۲۷ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 740 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۵ آبان ۱۳۹۱

در زادگاه نور

امام رضا (ع) مى فرماید: در حج، علوم اهل بیت تعلیم داده شده و به سراسر دنیا پخش مى شود.

در حج، انسان مهمان خداست. در اولین نقطه زمین قرار مى گیرد (والأرض بعد ذلک دَحاها).

خانه خدا همراه با مردم، با یاد ابراهیم و محمد، با دست خدا ـ حجرالاسود) بیعت مى کند و به یاد مى آورد که نماز جماعتِ سه نفرى (محمد (ص) و خدیجّه (س) و على (ع)) به نماز میلیونى تبدیل شده است.

انسان در حج با خیال راحت و در منطقه امن، به فکر خدا و قیامت مى افتد. راه رفتن در حال طواف، قیام و سکون در نماز، تماشاى کعبه هر کدام آثارى دارد.

خانه خدا جایى است که مشرکان نجس حق ورود ندارند.

نا اهلان، حقِ سرپرستى ندارند.

ملک هیچ کس نیست، همه مردم در آنجا یکسانند و گویا به منزل خود آمده اند و از این رو نمازشان را مى توانند چهار رکعتى بخوانند و گویا مسافر نیستند. آرى در چهار مرکز انسان مسافر مى تواند نمازش را تمام بخواند:

 

مرکز الوهیّت (مکّه)
مرکز نبوّت (حرم پیامبر (ص))
مرکز ولایت (مسجد کوفه)
مرکز شهادت (حرم امام حسین (ع))

در این چهار مرکز، انسانها همه خودى هستند، نیازى به نماز شکسته نیست. این مراکز خانه همه است. نمازشان را مى توانند تمام بخوانند. در آنجا قبله ما قبله دقیق و واقعى است.

صدها پیامبر آنجا نماز خوانده اند. در آنجا یک نماز قبول سبب قبول شدن تمام نمازهاى عمر مى شود (وافى).

به گفته قرآن، مکّه جایى است که هر کس اراده سوئى نسبت به آنجا کند، با عذاب دردناک الهى تنبیه مى شود.

آنجا را ابراهیم و اسماعیل به فرمان خداوند، براى شما از آلودگی‌ها پاک کرده اند.

در آنجا مظهر «ولایت» و «برائت» نمودار است؛ حتّى سنگ‌هاى آنجا با همه جا فرق دارد. یک سنگ را (سنگ کعبه) مى بوسیم و دورش طواف مى کنیم ولى به سنگى دیگر، سنگ ریزه پرتاب مى کنیم. آرى یکى «سنگ ولایت» است و دیگرى «سنگ برائت»!

مسجدالحرام؛ مسجدى که احترام مخصوص دارد. مهندس آن خدا، معمارش آن ابراهیم (ع)، کارگرش اسماعیل(ع)،بت شکنش على (ع) و امام جماعتش محمّد (ص)، اقتدا کننده اش خدیجه(س) ، مؤذنش بلال و آبش زمزم است. در کنارش صفا، برگردش مردم، مدفن انبیا، معراج رسول خدا ـ ص ـ و توبه گاه گناهکاران است!

براى ورود به آنجا چهار بار غسل مى کنیم:
یک بار براى احرام بستن از بیرون منطقه.
بار دوّم براى ورود به منطقه امن.
بار سوّم براى ورود به مکّه.
چهارم براى ورود به مسجدالحرام.

خدایا! اینجا کجاست که باید چهار بار خودم را بشویم و این همه ویژگى براى چیست؟

مکّه «جغرافى» نیست، «تاریخ» است. «زمین» نیست، «زمان» است.

راه ورودى آن بسته و محدود نیست، از هر طرف مى توان وارد شد، چند میقات داریم.

اگر عمرى به هرکس لبیک گفته ایم، الآن تنها به خدا لبیک مى گوئیم یعنى اى خدا آمدم! به کسى مربوط نیست که خوب یا بدم، صاحب خانه مرا آورده است. اگر او دوستم نداشت نمى آمدم. من مهمان او هستم.

آن قدر لبیک را تکرار مى کنم تا در عمق جانم لذّت بندگى را درک کنم. بلند مى گویم، از کسى خجالت نمى کشم، به کاروان‌ها که رسیدم صدایم را بلند مى کنم، فضا را از فریادم پرمى کنم، با اشک و ناله مى گویم، درست و صحیح مى گویم من مى خواهم از حالا بنده او باشم، لبّیک اللّهم لبّیک!

خدایا! چه توفیقى به زائر خانه خود داده اى، او را به حج دعوت کرده اى! بناى اسلام بر حج است، تو با دعوت به حج و طواف دور کعبه هم آزمایش مى کنى و هم مدال مى‌دهى.

همه را در یک لباس مى برى، لباس سفید که نشانه بهداشت، صفا، تواضع، روشنى و نور، فرهنگ و ادب است. و نیز رنگِ لباسِ ایّامِ نوزادى و ایّام مرگ است.

لباسى که توجهى به سرما و گرما و خودنمائى در آن نیست. نه بلند، نه کوتاه. نشانه اى از کشور و سنّ و صنف و مقام ندارد. لباس مساوات و بندگى، لباس حیا و اخلاص، لباس تواضع و یک‌رنگى است!

مراسم حج باید هر سال تکرار شود تا مردم روحیه بگیرند، در جریان آخرین تحوّلات جهان اسلام باشند، تا دشمن بداند هستیم و بیداریم. مانور و میتینگ ما باید در منطقه باشد با این خصوصیّات:

خانه خدا (خداوند به ابراهیم (ع) دستور مى دهد که کعبه و مسجدالحرام را که خانه امن من است، پاک کن).
خانه پدرمان (ملّة أبیکم إبراهیم).
خانه امن (من دَخَلَهُ کان آمناً).
خانه آزاد (بیت عتیق).
خانه مبارک (ببکّة مبارکاً).

خانه هر روز ما (قبله ما) خانه اى که اگر حیوانى به سوى آن ذبح نشود گوشتش را مصرف نمى کنیم و حتى مرده خود را در قبر، به سوى آن مى گذاریم.

ما که حقیقت حج را درک نمى کنیم ولى همین قدر مى دانیم که امامان معصوم ما پیاده به سوى آن مى شتافتند و از ماهها قبل خود را آماده این سفر مى کردند و در دعاهاى ماه رمضان هر صبح و شام با ناله، «اللّهم ارزقنى حجّ بیتک الحرام» مى گفتند و همین که به مکّه مى رسیدند، کفش خود را در مى آوردند و گریه مى کردند. براى حج بودجه صرف مى کردند و حتى ناشناس در کاروان‌ها به سایر زائران خانه خدمت مى نمودند.

بنابراین، حسابِ این سفر، از همه سفرها جدا است. حاجى در این سفر سه نوع وظیفه دارد:

۱ ـ وظیفه اى نسبت به مال خود: که خمس و زکات مالش را بدهد بطورى که حق مردم در مال او نباشد و بهترین مال خود را صرف کند.
۲ ـ وظیفه اى نسبت به خودش: توبه و شکر نماید. قصد و نیّت خود را اصلاح کند.

۳ ـ وظیفه اى نسبت به مردم: از مردم عذرخواهى کند. به محرومان و مستضعفان و بستگان رسیدگى نماید. دوستان را از رفتن خود با خبر کند.

این سفر به قدرى ارزش داشت که اگر شترى لب به نجاست مى زد براى سفر حج سوار آن نمى شدند، راستى مگر مى شود با هر بنزینى هواپیما پرواز کند؟ مگر بدون داشتن آمادگى و اطلاعات لازم مى‌توان پرواز معنوى داشت؟

به هر حال، حج یک سفر ساده و عادّى نیست، مظهر اسلام است. اسلام سه قالب دارد:

ــ اسلام در قالب کلمات، «قرآن» است.
ــ اسلام در قالب انسان، «امام» است.
ــ اسلام در قالب عمل، «حج» است.

هر چه این سفر تکرار شود و هرچه فکر کنیم، به مطلب و نکته تازه اى مى رسیم.

کعبه یک پرچم است که باید زیر آن جمع شویم و سرود توحید سردهیم، هم قیامت را یاد کنیم، هم تاریخ را.

نگاه به صحنه هاى مکّه، قرآن را براى ما تفسیر مى کند. مگر قرآن نفرموده که ما حق را پیروز مى کنیم؟ کجایند ابوجهل هایى که تصمیم گرفتند رســول خـــدا (ص) را که به تنهائى مشغول نماز بود با زدن سنگ ـ در حال سجده ـ به مغز مبارکش شهید نمایند.

در حج، نظم عجیبى به چشم مى خورد: در مدار معین، در تعداد معین، در وقت معین، در جهت معین، با هدف معین.

حج با تاریخ قمرى است، تا گاهى انجام آن در زمستان باشد و گاهى در تابستان، تا حاجى از سرما و گرما باکى نداشته باشد.

حج، مصداق آیه «ففرّوا إلى الله» است، که:
«به سوى خداوند کوچ کنید»!

در نماز چند «لحظه» از مادّیات جدا مى شویم،
در روزه چند «ساعت».
و در حج چند «شبانه روز» باید در حال احرام باشیم.

حج مصداق آیه «إنّى ذاهب إلى ربّى سیهدین» است؛ «یعنى من به سوى پروردگارم حرکت مى کنم او مرا هدایت خواهد کرد».

حرکت در مسیر الهى و انجام مناسک حج، حتماً باید زیر نظر عالم و طبق فتواى مرجع تقلید باشد. بنابراین مسأله را از غیر عالم سؤال نکنیم و نماز خودمان را قبل از حرکت درست کنیم و مرجع تقلیدمان رامشخص سازیم و حقوق مالى واجب را بپردازیم تا در این سفر آسمانى مشکلى نداشته باشیم. ارزش این سفر به قدرى است که سزاوار نیست بخاطر مسأله غذا و مکان حرفى بزنیم، یا گلایه اى کنیم، یا عیب همسفران را بازگو نماییم. در این سفر ربّانى، سادگى، ایثار، اخلاق، فکر و مناجات، شرکت در نماز اهل سنّت و توجه به آداب ضرورى است.

حج سفرى عاشقانه است که اولیاى خدا با شوق و پیاده به سوى آن مى رفتند. امام کاظم (ع) یک بار بیست و پنج روز و سفر دیگر بیست و چهار و سفر سوّمش بیست و شش روز پیاده مسافت هشتاد فرسخى میان مدینه و مکّه را طى کرد.

سفر حج مبدأ تاریخ بوده است تا آنجا که قرن‌ها قبل از اسلام و مسیحیت و حتى قبل از حضرت موسى. حضرت شعیب به موسى گفت: من یکى از دخترانم را به ازدواج تو درمى آورم مشروط به آنکه هشت حج یا ده حج یار من باشى. قرآن به جاى «هشت سال»، «هشت حج» مطرح کرده است.

سفر حج مثل تدبّر در قرآن است که انسان هر بار به نکات تازه اى بر مى‌خورد. خوشا به حال کسانى که با شناخت لازم مى روند و آنجا آهى و اشکى و ناله اى و نعره اى دارند.

در سفرى شاعرى را دیدم که با گریه چنین مى خواند:
اومدم تا دل آلودمو شستشو بدى *** من بى آبرو رو بلکه تو آبرو بدى
من فرارى بودم و کشوندیم *** با بدیهام تو خونت نشوندیم
آخه من کجا طواف این خونه؟! *** قربون لطف تو اى صاحبخونه

شعرها را ادامه مى داد و اشک مى ریخت.

و از همان شاعر کاشانى شنیدم که مى گفت:
اى مُجرم مُحْرم شده در کنج حَرَم *** مُحرم که شدى بکوش مَحْرَم گردى

حج سفرى نیست که با شعر و مقاله و کتاب بتوان به عمق آن رسید. شخصى از امام (ع) سؤال کرد که من سال‌هاست از شما راجع به حج مطالب جدیدى مى شنوم، امام فرمود: آیا توقع دارى احکام و اسرار حج پایان داشته باشد؟!

هیچ دولتى با هیچ بودجه اى در هیچ زمانى نمى تواند طرحى دهد که از تمام دنیا مردم عاشقانه کفن پوش و گریان و یک صدا در بیابانها و خیمه ها و خانه ها فریاد واحدى سردهند.

علاوه بر حج رفتن، به فرستادن مردم به حج نیز سفارش شده است. افرادى که تمکّن دارند و مى توانند دیگران رابه حج بفرستند از این همه پاداشى که در روایات آمده است خود را محروم ننمایند.

در عزّت و قداست کعبه همین بس که باید از ذبح گوسفند گرفته تا خوابیدن در قبر، رو به سوى آن باشد؛

چقدر عزیز است که جنگ در کنار آن ممنوع است.

چقدر عزیز است که ابراهیم و اسماعیل باید خادم آن باشند، جز افراد متقى حق تولیت آن را ندارد.

چقدر عزیز است که امام صادق (ع) نزدیک مکّه از شتر پیاده مى شد و گریه مى کرد و با پاى برهنه وارد حرم مى شد.

چقدر عزیز است که به احترام این سفر الهى هر کس به دیدن زائر رود مأجور است و هرکس زائر خانه خدا را یارى کند مورد لطف خاص خداوند قرار مى گیرد.

کعبه با اینکه در گودى و درّه قرار گرفته ولى چون نظر خدا با او است، والا و عزیز است، امّا برج‌ها و کاخ‌ها با اینکه در دامنه کوه‌ها و در جاى خوش آب و هوا قرار دارند مورد توجه قرار نمى گیرند. کدام مسجد است که چهارده بار نامش در قرآن برده شده باشد جز مسجدالحرام؟!

بعد از نماز و زکات، شاید بیشترین آیه پیرامون مسائل و توصیه هاى مربوط به حج است. این سفر نباید به سادگى انجام گیرد.

در روایات سفارش شده است که قبل از سفر، دیگران را از رفتن خود به مکه آگاه کنید و چون برگشتید سوغات بیاورید و مردم به دیدار شما بیایند.

حیف است که این سفر الهى آلوده به اغراض فاسد یا کم فایده شود. در روایات مى خوانیم در آخرالزمان سلاطین براى تفریح و تجّار براى درآمد و فقرا براى گدائى و قاریان قرآن براى تظاهر به مکّه مى روند. (وسائل الشیعه ـ جلد ۸ ، ص ۴۱)

در این سفر باید هدف اصلى کسب رضاى خداوند باشد. در این راه هر چه بتوانیم از زرق و برق دورى کنیم به کمال نزدیک تر مى شویم. خداوند مى توانست سنگ‌هاى کعبه را از سنگ‌هاى پرجاذبه قرار دهد ولى هر چه ساده تر باشد به صفا نزدیک تر است. کعبه پرچم اسلام است. پرچم پارچه اى بیش نیست ولى یک ارتش قوى به آن افتخار مى‌کند و براى برفرازى آن جانها فدا مى شود، درباره حج چه مى توان نوشت؟ که اسرار و احکامش مرز و حدّ ندارد.

هنگام نوشتن این سطرها باید این شعر را بخوانم:
یوسفى را به کلامى نتوانند خرید *** اینقدر هست که ما هم ز خریدارانیم

مگر مى شود اسرار حج را فهمید یا نوشت؟!

معانى هرگز اندر حرف ناید *** که بحر بیکران در ظرف ناید

مکّه مکانى است که خوابیدن در آن مثل تلاش در سایر مناطق است.

سجده در آن همچون شهادت در راه خدا است و به سادگى قابل درک نیست. حیف که از این سفر بهره هایى که باید برده نمى شود.

از کنار این سفرى که تاریخ مجسّم اسلام است به سادگى رد مى شویم.

مکّه «ام القرى» است، یعنى مادر مناطق است. منطقه وحى و امن است و همانگونه که مادر فرزندان خود را تغذیه مى کند باید مکّه امنیّت و رسالت را به تمام فرزندان خود و مناطق دنیا برساند.

همانگونه که در ایّام حج به مورى آزار نمى رسد و آشیانه مرغى ویران نمى شود، باید این امنیّت به همه زمانها و مکانها سرایت کند. حمل اسلحه در آنجا ممنوع است یعنى در آنجا نباید تهدید باشد. شکار در آنجا در امان است، حتى نشان دادن شکار به شکارچى جایز نیست.

جمع شدن خداپرستان در مکه که محل فروپاشى بتهاست به ما درس بت شکنى مى دهد. ابوذرها و امام حسین ها فریاد خود را از کنار کعبه سردادند و امام زمان ـ عجل الله تعالى فرجه ـ نیز قیام خود را از آنجا شروع خواهد کرد.

آنچه در حج و طواف است:
سادگى است، نه تشریفات
حرکت است، نه رکود
یاد است، نه غفلت
دنباله روى از احکام خدا است، نه شرق و غرب

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: