۲۴ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 656 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۱

عدل الهى و جایگاه آن

عدل

«شَهِدَ الله أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ»[۱]
آسمان ها و زمین برپایه عدل استوار است. یکى از اقسام عدل، عدل تشریعى است که بدین معناست که نظام وضع و تشریع قوانین، همواره بر اساس اصل عدل پابرجا است. در قرآن مجید، خداى متعال مى فرماید که فلسفه بعثت انبیاى الهى و آن است که عدل و قسط بر نظام زندگى آدمى حاکم باشد. بحث از مقوله عدل بدین جهت است که رابطه مستقیمى میان اختیار و عدل از یک سو و جبر و نفى عدل از طرف دیگر یعنى تنها در صورت اختیار است که تکلیف و پاداش و کیفر عادلانه مفهوم و معنى دارد اگر انسان آزادى و اختیار نداشته باشد و در مقابل اراده الهى و یا عوامل طبیعى مجبور باشد; دیگر تکلیف و پاداش و کیفر معناى خود را از دست مى دهد.
متکلمان اسلامى درباره عدل به دو گروه تقسیم مى شوند: دسته اى که معتزله نامیده شدند، طرفدار عدل و اختیار و برخى دیگر، گروه اهل حدیث که به اشاعره معروفند، طرفدار جبر و اضطرار مى باشند.
ناگفته پیداست منکران عدل به گونه صریح نگفتند که منکر عدل الهى هستیم، زیرا قرآن مجید که دو گروه یاد شده را از طرفداران عدل الهى مى داند و صریحاً ظلم را از ساحت خداوند نفى و عدل را اثبات مى کند، آنان عدل الهى را به گونه اى خاص تفسیر مى نمایند و بر این عقیده اند که عدل خود حقیقتى نیست که بتوان آن را توصیف کرد و معیارى براى فعل پروردگار متعال قرار داد معیار براى فعل الهى قراردادن نوعى تکلیف و معین کردن مشیت و اراده براى ذات حق به شمار مى آید.
حسن و قبح
در این فراز از نوشتار لازم است درباره حسن و قبح ذاتى، مباحثى را مطرح نماییم.

آیا تمام کارها داراى صفت ذاتى حُسن و یا اینکه صفت ذاتى قبح مى باشند آیا راستى و امانت و مانند آن در ذات خود زشت اند یا اینکه صفاتى از قبیل خوبى و شایستگى واقعى صفات ذاتى هستند و هر فعلى قطع نظر از اینکه هر فعل از هر شرط خارجى به خودى خود از این صفات جدا است و فاقد اضداد آنها است; یا این که همه صفات قراردادى و اعتبارى است و وقتى که سخن از صفات ذاتى افعال به میان آمد به طور طبیعى بحث از عقل و استقلال عقل در اکتشاف این صفات مطرح مى شود در این باره پرسش که رخ مى نماید آن است که آیا عقل در ادراک حسن و قبح اشیا استقلال دارد و به تنهایى قادر به درک و تشخیص آنها است یا به کمک و راهنمایى شرع نیازمند است. بدین جهت حسن و قبح ذاتى به نام حُسن و قبح عقلى خوانده شده است ـ معتزله، جانبدار حُسن و قبح ذاتى عقلى اند و موضوع مستقلات عقلیه را مطرح کردند و بر این عقیده اند ما درک مى کنیم که افعال در ذات خویش متفاوتند و درک مى کنیم که عقل انسان، بدون نیاز به ارشاد، شارع مقدس این حقایق مسلم و حقیقى را درک مى نماید.

پس از ترجمه آثار یونانى در جهان اسلام این سخن افلاطون معروف گردید که عدالت ما در همه فضایل اخلاقى است ولى در حدود دو قرن پیش از آنجایى که سخن افلاطون در میان مسلمانان شناخته شود مسلمانان از زبان قرآن این سخن را شنیده بودند گفتنى است بیشترین آیات قرآن کریم درباره عدل است و حدود شانزده آیه در قرآن مجید از توحید گرفته تا معاد و از نبوت تا امامت و رهبرى و از آرمان هاى فردى تا هدف هاى اجتماعى همه در سایه وجود عدل الهى استوار است بى تردید اگر عدل و ظلم را به معناى رایج آن فرض کنیم معناى آن اخلاقى است و مبتنى بر حسن و قبح عقلى و افعال خداوندى را نیز بر محور آن توجیه کنیم و بخواهیم افعال حق را از نظر رعایت حقوق غیر بسنجیم، باید بگوئیم که خداوند به این معناى رایج نه عادل است نه ظالم. قرآن مجید درباره معناى عدل و ظلم تاکید نموده است و شناخت خداوند به عنوان امر کننده به عدل و به پا دارنده عدل، اساسى ترین معرفتى است که در ادیان آسمانى رابطه بشر با خدا بر آن استوار است.

اهل حدیث در مسایل اصول دین مانند مسایل فروع دین، طرفدار تفکر و استدلال و منطق اند; از منظر آنان در هیچ مسأله اى از مسایل که در قلمرو دین است اعم از اصول و یا فروع دین نباید بحث و استدلال کرد باید ساکت بود و آنچه در کتاب و سنت گزارش شده است که خداوند زنده، دانا است ما باید به حکم اعتمادى که به صحت گفتار انبیا داریم همه این ها را بدون چون و چرا قبول نمائیم لزومى ندارد. درباره اینکه عدل چیست و به چه دلیل و منطقى خداوند عادل است بحث شود متکلمان درباره عدل دو دسته اند: گروهى اشاعره که در اندیشه هاى خود به این نتیجه رسیده اند که صفت عدل انتزاعى است از فعل خداوند از منظر این گروه هر فعلى در ذات خود نه عدل است و نه ظلم و هر فعلى از آن جهت عدل است که فعل خدا است و افزون بر آن هیچ فاعلى غیر از خدا به هیچ عنوان نه به گونه استقلال و غیر آن وجود ندارد.
متکلمان معتقدند که حسن و قبح اشیا، همان گونه که معیار و مقیاس کارهاى بشرى است، مى تواند معیار و مقیاسى افعال الهى قرار گیرد و بنابراین در مسایل الهیات پیوسته این اصل مورد توجه بوده است و به بدیهى بودن حسن عدل و قبح ظلم این مسأله را به شکل یک اصل اخلاقى مطرح مى نمایند و معتقدند عدل به گونه فطرى نیک است و ظلم از نظر ذاتى زشت است و خداوند که عقل غیر متناهى است بلکه فیض بخش به جهان هستى و همه عقل ها است هرگز کارى را که عقل آدمى نیک قلمداد مى نماید ترک نمى کند و کارى را که عقل زشت مى شمارد مرتکب نمى شود، امّا حکماى الهى از لحاظ توحید افعالى نفى شرکت در خالقیت مى کنند فاعلیت را منحصر به ذات حق نمى دانند عین اینکه حسن و قبح را متاخر از مرتبه فعل حق و انتزاع از نظام وجود مى دانند که خداوند را از ظلم تنزیه مى کنند.
دانشمندان الهى منکر حسن و قبح عقلى نیستند و نظر اشاعره را مردود مى شمارند اما محدوده این مفاهیم را در حوزه زندگى بشرى مى دانند و از نگاه آنان، مفاهیم حسن و قبح در ساحت کبریائى به عنوان مقیاس و معیار راه ندارند افعال خداوند را با این معیارها که صد در صد بشرى است نمى توان تفسیر کرد، از نظر دانشمندان اسلامى خداوند عادل است ولى نه بدان جهت که عدالت نیک است و اراده الهى همواره بر این است که کارى را انجام دهد، و نه کارهاى بد را خداوند ظالم نیست و ستم نمى کند ولى نه بدان جهت که ظلم زشت است، و خداوند نمى خواهد کار زشتى انجام دهد ملاک عدل الهى و بلکه مفهوم عدل الهى چیز دیگرى است، در نگاه حکماى اسلامى اندیشه حسن و قبح و نیکى و بدى کارهاى که در انسان که وجدان اخلاقى بشر از آن تشکیل شده است; اندیشه اى اعتبارى است نه حقیقى. ارزش اندیشه اعتبارى ارزش عملى است و نه علمى و کشفى. خداوند متعال که وجود صرف و کمال محض و فعلیت خالص است از این گونه فاعلیت ها و این گونه اندیشه ها به هر شکل و هر کیفیت پیراسته و پاک است اینکه تفاوت اندیشه حقیقى و اندیشه اعتبارى چیست و ذهن چگونه اندیشه هاى از قبیل حسن و قبح را مى سازد بحثى عالى و لطیف است که در فلسفه اسلامى مطرح است دانشمندان فاعلیت غیر خدا را آن طورى که منظور اشاعره است نفى نمى کند، به طور طبیعى به وجود ظلم بشرى و وظیفه اى که بشر در مبارزه با نفى ظلم از اجتماع دارد اعتراف دارند و از سوى دیگر، چون اصل نیکى و بدى را به عنوان ملاک و مقیاس و معیارى براى فعل خداوند صحیح نمى دانند در سراسر حکمت الهى اسلامى هرگز این اصل که در حقیقت نوعى تعیین تکلیف و وظیفه براى خداوند است استناد نشده است. مسأله عدل الهى و پاسخ اشکال هاى مربوط به آنرا نیز باید از مطالعه درباره پدیده هاى خلقت و نظامات جارى و حکمت هاى پاسخ داد.
معناى عدل
نخستین مسأله اى که ضرورت دارد روشن گردد. آن است که عدل و ظلم چیست؟ براى واژه عدل چهار معنا و یا چهار مورد کاربرد یافت مى شود.
الف) موذن بودن اگر مجموعه اى را در نظر بگیریم که در آن اجزا و ابعاض مختلفى به کار رفته است، و هدف خاصى از آن منظور مى باشد. باید شرایط معینى در آن از حیث مقدار لازم هر جز و از لحاظ کیفیت ارتباط اجزاء با یکدیگر رعایت شود و تنها در این صورت است که آن مجموعه مى تواند باقى بماند و اثر مطلوب خود را بدهد. به عنوان مثال یک اجتماع اگر بخواهد باقى و جاودان بماند باید متعادل باشد ; بدین معنا که هر چیز در آن اندازه لازم نه به میزان مساوى وجود داشته باشد. یک اجتماع متعادل به کارهاى فراوان اقتصادى سیاسى و فرهنگى و قضائى تربیتى احتیاج دارد. و این کارها لازم است میان افراد تقسیم گردد و براى آن کارها به آن اندازه که لازم و ضرورى است افراد گماشته شوند، از جهت تعادل اجتماعى آنچه ضرورى است این است در جامع امروزى که میزان احتیاجات در نظر گرفته شود و متناسب با آن نیرو مصرف گردد، در این فرض است که بحث مصلحت به میان مى آید یعنى مصلحتى که در آن استمرار و دوام کل و هدف هائى که از کل منظور است در نظر گرفته مى شود. از این نظر فقط وسیله است و حسابى مستقل براى خود ندارد.
در قرآن مجید مى خوانیم:
«وَ السَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمِیزانَ»[۲]
درباره آیه بالا، مفسران معتقدند مقصود این است که در ساختمان جهان رعایت تعادل شده است در هر چیز از هر ماده اى به اندازه کافى استفاده شده است; فاصله ها اندازه گیرى شده است چنان که در روایت نبوّى آمده است ـ «بِالعدلِ قامَتِ السَّمواتُ و الارض»
بى تردید آسمان و زمین به موجب عدل بر پاست; بنابراین عدل به این معنا از موضوع خارج است. ـ بسیارى از صاحب نظران که خواسته اند به اشکال هاى مربوط به عدل الهى از نظر تبعیضها پاسخ بدهند به جاى آنکه مسأله را از نظر عدل و ظلم مطرح کنند از نظر تناسب و عدم تناسب طرح کرده اند
تفاوت دنیا و سراى آخرت
۱٫ در این جهان، حرکت تغییر هست که کودک جوان مى گردد و به مرحله تکامل نائل مى شود و سپس از دنیا مى رود ولى در سراى آخرت پیرى و فرسودگى وجود ندارد مرگى هم در کار نیست، آن جا جهان بقا و این عالم، جهان فنا و نابود شدنى است. آنجا خانه ثبات و قرار است این دنیا، خانه زوال و فنا است.

۲٫ زندگى خالص و ناخالص دومین تفاوت است که در این جهان مرگ و زندگى با هم آمیخته است; ولى در عالم آخرت پیوسته زندگى است در این عالم جماداتى و حیواناتى وجود دارد و هر کدام به دیگرى تبدیل مى گردند. جسمى که داریم و حیات دارد زمانى مرده و جماد بوده است; و بار دیگر نیز حیات از آن جدا مى گردد. و به حالت جمادى بر مى گردد، زندگى و مرگ، در دنیا مخلوط به هم اند اما در آخرت چنین نیست، آن جا یک پارچه حیات است زمین آخرت جواهر و سنگ ریزه هاى آن درخت و میوه آن همگى حیات دارند و آتش آن جا هم دراک و فعال است.
قرآن کریم در این باره مى فرماید: «و ان الدّار الآخرة فهى الحیوان»[۳]
عضوها و اندام ها در این جهان شعور و درک ندارند ولى در سراى آخرت پوست بدن و ناخن هم فهم دارند و حتى سخن مى گویند در قیامت بر دهان آدمى مهر مى زنند و هر عضو خودش کارهاى را که انجام داده است بازگو مى کند.
از زبان پرسش نمى شود تا با دورغ گویى پرده پوشى کند هر عضوى در آنجا ناطق مى گردد خودش کارهاى خود را شرح مى دهد. خداوند سبحان مى فرماید:

«الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَ تُکَلِّمُنا أَیْدِیهِمْ وَ تَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَکْسِبُونَ»[۴]

امروز بر دهان هایشان مهر مى زنیم و دست هایشان با ما سخن مى گویند و پاهایشان گواهى مى دهند که چه انجام داده اند ـ در جاى دیگر مى خوانیم مکالمه و مشاجره انسان ها را با اعضاء و جوارح خودشان ذکر مى کند ـ قرآن کریم مى فرماید:

«وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا الله الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْء»[۵]

پس از بیان این مطلب که در قیامت گوش و چشم مجرمان و دیگر اندام آنان علیه یکدیگر گواهى مى دهند. به پوست هاى بدنشان مى گویند چرا به ضرر ما شهادت دادید; پاسخ مى دهند خدا ما را سخنگو آفرید، خدایى که هر چیز را به سخن آورده است آرى زندگى در جهان آخرت خالص است، آمیخته به مرگ نیست، از عنصر فرسودگى و مرگ و فنا در آنجا خبر و اثرى نیست بر آن جهان جاودانگى حکم فرماست.
۳٫ تفاوت سوم دنیا و آخرت این است که دنیا خانه کشت کردن است و آن جا. خانه بهره بردارى و درو کردن است در آخرت عمل نیست هر چه یافت مى شود ثمره و نتیجه آن است.
انبیاء فریاد مى کنند اى مردم به عمل صالح بپردازید و ذخیره اى براى خانه و آخرت خویش فراهم نمائید. براى این است که زمان عمل محدود است.
پی نوشت:
[۱]. آل عمران، آیه ۱۸٫
[۲]. سوره الرحمن، آیه ۷٫
[۳]. عنکبوت، آیه۶۴٫
[۴]. یس، آیه۶۵٫
[۵]. فصلت، آیه۲۱٫

برچسب ها:

, , ,



ارسال نظر: