۲۸ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 464 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۱

شهید مطهری در بیانات حکیم فرزانه آیت الله جوادی آملی

تلفیق مرکب عالم و خون شهید ازافتخارات استاد مطهری است

اعتقادات،فقه و اخلاق؛ علوم واجب التّعلیم در مکتب اسلام:

آنچه که مربوط به حکمت مطهر شهید مرتضی مطهری (رض) است و همه ما باید راهی این راه باشیم و این راه برای همه ما باز است ؛ عبارت از این است که : ما چه حوزوی باشیم ، چه دانشگاهی باید این اصول و این فصول را رعایت کنیم که چه بخوانیم و چه جور بخوانیم و با چه دلمایه ای سفر کنیم . این ۳ فصل و ۳ اصل را مرحوم آیت الله مطهری به خوبی پشت سر گذاشت . او چون شاگرد اسلام بود و وجود مبارک پیامبر و همچنین امام صادق (ع) ضمن اینکه ما را به فراگیری علم و دانش دعوت کرده اند ، فرمودند : طلب علم فریضه است ؛ به ما فرمودند چه بخوانید . هم گفته اند عالم بشوید ، هم گفتند چه بخوانید . از رسول گرامی و از امام صادق (ع) رسیده است که : انّما العلم ثلاثه : آیه محکمه ، فریضه عادله ، و سنّه قائمه (۱). یک بخشی از علوم مربوط به اصول دین ، به اعتقادات ، به

جهان بینی الهی و مانند آن است ؛ یک بخشی از علوم مربوط به فقه و اصول است ، یک بخشی از علوم مربوط به اخلاق است . بخش های دیگر زیر مجموعه همین سه علم مندرج است .

ضرورت آگاهی به مسائل فقهی برای ورود به عرصه های مختلف اجتماعی:
اگر علم فقه شد ، همه مطالب را به همراه دارد . وجود مبارک امیر مؤمنان ، علی بن أبیطالب (ع) و سائر ائمه (ع) فرمودند : من اتّجرب غیر فقه فقد ارتطم فی الرّباء(۲)؛ اگر کسی وارد حوزه تجارت بشود ، ولی فقیه نباشد ؛ به دام ربا می افتد . این سخن به عنوان تمثیل است و نه تعیین ! یعنی اگر کسی وارد حوزه های دیگر هم بشود و از فقه آگاه نباشد ، همین رطمه و چالش و چاله را دارد . اگر درباره تجارت وارد شد : من اتّجرب غیر فقه فقدارتطم ، اگر کسی بدون آشنائی به مسائل فقهی وارد تجارت بشود گرفتار ربا خواهد شد ؛ می توان گفت : من ساس بغیر فقه فقد ارتطم ، من ا جتمع بغیر فقه فقد ارتطم . اگر کسی وارد حوزه هنر شد بغیر فقه ، در چاله و چالش می افتد ؛ وارد سیاست شد بدون فقه به گودال می رود ؛ وارد مسائل اجتماعی شد بغیر فقه ، به چاله می افتد .
این جزء جوامع الکلم است ، مخصوص پیغمبر نیست ! ائمه هم که به منزله جان پیغمبرند ، همین مطلب را دارند . ابن میثم بحرانی در جلد اوّل شرح نهج البلاغه از وجود مبارک پیامبر نقل می کند که به امیر مؤمنان (ع) فرمود : یا علی ! اعطیت جوامع الکلم و لقد اعطیت یا علی جوامع الکلم و جوامع العلم(۳). یعنی کلمات جامعه علم را خدا به ما داد که ناّا اعطیناک الکوثر(۴) برآن منطبق است ، به تو علی بن أبیطالب هم داده است . کسی که دارای جوامع الکلم است ، حرفش حرف گوشه ای و زاویه ای و خصوصی و فردی و گذرا و مقطعی نیست ! اگر امیر مؤمنان فرمود : تجارت بی فقه با چاله و چالش همراه است ؛ سیاست هم همین طور است ، هنر هم همین طور است ، صدا و سیما هم همین طور است ، گویندگی همین طور است ، نویسندگی همین طور است ، نوازندگی همین طور است . هیچ کاری بدون فقه نخواهد بود و گرنه خدای ناکرده گودال است و چالش است و عقبه کئود !
اگر دین به ما فرمود این سه رشته علم را فرا بگیرید ، مرحوم شهید مرتضی مطهری (رض) بخشی از عمرش را به آیه محکمه که جهان بینی و فلسفه و کلام و علوم عقلی است گذرانده ، بخشی اش را به فقه و اصول گذرانده ، بخشی اش هم به علوم اجتماعی و اخلاقی و سایر مسائل گذرانده .
شهید مطهری ، پرورش یافته مکتب شدید القوای علامه طباطبائی:
لذا همچون علّمه شدید القوی(۵)، مرحوم علامه طباطبائی با یک دست المیزان می نویسد ، با دست دیگر آموزش دینی برای بچه های مدرسه می نگارد . این کار ، کار آسانی نیست ! حکمای ما غالباً یک قلمه اند ؛ یعنی در سطح عالی چیز می نویسند ، امّا کسی که مظهر عال فی دنوّ ه و دان فی علوّ ه(۶) باشد ؛ هم المیزانی باشد ، هم راهنمایان را و کودکان مدرسه را هدایت کند ، آن هنر است ! آن شدید القوی ، این مرتضی مطهری (قدّس سرّهما) را تربیت کرده که در ضمن تحریر آن کتاب های عمیق فلسفی ، داستان راستان می نویسد ؛ برای غالب نوسالان و نوجوان ها سودمند است . این سه رشته را به خوبی فرا گرفت ؛ یعنی آیه محکمه را خوب خواند ، فریضه عادله را خوب خواند ، سنّت قائمه را خوب خواند . چون اسلام گفت عالم بشوید و گفت چه بخوانید ، نه اینکه نگفته باشد !
آزادی مطلق ” علم ” از هر قید ، راه نیل به مقام عالم شدن:
خصوصیّت دیگر شهید مرتضی مطهری این بود که او در علم همان طوری که از حدیث شریف من اتّجرب غیر فقه بر آمد ،نه مستعیر بود ، نه مستأجر بود ، نه مدین بود ، نه مرتهن ! عالمانی که در حوزه و دانشگاهند ؛ بعضی اهل ا ستعاره اند ، یعنی علم را عاریه گرفته اند . در علم استعاره ای، شخص مالک عین نیست ، یک ؛ مالک منفعت نیست ، دو ؛ فقط مالک انتفاع است . ظرف عاریه ای نه مال انسان است که بتواند بفروشد ، نه در اجاره انسان است که بتواند به دیگری اجاره بدهد و از منفعتش طرفی ببندد . استعاره ضعیف تر از اجاره است ؛ چون آدم مالک عین نیست و مالک منفعت هم نیست و فقط مالک انتفاع است ! برخی از مشتغلان به علوم حوزوی و دانشگاهی مستعیرند ؛ نه تنها مالک علم نیستند ، مالک منفعت علم هم نیستند ؛ فقط برای گفتن خوب است ! بعضی ها مستأجر حوزه و دانشگاهند ، یعنی دانش را اجاره کرده اند ، مالک دانش نیستند ! برخی ها مدیونند ، وامدارند ، وام گرفته اند . اینها هرگز عالم نخواهند بود . بعضی ها هم مرتهن اند ؛ علم را دیگری تولید کرده ، این در گرو گرفته ؛ هیچ کدام از اینها به جائی نمی رسند ! آنکه عالم است کسی است که مالک علم باشد و کسی مالک علم است که کاری به عاریه و اجاره و د ین و رهن نداشته باشد .
ارائه سرمایه تفکر قبل از تحقیق و پژوهش ، وجه تمایز استاد مطهری با سایر متفکّران:
شهید مرتضی مطهری با سائر متفکّران فرق می کند . طلبه هائی که در حوزه هستند ، دانشجویانی که در دانشگاه هستند ؛ اینها هم باید خودشان را ارزیابی کنند که در آینده چه می خواهند بشوند . یک وقت است یک کسی شب شده ، می خواهد وارد اتاق مطالعه بشود ؛ همین که لباس را از بر گرفت و آماده مطالعه شد ، فوراً به سراغ کتاب می رود . این هنوز چیزی فراهم نکرده ؛ واردات را حالا یا عاریه است ، یا اجاره است ، یا د ین است ، یا وام است ، یا رهن است ؛ وارد می کند. . مرتضی مطهری قبل از اینکه دست به کتاب بزند ، می نشست فکر می کرد . می گفت این موضوع مسأله ، این صورت مسأله ؛ من چه می فهمم ! وقتی فکر کرد و تجهیز کرد و تحلیل کرد ، با این سرمایه دست به کتاب می زد . وقتی دست به کتاب می زد ، خیلی ها را پس می زد ، چون خودش پایگاه داشت . کسی که پایگاه فکری ندارد ، ظرفیّتش خالی است ؛ هر چه وارد شد ، می پذیرد ! می شود مستعیر دیگری ، می شود مستأجر دیگری . آنکه همین که شب شد ، دارد مطالعه می کند ؛ اوّلین چیزی که بر می دارد کتاب دیگری است ، او هر چه که شنید باور می کند ؛ او قدرت داوری ندارد ! ولی یک متفکّر، اوّل سرمایه خود را چون دریا تأمین می کند ؛ گفت :
چو دریا به سرمایه خویش باش
هم از بود خود سود خود بر تراش
ضرورت جوشش علوم و معارف از مخزن درونی خویش:
بانک دارای پول است ، موزه ها دارای عتائق هستند ؛ امّا همه اینها عاریه است ! کسی در دریا گوهر نریخت ، خود دریا این را ساخت . اینکه بعضی از علماء را می گویند : ( بحرالعلوم ) ، نه برای آن است که انبار علوم است ! بلکه مخزن علم است و خودش ساخت و گوهر را خودش آفرید ؛ او شده بحر العلوم . اگر درباره عدّه ای گفتند او آدم متبحّری است ، یعنی بحر اندیش است . نه اینکه شب شد ، مستقیماً بروی به سراغ کتابخانه و کتاب را باز کنی ! اینکه کتاب باز می کند ، چون ظرفش خالی است ، هر چه در آن کتاب آمد روی این ظرف خالی می نشیند ؛ او متفکّر در نمی آید ! حافظ در می آید ، اطلاع رسان خواهد شد ، امّا او دیگر مرتضی مطهری نمی شود !
مطهری قبل از دست بردن به کتاب ، خودش فکر می کرد.شما می بینید خود امام کتاب های زیادی نداشت ، وقتی وارد منزل علامه طباطبائی می شدید ، می دیدید کتاب های زیادی نداشت ! اینها قبل از اینکه به حرف های دیگران بنگرند ، خودشان فکر می کردند ؛ با این سرمایه وارد می شدند ، بعد تجارت می کردند ؛ تبادل می شد ، تعامل می شد ، تقابل می شد ، تعاطی و اعطاء و اخذ می شد ، یک جهاد علمی بود . این از خصائص افرادی است که بخواهند عالم ربانی بشوند که نمونه هائی از این را می شود در سیره و سنّت جناب شهید مرتضی مطهری (رض) فراهم کرد ، این دأب او بود . پس هم فهمید که چه بخواند ، هم فهمید چه جور بخواند .
کمالات شهید مطهری (ره) ، مواهب و عطایای الهی:
همانطوری که جمال صوری قابل تحصیل نیست ، با مشّاط گری کسی یوسف نخواهد شد ، اینچنین نیست که این زیبائی کسبی باشد ؛ برخی از جمال ها و کمال ها ، جزء مواهب و عطایای الهی است . بعضی ها آزاد اندیش اند ؛ آزاد اندیش نه به معنای اینکه بی مرز فکر می کنند ، بلکه آن قدرت اندیشه شان در رهن و وام و اجاره و استیجاره چیزی نیست ، حرّ است . وقتی این قدرت، حرّ و آزاد بود ، دست و بال مطلب را هم آزاد می کند . نه اجازه می دهد اشکالی به حرم امن این مطلب بار یابد و نه اجازه می دهد شبهه وارد شده بماند ! این مطلب را آزاد می کند از هر قیدی ، از هر شبهه ای ، از هر نقدی که قابل قبول باشد ؛ این نصیب هر کس نیست ، کسبی هم نیست .
اینکه می بینید خواجه طوسی (رض) اقلیدس را تحریر کرده ؛ تحریر غیر از شرح است . این کار از صاحب جواهر ساخته نیست ، صاحب جواهر آمده شرایع را شرح کرده ؛ شرح کردن یک مطلب است ، تحریر کردن یک مطلب دیگر است . مال بطلمیوس را او تحریر کرده ، اکر سالیسیوس را تحریر کرده ، اقلیدس را تحریر کرده ؛ یعنی آزادکرده . آزاد کردن غیر از شرح کردن است ، مجمل را مفصّل کردن غیر از تحریر کردن است ، مبهم را معیّن کردن و مبیّن کردن غیر از تحریر است . طوری مطلب را باز کند که دالان ورودی و خروجی مشخص باشد . صدر و ذیل و اوج و حضیض مشخص باشد ؛ به تعبیر نمکین و لطیف شیخ عطار در منطق الطّیر فراز و فرود که از بهترین اصطلاحات شیخ عطار است مشخص باشد ؛ این کار آدم آزاد است . آزاد اندیشی از برکات است ، نه معنای رهائی بودن . هر حرف باطلی را بپذیرد ، بشود آزاد اندیش ، دگر اندیشی کند . این آزاد بودن دست و پای و بال مطلب را آزاد می کند .
لذا شما در غالب نوشته های ایشان علامت حریّت را می بینید . البتّه این کسبی نیست ؛ با تلاش و کوشش افزوده می شود ، ولی این قدرت کار هر کسی نیست ! مثل آهنگ خوب ، جمال خوب ، خط خوب ؛ اینها درست است با تلاش و کوشش افزوده می شود ، ولی بخش اصلی اش هبه الهی است .پس مرحوم مرتضی مطهری فهمید چه بخواند و فهمید چه جور بخواند ،بعد هم چه جور عمل بکند . بخش وسیعی از برکات این شهید بزرگوار علم الوارثه است .
علم الوراثه استاد مطهری (ره) ،متعالی تر از علم الدراسه او
این علم الدّراسه را همه ما در حوزه ها و دانشگاه داریم ؛ بعد هم ممکن است خدای ناکرده به پایان برسیم و بگوییم : من آنچه خوانده ام همه از یاد من برفت ! کم نبودند عالمانی که: منکم من یردّ لی ارذل العمر لکیلا یعلم من بعد علم شیئاً (۷). امّا برخی از عالمانند که هر چه سالمندتر ، کهنسال تر و سنّ شان بیشتر و بالاتر می رود ، عمیق تر می شوند . سرّش چیست ، چرا بعضی از علوم است که زود رخت بر می بندد ، بعضی از علوم است که از بین نمی رود . آن علم الدّراسه که از غیر آمده ، از در دیگر آمده ، از در دیگرهم بیرون می رود .
پیوند با خدا و اهل بیت (ع) ، راه نیل به  علم الوراثه :
امّا علم الوراثه که از بیانات نورانی امیر مؤمنان (ع) رسیده است ، این می ماند . در وراثت کسب شرط نیست ، پیوند شرط است ! ما یک ارث داریم ، یک مال التّجاره ؛ مال التّجاره را انسان با کسب به دست می آورد ، امّا ارث را که با کسب به دست نمی آورد ، با پیوند به دست می آورد . اگر کسی با خدا و اهل بیت رابطه داشت ، این پیوند باعث می شود به او ارث بدهند . اگر گفته شد : علماء ورثه انبیایند (۸)؛ نه علمای کسبی ، نه علمای درسی ؛ علمای ارثی ! مرحوم کلینی و سایر بزرگان نقل کرده اند که وقتی وجود مبارک حضرت امیر و سایر ائمه درباره علم الوراثه سخن گفتند ، فرمودند: من عمل بما علم ورّثه الله علم ما لم یعلم(۹). اگر کسی عمل بکند برای رضای خدا به آنچه یاد گرفت ؛ آنچه را که نمی داند ، خدا به او ارث می دهد .
آثار مشهود اخلاص شهید مطهری در حوزه های علمیه قم و تهران:
این شهید بزرگوار سال ۳۱ از قم آمدند تهران ، در امتحان تصدیق مدرّسی شرکت کردند و در شعبه معقول شاگرد اوّل شدند ؛ دیگری در شعبه منقول شاگرد اوّل شد . در مدرسه مروی یک استاد بود ، استاد رسمی برابر وقفنامه مرحوم آیت الله سیّد عباس فشارکی بود ، شاگرد مرحوم آقا ضیاء بود که ما خدمتش رسائل و اینها می خواندیم . یک تالی مدرّس داشت ، مرحوم آ شیخ رضای قاضی بود . مرحوم آ شیخ رضای قاضی در کنار حجره ما یک حجره ای داشت که آنجا روزانه تدریس می کرد . بعد از رحلت ایشان مرحوم شهید مطهری آمد و کنار حجره ما ، منتها روزها بود ؛ چون متأهل بود ، شبها در مدرسه نبود . از سال ۳۱ و ۳۲ و ۳۳ و ۳۴ تا خرداد ۳۴ که من تهران بودم ، از نزدیک حشری داشت . حجره ما هم محلّ رفت و آمد این بزرگوار و مرحوم آیت الله آ شیخ محمّد تقی جعفری بود و گاهی هم مرحوم آقای آشتیانی (رض) در درس ایشان شرکت می کرد . مرحوم آشتیانی در همان ایوان حجره ما که با مرحوم مطهری ارتباط داشت ، اعتراف کرده و گفته بود که من مطوّل را خدمت شما خواندم . مرحوم مطهری در قم اینها را تدریس می کرد ، شاگردانی هم مثل مرحوم آشتیانی داشت که مطوّل را خدمت ایشان خواندند ، همه اینها از اخلاص و صفای ضمیر او به خوبی یاد می کردند . عملاً و علناً آثار اخلاص او کاملاً مشخص بود ؛ چون او عمل بما علم ورّثه الله علم ما لم یعلم شد .
راه خودکفا شدن در آخرت:
بخش سوّم آن است که حالا با کدام سرمایه رفت ؟ بعضی ها خودکفا هستند در دنیا ، یعنی مجتهدند و نیازی به تقلید ندارند! امّا کسی خودکفا باشد در آخرت ، بسیار کم است . خودکفائی در آخرت این است که وقتی وارد صحنه می شود ،اعمال را می سنجند . ترازوئی هست ، وزنی هست ، میزانی هست ، تطایر کتبی هست ، ا نطاق و جوارحی هست ؛ همه این مواقف حساب و کتابی دارد . یکی از آن مواقف حساس صحنه قیامت ، صحنه توزین است که افراد را می سنجند ، عقائد و اعمال واخلاق را می سنجند .
ما ها ان شآء الله اگر عمل صالح داشته باشیم ، منتظریم ترازو نصب بکنند ؛ ترازو هم دو کفّه دارد . در یک کفّه وزن می گذارند ، در کفّه دیگر موزون . الآن وقتی کسی بخواهد نان را توزین کند ؛ یک کفّه اش را سنگ می گذارند ، یک کفّه اش را نان ؛ وزن می کنند که این نان سبک است یا سنگین ! در هر ترازو یک وزنی هست و یک موزونی . در قیامت این ترازو را که نصب کردند ، وزن ،سنگ و پارامتر و امثال اینها نیست . در سوره اعراف فرمود : و الوزن یومئذ الحق (۱۰)، نه و الوزن حق ! نه اینکه وزنی هست ، نخیر . وزن حقیقت است ؛ یعنی در یک کفّه حق می گذارند ، در کفّه دیگر اخلاق و عقائد و اعمال . آنجا سنگ نمی گذارند که نماز را با سنگ بسنجند! حقیقت چیست ، ان شآء الله که رفتیم ، آنجا مشخص می شود . پس در یک کفّه حقیقت می گذارند ، در کفّه دیگر اعمال و اخلاق و عقائد . اگر حقیقت بود می شود وزین: امّا من ثقلت موازینه . فهو فی عیشه راضیه (۱۱). و اگر حقیقت نداشت ، سبک بود: و امّا من خفّت موازینه . فامّه هاو یه(۱۲) ( اعاذنا الله منها)
تلفیق مرکب عالم و خون شهید ، فخر بزرگانی چون استاد مطهری (ره):
این حدیث معروف از وجود مبارک رسول گرامی (ص)است که فرمود: خون شهید را با مرکب عالم می سنجند . حقیقت در آن روز مصادیق متعدّدی دارد . آن مرکّبی که عالمان دین با آن مرکب، معارف الهی را نوشته اند ، آن حقیقت است و در یک کفّه قرار می گیرد . خون شهداء را با مرکب عالمان دین می نویسند . این شهید بزرگوار ما وقتی که وارد صحنه توزین شد ؛ وقتی می خواهند اعمال او را بسنجند ، هم وزن را به همراه دارد ، هم موزون را به همراه دارد . می گوید : این مرکّبم و این خون من ؛ کفی بذلک فخراً . شهید اوّل این جور بود ، شهید ثانی این جور بود ، مرحوم آ شیخ فضل الله این جور بود ، شهدای انقلاب این جور بودند ، شهدای روحانی این بودند و بزرگانی که در راه دین شربت شهادت نوشیدند ؛ به یک دست گوهر ، به یک دست تیغ . نظامی درباره وجود مبارک رسول گرامی فرمود که او براساس آیه: لقد ارسلنا رسلنا بالبیّنات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم النّاس بالقسط و انزلنا الحدید(۱۳) اینها به یک دست گوهر ، به یک دست تیغ ؛ شهید مطهری به یک دست مرکب ، به یک دست خون ! به یک دست وزن ، به یک دست موزون ؛ این در توزین می شود خودکفا ! اینکه می بینید ۳۰ سال گذشته با جلال و شکوه ، همه برای او طلب مغفرت می کنند ؛ این است .
می ببینید روزانه هزارها نفر در حوزه های علمیه ایران و غیر ایران می گویند : قال الشّهید الأوّل (رحمه الله) ، قال الشّهید الثّانی(رحمه الله)  این فخر عالم است که قرنها بگذرد ، هر روز هزارها نفر بگویند : شهید اوّل (رحمه الله) چنین گفت ، شهید دوّم (رحمه الله) چنین گفت ؛ این راه برای همه باز است . ما اگر نتوانستیم خودکفا بشویم ، هم وزن را بیاوریم ، هم موزون را ؛ لاأقل احدهما را بیاوریم ! مبادا خدای ناکرده جزء گروه چهارم باشیم ! گروه چهارم نه وزن دارند ، نه موزون . بعضی ها هر دو را دارند ، بعضی ها وزن را دارند ، موزون را ندارند ؛ یعنی عالمانی اند که شهید نشدند ، بعضی ها شهدائی هستند که روحانی نبودند و عالم دینی نبودند ؛ بالأخره احدهما را دارند . امّا خدای ناکرده اگر کسی فاقد هر دو بود ، بدا به حال او !!
پی نوشت:
(۱) الکافی / ۱ / ۳۲
(۲) نهج البلاغه / حکمت ۴۴۷
(۳) الصراط المستقیم / ۱ / ۱۶۸
(۴) کوثر / ۱
(۵) نجم / ۵
(۶) ر. ک:المصباح ل لکفعمی / ۳۵۳
(۷) حج / ۵
(۸) ر . ک :الکافی / ۱ / ۳۲
(۹) بحار الأنوار / ۶۵ / ۳۶۳
(۱۰) اعراف / ۸
(۱۱) قارعه / ۶ و ۷
(۱۲) قارعه / ۸ و ۹
(۱۳) حدید /

برچسب ها:

, , , , , , ,



ارسال نظر: