۲۵ مهر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 553 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۵ آبان ۱۳۹۱

درد و رنج شیعیان در زمان عباسیان

شیعیان در عصر عباسیان کمتر از روزگار امویان آزار ندیدند. به ویژه در عصر متوکل که دشمنى او با آل ابوطالب بر همگان روشن بود، وى به عمربن فرج، فرماندار مکه و مدینه نوشت: مردم را از هر نوع کمک به این خاندان باز دار! و اگر کسى کمک کرد او را شکنجه ده و جریمه کن. تنگناى معیشت در مورد علویان به جایى رسید که زنان علویه با یک پیراهن، به نوبت نماز مى‌خواندند. آزار و کشتار، علویان را ناچار ساخت که مدینه و اطراف آن‌را ترک کنند و در دورترین نقطه‌هاى جهان پراکنده شوند. متوکل، از توجه مردم به زیارت حسین‌بن على علیهما‌السلام به شدت عصبانى بود و لذا دستور داد که آثار مرقد امام حسین(ع) را هر چه هست، نابود کنند، و سرزمین حائر را شخم بزنند و زراعت کنند تا چیزى از آن قبر باقى نماند! (الشیعة والحاکمون، ۱۶۹ ـ ۱۷۰)

ابن سکیت یکى از اساتید ادبیات عرب است. او مؤلف اصلاح‌المنطق است که هنوز هم به‌سان یک چراغ مى‌درخشد. بر اثر نبوغ او در ادبیات عرب، متوکل او را استاد دو فرزندش قرار داد، ولى از ارادت او به خاندان رسالت آگاه بود. روزى متوکل از او پرسید: این دو فرزند من نزد تو گرامى‌ترند یا حسن و حسین فرزندان على؟ غیرت ولایى استاد به جوش آمد و در پاسخ گفت: حسن و حسین که جاى خود دارند. حتى قنبر غلام على(ع) نزد من از دو فرزند تو گرامى‌ترند. وقتى او چنین پاسخى را دریافت کرد، فرمان داد زبان او را از پشت سرش بیرون بکشند تا با درد و شکنجه جان بسپارد. (ابن خلکان، وفیات‌الأعیان۳/۳۳؛ ذهبى، سیر اعلام النبلاء۲/ ۱۶).

شیخ طوسى مى‌نویسد: پیروان هیچ مذهبى به اندازه شیعه گرفتار فشار و آزار و کشتار نبودند و شیعیان در هیچ عصرى از خوف و ترس رهایى نیافتند. (تلخیص شافى۲/ ۵۹).

به خاطر شدت عمل عباسیان، ابوعطاى سندى، شاعر عصر عباسى، زمان خود را چنین توصیف مى‌کند:

یا لیت جور بنى مروان دام لناولیت عدل بنى‌العباس فى‌النار

«اى کاش ستم امویان بر ما ادامه مى‌یافت و اى کاش دادگرى عباسیان به آتش سپرده مى‌شد».

دستور امام موسى کاظم(ع) به وزیر هارون، على‌بن یقطین، در تاریخ ضبط و در روایات ما وارد شده است و لذا او مدتى وضو را به سبک اهل سنت مى‌گرفت، و حتى هارون، به خاطر رفع نگرانى، زندگى او را تحت نظر گرفت و دید او به‌سان اهل سنت وضو مى‌گیرد و همه اینها به دستور امام کاظم(ع) بود. (وسائل، ج ۱، باب ۳۲ از ابواب وضو، حدیث ۲).

آن‌چه گفتیم، ترسیم نیمرخى از اوضاع شیعه در آن دو عصر بود. آیا با این وضع، انتظار مى‌رفت که شیعیان از سلاح تقیه بهره نگیرند؟ هیچ عاقلى این روش را براى آنان ناخوشایند نمى‌شمارد.

کسانى که تقیه را نقطه ضعفى در عقیده و فقه شیعه مى‌دانند، از حقیقت تاریخ آنان آگاه نیستند، به خاطر همین فشارها بود که امامان معصوم علیهم‌السلام، مؤکدا شیعیان را به عمل به تقیه ترغیب مى‌کردند و آنان را از بى‌پروایى و کشته‌شدن بى‌جهت باز مى‌داشتند. امام صادق(ع) مى‌فرمایند: «نه دهم دین، در تقیه است». (وسائل‌الشیعه، ج ۱۱، باب ۲۴ از ابواب امربه معروف، حدیث ۳).

مقصود از دین، حفظ و صیانت آن، در پرتو حفظ و صحت جان است. و رسیدن به این مقصود، در آن زمان‌ها، فقط از طریق تقیه میسور بود. امام محمدباقر(ع) مى‌فرمایند: تقیه، دین من و دین پدران من است. (وسائل‌الشیعه/۱۱، باب ۲۴ از ابواب  امربه معروف، حدیث ۴).

امام جعفرصادق(ع) شیعیان را نصیحت مى‌کنند و مى‌فرمایند موقعیت شما، موقعیت زنبور عسل در برابر مرغان شکارى است که اگر از آنچه در درون زنبور است، آگاه شوند، آن را شکار مى‌کنند؛ مخالفان نیز اگر از مهر و دوستى شما به ما آگاه گردند، از آزار و اذیت شما دست برنمى‌دارند. (وسائل‌الشیعه، ج ۱۱، باب ۲۴ از ابواب امر به معروف، حدیث ۸).

البته حدیث در مورد ترغیب به بهره‌گیرى از سپر تقیه بیش از آن است. و بیشترین آن‌ها در وسایل در ابواب امربه معروف مذکور است.

محدوده تقیه

از روایات امامان علیهم‌السلام استفاده مى‌شود: دایره تقیه بسیار  وسیع و گسترده است و موارد استثنایى آن، ناچیز و اندک است و در این مورد، یک قاعده کلى وجود دارد، به این صورت که: «التقیة فى کل شی، یضطر إلیه‌ابن آدم، فقد أحله اللّه له» (وسائل‌الشیعه، ج ۱۱، باب ۲۵ از ابواب امر به معروف، حدیث ۲). این مضمون در دیگر روایات نیز آمده است. به همان باب به روایات ۸ و ۲۰ مراجعه شود.

ولى در برخى از روایات، سه چیز استثنا شده است و آن سه عبارتند از:

۱٫ نوشیدن شراب.

۲٫ مسح بر جوراب

۳٫ متعه حج (وسائل‌الشیعه، ج ۱۱، باب ۲۵ از ابواب امربه معروف، حدیث ۳).

زراره مى‌گوید: امام فرمود: من در سه چیز تقیه نمى‌کنم، آنگاه این سه را نام برد، ولى به ما نگفت که شما تقیه نکنید. (همان، حدیث ۶).

اکنون سؤال مى‌شود که چرا امامان در این سه مسأله تقیه نمى‌کردند؟ نکته آن روشن است، زیرا در این موارد، ادله محکم و قاطعى بر حرمت مسکر مانند نبیذ یا بى‌پایگى مسح بر جوراب و یا مشروعیت حج تمتع وجود داشته است، و حتى گروهى از غیر شیعیان بر این عقیده بودند و لذا ترک تقیه در این موارد، براى امامان، مشکل‌ساز نبوده، ولى در عین حال مى‌توانست براى دیگران مشکل‌ساز باشد.

درباره «نبیذ» پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله، هر مسکرى را حرام کرده و آن‌هم یکى از مسکرات بود. در مورد مسح بر خفین، سوره مائده آخرین سوره‌اى است که بر پیامبر نازل شده و در آن‌جا مسح بر پا صریحا یاد شده است و حج تمتع نیز کارى بود که پیامبر در حجة‌الوداع به آن فرمان داد و به خاطر وضوح ادله این موارد، امامان ما در این سه مورد، حکم واقعى را بیان کرده و پروایى از بیان واقعیت نداشتند.

تقیه حرام

شیخ انصارى، تقیه را بر پنج نوع (واجب، مستحب، مباح، حرام و مکروه) تقسیم کرده و براى هر کدام مثالى را یادآور شده است، (ملحقات متاجر: ۳۲۰)؛ پیش از وى، شهید اول به این تقسیم اشاره نموده است (الفوائد‌والقواعد۲/۱۵۷). مهم شناسایى موارد تقیه حرام است که به آن اشاره مى‌شود:

۱٫ کشتن انسانى که خون او محترم است، هرگاه شر دشمن جز با کشتن چنین فردى دفع نمى‌شود، چنین تقیه‌اى حرام است. (مستند الشیعه۱۴/۱۹۴؛ جواهر۲۲/ ۱۶۹) امام محمدباقر(ع) مى‌فرمایند: تقیه از این نظر تجویز شده که در سایه عمل بر آن، خون‌ها مصون بماند، هرگاه تقیه به خون‌ریزى رسید، دیگر موضوع ندارد. (وسائل، ج ۱۱، باب ۳۱، حدیث ۱ و ۲).

۲٫ برائت جستن از امیرمؤمنان و فرزندان او، در این مورد روایات به سه دسته است، گروهى آن‌را، هر چند منجر به کشته شدن انسان موالى گردد، حرام مى‌دانند، (وسائل، ج ۱۱، باب ۱۲۹ از ابواب امربه معروف، حدیث‌هاى ۸ و ۹). و شیخ مفید بر طبق این گروه از روایات فتوا داده است (ارشاد، ص ۱۶۹، وسائل، ج ۱۱، باب ۲۹ از ابواب امر به معروف، حدیث ۲۷)؛ گروه دوم از روایات، اجازه برائت مى‌دهند، و امام صادق(ع) مى‌فرمایند: «الرخصة أحب إلى» (وسائل ج۱۱، باب ۲۹ از ابواب امربه معروف، حدیث ۱۲)؛ گروه سوم بر لزوم تبرى تأکید مى‌کنند. (همان).

۳٫ کیفیت جمع میان این سه گروه از روایات این است که تبرى صورى و زبانى اشکال ندارد (مورد روایات گروه دوم و سوم) و تبرى واقعى و حقیقى حرام است. گواه بر این جمع، این است که امام در برخى از روایات سب را تجویز کرده، اما از تبرى منع نموده است (وسائل: ۱، باب ۲۹ از ابواب امربه معروف، حدیث ۱۳) در حالى که سب به ظاهر زننده‌تر از تبرى زبانى است.

ولى در این جا پرسشى مطرح است، و آن این که چرا شخصیت‌هایى مانند میثم تمار و کمیل‌بن زیاد، و سعید بن جبیر، تبرى نجسته و شهادت را بر آن ترجیح دادند؟!

پاسخ آن از استثناى سوم روشن مى‌گردد.

۴٫ آنگاه که اساس دین در خطر باشد؛

هرگاه تقیه سبب شود که اساس دین و یا شریعت با خطر مواجه گردد، در این صورت تقیه نیز حرام است، مثلا هرگاه از فردى خواسته شود در رد اسلام و یا تشیع و یا نقد احکام نورانى آن در نکاح و ارث، و یا حدود و قصاص کتابى بنویسد و در غیر این صورت جان و مال او امنیت نخواهد داشت، تقیه در این صورت، حرام بوده، هرچند طرف، اعدام و یا زندانى شود، زیرا مورد از قبیل «تزاحم دو مصلحت» است، و مصلحت حفظ دین و شریعت بر حفظ جان و مال انسان مقدم است.

خلاصه هر نوع عمل تقیه‌اى که مایه بازگشت مردم از دین و سستى عقیده آنان گردد، حرام خواهد بود. هرگاه حاکم ستمگر، فرد عادى را تهدید کند که شراب بخورد، وگرنه زندانى و جریمه سنگین مى‌شود، عمل به تقیه براى او جایز است، و اگر یک مرجع و یا یک عالم سرشناسى را بر این کار دعوت کند، تقیه براى او در این مورد حرام مى‌باشد؛ زیرا تظاهر به شراب‌خوارى از چنین فردى مایه تزلزل عقیده و یا انتشار فساد در جامعه است.

از این بیان روشن مى‌شود که چرا میثم‌ها و کمیل‌ها و سعید‌بن جبیرها اعدام را بر تبرى زبانى ترجیح داده و حتى حاضر نشدند که به صورت صورى از پیشواى خود بیزارى بجویند، زیرا بیزارى آنان، بسان بیزارى یک فرد عادى و عوام نبود، بلکه سبب مى‌شد که شیعیان ساده‌لوح دچار تزلزل در عقیده شده و نعمت ولایت را از دست بدهند.

امام خمینى قدس‌سره در درس خود پیرامون عقیده، سخنى داشت که به نقل آن از یادداشت‌هاى درس ایشان مى‌پردازیم.

«هرگاه تقیه عالمان و بزرگان دین، سبب رواج باطل، و گمراهى مردم و گسترش ستم گردد، در این صورت تقیه حرام است ـ ولو بلغ ما بلغ ـ هر گاه حاکم ستمگر، مرجعى را وادار کند که یکى از ضروریات اسلام را انکار کند وگرنه کشته مى‌شود، او باید دومى را برگزیند، حتى اگر او را مخیر کند بین اعدام و ارتکاب گناهى که مایه تزلزل عقیده مى‌شود، او باید به اعدام تن دهد. اگر مرجعى را تهدید کردند که دست به قمار بزند و یا با همسر خود به صورت سر برهنه در مجلسى حاضر گردد وگرنه چنین و چنان مى‌شود، او باید دومى را انتخاب کند، زیرا مقام از مقوله «تزاحم» است، مسلما اهم بر مهم مقدم است. (التقیة فى الکتاب والسنة،)

تقیه و نفاق از دو مقوله‌اند:

شاید تصور شود که تقیه از مقوله «نفاق» است، زیرا تقیه‌کننده، آنچه که مى‌‌گوید و یا انجام مى‌دهد به آن ایمان ندارد، و به اصطلاح برون او با درون او کاملا متفاوت است.

ولى این برداشت، بى‌پایه است، زیرا نفاق لغوى با نفاق شرعى یکسان نیست در حالى که در نفاق شرعى علاوه بر دوگانگى برون با درون، خصوصیتى لازم است که آن را از نفاق لغوى جدا مى‌سازد و آن تظاهر به اسلام و ایمان است، در حالى که در درون فاقد آن باشد، چنان که مى‌فرماید: «إذا جاءک المنافقون قالوا نشهد انک لرسول‌اللّه واللّه یعلم انک لرسوله واللّه یشهد ان المنافقین لکاذبون» (منافقون / ۱)، آنگاه که منافقان به حضور تو آیند و بگویند گواهى مى‌دهیم که تو پیامبر خدا هستى و خدا نیز مى‌داند که تو رسول او هستى، ولى خدا گواهى مى‌دهد که آنان دروغگویانند.

در حقیقت، تقیه برخلاف آن است؛ یعنى از ترس کافران و ستمگران، تظاهر به کفر و باطل کند در حالى که درون، به حق اعتقاد دارد. عمار یاسر، به ظاهر از پیامبر تبرى جست، در حالى که قلب او مالامال از مهر به رسول خدا و ایمان به شریعت آن حضرت بود.

البته تقیه شیعه در برابر گروه مخالف، تظاهر به کفر نیست، بلکه نوعى تظاهر به عمل به فروعى است که بر نزد او خلاف آن ثابت است، مثلا به جاى مسح بر پاها، آن دو را مى‌شوید، یا به جاى سجده بر خاک، بر فرش سجده مى‌نماید.

فقیهان ما در رفع تعارض بین روایات، مرجحاتى ذکر کرده‌اند، که یکى از آن‌ها موافقت خبر با فتواى مشهور مخالفان باشد و این، نشانه این است که امام در آن روایت، مطابق تقیه فتوا داده است. (وسائل‌الشیعه، ج ۱۸، باب ۹، از ابواب صفات قاضى، حدیث ۱).

آثار سازنده تقیه

در عمل به تقیه، هر‌چند یک رشته از مصالح واقعى از مکلف فوت مى‌شود و مکلف ناچار مى‌گردد برخلاف احکام واقعى عمل نماید، ولى تقیه با مصالحى همراه است که مى‌تواند جبران‌گر مصلحت از دست‌رفته باشد، اینک اشاره به برخى از آن‌ها:

۱٫ حفظ جان و مال

در مواردى که جان و مال و یا آبروى مسلمانى به خطر مى‌افتد، تقیه سپرى است در برابر آن، زیرا یک هم‌آهنگى ظاهرى با دشمن، جان و مال او را بیمه کرده و از دستبرد صیانت مى‌نماید. و لذا امام صادق(ع) مى‌فرمایند: ان التقیة جنة المؤمن. (وسائل: ۱۱، باب ۲۴ از ابواب امربه معروف، حدیث ۴) (تقیه سپر مؤمن است.)

به خاطر حفظ خون شیعیان، و جلوگیرى از هدر رفتن نیروها، امام، مطابق فتواى مخالف، فتوى مى‌داد، و به‌اصطلاح تقیه مى‌کرد. البته تقیه براى خود نبود، بلکه براى حفظ جان سؤال‌کننده بود. (وسائل، ج ۱۷، باب ۵، از ابواب میراث ابوین، حدیث ۴ و ج ۱۱، باب ۳۰، از ابواب امربه معروف، روایت ۱ و ۲).

به خاطر اهمیتى که تقیه در حفظ حیات شیعه داشته است، علماى شیعه، کتاب‌هایى درباره تقیه نوشته‌اند و شیخ آغابزرگ تهرانى در ذریعه۴/ ۴۰۳ تا ۴۰۵، به این تألیفات اشاره کرده است.

۲٫ حفظ وحدت اسلامى

وحدت کلمه و انسجام افراد یک امت در گفتار و رفتار، حافظ و نگهبان قدرت و کیان آن‌هاست، در حالى که تفرق و دو دستگى، نشانه زوال قدرت و نابودى آن‌هاست و لذا قرآن، اصرار بر وحدت و دورى از تفرق دارد (آل‌عمران / ۱۰۳) و در موردى، دو دستگى را نوعى عذاب و مایه نابودى مى‌داند (انعام / ۱۶۵).

در سخنان امیرمؤمنان(ع)، اشاره به اثر برجسته تقیه ویا مماشات با مخالف است.

پس از رحلت رسول خدا (ص) که وصیت پیامبر نادیده گرفته شد و حق مشروع حضرت على(ع) را زیرپا گذاشتند و دیگران زمام خلافت را به دست گرفتند، امام، علت عدم قیام خود را توضیح مى‌دهد که چون در خارج مدینه، گروهى بر ضد اسلام قیام کردند، من در این هنگام مصلحت دیدم که مسأله خلافت را مطرح نکنم و در دفاع اسلام با دیگر مسلمانان همراهى کنم. اینک تعبیر امام على(ع): «ترسیدم که اگر اسلام، و پیروان آن را کمک نکنم، در آن، شکافى یا ویرانیى پدید آید که مصیبت آن بر من دردناک‌تر از آن باشد که حکومت بر شما مردم را از دست بدهم، حکومتى که چند روزى بیش نیست و گذرا و مانند سراب یا ابرى است به سرعت متلاشى مى‌شود. در این هنگام، من به‌پا خاستم تا باطل نابود شد و دین استوار گشت و پابرجا شد». (نهج‌البلاغه، نامه ۶۲، و شرح نهج‌البلاغه ابن ابى‌الحدید، ج ۶، ص ۹۴).

تقیه امام، تقیه مداراتى بوده که مصداق واضح آن، همان تأکید بر معاشرت بر آن‌ها با کارهایى چون عیادت از بیماران، تشییع مردگان و حضور در مساجد و نمازهاى آنان است (مجلسى، بحار۷۲/۳۶۹، ۴۰۱، ۴۱۷‌،۴۳۸،۴۴۱؛ وسائل‌ الشیعه۱۱، باب ۲۶ از ابواب امربه‌معروف، حدیث ۱، ۲، ۳، ۴).

۳٫ جلوگیرى از فرسایش نیروها

گروه ناتوان، براى حفظ موجودیت خود راهى جز مماشات با مخالف قوى و نیرومند ندارد و در غیر این صورت دچار فرسایش شده و به تدریج توان خود را از دست مى‌دهد، چیزى که به موجودیت شیعه در برابر تندباد حوادث صیانت بخشیده، همان سپر تقیه بوده که سبب شده تشیع در پرتو دورى از درگیرى، رشد کند و امروز در اقصى نقاط جهان در کنار دیگران زندگى کرده و به وظایف دینى خود عمل کند.

در این‌جا، مطالبى که مربوط به مسائل کلامى تقیه بود، پایان یافت ولى در مورد تقیه یک رشته بحث‌هاى فقهى است که از قلمرو بحث ما بیرون است مانند:

۱٫ عمل موافق تقیه در عبادات و معاملات مجرى است؟

۲٫ هرگاه بر خلاف تقیه رفتار کرد، عمل او نیز صحیح است؟

۳٫ حکم تقیه در موضوعاتى مانند پیروى از حکم حاکم جور در حج و ماه رمضان چگونه است؟

۴٫ تقیه تنها در حالت ناچارى است یا دایره آن وسیع است؟

۵٫ تقیه در مواردى که خطرى متوجه انسان نیست، اما مایه نزدیکى و دوستى میان دو گروه مى‌گردد (تقیه مداراتى).

علاقه‌مندان در این موارد به ابواب مختلف از کتاب‌هاى فقهى، مراجعه کنند و از این قلم به رساله «التقیة موضوعا و حکما» ص ۵۶ ـ ۱۵۲ مراجعه شود.

منابع

۱٫ الإرشاد فى حجج اللّه على العباد، محمدبن محمد نعمان مفید، قم، مکتبه بصیرتى، بى‌تا.

۲٫ تاریخ الطبرى: تاریخ الامم والملوک، ۸ ج، محمدبن جریر الطبرى، بیروت: مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، ۱۴۰۹ ه.

۳٫ تصحیح الاعتقاد: شیخ مفید.

۴٫ تفسیر القاسمى (محاسن التأویل) ۱۷ ج در ۱۰ مجلد، محمد جمال‌الدین القاسمى، بیروت، دارالفکر، ۱۳۹۸ ه.

۵٫ تفسیر المراغى، ۳۰ ج در ۱۰ مجلد، احمد مصطفى المراغى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۹۸۵ م.

۶٫ التقیة موضوعا و حکما فى الکتاب والسنة، جعفر سبحانى، قم، مؤسسة  الإمام الصادق علیه‌السلام، ۱۳۸۹٫

۷٫ تلخیص شافى، ۴ ج در ۲ مجلد، محمدبن الحسن الطوسى، قم، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۹۴ ه.

۸٫ تهذیب تاریخ دمشق الکبیر/۹، عبدالقادر بدران، بیروت، داراحیاء التراث‌العربى، ۱۴۰۷ ه.

۹٫ جامع‌البیان عن تأویل آى‌القرآن: تفسیر الطبرى، ۱۵، محمدبن جریر الطبرى، اردن، دارالاعلام، بیروت، دار ابن حزم، ۱۴۲۳ ه.

۱۰٫ الجامع لأحکام القرآن، ۲۰  ج، محمدبن احمد الانصارى القرطبى، بیروت، داراحیاء التراث العربى، ۱۴۰۵ ه.

۱۱٫ الذریعه، آغا بزرگ طهرانى، چاپ تهران، ۱۳۲۴ ش.

۱۲٫ رساله شیخ انصارى: مرتضى انصارى.

۱۳٫ رساله فى التقیة: تراث الشیخ الأعظم، ج ۲۳، شیخ مرتضى انصارى، قم: مجمع‌الفکر الاسلامى، ۱۴۱۴٫

۱۴٫ روح‌المعانى فى تفسیرالقرآن العظیم والسبع المثانى/۳۰ در ۱۵ مجلد، محمود الآلوسى البغدادى، بیروت، دار احیاء التراث ‌العربى، بى‌تا.

۱۵٫ سیر اعلام النبلاء، ۲۴ ج، محمدبن احمد الذهبى، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۰۵ ه.

۱۶٫ شرح عقائد الصدوق و تصحیح الاعتقاد: شیخ مفید، تصحیح واعظ چرندابى، تبریز، ۱۳۷۱ ه.

۱۷٫ شرح نهج‌البلاغه، ۲۰ ج در ۱۰ مجلد، ابن ابى‌الحدید، تحقیق، محمد ابوالفضل ابراهیم، مصر، قاهره، داراحیاء الکتب العربیة، عیسى البابى الحلبى و شرکاه، ۱۳۷۸ ه.

۱۸٫ الشیعة والحاکمون، محمدجواد مغنیه، بیروت، دار و مکتبة الهلال، دارالجواد، ۱۴۰۴ ه.

۱۹٫ الطبقات الکبرى، ۸ ج، محمد بن سعد کاتب واقدى، بیروت، دار صادر، دار بیروت، ۱۳۸۰ ه.

۲۰٫ القواعد والفوائد، ۲ ج، محمدبن مکى العاملى، الشهید الاول، تحقیق: سید عبدالهادى الحکیم، قم، مکتبة المفید، بى‌تا.

۲۱٫ المبسوط، ۳۰  ج در ۱۵ مجلد، محمدبن ابى سهل السرخسى، بیروت: دارالمعرفة، ۱۴۰۶ ه.

۲۲٫ مجمع‌البیان فى تفسیر القرآن/ ۵، فضل بن الحسن الطبرسى، طهران: مکتبة العلمیة، بى‌تا.

۲۳٫ مستند الشیعة فى احکام الشریعة/۱۹، احمدبن محمد مهدى النراقى، مشهد، مؤسسة آل‌البیت علیهم‌السلام لاحیاء التراث، ۱۴۱۵ و ۱۴۲۰ ه.

۲۴٫ مسند احمد بن حنبل/۶، احمد بن حنبل، بیروت، دارالفکر، بى‌تا.

۲۵٫ المصباح المنیر فى غریب الشرح‌الکبیر للرافعى/۲، احمدبن محمد المقرى الفیومى، صححه: محمد محیى‌الدین عبدالحمید، قاهره، مطبوعات محمد‌على صبیح و اولاده، ۱۳۴۷ ه.

۲۶٫ المصنف، ۱۱ ج، عبدالرزاق بن همام الصنعانى، بیروت: منشورات المجلس العلمى، ۱۳۹۰ ه.

۲۷٫ مفاتیح الغیب، التفسیر الکبیر، ۳۲ ج در ۱۶ مجلد، فخرالدین الرازى، محمدبن عمر، بیروت: داراحیاء التراث العربى، بى‌تا.

۲۸٫ المکاسب/۶ ، مرتضى الانصارى، قم: مجمع الفکر اسلامى، ۱۴۱۸ ه و ۱۴۲۰ ه.

۲۹٫ المنجد، لویس معلوف، بیروت، دارالمشرق، ۱۹۶۰ م.

۳۰٫ المیزان فسیر تفسیر القرآن/ ۲۰، سید محمدحسین طباطبایى، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات، ۱۳۹۳ ه.

۳۱٫ وسایل‌الشیعه الى تحصیل مسائل الشریعة/۲۰، محمدبن‌‌ الحسن الحر العاملى، بیروت، داراحیاء التراث‌العربى، ۱۴۰۳٫

۳۲٫ وفیات الأعیان وانباء أبناء الزمان/۸ ، احمدبن  محمدبن خلکان، بیروت، دار صادر، بى‌تا

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: