۲۵ مهر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 706 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۱

توسل و رابطه آن با توحید

در این نوشتار توسل که یکی از واژه های قرآنی « وَابتَغُوا إِلَیهِ الَسِیلَةَ »۱ می باشد همراه با استدلال از قرآن، روایات و فتاوای بزرگان اسلامی به اختصار مورد بررسی و تحقیق قرار می گیرد. امید است که با تبیین دیدگاه صحیح شیعه و اهل سنت ابهامات و پرسش های مهم مسئلۀ توس برطرف گردد و بدین جهت همدلی بیشتری بین امت اسلامی برقرار و دست تفرقه افکنان در مسائل مذهبی کوتاه شود.

توسل چیست و رابطۀ آن با توحید چگونه است؟

توسل یعنی واسطه قرار دادن چیزی برای رسیدن به هدف مشخصی که انسان برای دستیابی آن تلاش می کند.

وسیله گاه مادی و گاه معنوی است. گاه انسان است و گاه غیر انسان. گاه خدا است و گاه اعمال و رفتار خوب مثل نماز، روزه و غیر آن. وگاه ارادۀ قوی، اظهار محبت و دوستی و مانند آن می باشد. زیرا این مطلب روشن است که در نظام توحیدی، خداوند بزرگ، جهان را با ابزار فراوانی آفریده است، و عقیده به واسطه ها برای رسیدن به هدف، یک عقیدۀ توحیدی می باشد، چون خداوند تمام اسباب و علل تکوینی و تشریعی را قرار داده است و انکار کردن واسطه ها با توحید واقعی ناسازگاری دارد. از نگاه انسان موحّد، مؤثّر و آفرینندۀ جهان یکی است و سایر واسطه ها اگر اثری دارند مانند: رفع تشنگی به واسطۀ آب و رفع گرسنگی به واسطۀ غذا و اگر دکتر مریضی را مداوا نموده و شفا می دهد تمامی این اثر بخشی از جانب خداوند بزرگ در واسطه ها نهاده شده است. البته انسان موحّد واسطه ها را مؤثر استقلالی و در عرض خدا نمی بیند. بنابراین همان گونه که مستقل دیدن واسطه ها برخلاف توحید است انکار واسطه ها و توجه نکردن به آن ها نیز مخالف توحید می باشد.

توضیح مطلب:

از آنجا که انسان ها در مشکلات و گرفتاری های خود همواره در جستجوی پناهگاهی می باشند که بتوانند با بیان مشکلات خود از سختی ها و ناراحتی ها رهایی یابند و روحیۀ خود را متحول و دگرگون نمایند و از سویی هرچه زمان رو به جلو می رود گرفتاری های روحی، معنوی و مادی بیشتر می شود و ضرورت ارتباط با معنویت بیشتر احساس می گردد بدین جهت مسألۀ توسل جایگاه خاصی در بین مردم داشته و دارد. این پناهگاه بر اساس عقیده و باور اشخاص متفاوت است گاه پناهگاه خود را یک انسان و گاه بت یا طاغوت قرار می دهد و گاه به خدای لایزال پناهنده می گردد و ذات اقدس او را ملجأ خویش بر میگزیند. روشن است که عقلای عالم کسی را به عنوان پناهگاه خود بر می گزینند که قدرت و توانایی داشته باشند. زیرا موجود ضعیفی که به خود نمی تواند سودی برساند، چگونه می تواند مشکل گشای دیگران باشد. و از سویی تمام انسان ها در یک حد و مساوی می باشند جز کسانی که خدای بزرگ به آنان توانایی بخشیده است و روشن است که خدای بزرگ در اثر عبادت و بندگی خالصانه برخی افراد را به مقامی می رساند که می توانند با اجازه و افاضۀ الهی راه گشای مشکلات مادی و معنوی مردم باشند. این گونه افراد و موجودات را خداوند واسطۀ بین خود و خلق قرار می دهد، گاه آنان را مبعوث می کند و رسالت تبلیغ را به عهده آنان قرار می دهد تا در پرتو عنایت ربانی و وحی الهی راه گشای

انسان ها در ظلمت و تاریکی باشند، گاه آنان را واسطه طلب آمرزش و قرب خودش می داند. روشن است که هیچ کس شایستگی این دو مقام را ندارد، مگر کسانی که به مقام معنوی والایی دست یافته باشند در قرآن می فرماید: « وَ مِنَ اللَّیلِ فَتَهَجَّد بِهِ نافِلَةً لَکَ عَسی أَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحمُوداً … »۲ و برخی از شب را بیدار و متهجّد باش که خدایت به مقام محمود و پسندیده ای می رساند. این مقام محمود و پسندیده چه مقامی است؟ روشن است که مقام معنوی بلندی در پیشگاه خدای بزرگ می باشد که هرکس نمی تواند به آن دست یابد. در آیۀ دیگر می فرماید: « وَ لَسَوفَ یُعطِیکَ رَبُُکَ فَتَرضی » ۳ به زودی پروردگارت به تو مقامی می بخشد تا به آن خشنود گردی. حق شفاعت، حق ولایت، اطاعت و دیگر حقوقی که پیامبران و ائمه دارند به خاطر این مقامی است که خداوند به آنان عطا کرده است و گرنه هیچ انسانی بر دیگری حقی ندارد. بنابراین خدای بزرگ برخی افرادرا برای رساندن وحی و هدایت آنان واسطه قرار داده تا اساسی ترین پیاو وحی یعنی توحید را به خلق برسانند. پس اعتقاد به این مقام برای پیامبر صل الله علیه وآله وسلم، منافاتی با توحید و این که مرجع و پناهگاه واقعی در مشکلات، خدای متعال است ندارد و هیچ فرد یا موجود دیگری لیاقت ندارد مگر این که خداوند این لیاقت را به او عطا کرده باشد. و توحید واقعی این است که ملجأ و پناهگاهی جز او وجود ندارد « لا اِلهَ اِلاَّ اللهُ » ولیکن از آنجا که خدای بزرگ جسم نیست و از اوصاف جسمی و مادی نیز منزه و پاک می باشد وجود واسطه ها برای راهنمایی و مشکل گشایی ضروری می باشد، خدای متعال نمی تواند به صورت فیزیکی و به صورت مستقیم بین مردم حکم نماید بلکه فرد را افرادی را با شرایط ویژه که یکی از آن شرایط برخورداری از مقام محمود است معرفی می نماید تا خلیفه و جانشین او باشد و دستورات از خدا گرفته و حاکمیت الهی را اعکال نماید. چنان که ولایت، اطاعت و فرمانبری نیز چنین است پس اعتقاد به حکومت خلیفۀ خدا که واسطه بین مردم و خدا باشدضروری است و این دیدگاه توحید صحیح می باشد نه مانند خوارج که گفتند ما هیچ حاکمی را قبول نداریم و حاکم فقط خداست.

چنان که با تمسک به آیه : « إِنِ الحُکمُ اِلاَّ لِلّهِ »۴ می گفتند ما واسطه در حکومت بین خدا و خلق نداریم حضرت علی علیه السلام فرمود : « کَلِمَةُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا بَاطِلٌ » ۵ سخن حقی است که برداشت باطل کرده اند. و این استفاده و برداشت غلط می باشد زیرا خدا به صورت مستقیم نمی تواند بین مردم حاکمیت داشته باشد جز با انتخاب خلیفۀ شایسته. شاید بتوان گفت که نخستین انحراف در توحید به واسطه خوارج بوجود آمد. در صورتی که توحید صحیح آن است که واسطه هایی که خدا قرار داده بپذیریم نه آن که نفی کنیم. خدای بزرگ در قرآن اطاعت از خود را عبادت دانسته است و هرکس را که غیر از خدا اطاعت و پیروی کند مشرک می داند. چنان که می فرماید: « یا أَبَتِ لا تَعبُدِ الشَیطانَ » روشن است که عبادت شیطان به اطاعت و پیروی او می باشد واز سویی اطاعت پیامبر و اولوالأمر را در راستای اطاعت خود قرار داده پس اطاعت واسطه ها را توحید صحیح معرفی فرموده است و چنان چه از واسطه هایی که خداوند معرفی فرموده اطاعت نشود، شرک می باشد. « أَطیِعُوا اللهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی ألاَمرِ مِنکُم » ۷

پس هر ولایت و اطاعتی که در جهت ولایت و اطاعت خدا باشد توحید صحیح می باشد و هر اطاعتی که بر خلاف اطاعت خدا و رسول و أولوالأمر باشد شرک در اطاعت خواهد بود. خواه اطاعت از شیطان یا هوای نفسانی و خواه اطاعت از انسانی که اجازۀ فرمانروایی از طرف خداوند به او داده نشده و یا …

بنابراین، واسطه خواه در حاکمیت و ولایت، خواه در رساندن رزق و روزی و هر چیز دیگر، اگر با اجازۀ الهی باشد

توحید و گرنه شرک خواهد بود.

واسطه ها در عالم تکوین و تشریع

واسطه ها گاهی در عالم تکوین و وجود خارجی است و گاه در عالم تشریع و آوردن دین و وحی؛ فرشتگان واسطۀ بین خدا و بندگان در عالم تکوین و تشریع می باشند مثلاً در قبض ارواح چنان که قرآن می فرماید: « حَتّی إِذا جاءَ أَحَدَکُمُ المَوتُ تَوَفَّتهُ رُسُلُنا »۸ همچنین در رساندن رزق و روزی به انسان ها واسطه می باشند، و گاه برخی از پیامبران با اذن الهی در عالم تکوین مؤثر بوده اند چنان که دربارۀ حضرت عیسی علیه السلام  می فرماید: « وَأُبرِیُ الأَکمَهَ وَالأَبرَصَ وَأُحیِ المَوتی بِإِذنِ اللهِ » ۹ پیامبران الهی واسطۀ وحی و دین الهی به مردم می باشند. پس انکار واسطه ها در تکوین و تشریع بر خلاف قرآن می باشد. از این رو توحید واقعی آن است که انسان موحّد هر چه در مسیر الهی قرار گیرد و با اجازۀ خدا و تأیید شرع مقدس باشد آن را پذیرفته و عین توحید بداند و در مقابل هر چه در جهت خلاف مسیر الهی و بدون اذن خدا باشد شرک بداند.

نکتۀ دیگر این است که از دیدگاه توحید واقعی چون واسطه ها استقلالی از خود ندارند و هرچه دارند از جانب خدا می باشد هرگز اعتقاد به واسطه ها منتهی به شرک نمی شود زیرا به واسطه ها نگاه استقلالس نمی شود که اگر اینگونه بشود هرچند آن واسطه پیامبر اسلام باشد شرک است. برخی از فرقه ها با این دیدگاه هر نوع واسطه را نفی نموده و آن را شرک می دانند اما با توضیحی که داده شد به خوبی روشن می شود که این دیدگاه و برداشت، صحیح و منطبق با قرآن، سنّت و سیره پیامبر اسلام و سایر ائمه نمی باشد بدین جهت قرآن کریم تمامی کسانی را که پیش از اسلام خدای متعال را کنار گذاشته و واسطه هایی که در مسیر الهی نمی باشند – مانن بت ها – انتخاب کردند، مشرک دانسته است زیرا مشرکین بدون اذن الهی موجوداتی را که سودی ندارند برگزیده و آنان را معبود خود قرار دادند.

پس کسانی که برخورد ها و اعمال مسلمانان را در رابطه با  احترام و بزرگداشت آثار پیامبر اکرم، اهل بیت، صحابه و اولیاء شرک می دانند و گاه این اعمال را با اعمال مشرکان صدر اسلام مقایسه می کنند به هیچ وجه صحیح نمی باشد و قیاس آن با رفتار مشرکان صدر اسلام غیر عاقلانه است زیرا هیچ مسلمانی غیر خدا را پرستش نمی کند بلکه قبور انبیا و اولیا را به خاطر اظهار محبت و احترام زیارت می کنند و چون این بزرگواران از مقام والایی در پیشگاه خدا برخوردار می باشند و خدای متعال به آنان مقام شفاعت بخشیده است، آنان را در طلب شفاعت و رفع سایر مشکلات واسطه قرار می دهند تا از خدای متعال طلب رفع مشکل نمایند.

آیا درخواست رفع مشکل از افرادی که به مقام محمود رسیده و با اجازۀ خدا می توانند مشکل گشا باشند شرک می باشد؟

هیچ مسلمانی چنین شیوه ای را با توحید واقعی ناسازگار نمی بیند زیرا همانطور که در زمان حیات پیامبر اسلام صلی الله علیه وآله وسلم، اصحاب و یاران، آن حضرت را مورد توجه و واسطه قرار می دادند پس از حیات نیز به همان ملاک، واسطه قرار دادن حضرت جایز و انکار آن بدون دلیل است. روشن است که انسان در دستیابی به مقام معنوی و قرب الهی باید با واسطه قرار دادن اعمال و عقیدۀ صالح به خدا توجه کند، نماز، روزه، حج و سایر اعمال واسطۀ تقرب به خدا می شوند چنان که عقیده به توحید واقعی، نبوت و محبت اهل بیت نقش به سزایی در تقرب دارد.

از جمله اعمالی که در تقرب به خدا نقش دارد دعا و خواستن از خدا می باشد و روشن است که صرف خواندن غیر خدا شرک نیست بلکه خواندنی شرک است که بدون اجازۀ خدا و یا خواندن کسی در عرض خدا و قائل شدن اثر مستقیم برای او. وگرنه همه مسلمانان در گرفتاری های مادی و غیر مادی از غیر خدا کمک می گیرند و کسی آنان را مشرک نمی داند.

در حدیث آمده است « که هرکس ندای مسلمانی را بشنود (یاللمسلمین) ای مسلمانان مرا کمک کنید، پاسخ او را ندهد مسلمان نیست. » آیا درخواست از مسلمانان و استمداد از آنان استمداد از غیر خدا نیست؟ آیا درخواست از مرده شرک می باشد؟ چرا درخواست از کسی که از دنیا رفته شرک می باشد؟بر چه اساس و با چه معیاری شرک بر آن صدق می کند؟ آیا چون انسان با مرگ، بدن مادی او نیست و نابود شده و چیزی نمی فهمد؟ یا چون از غیر خدا درخواست کرده و غیر خدا را واسطه قرار داده شرک می باشد؟ روشن است که انسان با مرگ نیست و نابود نمی شود. هیچ مسلمانی چنین عقیده ای ندارد بلکه صریح آیات و روایات بر این دلالت دارد که انسان با مرگ حیات جدیدی را آغاز می کند و از انسان های زنده بیشتر می فهمد.

آیا مردگان سخن ما را نمی شنوند؟! آیا روایات شیعه و اهل سنت بر این دلالت ندارد که هرگاه به زیارت قبور می روید و سلام می دهید سلام شما را می شنوند؟! آیا در نماز به پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، سلام و درود نمی فرستیم؟! آیا پیامبر اسلام بر کشته شدگان مشرکان در جنگ بدر خطاب نفرمود که اکنون بچشید آنچه را انکار می کردید؟! آیا پیامبر در پاسخ برخی از افراد که پرسیدند یا رسول الله مگر آنان می فهمند، نفرمود: آری از شما بهتر می فهمند؟!

آیا در قرآن نفرمود که شهدا زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند؟ مگر مقام پیامبران و ائمه از شهدا کمتر است؟! آیا فرشتگان سلام ما را نزد پیامبر و ائمه نمی برند؟!

بنابراین مردگان بویژه پیامبران و ائمه علیه السلام در عالم برزخ از افراد زنده بیشتر می فهمند بلکه به وسیلۀ عنایت و قدرت الهی احاطۀ بیشتری پیدا می کنند؟

آیا پیامبران و اولیا در عالم برزخ به دعا مشغول نمی باشند؟ آیا پیامبران و ائمه نمی توانند در عالم برزخ برای امت دعا نمایند؟

قهراً اگر مسلمانان به مقام پیامبر و ائمه و زندگی پس از مرگ آشنایی داشته باشند پاسخ مثبت می دهند که آنان می توانند برای امت دعا نمایند؟! آیا خواندن چنین افرادی شرک است؟ اگر خواندن این افراد در حال برزخ شرک است در حال حیات هم نیز باید شرک باشد زیرا غیر خدا واسطه قرار داده و خوانده است؟ در حالی که هیچ کس شرک نمی داند، زیرا اگر فرد زنده ای را به صورت مستقل و در عرض خدا بخواند شرک است.

پس معیار زنده یا مرده بودن نیست بلکه معیار شرک آن است که فردی را در عرض خدا معبود گرفته و مورد خطاب قرار دهیم.

رشن است که نسبت شرک شرک دادن به فردی یا گروهی، به سلیقه افراد نیست بلکه باید معیار صحیح، قرآن  یا روایاتِ صحیح باشد و اعمالی که مسلمانان انجام می دهند با معیار توحید منطبق است نه معیار مشرک.

اگر کسی بگوید معیار شرک، واسطه بودن است و چون پیامبر و ائمه را واسطه قرار داده اید شرک می شود، پاسخ این مطلب از گذشته روشن شد که صرف واسطه بودن شرک نمی باشد زیرا خداوند پیامبران را واسطۀ بین خدا و خلق قرار داده اگر واسطه بودن علامت شرک باشد باید خداوند دستور به شرک داده باشد. واسطه ها

در صورتی موجب شرک می گردد که مسیر غیر خدا باشد و واسطه را معبود خود بداند.

جای نهجب است که برخی افراد هر نوع توسل را انکار می کنند، به چه دلیل واسطۀ بین خدا و خلق انکار می شود؟ آیا در این نظام عالم غیر از واسطه ها چیزی دیده می شود؟ نظام عالم بر اساس اسباب و مسبّبات تشکیلل شده است آیا پیامبران واسطۀ بین خدا و خلق نیستند؟ آیا فرشتگان مرگ و حیات، واسطۀ بین خدا و خلق نیستند؟ آیا عوامل طبیعی و غیر طبیعی واسطه نیستند؟ آیا هنگام بیماری، طبیب را واسطه در مداوای بیمار نمی دانیم؟ آیا آب واسطۀ رفع تشنگی، غذا واسطۀ رفع گرسنگی، خورشید وسیلۀ نور، آتش وسیلۀ سوزندگی و… نیست؟

پس از نگاه توحید صحیح و انسان موحّد واسطه ها وسیله اس هستند که از جانب خداوند هر کدام  مأموریت خاصی را برعهده دارند و آیاتی نظیر: « فَلا تَدعُوا مَعَ اللهِ أَحَداً »۱۰ به هیچ وجه دلالتی بر انکار واسطه ندارند بلکه در قرآن به این حقیقت اشاره می کند که غیر خدا را در نظام عالم مؤثر ندانید و هر موجودی را که به صورت مستقل صاحب اثر بدانید با توحید منافات دارد اما انسان موحّد، واسطه ها را بدون استقلال می بیند و اثری که در مداوای بیمار پیدا می شود و یا آب رفع تشنگی می کند و یا حضرت عیسی مرده را زنده و یا مریض را شفا می دهد اینها مؤثرند اما تأثیر آن ها با اذن خدا می باشد.

اگر خانۀ کعبه، حجارالاسود، سعی بین صفا و مروه و… مورد توجه و احترام مسلمانان است و به سوی آن ها نماز می خوانند بدون تردید معبود مسلمان ها سنگ و خاک و مکان نیست بلکه این ها واسطه می باشند چون آیه و نشانه برای رسیدن به خدا می باشند، چنان که در سجده بر آدم نیز همین ملاک وجود داشته است.

پس وقتی یک سنگ یا یک مکان، نشانه و راه رسیدن به خدا باشد آیا وجود پیامبر بزرگوار اسلام نشانه و وسیله قرب و نزدیکی انسان به خدا نمی شود؟ بنابراین واسطه قرار دادن موجودی خواه انسان باشد یا غیر انسان، خواه دعا باشد یا عمل طبیعی، خواه مرده باشد یا زنده، در صورتی موجب شرک می شود که واسطه ها را در اثر بخشی مستقل بدانیم اما اگر معتقد باشم که خداوند آن ها را برای رفع نیازهای ما آفریده در این صورت چون برای آن موجودات اثر مستقلی جز واسطۀ فیض بودن قائل نمی باشیم، عین توحید است.

اگر به قرآن و اسمای الهی، به نماز و حج متوسل می شویم عین توحید است. چون خداوند دستور فرموده و در راستای توحید قرار دارد.

پس توسل به قرآن مجسّم و تجسم یافتۀ اسمای الهی و نماز و همۀ خوبی ها یعنی رسول خدا و حضرت علی و اولاد ایشان با همان ملاک عین توحید می شود و انکار آن موجب انکار توحید می گردد بلکه یک نوع انحراف در اندیشۀ توحیدی به شمار می آید.

پس معیار شرک این است که موجودی به طور مستقل در عرض خدا مورد توجه و تقدیس قرار گیرد و گرنه هیچ موحّدی را در عالم پیدا نمی کنید حتی کسانی که خود مدعی آن هستند که هر نوع واسطه ای شرک است، گرفتار شرک می شوند.

لازم به یادآوری است که اخیراً در بین اهل سنت یک حرکت و جریانی مشاهده می شود که مخالف افکار و روش بزرگان سلف آنان است، در نوشته ها و کتاب هایی که منتشر می کنند به گونه ای زیارت و توسل را زیر سؤال می برند؟ در صورتی که علمای بزرگ اهل سنت در طول تاریخ با این جریان مخالف بوده اند بلکه توسل را مشروع و جایز دانسته اند برای آن که این مطلب روشن و مستند باشد بخشی از گفتار علمای اهل سنت را ذکر

می کنیم تا تضاد و دوگانگی بین این دو دیدگاه روشن شود و در نهایت خوانندگان خود داوری نمایند. وظیفۀ هر مسلمانی آن است که سخن را بشنود و حق را برگیزند. « فَبَشِّر عِبادِ الَّذِینَ یَستَمِعُونَ القَولَ فَیَتَّبِعُونَ أَحسَنَهُ »۱۱.

توسل از نگاه علما و دانشمندان شیعه و اهل سنت:

دیدگاه و نظر علمای شیعه در مسألۀ توسل روشن است زیرا به اجماع و اتفاق توسل را مشروع و جایز می دانند البته با این شرط که معیار صحیح توحید عملی شود و موجودی در عرض خدا و مستقل در اثر قرار داده نشود. علمای اهل سنت نیز همین نظر را دارند گرچه تفرقه افکنان به ویژه وهابیت همواره تلاش می کنند که مجموعه عقاید و باورهای مورد اتفاق را به گونۀ اختلافی نشان دهند. برای روشن شدن این واقعیت ها بخشی از نظرات علمای اهل سنت را ذکر می کنیم.

نظر علمای دیوبند هند:

در میان مسلمانان حنفی مذهب شبه قارۀ هند دو فرقۀ مهم وجود دارد که از نظر دیدگاه های اعتقادی متفاوت اند، این دو فرقه عبارت اند از دیوبندی ها و بریلوی ها. فرقه بریلوی در اصل منسوب به روستای بریلۀ هندوستان است، بدین جهت به آن بریلوی گفته شده که رهبر آن به نام مولانا احمد رضا خان از آن روستا بوده است و این مسلک را پایه ریزی کرده است.

دیوبند نیز روستایی در هند است که دارالعلوم اسلامی در آنجا تأسیس شده است که به آنان دیوبندی می گویند.

این دو گروه در آغاز به یکدیگر نزدیک بودند اما به مرور زمان اختلافات اعتقادی فراوانی بین آنان بروز کرد، به گونه ای که امروز دیوبندها، بریلوی ها را مشرک، و بریلوی ها دیوبندی ها را وهابی می دانند و هرگروه به دفاع از خود می پردازند.

از جمله اعتقادات بریلوی ها می توان به مواردی چون علم غیب، مفتاح الغیب بودن پیامبر اکرم، حاضر و ناظر بودن پیامبر، نور بودن پیامبر اکرم، مدد خواستن اولیای الهی، طواف بر قبر و… اشاره کرد.

در مورد گستره این دو گروه باید گفت بیشتر علمای اهل سنت پاکستان، هند و ایران دیوبندی هستند. پس از گسترش وهابیت در سرزمین حجاز آنان ارتباطاتی با برخی از کشورهای اسلامی از جمله شبه قارۀ هند برقرار کردند. در زمانی که خاندان شریف به کمک عثمانی ها و وهابی ها از حرمین بیرون رانده شد، احمدرضا خان نامه ای به علمای حرمین نوشت و در آن نامه هفتاد ایراد بر دیوبندی ها وارد کرد و فتوا به کفرشان داد.

پس از آن دیوبندی ها نیز نامه ای نوشتند و سخنان او را افترا دانسته و تصریح کردند که آنها مقلد و پیرو مذهب امام اعظم بوده و وهابی نمی باشند و ۲۶ سؤال اعتقادی آنان را پاسخ داده و برای علمای حرمین فرسنتادند که مورد تأیید آنان قرار گرفت. این نامه همراه پرسش ها و پاسخ ها به نام «المهند علی المفند »چاپ شده است.

این کتاب بهترین نوشته ای است که در عقاید و دیدگاه های اهل سنت نوشته شده زیرا درگیری و نزاع اعتقادی بین گروه بریلوی و دیوبندی سبب شد که هر یک از این دو گروه دیدگاه های خویش را روشن و خود را ازنسبت وهابی بودن پاک و مبرا سازند.

یکی از علمای اهل سنت چابهار آن را به فارسی ترجمه کرده اند. تفصیل دیدگاه های این دو فرقه را می توان از آن کتاب دریافت نمود.

کتاب المهند علی المفند در پاسخ این پرسش که آیا جایز است کسی پس از وفات پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در دعا به آن حضرت متوسل شود، می نویسد: « عندنا و عند مشایخنا یجوزالتوسل فی الدعوات بالانبیاء و الصالحین من الاولیاء و الشهداء والصدیقین فی حیاتهم و بعد وفاتهم بأن یقول فی دعائه اللهم انی أتوسل الیک بفلان أن تجیب دعوتی و تقضی حاجتی الی غیر ذلک کما صرح به شیخنا و مولانا الشاه محمد اسحق الدهلوی و بینه فی فتاواه شیخنا و مولانا رشید احمد الگنگوهی… ».

« از دیدگاه بزرگان و اساتید ما توسل در دعاها به پیامبران، افراد شایسته از اولیا، شهدا و صدیقین در حیات و پس از مرگ جایز است به این صورت که خدایا به واسطۀ فلان پیامبر یا بندۀ خوبت به تو متوسل می شوم تا دعای مرا اجابت و خواستۀ مرا برآورده سازی. به این دیدگاه مولانا محمد اسحاق دهلوی تصریح فرموده و مولانا رشید احمد گنگوهی آن را در فتاوای خود روشن ساخته است. »

این دیدگاه در روایات نیز بیان شده است.

در این کتاب برخی از عقاید اهل سنت را به روشنی بیان کرده که از جملۀ آن می توان به موارد زیر اشاره کرد:

۱- زیارت رسول الله داراب برترین درجات قرب و بالاترین ثواب هاست چنان که – می توان گفت – قریب به واجب است. لذا در وصف کسی که صرفاً برای زیارت پیامبر به مدینه برود و هیچ انگیزه ای نداشته باشد، خود پیامبر فرموده است:

« بر من حقی است که در قیامت شفیع او باشم. »۱۲

۲- زمینی که جسد مطهر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روی آن قرار دارد افضل علی الاطلاق است و حتی بر عرش و کرسی برتری دارد.

۳- جایز است در برابر قبر شریف پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم ایستاد و گفت یا رسول الله برای آمرزش و مغفرت من شفاعت کن و یا با توسل به شما می خواهم مسلمان بمیرم.

۴- ابوهریره از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم روایت کرده که حضرت عیسی علیه السلام هبوط نموده و مراسم حج انجام می دهد و بر قبر من حاضر شده و بر من سلام می دهد و من جواب سلام او را می دهم. طبیعی است که جواب دادن هنگامی مصداق دارد که جواب دهنده سلام را بشنود.

۵- همۀ پیامبران در قبور خود با جسد مادی مانند دنیا زنده هستند و نماز، روزه و… انجام می دهند از این رو بعضی گفته اند که ارث آنان قابل تقسیم نیست و کسی نمی تواند با همسرشان ازدواج کند.

نزد اهل سنت و مشایخ آنان بهتر آن است که در وقت زیارت و دعا رو به طرف چهرۀ مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم نمود.

۶- از بزرگان دیوبند نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در قبر زنده اند و علاوه بر شنیدن سلام از نزدیک، سلامی که از دور بر آن حضرت فرستاده شود توسط فرشتگان به ایشان می رسد و حتی اعمال امت نیز توسط فرشتگان بر آن حضرت عرضه می شود، ولی آنچه در این عصر شنیده می شود که ثواب سلام و صلوات به روح حضرت نمی رسد بر خلاف اجماع امت است… »۱۳

گفتار برخی دیگر از علمای اهل سنت

- نورالدین سمهودی می گوید: « استغاثه و شفاعت و توسل به پیامبر و جاه و برکت او  نزد خداوند از کردار انبیا و سیرۀ سلف صالح بوده و در هر زمانی انجام می گرفته است؛ چه قبل از خلقت و چه بعد از آن، حتی در حیات دنیوی و در برزخ. هرگاه توسل به اعمال صحیح است؛ همان گونه که در حدیث غار آمده، توسل به پیامبر اولی است… ».۱۴

دکتر عبدالملک سعدی می گوید:

« هرگاه کسی بگوید: ألّلهم انّی توسلت الیک بجاه نبیّ أو صالح؛ کسی نباید در جواز آن شک کند، زیرا جاه همان ذات کسی نیست که به او توسل شده، بلکه مکانت و مرتبه او نزد خداوند است و این، حاصل و خلاصۀ اعمال صالح او است. خداوند متعال در مورد حضرت موسی می فرماید: « وَ کانَ عِندَ اللهِ وَجِیهاً »۱۵ و نزد خدا آبرومند بود… ».

- قسطلانی می گوید: « بر زائر رسول خدا سزاوار است که زیاد دعا و تضرع و استغاثه، طلب شفاعت و توسل به ذات پاک رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نماید… ». ۱۶

- زرقانی در شرح آن می گوید: «… باید به پیامبر توسل جست، زیرا به آن حضرت سبب فروریختن کوه های گناهان است…. ».

- ابن الحاج ابو عبیدالله عبدری مالکی می گوید:

« … مرده ای که به زیارتش می رویم اگر از کسانی باشد که امید برکت از او می رود، باید به او توسل جست و پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در رأس آنها است… ».۱۷

- حسن بن علی سقاف شافعی می گوید: « توسل، استغاثه و طلب شفاعت از بزرگ مردم ( محمد پیامبر و چراغ تاریکی ها ) از امور مستحبی است که بر آن تأکید فراوان شده است، به ویژه هنگام گرفتاری ها.

و سیرۀ علمای اهل عمل و اولیای اهل عبادت، بزرگان محدثیت و امامان سلف بر این بوده است ».

- نووی در برخی از کتاب هایش قائل به استحباب توسل شده است.۱۸

- غماری در مقدمۀ کتابش می نویسد: « استحباب توسل در مذهب شاغعی و دیگران (حنبلی،حنفی،مالکی)، شایسته شمرده شده است… ۱۹

- ابن حجر مکّی از اشعار شافعی این دو بیت را که توسل شافعی به اهل بیت پیامبر دلالت دارد نقل می کند:

آل نبی ذریعتی                         و هم الیه وسیلتی

أرجو بهم أعطوا غداً                    بیدی الیمین صحیفتی ۲۰

- زینی دحلان می گوید: « هر کس ذکر های پیشینیان و دعاها و اوراد آنان را دنبال کند در آنها مقدار زیادی از توسل به ذوات مقدسه می یابد. و کسی بر آنان ایرادد نگرفت، تا این که این منکران (وهابیان) آمدند. و اگر قرار باشد که نمونه های توسل را جمع کنیم کتابی عظیم می شود… ».۲۱

علامۀ امینی در توجیه توسل می فرماید: « توسل بیش از این نیست که شخصی با واسطه قرار دادن ذوات مقدسه به خدا نزدیک شود و آنها را وسیلۀ برآورده شدن حاجات خود قرار دهد، زیرا آنان نزد خدا آبرومندند؛ نه این که ذات مقدس آنان را به طور مستقل در برآورده شدن حاجت هایش دخیل بداند،بلکه آنان را مجاری فیض، حلقه های وصول واسطه های بین مولی و بندگان می داند… با این عقیده که تنها مؤثر حقیقی درعالم وجود

خداوند سبحان است و تمام کسانی که متوسل به ذوات مقدسه میشوند همین نیّت را دارند، حال این چه ضدّیتی با توحید دارد؟… ». ۲۲

 

1. مائده: ۳۵

۲٫ اسرا: ۷۹

۳٫ الضحی: ۵

۴٫ انعام: ۵۷

۵٫ نهج البلاغه: خطبۀ۴۰

۶٫ مریم: ۴۴

۷٫ نساء: ۵۹

۸٫ انعام: ۶۱

۹٫ آل عمران: ۴۹

۱۰٫ جن: ۱۸

۱۱٫ زمر: ۱۷و ۱۸

۱۲٫ همان

۱۳٫ کتاب المهند علی المفند

۱۴٫ وفاء الوفا، ج۴ ،ص ۱۳۷۲

۱۵٫ احزاب: ۶۹

۱۶٫ البدعة فی مفهومها الاسلامی، ص ۴۵

۱۷٫ المدخل، ج ۱، ص ۲۵۴

۱۸٫ حاشیه الایضاح علی المناسک، ص ۴۵۰ و ۴۹۸؛ شرح المهذّب (المجموع) ج۸، ص۲۷۴؛ شرح الاذکار، باب اذکار الحجّ، ص ۳۰۷

۱۹٫ غماری، مقدمه ارغام المبتدع الغبیّ بجواز التوسل بالنبّی

۲۰٫ صواعق المحرقة، ص ۳۱

۲۱٫ زینی دحلان، الدرر السنیة، ص ۳۱

۲۲٫ الغدیر، ج۳،ص۴۰۳

نویسنده: حجت الاسلام حسین رجبی

برچسب ها:

, , , , , , , , , ,



ارسال نظر: