۲۴ مهر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 308 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۵ آبان ۱۳۹۱

در آمدی بر مفهوم وحدت در تعالیم اسلامی با تکیه بر آرا‌ء علامه محمد تقی جعفری

منشأ حقیقی وحدت امت اسلامی دین اسلام است که ریشه این منشأ در فطرت سلیم انسان است که خداوند آن را در فطرت همۀ انسانها به ودیعت نهاده است

مقدمه

از آن جهت که وحدت امت اسلامی ریشه‎ای دینی دارد و امت اسلامی دارای هویتی دینی است، لازم است تا در ا بتدا تعریفی از دین ارائه گردد. صاحبنظران و دین‎شناسان و جامعه‎شناسان تعاریف مختلفی را از دین بیان نموده‎اند، اما چون موضوع این مقاله بررسی دیدگاههای مولوی و علامه جعفری در این مقوله است؛ لذا تعریف دین را از منظر علامۀ جعفری بیان می‎داریم:


«دین عبارتست از اعتقاد به وجود خداوند یگانه و عالم و قادر و غنی و عادل مطلق و جامع همۀ اوصاف کمالیه که جهان هستی را بر مبنای حکمت و عدل آفریده و انسان را در میدان مسابقه برای وصول به کمال به حرکت درآورده است.» (۱)

علت بعثت تمام انبیاء الهی را می توان هدایت انسانها نام برد و حقیقت دین نیز چیزی جز این نیست که بشر را از غفلت؛ توجه به دنیا و زخارف آن برهاند و همۀ وجود آدمی متوجه حضرت حق گردد. مولوی: چیست دنیا از خـدا غافـل بدن نی قماش و نقــره و فــرزند و زن(۲)

انبیاء برای تنظیم زندگی مادی و معنوی انسانها آمده‎اند و از همۀ مواهب زندگی مادی استفاده کردند، اما در عین حال از خدا غافل نشدند و از دنیا برای تصعید حیات معقول بهره‎برداری نمودند. امت اسلام کیانند؟ علامۀ جعفری در این باره بیان می‌دارند: «امت اسلام ، مردم جوامعی هستند که دین اسلام را به عنوان آئین و دین سعادت بخش در قلمرو مادی و معنوی پذیرفته‎اند.» (۳)

مبانی وحدت امت اسلامی از دیدگاه علامه جعفری

منشأ حقیقی وحدت امت اسلامی دین اسلام است که ریشه این منشأ در فطرت سلیم انسان است که خداوند آن را در فطرت همۀ انسانها به ودیعت نهاده است و اگر در طول تاریخ، در این دین، تحولاتی صورت گرفته است، فقط مربوط به فروع جزئی احکام بوده است که از تنوع موقعیتهای حیات انسانی در جوامع مختلف سرچشمه گرفته است و اصول و مبادی کلی که متن دین الهی را تشکیل می‎دهند، همواره در طول تاریخ متحد بوده‎اند که همۀ پیامبران الهی آن را به جامعة بشری تبلیغ نموده‎اند.

ارکان و اجزای اصلی دین فطرت که ملت اسلامی باید بر پایۀ آنها با همدیگر متحد باشند، عبارتند از: ۱. مسئلۀ توحید که مشترک بین همۀ مذاهب اسلامی است، به معنای اعتقاد به یگانگی خداوند و شریکی برای او نپنداشتن و اعتقاد به صفات کمالی خداوند و سلب صفات تعلق از خداوند است. ۲. کتاب واحد (قرآن مجید) که حاوی توحید و انجام امور فقط برای رضای خداست. ۳. معاد که حیات انسان بدون وجود آن قابل تفسیر نخواهد بود. ۴. اصل نبوت و اعتقاد به پیامبر اکرم و انبیاء الهی پیشین که حقایق فوق حواس و عقل را به بشر تعلیم می‎دهند. ۵. عبادات مشترک مانند نماز و روزه و حج و… برای مجذوب ساختن بشر به بارگاه ربوبی. ۶. انجام دادن کارهای نیک که ضروری‎ترین آنها کوشش برای برآوردن نیازهای مادی و معنوی معقول انسانهاست.

برای اثبات این امر که انجام کارهای نیک نه تنها مشترک بین همۀ مذاهب اسلامی؛ بلکه مشترک بین همۀ ادیان الهی است، توجه به آیه ۷۳ سورۀ انبیاء لازم است: و جعلناهم ائمه یهدون بامرنا و اوحینا الیهم فعل الخیرات و اقام الصلواه و ایتاءَ الزکاه و کانوا لناعابدین؛ ما انبیاء را پیشوایانی قرار دادیم که به دستورات ما مردم را هدایت کنند و وحی کردیم به ایشان افعال نیک را و به پا داشتن نماز و پرداخت زکات و برای ما عبادت کننده بودند.» از آیۀ فوق چنین استنباط می‎شود که یکی از امور وحی خداوند بر انبیاء، افعال نیک است که آن را به انبیاء امر می‎کند و آنان نیز امتهای خویش را به انجام کارهای نیک فرمان می‎دهند. بنابراین، آنچه در قرآن مجید و سنت پیامبر اکرم به عنوان کار نیک مطرح شده است، بین همۀ مذاهب اسلامی پذیرفته شده است و در آن اختلافی وجود ندارد. این موارد شش‎گانه، اصولی است که در آن هیچ یک از مذاهب اسلامی اختلاف ندارند و به عنوان اصول مشترک پذیرفته شده است، اما با وجود این مشترکات، اختلاف‎نظر پدیده ای ضروری در مسائل نظری است؛ زیرا اختلاف نظر در مسائل نظری در بین صاحبنظران یکی از بدیهی‎ترین پدیده‎های معرفت پویا است که انکار یا تردید در آن، یا ناشی از بی‎اطلاعی است و یا از ناتوانی در رویاروئی کاری با مسائل نظری سرچشمه می‎گیرد. این پدیده به قدری شایع است که نمی‎توان حتی دو متفکر صاحبنظر در یک رشتۀ واحد را بیابید که آن دو در همۀ تعریفات و مواد استدلال و روش، در همان رشته اتفاق‎نظر داشته باشند با این حال همواره تعدادی از اصول کلی در مسائل نظری چه در قلمرو علوم چه در فلسفه و اخلاقیات و حقوق و اقتصاد و سیاست و چه در هنر و ادبیات و غیر اینها، مورد اتفاق همۀ صاحبنظران قرار می‎گیرند. اگر این اختلاف نظر‎ها در تفسیر و تطبیق آن اصول کلی، دور از غرض‎ورزیها و بازیگریهای تصنعی باشد، نه تنها هیچ‎گونه ضرری بر اتفاق‎نظر در آن اصول کلی مشترک وارد نمی‎آورد؛ بلکه موجب دقت و گسترش بیشتر در معارف مربوط و برخورداری بهتر از آن اصول کلی می‎گردد. تاریخ اسلام در همۀ مسائل نظری، شاهد اختلاف آرا و عقاید بوده است و این اختلاف، تا آنجا که به اصول کلی مشترک، خللی وارد نیاورد، نه تنها رایج و مورد استقبال بوده است؛ بلکه به عنوان یک امر ضروری تلقی شده است. حتی در اصول کلی مشترک مثل: توحید، نبوت، رهبری بعد از پیامبر، معاد، صفات خداوندی و قرآن نیز مباحث نظری فراوان مطرح شده و نه‎تنها اغلب موجب آن نشده است که متفکران اسلامی یکدیگر را تکفیر کنند؛ بلکه عامل گسترش و عمق معارف حکمی و کلامی نیز گشته است. اما اختلاف‎نظر در فروع مورد اتفاق، مانند: نماز، روزه، حج، جهاد، ابواب گوناگون اقتصاد و کیفرها (حدود و دیات) و غیر آن که بسیار فراوان و رایج‎اند، بدیهی‎تر از آن است که نیازی به بحث و تحقیق داشته باشد، اما در هر حال، می‎توان اختلاف را به دو نوع تقسیم کرد: الف) اختلاف معقول اختلاف معقول عبارت است از اختلافی که ناشی از چگونگی اطلاعات مربوط به مسئله و استعدادها، مخصوصاً نبوغ و عموم موضعگیریهای طبیعی و قانونی است که اشخاص در ارتباط با حقایق دارند، مانند: اختلاف‎نظر در دریافت واقعیات عالم هستی از دیدگاه علوم نظری و فلسفه‎ها. این همان اختلاف معقول است که نه‎تنها نباید مورد تردید و انکار قرار بگیرد؛ بلکه موجب گسترش و عمق بیشتر در معارف نیز می‎گردد. روایت معروف «اختلاف امتی رحمه؛ اختلاف امت من رحمت است.» (۴) اشاره به همین اختلاف معقول می‎نماید. براساس همین نگرش بوده است که بیشتر دانشمندان اسلامی، چه در فقه و اصول و فهم احادیث؛ چه در فلسفه و کلام و ادبیات و یا سایر علوم، با کمال رضایت به بحث و کاوش و اظهارنظرهای مختلف می‎پرداختند و هیچ‎یک دیگری را خارج از اسلام تلقی نمی‎کرد. با تامل و تفکر در مسائل مربوط به تاریخ اسلام، به این نتیجه خواهیم رسید که خواهیم دید که علمای فراوانی، شاگردان کسانی بوده اند که در مسائل نظری هم‎رأی آنان نبوده‎اند، و کتابهای یکدیگر را مورد شرح و تحقیق قرار می‎دادند. مثلا شرح کتاب تجریدالاعتقاد تألیف خواجه نصیرالدین طوسی (یکی از بزرگ ترین علمای شیعه) توسط ملاعلی قوشجی (از علمای اهل سنت) انجام گرفته است و کتاب المحجه البیضاء ملامحسن فیض (از مشاهیر علمای شیعه) در شرح و تحقیق احیاءالعلوم غزالی (که از معروف ترین علمای اهل سنت است) تألیف شده است. علامه جعفری نیز سالیان زیادی را در شرح افکار جلال‎الدین محمد مولوی سپری کرده است. ب )اختلاف نامعقول عبارت است از اختلافی که ناشی از عوامل غیرقانونی و انحرافی می‎باشد مانند: پیروی از هوی و هوس که از مهم ترین نمودهای آن، خودنمایی و شهرت‎پرستی است.

در طول تاریخ، کسانی بوده‎اند که درصدد مطرح نمودن خودشان بوده اند و با تظاهراتی مثل آزاد فکری، آزادی اراده و آزادی بیان، اما در حقیقت با عشق به قدرت، درصدد دستیابی به شهرت بوده اند. عشقی که نهایت ناتوانی انسانی را اثبات می‎کند. همان‎گونه که در سازندگان و ترویج‎کنندگان مذاهب دروغین می‎بینیم، یکی از اساسی ترین عوامل، کسب قدرت در طول تاریخ؛ ایجاد اختلاف در عقیده یا عقاید مردم یک جامعه بوده است. این جریان، نه‎تنها موجب پراکندگی افکار و عقاید و ایده‌‌آلهای متحده کنندۀ یک جامعه می‎گردد؛ بلکه گاهی عامل شدیدترین خصومتها و تضادها در میان مردم یک یا چند جامعه می‎شود که در عمق، افکار و عقاید مشترک بسیاری با یکدیگر داشته‎اند؛ چرا که عقاید و آرمانها تفسیرکنندۀ هدف و فلسفۀ حیات انسانهاست، سبک انگاشتن آنها یا به وجود آوردن اختلافهای نامعقول میان انسانها برای نیل به قدرت، یکی از ضد انسانی‎ترین روشهای قدرت‎طلبان محسوب می‎شود.

از زمرۀ دیگر انواع اختلافات نامعقول، آن است که ناشی از شطرنج‎بازیهای ذهنی در علوم نظری است که فقط برای ارضای حس تخیل و اعتلاطلبی در امور فکری محض برمی‎خیزد. بدین‎ترتیب، با صراحت می‎توان گفت که اختلاف در مسیر رقابتهای سازنده، مطلوب ترین عامل پیشرفت معرفت و عمل است و بدون آن، هیچ‎گونه حرکت تکاملی در حوزۀ دو حقیقت مذکور (معرفت و عمل) امکان‎پذیر نخواهدبود. در دین اسلام، هرگز چنین دستوری وجود ندارد که همۀ مغزهای مسلمین، فعالیت یکنواخت داشته باشند و همه به نتایج واحد برسند. از طرف دیگر، اصرار شدید اسلام بر این است که بحث و کاوش و اجتهاد، باید دائمی و مستمر باشد. بدیهی است این قضیۀ دوم، بدون بروز اختلاف امکان‎پذیر نخواهد بود بنابراین، اختلاف‎نظرها به عنوان یک پدیدۀ طبیعی که معلول پویایی معارف اسلامی است، پذیرفته شده است، اما این اختلاف باید در مسیر رقابتهای سازنده قرار گیرد، نه تضادهای ویران کننده. البته این تکاپوها و رقابتهای مثبت، از طرف قدرت‎پرستان مبدل به تضادهایی می‎گردد که عامل پیشرفت تکاملی را به عامل رکود و سقوط نابودکننده بدل می‎سازد. اما اختلافهای نامعقول که برای به دست آوردن سلطه و قدرت به وجود می‎آیند، سطحی و زودگذر و غالباً تکراری است، مانند: کتابهایی که برای اختلاف افکندن بین شیعه و سنی دردوران ما نوشته می‎شوند.

معمولاً این‎گونه آثار برای صاحبنظران و متفکران فقط اسباب تمسخر و تأسف خواهند بود و برای افکار ساده و بی‎اطلاع نیز اثری زودگذر و فراموش شدنی به جا خواهند گذارد. از طرف دیگر، هر جا که آتشی از اختلاف برافروخته شده، هرچند نهالهایی چند از باغ خداوندی را سوزانده، اما روشناییهایی نیز برای متفکران نیز به وجود آورده که در نور آن، هم ابعاد مخفی و مزایای مکتب را روشن نموده، و هم نیات تفرقه‎افکن را واضح تر ساخته است؛ چرا که اگر یک قضیه از واقعیت صحیح برخوردار باشد، هر حمله‎ای که از طرف غرض‎ورزان صورت گیرد، سطوح و ابعاد و توانایی مقابلۀ آن واقعیت را بالاتر می‎برد و روشن تر می‎سازد و این، عکس آن هدفی است که غرض‎ورزان تصور کرده‎اند.

انواع وحدت از دیدگاه علامه جعفری

متن مشترک ادیان توحیدی ابراهیمی، برمبنای، «اعتقاد به وجود خداوند یگانه؛ مبدأ و مقصد حرکت انسان در وصول به کمال، قراردهندۀ عقل و وجدان در ذات انسانها و فرستندۀ پیامبران الهی برای ارشاد مردم» ایجاد شده است. عناصر شخصیت واحد جوامع اسلامی یا اجزای هویت واحد امت اسلامی در همین اعتقادات خلاصه می‎شود و با ورود اختلال در هر یک از این عناصر یا اجزاء، شخصیت یا هویت واحد به همان نسبت مختل می‎گردد. اما انواع وحدتی را که برای امت اسلامی متصور است، می‎توان به سه دسته تقسیم کرد:

۱.  وحدت مطلق، عبارت است از اتفاق‎نظر در همۀ عقاید و معارف و احکام اسلامی با همۀ اصول و فروع آنها. این وحدت با توجه به آزادی اندیشه و تعقل در خصوصیات و کیفیات و انتخاب دلایل در عناصر و اجزای اصلی عقاید و احکام دین اسلام، به قدری بعید است که می‎توان گفت: امری امکان‎ناپذیر است. مخصوصاً با درنظر گرفتن اختلاف متفکران در ذوق و اندیشه و کمی و بسیاری اطلاعات دربارۀ منابع؛ همچنین اختلاف آنان در نبوغ و هوش و حافظه که بدون تردید در انتخاب و فهم قضایا و تنظیم استدلالها و غیر از آن موثر می‎باشند؛ وحدت مطلق و اتفاق آرا بین متفکران، غیرممکن خواهد بود. تا زمانی که این اختلاف همراه با اخلاص و با هدف حقیقت‎یابی و با اطلاع کافی و لازم از منابع و اصول مربوطه باشد، نه‎تنها ضرری بر وحدت امت اسلامی وارد نمی‎آورد؛ بلکه پدیده‎ای است مطلوب که برای پیشرفت معارف اسلامی ضروری است.

۲. وحدت مصلحتی عارضی آن نوع اتفاق‎نظر را وحدت مصلحتی عارضی می‎نامیم که از جبر عوامل خارج از حقیقت و متن دین پیش می‎آید و در مواقعی لازم می‎آید که آن عوامل، جوامع اسلامی را در خطر اختلال قرار داده‎اند. معمولاً در هنگام بروز عوامل نابود کننده و مخاطره‎آمیز، تضادها و اختلافات در میان فرقه‎ها و مذاهب مختلف، نادیده گرفته می‎شوند و نوعی اتحاد و هماهنگی میان آنان برقرار می‎شود؛ چون این اتحاد و هماهنگی، معلول عوامل جبری خارج از متن دین است. با از بین رفتن آن عوامل، این اتحاد نیز منتفی می‎گردد و به تناسب، کاهش یا افزایش نیروی آن عوامل، میزان اتحاد موقت و مصلحتی نیز کاهش یا افزایش می‎یابد. همان‎گونه که توقع «وحدت مطلق» میان متفکران و مردم جوامع اسلامی (با وجود آن همه عوامل اختلاف معقول) غیرمنطقی است، توقع اینکه وحدت مصلحتی عارضی که بتواند فرقه‎ها و مذاهب اسلامی را از هماهنگی و اتحاد دائمی و معقول برخوردار سازد، انتظاری نابجا است.

۳.وحدت معقول با توجه به متن کلی دین (که قبلاً ذکر شد) و با توجه به آزادی اندیشه و تعقل در خصوصیات و کیفیات و انتخاب دلایل در عناصر (اجزای) اصلی عقاید و احکام دین اسلام، وحدت مطلوب در بین امت اسلامی، نوع «وحدت معقول» خواهد بود. وحدت معقول را می‎توان چنین تعریف کرد: قراردادن متن کلی دین اسلام برای اعتقاد همۀ جوامع مسلمان و برکنار نمودن عقاید شخصی نظری و فرهنگ محلی و خصوصیات آراء و نظریات مربوط به هر یک از اجزای متن کلی دین که مربوط به تعقل و اجتهاد گروهی یا شخصی است. تحقق این نوع وحدت هیچ مانع شرعی و عقلی ندارد و هر متفکر آگاه از منابع اولیه اسلام و طرز تفکر ائمه معصومین علیهم اسلام و صحابۀ عادل متقی و تابعین حقیقی آنان، می‎داند که پیروی از متن کلی دین، با تکاپو و اجتهاد برای فهم خصوصیات و کیفیت انتخاب دلایل، امری است ضروری. بدیهی است آن هماهنگی و اتحادی که منابع اولیۀ اسلام (قرآن و سنت و عقل سلیم و اجماع) و شخصیتهای پیشتاز اسلامی (مثل آیت الله العظمی حاج سید حسین طباطبایی بروجردی، مرجع شیعیان جهان و رهبر عالی مقام اهل سنت، شیخ محمد شلتوت) در گذشته و حال به آن دعوت نموده‎اند، نه وحدت مصلحتی عارضی است (که این نوع وحدت را هیچ‎یک از فرقه‎ها و مذاهب اسلامی به عنوان آرمان اعلای جوامع اسلامی نمی‎پذیرند) و نه وحدت مطلق است (که عملی نیست)؛ بلکه از نظر اینان و امثال اینان، براساس آنچه مطلوب جدی منابع اولیۀ اسلامی بوده و هست، خواستار انطباق حیات اجتماعی و دینی مردم همۀ جوامع اسلامی بر متن کلی و مشترک دین اسلام هستند که می‎تواند فراگیرندۀ همۀ فرقه‎ها و مذاهب معتقد به آن متن کلی باشد و این، وحدت معقول است. در طریق وصول به وحدت معقول، نخستین گام، وسعت یافتن دیدگاه متفکران و شخصیتهای بزرگ اسلامی است و عامل اساسی این توسعۀ دیدگاهها، رهایی از چارچوب تنگ و تاریک تعصب غیرمنطقی می‎باشد.

اسلام، به جهت عظمت و تنوع ابعاد نامحدود خود، توانسته است همان‎گونه که محمدبن طرخان فارابی را در دامن خود بپروراند، ابن سینا و ابن رشد و ابن مسکویه و ابوریحان بیرونی و حسن بن هیثم و جلال‎الدین محمد مولوی و میرداماد و صدرالمتألهین و صدها امثال اینان را با آراء و عقاید مختلف در جهان‎شناسی و الهیات و حقایق مذهبی پرورش بدهد. از طرف دیگر، صدها فقیه و اصولی در دو فرقۀ بزرگ اسلامی (تشیع و تسنن) در هزاران مسئلۀ شرعی بحث و اجتهاد داشته‎اند، گاه با یکدیگر موافق و گاه مخالف یکدیگر بوده‎اند، اما هیچ‎گونه تزاحم و تضاد ویرانگر در میان نبوده است، همان‎گونه که در کتاب مقالات الاسلامیین و اختلاف المصلین تألیف شیخ اهل السنه و الجماعه ابوالحسن علی بن اسماعیل اشعری آمده است که مذاهب گوناگون شیعه، معتزله، عامه، بکریه، کلبیه و سایر مذاهب که شاید از صد مذهب تجاوز نماید، وجود داشته‎اند، اما این اختلافات به جز در مواردی اندک که اصل ضروری اسلام را منکر شده‎اند، خللی بر اسلامی بودن آنان وارد نیاورده است.

نکتۀ مهمی که در این باره باید در نظر گرفت، این است که قسمت شدن دو مذهب شیعه و سنی به دهها فرقه و گروه، معنایش این نیست که اسلام واقعاً به دهها مذهب تقسیم شده است؛ زیرا اگر عقیدۀ هر صاحبنظری را در تاریخ معارف اسلامی، به معنای یک مذهب مخصوص تعبیر کنیم، باید بپذیریم که اسلام به هزاران مذهب تقسیم شده است! از طرف دیگر، هیچ متفکر اسلامی تاکنون هیچ‎یک از دانشمندان و صاحبنظران دیگر را تکفیر نکرده است. البته همواره بحث و مناقشه و نقد و بررسی بین آنان رواج داشته است و هم‎اکنون نیز تکاپوهای علمی و فلسفی و فقهی و اصولی و ادبی و غیره در حوزه‎های کشورهای اسلامی با کمال جدیت در جریان است و اگر قدم مثبتی در راه پیشرفت معرفت اسلامی در یکی از کشورهای اسلامی برداشته شود، دیگران نیز از آن سود می‎جویند. تفسیرالمیزان مرحوم علامه طباطبایی، در کشورهای مصر و سوریه و لبنان و … مورد استفاده قرار می‎گیرد و تفسیر سید قطب، در ایران به فارسی ترجمه می‎شود. پس از تبیین و تقسیم‎بندی وحدت از دیدگاه علامۀ جعفری، می‎توانیم آیات مربوط به وحدت اسلامی را بهتر بررسی و درک نمائیم. برای نمونه به بیان و توضیح دو آیه بسنده می‎کنیم؛ زیرا مبنای وحدت امت اسلامی و پرهیز از هرگونه جدائی و تفرقه، کلام خداوند است که می‎فرماید: «واعتصموبحبل الله جمیعاً ولاتفرقوا» (۵) می‎دانیم امر حق، دلیل بر وجوب و نهی او دلیل حرمت و در بعضی موارد دلالت بر کراهت دارد. در این آیه، امر خدا بر چنگ زدن به ریسمان خداست و نهی او از تفرقه است؛ یعنی، حول محور حق جمع شدن واجب و مسیر تفرقه را پیمودن، حرام است و آمدن «لاتفرقوا» پس از «واعتصموا» برای تکمیل و تشریح و تأکید مسئله وحدت امت اسلامی است. ادامه آیه چنین است: «واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعلاء فالّف بین قلوبکم فاصبحتم بنعمته اخواناً؛ شما بر اثر اندیشه‎ها و برداشتهای گوناگون و تربیتها و فرهنگهای مختلف با یکدیگر به جنگ و نزاع پرداختید و دشمن یکدیگر شدید بیائید اندیشه‎ها را الهی کنید از برداشتهای گوناگون بپرهیزید در مکتب خدا تربیت شوید و فرهنگ الهی اساس زندگی شما شود تا با یکدیگر برادر شوید و از نعمت الفت و محبتی که خداوند بر دلهای شما حاکم کرد یاد کنید؛ در حالی که می‎دانید.» « و کنتم علی شفاحفره من النار فانقذکم منها؛ در پرتگاه آتش بودید و خداوند شما را به سوی خویش فراخواند و از هلاکت نجاتتان داد.» آری این وحدت و برادری از آیات و نشانه‎های خداوند است. « کذلک یبین الله لکم آیاته؛ و اگر داعیۀ هدایت دارید به اسم هدایت‎شدگان، خود را هدایت شده و دیگران را گمراه ندانید و وحدت و برادری را مبنای حیات اجتماعی خود قرار دهید.» « لعلکم تهتدون.» امیرمؤمنان علی(ع) طی نامه‎ای به امام حسن(ع) وصیت می‎فرماید: والاعتصام بحبله وای سبب اوثق من سبب بینک و بین الله ان انت اخذت به: فرزندم، به ریسمان خدا چنگ بزن و کدامین «رابطه و علتی» مطمئن‎تر از رابطۀ بین تو و بین خداست؛ اگر به آن چنگ بزنی.(۶)

مفسران در تفسیر کلمۀ «حبل الله» مطالبی را گفته‎اند، از آن جمله: وسایلی که خداوند برای هدایت خلق فراهم کرده است؛ آیات آفاقی و انفسی؛ احکام؛ رسولان؛ پیامبر(ص)؛ ائمه علیهم السلام؛ انزال کتب؛ قرآن، عبادات و … اگرچه می‎دانیم همۀ این موارد از آن جهت که ما را به خداوند رهنمون می سازند، حبل الله هستند، اما در معنی حبل الله نیز اختلاف کرده‎اند، اما آیات دیگری از قرآن مجید، این اختلاف را حل نموده و آن را اعتصام به خود مطرح می‎نماید که می توان به آیۀ ۱۰۱ سورۀ آل عمران استناد نمود: «وَمَن یعتصم بالله فقد هدی الی صراط مستقیم؛ و هر کس به خدا چنگ زند، محققاً او به راه راست هدایت شده است.» در این آیه، هدایت به راه مستقیم فقط در اعتصام به خدا صورت می‎پذیرد و از چگونگی محقق شدن این اعتصام، سوالی نخواهد بود. مولوی جواب این سوال را داده است: چیست حبل الله، رها کردن هوا کاین هوی شد صرصری مرعاد را (۷)

کسی می‎تواند اعتصام به حق پیدا کند و به حبل متین الهی چنگ بزند که از هوی و هوسها، خودخواهیها و منیتها رها شده باشد و همۀ وجودش برای حق و در جذبۀ الهی باشد و از خود و برای خود چیزی نخواهد. این هوی و هوسهای بشری همچون تندبادی که قوم عاد را نابود کرد، باعث هلاکت بشر می‎شود و باعث تفرقه و عدم اتحاد امت اسلام می‎باشد. بزرگان عالم اسلام در مسئله وحدت امت اسلامی مطلب را فراتر از این برده‎اند و وحدت بین ادیان الهی را مطرح نموده‎اند که علامۀ جعفری نیز از این دسته دانشمندان می‎باشند. در سال ۱۳۶۳ در جلسه‎ای که در انجمن اسلامی حکمت و فلسفۀ تهران با شرکت آقایان پروفسور وان اس و پروفسور هانس کونگ و آقای واندرانت و پروفسور دایبر با عده‎ای از دانشمندان صاحبنظر اسلامی تشکیل شد، استاد علامه جعفری نیز شرکت داشتند و قرار بر این بود که حقایق و اصول مشترک اسلام و مسیحیت و همچنین سعادت از دیدگاه دو مذهب مورد بحث قرار بگیرد.

استاد، تحقیق در جامع مشترک هر سه دین یعنی اسلام، یهودیت، مسیحیت، که ابراهیمی بودن آنهاست را انتخاب نمودند و برای اولین‎بار این موضوع را با دانشمندان آلمانی و ایرانی در میان نهادند . استاد فرمودند: «اگر ما پیروان ادیان آسمانی، بتوانیم در شخصیت و دین فطری الهی که به وسیلۀ حضرت ابراهیم مطرح شده است، تفاهم به وجود بیاوریم؛ قطعاً جامع مشترک آن ادیان را مورد پذیرش قرار داده‎ایم و می‎توانیم همزیستی معقولی داشته باشیم.» بعد از آن، سه شخصیت به نامهای آقای مارکوناوی و آقای آنتونیو (این دو نفر کشیش از ایتالیا بودند) دو عضو مجمع اجیدیو و آقای آنجلو میکله پیه مونتسه (رایزن فرهنگی ایتالیا در ایران) و بعدها آقای گالیندوپل از سازمان ملل متحد، شعبۀ حقوق بشر و استفن پال مارکس از سازمان ملل حقوق بشر نیز، این طرح علامه جعفری را پذیرفتند. البته باید بدانیم این نوع نگرش علامۀ جعفری نگرشی کاملاً قرآنی و منطبق با وحی الهی است و با بررسی آیاتی که دربارۀ حضرت ابراهیم (ع) در قرآن آمده است به این حقیقت خواهیم رسید که پدر و اسوۀ همۀ پیامبران بعد از حضرت ابراهیم (ع) تا خود پیامبر اکرم (ص) حضرت ابراهیم(ع) می‎باشد. علت الگو بودن حضرت ابراهیم برای همۀ انبیاء بعد از خود، صفات باعظمتی است که این پیامبر الهی در عمل داشته است که او را به عنوان انسانی الهی مطرح کرده است که مدارج رشد و کمال را پیموده است و عقاید و اعمال او به صورت قانون، حقوق و اخلاق مشترک در کتب مقدس ادیان آسمانی یعنی قرآن، انجیل و تورات بیان شده است و همین اصول، اصول مشترک اسلام، مسیحیت و یهود است. در قرآن مجید ۴۴ صفت برای حضرت ابراهیم بیان شده است که چند صفت مشترک بین همۀ ادیان الهی، اشاره می‎نمائیم.

۱.صفت راستگوئی و راست‎کرداری « واذکر فی الکتاب ابراهیم انه کان صدیقاً نبیاً»(۸)

۲. ما باید در این دنیا، آمادۀ آزمایش الهی باشیم. « واذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جاعلک للناس اماماً قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین؛ (زمانی که (یا بدان جهت که) پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمایش فرمود و ابراهیم از عهدۀ همۀ آن آزمایشها برآمد، خداوند فرمود: من تو را برای مردم امام قرار دادم. ابراهیم عرض کرد: آیا از نسل من هم از این امامت برخوردار می‎شوند، خداوند فرمود: پیمان من (امامت) به ستمکاران نمی‎رسد.» (۹) در این آیۀ مبارکه نیز یک صفت اعلای انسان الهی و تکاپو و تحمل بسیار شدید در آزمایشها به ابراهیم اثبات شده است.

۳. خیرخواهی دربارۀ مردم.

۴. همواره در تنظیم اقتصاد جامعه باید بکوشیم که این دو مورد در آیۀ ۱۲۶ سورۀ بقره چنین آمده است: « واذقال ابراهیم رب اجعل هذا بلداً آمناً وارزق اهله من الثمرات من آمن منهم بالله و الیوم الاخر قال و من کفر فامتعه قلیلاً ثم اضطره الی عذاب النار و بئس المصیر؛ بدان جهت که ابراهیم گفت: ای پروردگار من، این شهر را دارای امن قرار بده و اهل آن را از کسانی که به خدا و روز معاد ایمان آورده‎اند، از میوه‎ها روزی فرما. خداوند فرمود و هر کس کفر بورزد، او را اندکی (از این دنیا) برخوردار می‎سازم و سپس او را به ورود بر عذاب آتش مضطر می‎نمایم، عذاب آتش پایان بدی است.» در این آیه، خیرخواهی ابراهیم(ع) دربارۀ مردم مکه تذکر داده شده است که ابراهیم(ع) در حال نیایش، آسایش مردم را از جهت مواد معیشت (و دیگر پدیده‎های مهم) از خداوند متعال مسئلت می‎نماید.

۵.برای همزیستی معقول مذهبی باید متن کلی دین ابراهیم را که گرایش صحیح به خداست بپذیریم و در برابر او تسلیم باشیم. « اذقال ربه اسلم قال اسلمت لرب العالمین؛ برگزیدگی ابراهیم(ع) در این دنیا و قرار گرفتن او در گروههای صالحان در آخرت) (برای این بود که خدا به او فرمود: اسلام بیاور، او گفت: من اسلام آوردم به خداوند پرورندۀ عالمیان.» (۱۰) پذیرش اسلام: در قرآن مجید، اسلام به دو معنی آمده است: معنای یکم دین الهی عام که به همۀ پیامبران الهی برای ارشاد انسانها وحی شده و همان است که پس از نوح(ع) به وسیلۀ حضرت ابراهیم خلیل الرحمن به همۀ انسانها به طور عموم ابلاغ شده است. این متن کلی نه قابل نسخ بوده است و نه مخصوص به جامعه و دورانی خاص و در موارد متعددی از قرآن، خداوند پیامبر اسلام خاتم‎الانبیاء (ص) را تابع همین دین معرفی فرموده است. معنای دوم دین خاص اسلام که همان متن دین ابراهیم(ع) است، با مقداری احکام و تکالیف فطری که از دستبرد دگرگونیها در امان مانده است. در صورتی که در دیگر ادیان، هم از نظر عقاید و هم از نظر احکام تغییرات و دگرگونیهایی به وجود آمده است.(۱۱)

۶. دین ابراهیم حنیف (فطری و بی‎افراط و تفریط و رستگار) است که بر پایۀ توصیه و گریز از شرک می‎باشد.(۱۲) «‌و قالوا کونوا یهودا اونصاری تهتدوا قل بل ملة ابراهیم حنیفا و ما کان من المشرکین؛ اهل کتاب به مردم گفتند: یهود و نصاری باشید (یهود گفت: به دین یهود بگروید و نصاری گفتند: به دین مسیحیت بگروید) تا هدایت شوید و ای پیامبر تو بگو: بلکه همه باید به ملت ابراهیم بگروند که (او حنیف بود دین و ملت او فطری و بی‎افراط و تفریط است) و ابراهیم از مشرکین نبوده است.» متن حقیقی دین الهی، همان است که حضرت ابراهیم علیه‎السلام آن را از طرف خداوند سبحان به همۀ مردم در همۀ دورانها تبلیغ فرموده است. در این آیۀ شریفه خداوند سبحان با الزام نمودن یهود و نصاری به رجوع به دین ابراهیم که متن حقیقی دین الهی است، آنان را به وحدت دعوت می‎نماید و مسئلۀ توحید حقیقی را در رأس این عوامل وحدت قرار می‎دهد و می‌فرماید: « و ما کان من المشرکین؛ و ابراهیم از مشرکان نبوده است.» در آیه‎ای دیگر این اساسی ترین عامل وحدت را برای ادیان سه‎گانۀ اسلام و یهودیت و مسیحیت بیان می‎فرماید: « قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمه سواء بیننا و بینکم الانعبد الا الله ولا نشرک به شیئا و لا یتخذ بعضا بعضنا أرباباً من دون الله فان تولوا فقولوا اشهدوا بأنا مسلمون؛ بگو ای اهل کتاب، بیایید کلمه‎ای را که میان ما و شما مشترک است،بپذیریم: نپرستیم جز خدا را و هیچ چیزی را برای او شریک قرار ندهیم و بعضی از ما بعضی دیگر را اربابی جز خدا (در برابر خدا) اتخاذ نکنیم، اگر از این دعوت رویگردان شوند، به آنان بگو! شاهد باشید که ما مسلمانان هستیم.» (۱۳) این کلمۀ مشترک که یکتاپرستی حقیقی و نفی هرگونه شرک است، اساس و هدف اصلی دین ابراهیم است و از دیدگاه قرآن، این کلمۀ مشترک، تمامی انسانهایی که ادعای گرایش به مبدأ و معاد دارند و به یک کتاب الهی تکیه می‎کنند، می‎تواند متحد بسازد.

در آیه‎ای دیگر چنین آمده است: « ان الذین آمنوا والذین هادوا و النصاری و الصابئین من آمن بالله و الیوم الاخر و عمل صالحاً فلهم اجرهم عند ربهم و لاخوف علیهم ولاهم یحزنون؛ قطعاً کسانی که ایمان آورده‎اند و آنان که به دین یهودیت گرویده‎اند و مسیحیان و صابئیان، کسانی هستند که ایمان به خدا و روز معاد بیاورند و عمل صالح انجام بدهند. برای آنان در نزد پروردگارشان، پاداش مقرر شده و برای آنان ترس و اندوهی نیست.» (۱۴) دراین آیه، خداوند سبحان ارزش حقیقی عناوین مذهبی را که مردم به خود نسبت می‎دهند، بیان می‎فرماید که آنان که خود را مؤمنین می‎نامند و کسانی که خود را منتسب به یهودیت می‎دارند و مردمی که می‎گویند: ما نصاری هستیم و آن عده که می‎گویند: ما صابئی هستیم، ارزش این ادعاها زمانی واقعیت پیدا خواهد کرد یا به عبارت دیگر موقعی این انسانها با این دعاوی موفق به رشد و نجات خواهند بود که واقعاً به خدا و آخرت ایمان بیاورند و عمل صالح انجام بدهند و مسلم است که بشر در تشخیص عمل صالح که مبتنی بر مصالح واقعی و اجتناب از زشتیها باشد، نیاز شدید به وحی از طرف خداوند علیم و حکیم دارد که پیامبران آن مصالح و مفاسد را با استناد به وحی تبلیغ نمایند. این اعتقاد سه گانه چنانکه در گذشته گفتیم، متن اصلی دین حضرت ابراهیم علیه‎السلام است که همۀ ادیان سه‎گانۀ اسلام و مسیحیت و یهود آن را پذیرفته‎اند.

آیات فوق، ملاک دین‎گرایی را پذیرش دین مستقیم ابراهیم قرار می‎دهد و متن کلی آن چنین است: الف) عبادت خدای یگانه؛ ب) شریک قرار ندادن برای خدا؛ ج) اجتناب جدی از سلطه‎پرستی انسانها؛ د)ایمان به خدا؛ هـ ) ایمان به روز قیامت؛ و)به‎جاآوردن اعمال صالح. « قولوآ آمنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل الی ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط و ما أوتی موسی و عیسی و ما اوتی النبیون من ربهم لانفرق بین احد منهم و نحن له مسلمون. فان آمنوا بمثل ما آمنتم به فقد اهتدوا و ان تولوا فانماهم فی شقاق فسیکفیکهم الله و هوالسمیع العلیم. صبغه الله و من احسن من الله صبغه و نحن له عابدون. قل اتحاجوننا فی الله و هو ربنا و ربکم ولنا اعمالنا و لکم اعمالکم و نحن له مخلصون. ام تقولون ان ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و الاسباط کانوا هودا او نصاری قل انتم اعلم ام الله و من أظلم ممن کتم شهاده عنده من الله و ما الله بغافل عما تعملون؛ شما ای مسلمانان، بگویید: ما ایمان آوردیم به خدا و به آنچه بر ما نازل شده است و به آنچه به ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط (دوازده نفر از اولاد حضرت یعقوب علیه‎السلام) و به آنچه به موسی و عیسی داده شده و به آنچه به پیامبران از طرف پرودرگارشان داده شده است و ما میان هیچ یک از آنان فرقی نمی‎گذاریم و ما برای خدا اسلام آوردیم. اگر آنان به مثل آنچه شما ایمان آورده‎اید، ایمان بیاورند، قطعاً هدایت می‎شوند و اگر رویگردان شوند، جز این نیست که دچار اختلاف (و مشقت) خواهند بود و خداوند تو را در برابر آنان کفایت خواهد کرد و او شنوا و دانا است. (ایمان به خدا و به آنچه بر مسلمین و ابراهیم و اسماعیل و یعقوب و اسباط و موسی و عیسی و دیگر پیامبران نازل شده است.) فطرت و رنگرزی اصلی است که خداوند در نهاد بندگانش به امانت نهاده است و کیست نیکوتر از خدا در ساختن چنین فطرت و رنگرزی و ما او را می‎پرستیم. به آنان بگو: آیا شما دربارۀ الله با ما به احتجاج می‎پردازید، در صورتی که الله پروردگار ما و پروردگار شماست و برای ماست اعمالی که انجام می‎دهیم و برای شماست اعمالی که انجام می‎دهید و ما به خداوند متعال اخلاص می‎ورزیم. یا شما می‎گویید: ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط یهودی یا نصرانی بودند. به آنان بگو آیا شما داناترید یا خدا و کیست ستمکارتر از کسی که مخفی بدارد در نزد خود شهادتی از خدا را و خداوند از عملی که انجام می‎دهید غافل نیست.»

۱. آیه های فوق با صراحت کامل پیروی مسلمانان را از دین ابراهیم و دیگر پیامبران عظیم‎الشأن که خداوند همان دین ابراهیم(ع) را بر آنان نازل کرده بود، تذکر می‎دهد.

۲. با کمال صراحت این حقیقت بیان شده است که مسلمانان هیچ فرقی میان پیامبران الهی نمی‎گذارند و دین ابراهیم، مطابق همان فطرت و رنگ‌آمیزی اصلی نهاد آدمی است که خداوند متعال در انسانها به وجود آورده است.

۳. در آیه های فوق این مسئلۀ مهم گوشزد شده است که عناوین رسمی که یهود و نصاری خود را به آن منتسب می‎دارند، نمی‎توانند پیامبران الهی را هم مانند ابراهیم و اسماعیل و اسحق و یعقوب و اسباط هم مکتب خود معرفی نمایند و مثلاً بگویند: حضرت ابراهیم و اسماعیل یهودی یا نصرانی بودند. در جای دیگر از قرآن مجید همین مطلب تأکید شده است. بر این اساس، باید همۀ پیامبران الهی را که از طرف خدا برای ارشاد مردم آمده‎اند، بپذیریم. «‌‌یا اهل الکتاب لم تحاجون فی ابراهیم و ما انزلت التورات و الانجیل الامن بعده افلاتعقلون؛ ای اهل کتاب، چرا در باره ابراهیم احتجاج می‎کنید، در حالی که تورات و انجیل نازل نشده‎اند مگر بعد از ابراهیم، آیا تعقل نمی‎کنید.» (۱۶) یعنی مبنای دو عنوان یهود و نصرانی، دو کتاب (تورات و انجیل) است و این دو کتاب بعد از ابراهیم نازل شده‎اند. اما چیزی که از این آیه و آیات دیگر که ذکر گردید به خوبی روشن می‌شود که دو اهل کتاب (یهود و نصاری) حضرت ابراهیم علیه‎السلام را به عنوان یک پیامبر عظیم‎الشأن الهی پذیرفته اند و حتی خود را متکی و مومن به دین ابراهیم می‎دانستند. در دو آیۀ دیگر در سورۀ آل عمران می‎گوید: « ما کان ابراهیم یهودیا و لانصرانیا و لکن کان حنیفاً مسلماً و ما کان من المشرکین. ان اولی الناس بابراهیم للذین اتبعوه و هذا النبی و الذین آمنوا و الله ولی المومنین؛ ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه او حنیف (دارای دین مستقیم و مسلم) بوده و از گروه مشرکان نبوده است. قطعاً شایسته‎ترین مردم به ابراهیم، کسانی هستند که از او پیروی می‎کنند و این پیامبر و کسانی که ایمان آورده‎اند و خداوند ولی مردم با ایمان است.» (۱۷) در دو آیۀ فوق بار دیگر این قضیه را که ابراهیم نه یهودی بود و نه نصرانی؛ بلکه او را پیامبر حنیف و مسلم (به معنای عام که در گذشته آن را توضیح دادیم) گوشزد می‎کند تا اهل کتاب را وادار به تکاپو و پیگیری دین ابراهیم نماید که مورد قبول آنان است. آیۀ دوم می‎گوید: بدیهی است که با احتجاج و ادعاها نمی‎توان خود را ابراهیمی حقیقی معرفی نمود، باید کسی ادعای ابراهیمی بودن را نماید که واقعاً از آن حضرت پیروی می‎نماید. با بررسی این موضوع، به این نتیجه خواهیم رسید که پیامبر اسلام و مومنان، پیروان حقیقی حضرت ابراهیم می‎باشند. «حنیف و مسلم».

بنابراین، ملاک ابراهیمی بودن، پیروی خالصانه و صادقانه از حضرت ابراهیم است که همانا شرک نورزیدن به خداوند می‎باشد که اصل همۀ ادیان الهی است. پس اگر همۀ ادیان الهی حول محور توحید جمع شوند و از شرک پرهیز نمایند و اعمال نیک انجام دهندکه از طریق وحی به آنها بیان شده که مطابق فطرت الهی و سلیم بشری است و نیز معاد را باور داشته باشند، می‎توان بر اساس این سه محور وحدت بین ادیان و پیروان آنان را به وجود آورد. از این رو، اسلامی که پیام آور وحدت بین همه ادیان الهی است، تفرقه بین مذاهب اسلامی را هرگز پذیرا نیست.

پی‎نوشتها

۱. تکاپوی اندیشه‎ها، ص ۲۹۰.
۲. مثنوی معنوی، دفتر اول، ص ۲۲ ـ ب ۳۰.
۳. تکاپوی اندیشه‎ها، ص ۲۹۱.
۴. نامۀ ۳۱ ـ ترجمه گویا، شرح نهج‎البلاغه، جعفر امامی، محمدرضا آشتیانی، زیر نظر آیت‎ا… مکارم، ج ۳.
۵.مثنوی معنوی، دفتر ششم ، صفحه ۴۰۳، س ۲۵.
۶. مریم، ۴۱.
۷. بقره، ۱۲۴.
۸. بقره، ۱۳۱.
۹. تکاپوی اندیشه‎ها، ص ۲۱۷ و ۲۱۸.
۱۰. بقره، ۱۳۵.
۱۱. آل عمران۶۴.
۱۲. بقره، ۶۲.
۱۳. بقره، ۱۳۶ تا ۱۴۰.
۱۴. ال عمران، ۶۵.
۱۵. آل عمران، ۶۷.
۱۶. تکاپوی اندیشه، ۲۱۸ تا ۲۲۰.
۱۷. مثنوی معنوی، دفتر ۱، ص ۱۸، س ۱۲.

فهرست منابع و ماخذ

۱.نهج البلاغه ( ترجمه و شرح)، زیر نظر آیت الله مکارم شیرازی.
۲.رافعی ، علی ، تکاپوی اندیشه‌ها، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران.
۳.مولوی ، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی ، محمد رمضانی ، چاپخانه خاور، ۱۳۱۹ه.ق.

برچسب ها:



ارسال نظر: