآن که به گونه ای پراکنده در دسترس مردم قرار داشته و افرادی غیر معصوم انجام آن را عهده دار بوده اند در نتیجه، این جمع به طور عادی با واقعیت تطابق نداشته است. صحت این سخن مورد تأیید عقل می باشد. (۱۹) این دلیل از دو مقدمه تشکیل یـافته کـه با نقد و ایراد هر دو مقدمه نارسایی این دلیل روشن می شود:
الف: قرآن در زمان پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم)جمع و تدوین نیافته است، بلکه در آن زمان قرآن تنها در نوشتارهایی پراکنده ثبت گردیده بود و پس از رحلت آن حضرت به پیشنهاد خلیفه دوم و دستور خلیفه اول این کار به انجام رسید.
ب: اگر جمع و ترتیب قرآن توسط فردی غیر معصوم به انجام رسد، رخداد تحریف در آن کاملاً طبیعی به نظر می رسد، زیرا کسانی که عهده دار انجام آن امر مهم بوده اند از آگاهی های لازم برخوردار نبودند.

نقد و بررسی :دلیل دوم

پایۀ این دلیل بر این اصل استوار شده،که قرآن در زمان پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) هم چنان پراکنده بوده است، اما در بحث های تاریخ قرآن به اثبات رسیده که پروندۀ سوره ها و جابه جایی آیات هر سوره، در زمان پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به انجام رسیده و هیچ کدام از محققان علوم قرآنی و مفسران در این موضوع اختلاف ندارند،بلکه اختلاف از این نقطه آغاز می گرددکه آیا قرآن در زمان حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلم) به صورت یک کتاب مدون (مصحف)درآمده بود. (۲۰)
که آقای خوئی در این مورد در گفتاری قاطع می فرمایند : نسبت دادن جمع قرآن به خلفا و دوران پس از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) امری است موهوم و پنداری غلط و بی اساس است و با قرآن و سنت و اجماع و عقل مخالفت دارد و قائلین به تحریف با استناد به این روایات نظریۀ غلط و بی اساس خود را اثبات می نمایند. بلکه جمع آوری قرآن در دوران پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) و بنا به دستور آن حضرت انجام گرفته است. (۲۱)

دلیل سوم : نسخ التلاوه (نسخ آیات)

بسیاری از اهل سنت و جماعتی از شیعه سخن از آیات و کلماتی از قرآن دارند و بر این باورند که تلاوت آن آیات و کلمات همراه با حکمشان و یا تنها تلاوتشان نسخ شده است...و چون نظریه نسخ التلاوه قابل دفاع نیست، این آیات و کلمات باید خواسته یا ناخواسته از قرآن ساقط شده باشند، بدون آنکه بگوییم تلاوت آنها از ناحیه ی خدا و رسولش منسوخ است. (۲۲)پیش از آنکه این دلیل را در بوتۀ نقد نهیم، تبیین نسخ و اقسام آن ضروری می نماید.
۱- نسخ تلاوت با تداوم حکم: آیاتی بوده اند که در قرآن از وجود آنها خبری نیست، اما احکام آنها هم چنان باقی است. مانند آیۀ رجم. در روایتی چنین آمده که ما آیۀ رجم را در قرآن داریم.( ۲۳)پر واضح است که قول به نسخ تلاوت، همان قول به تحریف قرآن به نقصان است. توضیح این که این نسخ تلاوت را شخص رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) انجام دادند و یا کسانی که پس از وی زعامت و ریاست مسلمانان را به دست گرفتند.اگر قائلین به نسخ تلاوت آن را به شخص رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) نسبت دهند پاسخ آنها این است که این موضوع نیاز به اثبات دارد و بدون دلیل و برهان پذیرفته نمی شود، زیرا به اتفاق تمام علماء قرآن با خبر واحد قابل نسخ نیست و جمعی از آنان در کتب اصول و دیگر کتاب های خود بر این مطلب تصریح کرده اند، بلکه به عقیدۀ شافعی و اکثر پیروان وی و آنان که ازظاهر قرآن پیروی می کنند، نسخ قرآن با سنت قطعی و متواتر جایز نیست و بنا به یکی از دو نقل، احمدبن حنبل همین قول را اختیار نموده است و حتی گروهی که قائل به امکان نسخ کتاب خدا با خبر قطعی و متواترند می گویند چنین چیزی تحقق نیافته است و منکر نسخ تلاوت می باشند.بنابراین چگونه می توان با چنین روایاتی که مجموع آنها خبر واحد می باشند وقوع نسخ تلاوت را به خود پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلم)نسبت داد؟!علاوه بر این نسبت دادن نسخ تلاوت به شخص پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) با مضمون روایات دیگر دالّ بر اسقاط پاره ای از آیات بعد از رحلت پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله و سلم) مخالفت دارند.و اگر قائلین به نسخ تلاوت آن را به کسانی که پس از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) عهده دار زعامت و ریاست مسلمانان شده اند نسبت می دهند پس این عیناً همان قول به تحریف قرآن است و بنابراین می توان ادعا نمود که قول به تحریف قرآن نظریه اکثر علمای اهل سنت است، زیرا آنان به جواز نسخ تلاوت معتقدند، خواه حکم آن نیز نسخ شده باشد یا نه.بلکه علمای اصول اهل سنت در این حکم تردید کرده اند که آیا شخص جُنُب می تواند آیاتی را که تلاوت آنها نسخ شده است بخواند یا نه؟و آیا شخص (محدث) بدون وضو می تواند به آن آیات دست بزند یا نه ؟و بعضی آنان فتوا به حرمت لمس و قرائت آیات نسخ شده داده اند. البته جمعی از معتزلۀ قائل به عدم جواز نسخ تلاوت شده اند.با این همه بسی جای تعجب است که جمعی از علمای اهل سنت نسبت قول به تحریف را به یکی از علمای خودشان مردود و همگی آنان را از این قول بر ی دانسته اند، حتی آلوسی، مـرحوم طـبرسی را که قـول به تحـریف را تـنها به حـشویه نسبـت داده است، تکـذیب می کنـد و می گوید:«هیچ یک از علمای اهل سنت عقیده به تحریف نداشته است.»اعـجـاب انگـیزتـر ایـن کـه او ، عـقیـدۀ بـه تحـریف قـرآن را بـه عـلمـای شـیـعه نـسـبت داده می گوید: از ظاهر گفتار علمای شیعه عقیده به تحریف استفاده میشود، تا آن جا که طبرسی مجبور به دفاع از آنان شده و عقیدۀ فاسدشان را پرده پوشی نموده.در صورتی که مشهور نزد علماء و محققین شیعه، بلکه مطلب مورد اتفاق و قبول آنها، عدم تحریف قرآن است، حتی مرحوم طبرسی، تمام استدلالهای قوی و مستحکم مرحوم سید مرتضی (ره) در ردّ نظریۀ تحریف قرآن را به طور مفصل نقل کرده است. (۲۴)
۲- نسخ حکم و بقاءتلاوت
این مطلب از مواردی است که حکم آیات، نسخ شده، اما آن آیات هم چنان در قرآن ثابت و مورد تلاوت قرار می گیرند.
در شصت و سه سوره از قرآن شاهد این نوع نسخ می باشیم.برای پاسخ دادن به این سؤال که چه حکمتی در این گونه نسخ نهفته است.
۳- نسخ حکم و تلاوت :

محققان اهل سنت،موضوع محرمیت که باده بار شیر خوردن تحقق می یافت و سپس به پنج بار کاهش یافت را به عنوان مثال برای این مورد بیان داشته اند.متن روایت از این قرار است :«عایشه قالت کان فیما انزل من القرآن عشر رضعات معلومات یحر من ثم نسخن یخمس معلومات، عایشه می گوید در آیات قرآن موضوع ده بار شیر خوردن به عنوان شرط محرمیت مطرح بود که پس از آن با حکم پنج بار حکم پیشین نسخ گردید.»همان گونه که در نوع اول گفته شد، هرگز آیات قرآن با روایات (خبر واحد)نسخ پذیر نخواهند بود. برخی برای اثبات نسخ به دو آیۀ ۱۰۶بقره و ۱۰۱ سورۀ نحل استناد جسته اند (ما ننسخ من آیة اوننسها نأت بخیر منها او مثلها اگر آیه ای را نسخ یا انساء کنیم، بهتر از آن را میآوریم یا نظیر آن را.)که اولاً این آیات ارتباطی به نسخ آیات قرآنی ندارد (۲۵) بلکه نسخ وانسای مورد نظر در آیۀ (ماننسخ من آیة او ننسها )ناظر به تکوینیات است نه تشریعیات،یعنی مثلاً اگر ما حجتی از حجت های خداوند را از دنیا ببریم، حجتی دیگر برتر یا نظیر آن را جایگزین او می کنیم. (۲۶) ثانیاً بر فرض این چنین باشد،لکن نسخ آیات با خبر واحد امکان پذیر نیست. بنابر آنچه گفته شد نسخ تلاوت همان تحریف است و اگر تحریفات در قرآن با عنوان نسخ تلاوت توجیه پذیرند، دیگر مشکلی به نام تحریف باقی نخواهد ماند و جداسازی اهل سنت و شیعه در این راستا نیز نارواست.پس روایات این موضوع با آیات قرآن سر ستیز دارند و فاقد اعتبار می باشند. کوتاه سخن این است که منسوخ التلاوة همان تحریف است و باورمندان به این نوع نسخ در حقیقت تحریف در قــرآن را در این قـالب پذیـرفتـه اند، زیرا حذف آیه یا آیاتی از آیات قرآن پس از رحلت پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم)چیزی جز تحریف نیست.حال با توجه به اینکه موضوع منسوخ التلاوه با این دلایل به اثبات نرسید، این نتیجه به دست می آید که چیزی از آیات قرآن به این عنوان کاسته نشده و دیدگاه محدث نوری دیدگاهی است نارسا.(۲۷)
دلیل چهارم :تفاوت مصحف امیرالمؤمنین با مصحف کنونی

محدث نوری در این زمینه چنین آورده است:امیـرالمـؤمنین(علیه السلام) قـرآنـی مخصوص بـه خـود داشت کـه پس از وفـات پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) جمع آوری کرد و آن را بر مردم عرضه کرد ولی آن ها نپذیرفتند پس حضرت علی (علیه السلام) آن را از چشمان مردم پنهان داشت....و این مصحف با قرآن موجود از نظر تألیف وترتیب و فزونی و کاستی سوره ها و آیات بلکه کلمات متفاوت است. و اینها [فزونیها در آیات] عین آیاتی است که به عنوان معجزه نازل شده است، یعنی حقیقتاًهمان قرآن است، نه حدیث قدسی و نه تفسیر یا تأویل.(۲۸) آنچه جناب محدث نوری دربارۀ وجود مصحف حضرت امیرالمؤمنان (علیه السلام) و مخالفت آن با مصحف کنونی گفته است، کلامی است صائب، لیکن باید کاملاً عنایت نمود که این امر به معنای وقوع تحریف در قرآن نیست، زیرا چنان که بسیاری از عالمان هر دو فرقۀ شیعه و سنی گفته اند، مصحف حضرت امیرالمؤمنان از چند جهت با مصحف کنونی تفاوت داشته است :
۱ـ از نظر نظم و چینش آیات وسوره ها، به گونه ای که امام (علیه السلام) آیات و سوره ها را در مصحف خود بر اساس نزول قرآن تنظیم کرد، در حالی که این امر در مصحف کنونی لحاظ نشده است.
۲ـ مصحف حضرت امیرمؤمنان (علیه السلام) حاوی تفسیر و تأویل آیات و تبیین شأن و سبب نزول و مشخص کردن آیات ناسخ و منسوخ، عام از خاص، مطلق از مقید و… بوده است. در حالی که ایـن امر ناظر به تفسیر و علوم قرآنی است، نـه خـود قرآن، از این رو در مصحـف کنـونی دیـده نمی شود.شیخ صدوق در این باره گفته است :« آنچه به صورت غیر قرآنی وحی شد، اگر به قرآن افزوده شود،شمار آیات آن هفده هزار آیه خواهد شد…، چنان که امیر المؤمنان (علیه السلام) مجموع آنها را گرد آورد و هنگامی که آن را عرضه کرد، فرمود : این کتاب پروردگار شماست طبق آنچه که بر پیامبرتان نازل شده است و در آن حرفی افزوده یا کم نشده است.طبق گفتار شیخ صدوق گر چه در مصحف امیر المؤمنان (علیه السلام) شمار آیات بیش از مصحف کنونی بود، اما آن ایات به عنوان وحی بیانی آیات قرآن نازل شده بود، نه وحی قرآنی. در حقیقت، قرآن دارای دو گونه وحی بوده است :
۱ـ وحی قرآنی که بر اساس آن، آیات با عنوان قرآن فرود آمده است ؟ و این درست برابر آیات مصحف کنونی است.
۲ـ وحی بیانی که جبرئیل آنها را بر پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) به عنوان تفسیر و تبیین آیات فرود آمد و حضرت امیرالمؤمنان مجموع آنها را با تعلیم پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) در مصحف خود نگاشت، بنابراین وجود آیـات بیـانی در مصحف حضرت امیرالمـؤمنـان (علیـه السلام) که به عنوان تفسیر ظاهر یا تأویل باطن فرود آمده است، به معنای برخورداری مصحف آن حضرت از آیاتی فزون تراز آیات مصحف کنونی نیست. حق هم همین است که چنین تفسیری مادامی که عوارض جانبی نداشته باشد واز حد تفسیر به تدوین قرآن نرسد، نه تنها نامشروع نیست،بلکه ممکن است این کار تا حدودی به فهم مدالیل آیات و سیاق آنها کمک کند.به هر روی، ارائه نظمی جدید از آیات و سوره های قرآن در مصحف حضرت امیرالمؤمنان (علیه السلام) به هیچ وجه مستلزم تحقق تحریف در مصحف کنونی نیست.(۲۹)

دلیل پنجم : تفاوت مصحف ابن مسعود با مصحف کنونی

محدث نوری این دلیل را چنین شکل داده است : عبدالله بن مسعود مصحفی معتبر داشته که طبق شواهد و مدارک، اضافاتی در آن بود که در مصحف موجود نیست، واین مستلزم عدم مطابقت آیات مصحف موجود با آیاتی است که خداوند نازل کرده است. (۳۰)تفاوت و نا هم خوانی مصحف عبدالله بن مسعود با مصحف کنونی،دلیلی دیگر است که حکایت از تغییر و تحریف در قرآن دارد. به این بیان که در پاره ای از روایات و گفتار عالمان اهل سنت و شیعه از مصحف ابن مسعود به عنوان مصحفی با اعتبار یاد شده و به موارد تفاوت آن با دیگر مصحف ها اشاره شده است. از سوی دیگر در پاره ای از روایات قرائات ابن مسعود به عنوان مرجع در قرائت معرفی شده است، نتیجه این مقدمات این خواهد شد که قرآن کنونی تغییر و تحریف یافته است.

نقد و بررسی دلیل پنجم

کاستی این دلیل را می توان این سان بیان داشت که اولاً شواهد تاریخی حکایت از آن دارند که برخی از صحابیان تفسیر آیات را در مصحف خود می نگاشتند.ثـانیاً ابـن مسعود سه سوره حمد، فلق و نـاس را از قـرآن حذف کـرده وآنهـا را جزء قرآن نمی داند که عالمان شیعه و اهل سنت از ناصواب بودن این دیدگاه سخن به میان آورده اند، محقق کرکی (ره) می نویسد :« ابن مسعود بر این باور است که سوره ناس و فلق جزء قرآن نمی باشند، اما عالمان بر دیدگاه ما (که آنها جزء قرآنند) اتفاق نظر دارند.ثالثاً آیاتی که در مصحف کنونی ثبت شده با اخبار متواتر به اثبات رسیده، ولی آن چه در مصحف ابن مسعود با این مصحف نا هم خوان است با خبر واحد به اثبات رسیده است و گفته شد که اثبات آیات قرآن با خبر واحد امکان پذیر نیست.
رابعاً در روایاتی که از امامان معصوم (علیهم السلام) به نقل رسیده، شیعیان را به قرائت هم سان با قرائت رایج میـان مـردم فـرا خـوانده اند، بـا در نظر داشتن این روایـات نمی توان به عنوان قرائت ابن مسعود به عنوان مرجع در قرائت نگریست.(۳۱)
دلیل ششم: وجود مصحف ابی بن کعب و تفاوت آن با مصحف موجود محدث نوری در این دلیل نیز می خواهد تفاوت مصحف ابی بن کعب را دلیل بر نقصان قرآن محسوب کند که در این باره می گوید :مصحف موجود شامل بر آن چه در مصحف ابی بن کعب است نیست، و چون هر چه که در مصحف ابی بن کعب است درست و معتبر می باشد، پس این مصحف تمام آیات نازل شده را در بر نخواهد داشت.(۳۲)مصحف ابی ابن کعب مشتمل بر دو دعاست که به نام »سوره خلع»و سوره ی حفد نامیده شدندو نیز اضافاتی که (مانند مصحف ابن مسعود ) از نسخ قرائت و شرح و تفسیر آیات می باشد و از این جهت مصحف ابی ابن کعب با مصحف کنونی هم سان نیست، و با توجه به اعتبار آن مصحف، باید بر این باور باشیم که مصحف کنونی دستخوش تحریف قرار گرفته است، نکتۀ در خور تأمل در این مجال این است که محمد بن نصر مروزی در کتاب «الصلوت» از ابی بن کعب چنین نقل می کند که وی دو سوره را در قنوت قرائت می کرد.ذ دو آن ها را در مصحف خود نگاشته است.
آن دو سوره از این قرارند:
۱ـ بسم الله الرحمن الرحیم اللهم انّا نستعینک و نستغفرک و نثنی علیک الخیر و لا نکفرک و نخلع و نترک من یفجرک
۲ـ بسم الله اللهم ایاک نعبد و لک نصلی و نسجد و الیک نسعی و نحفد نرجو رحمتک و نخشی عذابک ان عذابک بالکفار ملحق… بنابراین چون این تفاوت ها در متن آیات نیست به سلامت قرآن از تحریف خدشه ای وارد نمی کند و همان طور که دربارۀ مصحف ابن مسعود گفتیم، اگر نتوان تأویلی درست برای این تفاوت ها، که با خبر واحد نقل شده و با ادله ی سلامت قرآن از تحریف نیز معارض اند، یافت، همین تفاوت ها دلیل بـر بـی اعتباری مصحف ابی ابن کعب خواهد بود. اعتبار و صحت مصحف ابی بن کعب نیز دلیل بر تفاوت جوهری آن مصحف با قرآن موجود نیستگذشته از آن که تکلیف این دو سوره نیز در هاله ای از ابهام قرار دارد، آیا این دو سورۀ قرآن بودند که از قرآن کاسته شده اند که این با دیگر مصحف ها و نقل ها ناسازگار و اثبات آن با خبر واحد ناممکن می نماید، یا این که آن ها دو دعا بودند که به کارگیری لفظ سوره در مورد آن تسامحی بیش نبوده است.محقق کرکی می گوید: این دو سوره از طریق امامان شیعه (علیهم السلام) به نقل نیامده اند و خواندن آن ها در قنوت از آن جهت که در بر دارندۀ دعا هستند، روا می باشد.(۳۳)
دلیل هفتم: یکسان سازی مصحف ها توسط عثمانمحدث نوری می گوید :هنگامی که عثمان بن عنان بر امت خلیفه شد، مصاحف متفرقه را جمع کرد و با کمک زید بن ثابت و دیگران… مصحف موجود را گرد آوری کرد و سایر مصاحف را سوزانید و از بین برد… این کار توسط عثمان، ناگزیر موجب سقوط برخی از کلمات و آیات قرآن گردیده است.(۳۴)
کاستی های این دلیل از این قرار است :
۱- قــرآن در زمــان پـیـامبـر اکـرم (صل الله علیه و آله و سلم) چنـدیـن بـــار بـــر حضرت رسول (صل الله علیه و آله و سلم) عرضه شده بود، قاریانی چند، قرآن را در خدمت حضرت ختم نموده بودند، حال عثمان چگونه می توانست در آیات قرآن، به بهانۀ نقص و ایراد، دخل و تصرفی داشته باشد.
۲٫دامنۀ اسلام و قرآن در زمان عثمان بسیار گسترده بود و همین امر راه هر گونه تصرفی در قرآن را بر عثمان می بندد.
۳٫اگر تحریف در غیر آیات ولایت رخ داده باشد، این مطلب با نداشتن انگیزه از سوی عثمان بر این کار، مردود می گردد و اگر در محدودۀ آیات ولایت بود، پس باید گفت آیاتی صریح در موضوع ولایت وجود داشته و اگر این چنیـن بود، دیگـر نـوبت خـلافت بـه عـثمان نمی رسید، تا او را یارای چنین کاری باشد.
۴- اگر عثمان به چنین کاری دست یازیده بود، بهترین بهانه را به دست قاتلان خود داده بود.(۳۵)

دلیل هشتم: روایات اهل سنت، بیان گر کاهش آیات قرآن

محدث نوری می گوید: اخبارزیادی هست که از طریق اهل سنت روایت شده است که دلالت صریح به وقوع تغییر و نقصان قرآن دارد.(۳۶)از آن جا که این روایات بسیار فراوان اند و برخی از راویان آن ها مورد اطمینان می باشند، وجـود انگیزه بـرای نقل نکردن ایـن روایـات از سـوی آنان (به دلیل نقد خلفا) این اعتمـاد را بـه وجود می آورد که این روایات از جنبۀ محتوی صادق می باشند. از سوی دیگر نمی توان گفت آنان در نقل این اخبار، انگیزۀ خاصی داشته اند، علاوه بر آن که در روایات شیعه هم برای آن، روایات معارضی به چشم نمی خورد، در این مجال به نقل چند نمونه از آن ها بسنده می کنیم.(۳۷)
الف) اسقاط دو سورۀ حفد و خلع
ب) از دست رفتن بسیاری از آیات قرآن
ج)اسقاط دو سوره معادل سوره برائت ومسبحات
د)از دست رفتن بخشی از سوره ی توبه
هـ)تحریف در سوره »البیّنه»
و) اسقاط آیات رضاع،جهاد،رجم و فراش
ع) سوره ساختگی نورین یا ولایت(۳۸)

نقد و کاستی های این دلیل
دیدگاه های اهل سنت درباره ی صحت وسقم سند های این احادیث : در بین اهل سنت اختلاف درباره ی سند های این احادیث ورد و ایراد آنها – مانند سایر احادیثی که در این زمینه بود – شدید است. برخی این احادیث را ساخته ی دروغ پردازان ودسیسه ی ملحدان می دانند وجمعی دیگر در مقابل آنها، سند این احادیث را در نهایت صحت با وثاقت رجال آنها معرفی می کنند.به ویژه اگر این احادیث در صحیحین آمده باشد.اهل سنت به فراخور هر یک از مضامین این احادیث راه حلّی ارائه کرده اند، لیکن پاسخ معروف آنان به این احادیث، حمل آنها بر « نسخ التلاوه» است، تا از یک سو از حریم قرآن دفاع شود و از سوی دیگر موجب طعن در کتاب ها و صحاح ها و مسانید نگردد. اما به طور فشرده به پاسخ های دیگر توجه می کنیم:
الف) حمل بر تفسیر
ب)حمل بر سنت
ج) حمل بر حدیث قدسی
د) حمل بر دعا
هـ) حمل برجعل و وضع حدیث یا خطای در فهم
و) التزام به مفاد این اخبار و گرایش به تحریف قرآن ۳۹

دلیل نهم : ثبت بودن نام امامان معصوم در کتب آسمانی

محدث نوری در این باره می گوید:خداوند تبارک و تعالی نام اوصیای خاتم انبیاء و دخترش صدیقۀ طاهره (علیهم السلام) را در تمام کتابهای که بر پیامبران نازل شده ذکر کرده و آنان را با بعضی از صفات و ویژگی ها یشان معرفی کرده است :حال چگونه ممکن است نام مبارک آنان در قرآن که مهیمن بر آن کتاب هاست و باید تا روز واپسین به آن تمسک شود، فرو گذاشته باشد ؟ بنابراین، نام آنان در قرآن بوده،لیکن با تحریف ساقط شده است .(۴۰)

نقد وکاستی های این دلیل در نقد ورد این روایات گفته شده :

۱٫این دلیل دچار تناقض داخلی است، زیرا در استدلال از مهیمن بودن قرآن بردیگر کتابهای آسمانی سخن رفته در حالی که اگر دست تحریف به قرآن رسیده باشد، مهیمن بودن آن به چالش کشانده می شود. مهیمن بودن قرآن در تحریف نا پذیری آن جلوه می یابد.

۲٫این روایات از ثبت شدن نام امامان به گونۀ صریح در قرآن حکایت ندارند، بلکه معنای این روایات آن است که فضایل و ویژگی های ایشان در چارچوب عناوین کلیبیان گردیده است که نمونه روشن آن، عناوین همان امامان معصوم (علیهم السلام) می باشند. نکوهش از بیش تر دشمنان نیز به همین گونه انجام یافته، پس باید گفت ولایت امامان (علیهم السلام) در قرآن به ثبت رسیده، اما دست یابی بدان نیازمند کاووشی بیش تر در آیات و روایات است .(۴۱)
۳- از جمله دلایل مسلم دالّ بر عدم ذکر صریح نام حضرت علی (علیه السلام) در قرآن، حدیث شریف غـدیر اسـت، زیرا تعیـین آن حضرت برای جانشینی و خلافت پس از رسول خدا (صل الله علیه و آله و سلم) قطعاً به فرمان خدا بوده است. پس پروردگار بر اعلان این موضوع تأکید فراوان کرد و وعدۀ حتمی داد که وی را در این امر یاری خواهد کرد و از خطر دشمنان محفوظش خواهد داشت.پس اگر نام حضرت علی (علیه السلام) صریحاًدر قرآن ذکر شده بود دیگر نیازی نبود که پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) در آن اجتماع عظیم مسلمانان با این همه تأکیدات (در آن هوای گرم و طاقت فرسا) علی (علیه السلام) را به جانشینی خود منسوب کند و دیگر رسول خدا(صل الله علیه و آله و سلم) از اظهار این مطلب ترسی نداشت تا نیازی باشد بر تبلیغ آن تأکید شود.(۴۲)
۴- اگر نام حضرت در قرآن ذکر می شد، خود حضرت بدان احتجاج می فرمود.ولی نه خود حضرت و نه کسانی که از بیعت سرباز زدند هرگز به وجود نام حضرت در قرآن احتجاج نکرده اند که اگر چنین اتفاقی می افتاد، بهترین حربه ای که در ستیز با ابوبکر می توانستند از آن بهره جویند.بنابراین صحت حدیث غدیر خط بطلانی است که به روی استدلال به این احادیث کشیده شده است .(۴۳)
۵- روایات « عرض بر کتاب » (هر روایتی را بر کتاب خدا عرضه کنید) با این دیدگاه ناسازگار است، زیرا به طور قطع مقصود از کتابی که مردم روایات را بر آن عرضه می دارند همان کتابی است که در دسترس مـردم قـرار دارد و در ایـن کتـاب نـامـی از امـامـان (علیهم السلام) به چشم نمی خورد، پس روایتی که سخن از ثبت نام ایشان در قرآن یه میان می آورند در اثر ناهم خوانی با کتاب مردود شمرده می شوند._(۴۴)

دلیل دهم : اختلاف قاریان هفتگانه یا دهگانه در کلمات قرآن

حاصل ادعای محدث نوری در این جا بدین شرح است :بدون تردید از ناحیه ی قاریان هفتگانه یا دهگانه اختلافات زیادی در کلمات قرآن و حروف و هیئت آنها به وجود آمده است و از آن جـا کـه قرآن تنها به یک قرائت نازل شده، به این نتیجه می رسیم که تمام قرائت ها به جز یک قرائت نامعلوم برخلاف نزول واقعی قرآن می باشند. گر چه این موضوع به تنهایی برای اثبات تحریف کار ساز نیست، اما با بهره جویی از عدم قول به فصل به اثبات تحریف دست می یابیم، یعنی کاستی در حروف و اختلاف هیئت آن ها، با کاستی از خود آیات هم تراز می باشند، اگر می بینیم مسلمانان در حفظ و پاس داری از قرآن به مقدار لازم سرمایه گذاری نکرده اند و مثلاً سوره حمد که هر روز چندین بار قرائت می شد، این سان دستخوش اختلاف قرائت گردید، پس در سوره ها و آیاتی که کم تر قرائت می شدند، راه یابی تحریف را باید ممکن، بلکه ثابت دانست .(۴۵)

نقد و کاستی های این دلیل :

۱- این دلیل از محدث نوری مبتنی بر عدم پذیرش تواتر قرائات هفتگانه یا دهگانه است، چون نزد کسانی که این تواتر به اثبات رسیده، همه ی اختلاف ها در هیئت کلمات و حروف قرآن از ناحیة خداست و مشکلی به بار نمی آورد، اما اگر تواتر به اثبات نرسد (همان گونه که محققان امامیه و جمعی از اهل سنت بر آن اند) ناگزیر این قرائات با خبر واحد خواهند بود و احتمال تقصیر یا قصور در آنها هست، لیکن باید دید چه تلازمی بین تواتر قرائات با تواتر قرآن وجود دارد، آیا با نفی تواتر قرائات، تواتر کلمات قرآن نیز منتفی می شود ؟ برخی مانند ابوسعید فرج ابن لب مفتی بلاد اندلس بر این باور بوده که هر کس تواتر قرائات هفتگانه را انکار کند به کفر گراییده است، چون قول او منجر به عدم تواتر کلمات قرآن خواهد شد و برخی مانند محدث نوری – به دلیل این که قرائات با خبر واحد نقل شده اند – عدم تطابق قرائات را با آن چه خدا نازل کرده، نتیجه می گیرند و از آن تحریف قرآن را به دست می آورند. اما این پندار ها هیچ کدام درست نیست، چون هیچ ملازمه ای بین این دو وجود ندارد. هر کس تواتر قرائات را منکر شود نمی تواند منکر تواتر اصل کلمات قرآن گردد. متن کلمات و آیات قرآن حقیقتی است و اختلاف در شکل کلمات و چگونگی ادای آنها، حقیقتی دیگر، چون هر چه برای آن انگیزه های زیاد و شدید وجود داشته باشد، به تواتر نقل می شود و انگیزه ی مسلمانان برای نقل متن کلمات و آیات قرآن به قدری شدید بود که قابل وصف نیست ( چون قرآن اساس دین آنان و معجزة الهی است )بنابراین، حتی اگر قاریان هفتگانه یا دهگانه وجود نداشتند، باز قرآن به تواتر ثابت بود و جریان دایمی قداست و صحت آن به این افراد منحصر نبود.(۴۶)

اکنون با توجه به مطالبی که گفته شد می پردازیم به راز اختلاف قرائت ها و اینکه چگونه قرائت های مختلف قرآن شکل گرفته است :بعد از رحلت پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله و سلم) بعضی از صحابه مانند :ابن مسعود، ابی بن کعب، ابوموسی و… هر یک بر طبق ذوق خود مصحفی ترتیب دادند که از نظر ترتیب سوره ها و شیوۀ قرائت با هم اختلاف داشتند مردم نیز گروه گروه شدند و هر گروهی از یک صحابه تقلید کرده، و بر طبق مصحف او قرائت می کردند. این امر موجب شد، اختلاف بین مردم بالا بگیرد، به گونه ای که عده ای، قرائت عده ای دیگر را غلط بداند، تا زمان عثمان که اختلاف ها به شدت زیاد شد و نگرانی هایی برای دستگاه حاکم به وجود آورد، به این علت با پیشنهاد عده ای، عثمان گروهی را مأمور کرد تا همۀ مصحف ها را از بین ببرند و یک مصحف تهیه کنند که از روی آن نسخه برداری و به همه مناطق ارسال گردد و این کار انجام شد.عوامل مؤثر در اختلاف قرائت پس از یکی کردن مصاحف، بیش تر به رسم الخط مصحف باز می گـردد، چـرا که الف های ممـدوده وجـود نداشت، نقاط کلمـات و نیز عـلامت و شکل ها نـوشتـه نمی شد، افزون بر اینها بعضی از حروف به گونه ای نوشته می شد که مشابه حروف دیگر بود و آموزش آن تنها به وسیلۀ قاری ممکن بود، اجتهاد های شخصی قراء و لهجه های آنها در کنار دیگر عوامل تأثیر گذار بود.عوامل بروز اختلاف قرائات چه بود ؟این عوامل را می توان این گونه فهرست نمود :خالی بودن مصاحف از نقطه و اعراب ۲- عدم نگارش الف در وسط کلمات که موجب اخـتلاف قرائت در کـلماتـی چـون مسـکین، مسـاکین و یخـدعـون و یـخادعون و قصـص و قصـاص می گردید ۳- تفاوت لهجه ها ۴- اجتهاد و اعمال رأی قاریان
حصر قرائت ها یعنی چه ؟
حصر قرائت ها یعنی محدود نمودن قرائت های مختلف و متنوع در هفت یا ده قرائت، به عبارت دیگر، گزینش تعدادی از قرائت های معروف و مشهور و معرفی آنان به نام قرائت های برتر را حصر قرائات می گویند. این کار در آغاز قرن چهارم هجری از سوی « ابوبکر احمد بن موسی بن عباس » معروف به « ابن مجاهد » صورت پذیرفت. وی از میان همه قرائات، قرائت هفت قاری برجسته را – که همگی در قرن دوم می زیستند – به استناد به روایت دو تن از شاگردان آنها برگزید. این امر، نقطۀ عطفی در تاریخ قرائات بود. سپس کتاب « السبعه » را تدوین کرد و دیگران نیز به تبعیت از او کتاب های زیادی تدوین نمودند و بعد ها برخی سه قرائت دیگر به قرائت های هفت گانه افزودند تا مجموع قرائت ها به ده رسید. قراء سبعه به ترتیب سال وفات آنان عبارت اند از : ۱- عبدالله بن عامر ۲- عبدالله بن کثیر ۳- عاصم ۴- ابو عمرو ۵- حمزه بن حبیب ۶- نافع بن عبد الرحمن ۷- کسائی (۴۷)
۲- این سخن محدث نوری که در قرآن نازل شده از سوی خداوند، هیچ گونه تغییر و دو گانگی یافت نمی شود با سخن پیشین وی در مورد مصحف ابن مسعود و ابی بن کعب نا هم خوان است. وی در دلیل پنجم و ششم از معتبر بودن مصحف ابن مسعود و ابی بن کعب سخن رانده، حال چگونه می توان آن دو مصحف را که در مواردی چند با یکدیگر نا هم خوان هستند، معتبر و هم خوان با وحی دانست، آیا وی اختلافات این چنینی را برمی تابد؟ هرگز.
۳- این عدم قول به فصل که تکیه گاه استدلال محدث نوری می باشد خود فاقد دلیل و اعتبار است به بیانی دیگر، عـدم قـول بـه فصل یـک مسـأله اصولـی و ویـژه مسـایل نـظری و عـقلی می باشد و در علوم نقلی و تاریخی که بر پایۀ نقد و بررسی رویدادها استوار است، هیچ کاربردی ندارد. (۴۸)
۴- ادله ی سلامت قرآن از تحریف، هرگونه اختلاف در ادای کلمات قرآن را که بخواهد به جوهره ی کلمات سرایت کند، به گونه ای که موجب تغییر معنا و عدم دست یابی به مراد واقعی خدا شود، منتفی می سازد.(۴۹)
۵- عالمان شیعی و برخی از عالمان اهل سنت نیز بر این باورند که این قرائت ها به گونۀ متـواتـر از پیامبر (صل الله علیه و آله و سلم) به نقل درنیامده اند، بلکه تنها از قاریان به گونۀ متواتر نقل شده اند.(۵۰)

دلیل یازدهم : روایات تحریف نما

روایات فراوانی ازکاستی در آیات قرآن پرده برمی دارند، این روایات را می توان بر دیگر روایاتی که در فصل های پیشین ذکر شد، افزود.(۵۱)
در نقد و بررسی دلالت این روایات توجه به اموری چند بایسته است که آن امور از این قراراند :
۱ـ چگونه می توان با استناد به خبر واحدی که این سان دچار اشکال سندی است، کاهش ده هزار آیه از قرآن را باور داشت ؟ پیش تر گفته شد محققان در مسایل اصولی و باورهای دینی، حجیت خبر واحد را به چالش می خوانند.
۲ـ این روایات به گونه های دیگر نیز نقل شده است : در پاره ای از روایات عدد ده هزار آیه تعیین شده و در پاره ای دیگر عدد هیجده هزار دیده می شود.(۵۲)
پاسخ از استدلال به این گروه از روایات از این قرار است :
پس از چشم پوشی و نادیده گرفتن ضعف سند آنها این که این روایت ها با قرآن و سنت و اجماع مسلمین ـ که هر نوع تحریف به زیادت را در قرآن مردود می دانند ـ مخالفت دارد و خود طرفداران تحریف نیز این حقیقت را می پذیرند که حتی یک حرف به قرآن افزوده نشده، بلکه عده زیادی ادعای اجمالی بر عدم زیادت در قرآن کرده اند و گفته اند : مجموع آنچه به عنوان قرآن در دست داریم تمامش همان کتاب منزل بر نبی مرسل است. گرچه مفاد این روایات حکایت از جابه جایی کلمات دارد، اما در نهایت این کلمات که در این روایات به نقل در آمده اند، در قرآن نبوده، سپس افزوده گردیده اند. اما این روایات که سخن از جابه جایی کلماتی به میان آورده که در راستای تأمین هدف تحریف گرایان، هیچ گونه اثری ندارد.
مثلاً تبدیل « صِراط الَّذینَ اَنعَمتَ عَلَیهِم » در تأمین هدف برای تحریف گرایان خنثی است، همان گونه که هیچ نقض ادبی و تنزل مقامی برای پیامبر را در بر نداشته است. (۵۳)

دلیل دوازدهم : روایات تفسیری

روایاتی در تفسیر آیات گوناگون قرآن شده که در این روایات از تغییر بعضی از کلمات و سوره ها و آیه های قرآن سخن به میان آمده و این روایات بسیارفراوانی است که سید نعمت الله جزائری تعداد آن را بالغ بر دو هزار حدیث می داند … که بعضی از علماء از جمله شیخ مفید، محقق داماد و علامه مجلسی و … نیز از متواتر بودن این روایات خبر داده اند.(۵۴) تعداد روایاتی که محدث نوری در این فصل مورد استناد قرار داده، بالغ بر هزار و شصت و دو روایت می باشد.نقد و بررسی این روایات به این شرح است :
در نگاهی کلی کاستی ها و نارسایی های این روایات از این قرارند :

۱ ـ تناقض درونی :
علامه طباطبائی درباره این کاستی می نویسد : « از ثبوت این روایات، عدم آن ها و از اعتبار آن ها بی اعتباری آن ها به اثبات می رسد، زیرا در چشم انداز شیعی حجیت و اعتبار روایات، وابسته به حجیت قرآن می باشد و اگر نفوذ تحریف در قرآن را بپذیریم، حجیت آن را به چالش کشانده ایم. روایات که در حجیت خود نیازمند پشتوانه قرآنی می باشند، با از دست دادن این پشتوانه، فاقد اعتبار خواهند شد.

۲ ـ ناسازگاری با قرآن
این کاستی بر این مبنی استوار است که از آیات قرآنی به روشنی می توان تحریف ناپذیری قرآن را به دست آورد و این خود در شمار معارف قرآنی قرار می گیرد، حال که چنین است پس هر روایتی که به گونه ای حکایت از نفوذ تحریف در ساحت آیات قرآنی داشته باشد به دلیل ناسازگاری با قرآن مردود خواهد بود. ۵۵

۳ ـ نارسایی در دلالت :
این بخش به دلیل اختصار آن، بر بحث سندی مقدم داشته شد. پیش تر در بررسی روایات به این نـارسایـی هـا اشاره شد کـه در این مجـال بـه گونه جمع بندی آورده می شوند، تفسیرها و توجیهاتی که برای روایات گفته شده از این قرارند.
الف- در پاره ای از روایات، از نزول آیه توسط جبرئیل با این عنوان یاد شده است « نزل به جبرئیل » که یا مقصود این است که با این تعبیر ابهام در کلمه آیه زدوده شود، یا این که باید این را به عنوان مورد نزول آیه دانست یا این که گرچه لفظ عام آیه این مورد را نیز در برمی گیرد، اما نسبت به این مورد عنایت ویژه ای بوده که آن را جداگانه آورده اند.
ب ـ روایاتی که در آن ها واژه تحریف به کار رفته است که این روایات نیز به شیوه های مختلفی توجیه پذیرند. پاره ای از آن ها به موضوع اختلاف در قرائت باز می گردد که البته این گونه تحریف در قرآن رخ داده است و پاره ای دیگر به تحریف معنوی حمل می کردند.۵۸
ج. روایاتی که از تبدیل واژه های قرآنی حکایت دارند [که روایات آن درمباحث قبل گفته شد] و می توان گفت که این روایات با آیات قرآن ناسازگارند و با دیگر روایات ناهم خوانند و با اتفاق مسلمانان بر عدم افزایش درقرآن درستیزند.۵۹

۴- کاستی د رسند:

در ارزیابی روایاتی که از امامان معصوم (علیهم السلام) نقل شده است، بررسی سند روایت نقش اساسی دارد. فقیهان و محققان در این با استناد به دیدگاه های رجال شناسان، روایات معتبر را از روایات بی اعتبار جدا می سازند. با این نگرش روایات تحریف را در ترازوی نقد و بررسی می نهیم، بحث سندی در این نوشتار به دو بخش تقسیم می پذیرد. بخش اول : بررسی وارزیابی راویان احادیث. بخش دوم : ارزیابی کتاب های مورد استناد محدث نوری در کتاب فصل الخطاب
بخش اول : عمده راویانی که از دیدگاه رجال شناسان ضعیف شمرده می شوند و به نقل روایات تحریف نما پرداخته اند، از این قرارند:
۱- احمد بن محمد سیاری که ضعیف بودن وی در کتاب های رجال شناسی بازتابی گسترده دارد که تفصیل این سخن را به بخش دوم موکول می کنیم.
۲- احمد بن مهران که ناقل چهار روایت از این روایات می باشد. هویت وی درکتاب های رجالی ناشناخته است که به عنوان مجهول از وی یاد می شود، گرچه ابن غضائری او را ضعیف دانسته است، وی بیش تر روایات را از محمد بن علی ابوسمیه (کذاب) که فردی ضعیف می باشد به نقل آورده.
۳- زیاد بن منذر الهمدانی( ابوالجارود) که راوی سه روایت می باشد. شیخ طوسی دربارۀ وی می نویسد : ایشان فردی است زیدی مذهب، و مذهب «زیدیه جارودیه» منسوب به اوست. ابن غضائری وی را از جملۀ ضعیفان شمرده است.
۴- سهل بن زیاد الادمی الرازی (ابوسعید) که راوی پنج روایت می باشد. ابن غضائری او را ضعیف و فاسدالمذهب دانسته است.

۵- یونس بن ظبیان
این شخص از ناقلان ۵ روایتی است که درفصل الخطاب با استناد وی نقل شده است.
نجاشی او را جدا ضعیف دانسته و همۀ کتاب های او را تخلیط می شمارد.
ابن غضائری او را غالی، کذاب و جاعل حدیث می داند.

۶- علی بن ابی حمزه سالم البطائنی
این شخصیت از ناقلان ۱۷ روایتی است. کشی می نویسد:علی بن ابی حمزه نخستین کسی که مذهب واقفیه را اظهار کرد. شیخ طوسی نیز می نویسد: وی واقفی مذهب است. مرحوم مامقانی از خلاصه الاقوال نقل کرده که ایشان دروغ گو،ملعون و واقفی مذهب است.

۷- محمد بن سنان
این شخص از ناقلان ۱۲ روایتی است. ابن غضائری می نویسد: وی ضعیف و اهل غلو است و نمی توان به او اعتماد کرد.
نجاشی می نویسد: او شخصی است جداً ضعیف و غیر قابل اعتماد، فضل بن شاذان می گوید: بر هیچ کس جایز نیست که از او روایت نقل کند.

۸- معلی بن محمد
این شخص از ناقلان ۱۳ روایتی است که دراسناد روایات تحریف در کتاب فصل الخطاب قرار گرفته است.
نـجاشـی می گـوید: وی از نظـر حدیـث و مـذهب مضـطرب و آشـفـته اسـت. ابـن غـضـائری
می گوید: وی از ضعفاء فراوان نقل کرده و بیشتر به روایات مرسله اعتماد می کند.(۵۶)
بخش دوم : در این مجال برآنیم تا کتاب هایی که درفصل الخطاب مورد استناد قرار گرفته را به پژوهش نهیم. این کتابها از این قرارند:

۱- کتاب« القراءات» نوشتۀ احمد بن سیاری
بسیاری از این روایات از این کتاب نقل شده است. با نگاهی به گفتار رجال شناسان درمورد نویسندۀ آن، بی اعتباری آن به اثبات می رسد.

۲- کتاب « سقیفه» سلیم بن قیس هلالی
سلیم (متوفای ۹۰ هـ.ق) یک از یاران خاص امیرالمؤمنین (علیه السلام) بود و کتابی نوشت که در آن بعضی رازها و رموز ولایت گنجانده شده بود ویکی از گرانبهاترین کتابهای شیعه درآن زمان به شمار می آمد، ولی [این پرسش مطرح است ] که آیا این کتاب حاضر، همان کتاب اصلی است یا خیر؟
درپایان، تحقیق ژرف و سخن بسیار سنجیدۀ پیشوای محققان شیخ مفید را یادآور می شویم که می گوید: «اطمینانی به این کتاب نیست و به بیشتر مطالب آن نمی توان عمل کرد، چرا که دستخوش تخلیط تدلیس گشته است. پس شایسته است دین باوران از عمل کردن به همۀ مطالب آن بپرهیزند و برآن اعتماد نکنند و احادیث آن را روایت ننمایند.»(۵۷)

۳- تفسیر ابوالجارود، زیاد بن منذر سرحوب
ابوالجارود (متوفای ۱۵۰ هـ. ق) سرکردۀ فرقۀ جارویه منشعب از «زیدیه» می باشد که به «سرحوبّیه » نیز نامیده شده اند.
کشی می گوید: ابوالجارود کور مادرزاد و کور دل بود و در روایات، مورد نفرین امام صادق قرارگرفته که می فرماید: خدا او را لعنت کند که هم کور دل و هم کور چشم بود.

۴- تفسیر منسوب به علی بن ابراهیم قمی
این تفسیر هر چند به علی بن ابراهیم قمی (متوفای ۳۲۹هـ.ق) منسوب است، ولی تألیف خودش نیست، بلکه شاگردش «ابوالجارود» از امام باقر(علیه السلام) دربارۀ تفسیر، آمیخته و آن را با روایاتی که خودش از دیگر مشایخش نقل کرده تکمیل نکرده تا فایدۀ آن تمام گردد.

۵- کتاب «استغاثه » علی بن احمد کوفی
نجاشی او را به فساد مذهب و غلو درپایان زندگی وصف می کند. او کتاب های فراوانی به رشته تحریر درآورده که بیش تر آن ها را کتاب های فاسد تشکیل می دهد. ابن غضائری نیز دروغ گوبودن و بدعت گزاری را از ویژگیهای او برشمرده و کتاب های فراوان وی را فاقد ارزش و اعتبار می داند.(۵۸)

۶- تفسیرهای مقطوع الاسناد
بخش دیگر، تفسیرهای ارزشمندی است که دانشمندان گرانقدری آن را تألیف نموده اند، ولی متأسفانه نسخه های اصلی آن از بین رفته و تنها خلاصه هایی – بدون سند- از آن باقی مانده است ولی بسا روایات آن تقطیع و دگرگون شده و نظم و ترتیب آن به هم خورده به گونه ای که انسان به اصالت بیشتر مطالب آن، اطمینان پیدا نمی کند.
الف- یکی از آنها تفسیر«ابونصر، محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی »(متوفای ۳۲۰هـ.ق) معروف به تفسیر عیاشی است که بعضی از نسخه برداران – برای اختصار – اسناد روایات آن را حذف کرده اند.
ب- دیگری تفسیر « فرات بن ابراهیم بن فرات کوفی (متوفای حدود سال ۳۰۰هـ.ق) می باشد که به نقل روایات رسیده از معصومین (علیهم السلام) بسنده کرده است از حسین بن سعید اهوازی و دیگر مشایخ خود که به حدود صد و چند نفر می رسند روایات زیادی را نقل می کند که همۀ آنان راویان حدیث شیعه می باشند، ولی نام شرح حال بیشترشان درکتابهای رجال شیعه نیامده، چنان که خود فرات نیز ستایش یا نکوهش نشده است.
ج- تفسیر محمد بن عباس ماهیار معروف به «ابن حجام» (متوفای حدود۳۳۰ هـ.ق) که از اصحاب ما و بسیار مورد اطمینان، درست کار و درست عقیده بوده است. کتابی دارد به نام « مانزل من القرآن فی اهل بیت» آنچه از قرآن دربارۀ اهل بیت(علیه السلام) نازل شده است.(۵۹)

۷- رساله ای ناشناخته
این رساله با عنوان «رساله الناسخ و المنسوخ» به اشعری نسبت داده شده و با نام « ماورد فی صنوف آیات القرآن » به نعمانی و با عنوان« رساله المحکم والمتشابه» به سید مرتضی منسوب گردیده است.رساله ای که اعتبار آن این گونه دچار چالش است، چگونه می تواند مستند موضوعی با این اهمیت (تحریف) قرارگیرد؟محدث نوری در راستای اثبات ایدۀ خود مبنی بر تحریف قرآن، از این سندها بهره جسته است.(۶۰)

۸- تفسیر منسوب به امام حسن عسگری(علیه السلام)
تفسیری است ناتمام، شامل تفسیرسورۀ « فاتحه الکتاب» و آیات پراکنده ای از سورۀ بقره- که با جملۀ « و لایأبَ الشُّهداءُ اذا مادُعوا» از بلندترین آیۀ قرآن پایان می یابد.

۹- کتاب احتجاج طبرسی
کتابی به این نام مشهور وبه طبرسی منسوب است، ولی این طبرسی کیست؟
سید محمد بحر العلوم- درمقدمۀ کتابش – شش نفر از بزرگان را یاد می کند که ممکن است کتاب اثر آنان باشد(۶۱)

۱۰- کتاب دبستان المذاهب
دیگر کتابی که محدث نوری د رفصل الخطاب بدان استناد جسته کتاب دبستان المذاهب است که نگارنده کتاب از ثبت نام خودش درکتاب خودداری کرده است. از این رو محققان و خاورشناسان در شناسایی دوره اختلاف پیموده اند و دیدگاه های گوناگونی پیرامون این موضوع ارائه داده اند. (۶۲)

نقل و بررسی دلیل مخالفان تحریف
بعد از نقد و بررسی شبهات مدعیان تحریف قرآن، لازم است دلایل پیرابستگی قرآن از تحریف را بررسی نماییم تا در پرتو این دلایل محکم و اشکال ناپذیر، سستی شبهات مدعیان تحریف آشکار گردد، به طوری که برای احتمال و شبهه و تحریف مجالی نماند، چه رسد برای آن دلیل اقامه گردد. اینک به بررسی دلایل بطلان شبهه تحریف می پردازیم:

۱- دلایل عقلی

الف. ضرورت اتمام حجت
عقل می پذیرد که از میان آفریده های خداوند، انسان به جهت داشتن اختیار و آگاهی، از امتیاز خاصی برخوردار است و به همین دلیل، او موجودی مکلف است و به سبب همین تکلیف نیز نظام پاداش و کیفر برای وی د رنظر گرفته شده است. بر اساس همین مبانی عقلی، تکلیف زمانی برای انسان تنجزمی شود که کنار قدرت و اراده، علم به تکلیف وجود داشته باشد. یعنی اوامر و نواهی الهی به او رسیده باشد و در صورتی که در ابلاغ این تکلیف خللی ایجاد شود، تکلیف از او ساقط است. تنجز تکلیف هم به معنای حجیت است، یعنی اگر لزوم به انسان بالغ عاقل ابلاغ شود، حجت بر او تمام است و خداوند می تواند در قیامت او را به سبب عدم اتیان آن چیز معین، عقوبت کند و او نیز می تواند در صورت این اعتراض خداوند که چرا به آن چیز معین عمل کردی، با خداوند احتجاج کند که اگر تکلیف دیگری مورد نظر او بوده،چرا به وی ابلاغ نکرده است. ضرورت ابلاغ احکام الهی و اتمام حجت بر مردم، از برنامه های رسالت پیامبران است که قرآن بر آن تأکید کرده است و خداوند بر %D

برچسب ها:


ارسال نظر غير فعال است.