۲۳ آبان سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 454 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۱

فقه مقارن تطورات وکارکردآن درتقریب مذاهب اسلامی(۱)

چکیده
در میان کتبی که در زمینه فقه مقارن نگاشته شده است نویسندگان یا اصلا به تاریخ آن نپرداخته اند یا بسیار کمرنگ بازتاب داده اند. در زمینه ادوار فقه مقارن نیز وضعیت مشابهی مشاهده می شود. بلکه می توان گفت اصلا پژوهشی در تقسیم بندی ادوار برای فقه مقارن صورت نگرفته است. همچنین، کتابی که مؤلفات فقه مقارن را گرد آوری کرده باشد تا به حال تألیف نشده است. یا حداقل پژوهشگران این مقاله، اطلاعی از آن ندارند. پژوهش حاضر ضمن بررسی عوامل پیدایش خلاف، تطورات تاریخی فقه مقارن را توضیح داده و پیشگامان آنرا معرفی میکند و به بیان نقش این فقه در رفع خلاف میپردازد.

طرح مسئله
پس از ظهور اسلام در شبه جزیره عربستان و گسترش آن در مناطق مختلف، لازم بود دستورات عملی که در اسلام به نام فروع دین موسوم است نیز به مردم ابلاغ شود و این نمی توانست کار هر کسی باشد به همین دلیل اشخاصی پرورش یافتند که به آنها فقیه می گفتند و وظیفه اولیه آنها در کنار وظایف دیگر، ابلاغ دستورات دین به مردم بود. این ایده بر گرفته از دستورات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و متکی بر آیات قرآنی از جمله آیه شریفه نفر بود که میفرماید: (و ما کان المؤمنون لینفروا کافه فلو لا نفر من کل فرقه منهم طائفه لیتفقهوا فی الدین و لینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم لعلهم یحذرون) [۳] از همین رو در طول سالیان درازی که از عمر اسلام می گذشت موضوعاتی پدید میآمد که در عصر اول، آن موضوعات وجود نداشته تا حکم آن سؤال شود. و از سوی دیگر هماره فقهایی آمده که دریچه های جدیدی در فقه گشوده اند و این تجدد موضوعات و تکثر افقهای اجتهادی به تنوع فتاوای فقهی انجامیده است. برجستگی برخی از فقیهان آنان را شایسته زعامت فکری و بر رأس فقها قرار داده است و کسانی که در درجات کمتر از آنان در فقه بوده اند تمایل به نظر آنان یافته، و برخی از نظر دیگری جانبداری کردهاند.
فقه مقارن یعنی عرصه تضارب این فتاوا و آرایش حضور آنان، برای انتخاب برتر. فقه مقارن در گذشته به خلافیات،[۴] فقه الخلاف و علم الخلاف[۵] موسوم بوده و امروزه به فقه تطبیقی، فقه مقایسه ای و فقه مقارن تعبیر می شود. در اینکه آیا تمامی این اسامی یک مطلوب دارند یا هر کدام معنای خاص خود را دارد، اختلاف نظر وجود دارد که بعد از تعریف فقه مقارن به آن می پردازیم. این پژوهش به طور شخصی به پاسخگوئی در برابر پرسشهای زیر میپردازد:
۱. چه متغیرها و عواملی بر پیدایش خلاف میان فقهاء مذاهب تأثیر نهاده است؟
۲. تاریخ فقه مقارن و ادوار آن از چه تطوراتی عبور کرده است؟
۳. پیشگامان فقه مقارن چه کسانی بودهاند؟
۴. توسعه فقه مقارن چه تأثیری بر فرایند تقریب مذاهب و رفع خلاف دارد؟

تعریف فقه مقارن
فقه در لغت به معنای علم و فهم چیزی است. [۶] و در اصطلاح نیز گفته شده: العلم بالاحکام الشرعیه الفرعیه عن ادلتها التفصیلیه یعنی دانستن احکام شرعی بر اساس بررسی دلیل قرآنی یا روائی آنها. [۷]
تعریف لغوی و اصطلاحی فقه مقارن به شرح زیر است:
الف . تعریف لغوی
از ماده قرن و به معنای جمع و وصل بین دو چیز است (قرن الشی بالشی). و چون باب مفاعله برود مصدرش مقارنه می¬شود. [۸]
ب . تعریف اصطلاحی:[۹]
«تقریر آراء المذاهب الفقهیه الاسلامیه فی مسأله معینه، بعد تحریر محل النزاع فیها، مقرونه بادلتها، و وجوه الاستدلال بها، و ما ینهض علیه الاستدلال من مناهج اصولیه، و خطط تشریعیه، وبیان منشأ الخلاف فیها، ثم مناقشه هذه الادله اصولیا والموازنه بینها و ترجیح ما هو اقوی دلیلا، او اسلم منهجا، او الاتیان برأی جدید، مدعم بالدلیل الارجح فی نظر الباحث المجتهد»[۱۰]: یعنی «ابتدا بعد از مشخص شدن محل نزاع در مسأله فقهی، گزارش آراء مذاهب فقهی همراه با ادله و وجوه استدلال آنها طبق روشهای اصولی است، وبعد بیان علت نزاع و خلاف و سپس موازنه و ارزش گزاری بین ادله اصولی وترجیح دادن دلیل قوی تر یا روش سالم تر یا آوردن رأی جدیدی که به دلیل ارجح تکیه داشته باشد».

تعریف علم الخلاف (فقه الخلاف)
ابن خلدون در مقدمه خویش، در تعریف علم الخلاف چنین می گوید: وکان فی هذا المناظرات بیان مآخذ هؤلاء الائمه و مثارات اختلافهم و مواقع اجتهادهم، کان هذا الصنف من العلم یسمی بالخلافیات.» [۱۱] او می گوید: «در این مناظرات منابع ائمه و انگیزه های اختلاف و جایگاه اجتهادشان بیان میشد، که این صنف از علم، به خلافیات موسوم شد.»
و نیز گفته شده: «و هو علم یعرف به کیفیه ایراد الحجج الشرعیه و دفع الشبه و قوادح الادله الخلافیه بایراد البراهین القطعیه»؛ «علمی است که بوسیله آن چگونگی ارائه حجت های شرعی و دفع شبهه و پوسیدگی ادله خلاف با آوردن برهان های قطعی شناخته می شود.» [۱۲]
فقه مقارن، یا فقه خلاف؟
قبلا اشاره کردیم که اسامی چندی برای این نوع فقه (فقه مقارن) به کار برده می شود. حال، آیا تمامی این اسامی یکی است یا با یکدیگر فرق می کنند؟
بعضی قائلند این اسامی با هم فرق می کنند و هر کدام معنای مخصوص به خود را می کشد، مثلا فقه تطبیقی فقط ناظر به جمع آوری آراء و آن هم بدون دلیل و برهان است، اما فقه مقایسه ای سنجش گذاری بین آراء به همراه ادله را نیز انجام می دهد.[۱۳] برخی معاصرین می گویند شما به فقه مقارن هر کدام از این اسامی را اطلاق کنید فرقی نمی کند زیرا غرض یکی است.
تاریخچه فقه مقارن
تمامی کسانی که در زمینه فقه مقارن قلم فرسائی کرده اند مختصری ار تاریخچه آن گفتهاند ولی متأسفانه به صورت مبسوط پژوهش انجام نداده اند و بسیار در حد موجز و گزرا آن را بیان کردهاند. سعی ما بر این است که قدری عمیقتر تاریخچه آنرا واکاوی کنیم.
۱ . اجتهادهای اولیه در صدر اسلام
اختلافات فقهی ارتباط مستقیم با افتتاح باب اجتهاد دارد؛[۱۴] اما این باب اجتهاد حتی در زمان پیامبر اکرم مفتوح بوده است و از مختصات دوران انقطاع وحی و فقدان پیامبر اکرم تلقی نمیگردد زیرا در زمان پیامبر گرامی نیز برخی از صحابی بودند که به اصطلاح در مواردی اجتهاد می کردند. به عنوان مثال نقل شده زمانی که پیامبر اکرم می خواستند معاذ بن جبل را به یمن بفرستند به او فرمودند: کیف تقضی اذا عرض لک قضاء؟ قال (معاذ) اقضی بکتاب الله، قال (رسول اکرم) فان لم تجد فی کتاب الله؟ قال فبسنه رسول الله قال فان لم تجد فی سنه رسول الله و لا فی کتاب الله؟ قال اجتهد رأیی و لا آلو، فضرب رسول الله صدره و قال الحمدلله الذی وفق رسول رسول الله لما یرضی رسول الل هـ .[۱۵] ای معاذ اگر مسأله ای برای تو پیش آمد کرد چه می کنی؟ معاذ گفت: طبق کتاب خدا حکم می کنم. پیامبر فرمودند: اگر در کتاب خدا نیافتی؟ معاذ عرض کرد به سنت رسول خدا. پیامبر فرمودند: اگر هم در سنت و هم در کتاب نیافتی؟ معاذ گفت: به رأی و اجتهاد خویش تکیه می کنم و کوتاهی نمی کنم.
باید توجه داشت که برخی از منابع اهل سنت با ادله خود این حدیث را رد می کنند برای نمونه در کتاب النبذ [۱۶] چنین آورده شده است: فانه حدیث باطل، لم یروه احد الا الحارث بن عمرو و هو مجهول … این حدیث باطل است به چند دلیل:
الف: شخصیت حارث مجهول است.
ب: اصحاب معاذ نیز مجهول هستند.
ج: حدیث نیز ارسال دارد.
مضافا بر اهل سنت، شیعه نیز این روایت را صحیح نمی داند. مثلا مرحوم علامه مجلسی چنین می گوید:
الف: این خبر از آحاد است که اصول معلومه در عبادات با آن ثابت نمی شود.
ب: راویان خبر معاذ مجهول هستند.
ج: لفظ روایت نیز مختلف نقل شده است.
د: در آخر اینکه بر فرض صحت تمام روایت، اجتهد رأیی را این گونه حمل می کنیم که، آنچنان اجتهاد و کوشش می کنم تا حکم خدا را در کتاب و سنت بیابم. [۱۷]
باید توجه داشت که منظور از اجتهاد در اهل سنت با شیعه تا حدودی متفاوت است. اگر کشف احکام شرعی از منابع معتبر را استنباط یا اجتهاد بنامیم و برای آن ضوابطی قرار دهیم، شکی نیست که امری مطلوب خواهد بود. لکن با مراجعه به تاریخ کاربردهای واژه اجتهاد و تأویل در می یابیم که این مفهوم در برخی از موارد دست آویزی برای مخالفت با نص قرار میگیرد، یا بعض برای توجیه برخی از رفتارهای خلاف نص در اداره حکومت به واژه اجتهاد تمسک جسته اند و مدعی شده اند که ایشان مجتهدانی بوده اند که مأجورند.
روشن است که منطق علمی و علم منطق نمیتواند با اجتهاد در مقابل نص موافق باشد. علم و منطق میکوشند که در مواجهه با بنبست و عدم وجود پاسخ صریح در نصوص یقینی و مورد قبول، همانند کتاب و سنت، مجتهد را از بنبست خارج نموده و در قالب و محدوده موافقت با نص به او اجازه استنباط احکام جدیدی را دهند، که حکم آن در نصوص بهطور صریح ذکر نشده باشد. این چه اجتهادی است که از کتاب و سنت، برتر است و چگونه مجتهد آن قدر ارزش و عظمت یافته که رأی شخصی او می تواند مصدر تشریع باشد.[۱۸]
اما می توان گفت معنای اجتهادی که از قرن ششم [۱۹] به بعد شکل گرفت [۲۰] و امروز نیز رایج است عبارت است از: کوششی که فقیه برای تعیین حکم شرعی از ادله شرعی به کار می گیرد، چه به طریق کشف حکم از ظاهر نصوص و ادله دیگر، و چه از راه تعیین وظیفه عملی به هنگام فقدان نص، [۲۱] که این اجتهاد بر خلاف برخی از اجتهادات، اجتهاد در برابر نص نیست.
۲ . اختلاف فتوا در عصر صحابه (جرقه های مقارنه)
در زمان حضرت رسول گاهی دیده شده که مسائلی برای صحابه، پیش آمده که هر کدام بنا بر استعداد و نظر خود، به شکلی متفاوت از بقیه عمل می کرده اند. ما به یک مورد از این اختلافات صحابه که ثمره عملی هم برای آنها داشته اشاره می نمائیم.
الف: به هنگام حرکت جهادی به سوی قبیله بنی قریظه پیامبر اکرم (ص) فرمودند: «لا یصلین احد العصر الا فی بنی قریظه فادرک بعضهم العصر فی الطریق، فقال بعضهم: لا نصلی حتی نأتیها و قال بعضهم: بل نصلی، لم یرد منا ذلک، فذکر للنبی (ص) فلم یعنف واحدا منهم».[۲۲] یعنی: «هیچ کدام از شما نماز عصر را نخواند مگر در بنی قریظ هـ . سپس سپاه راه افتادند اما برخی در میان راه بودند که عصر شد. در این هنگام عده ای گفتند: ما نماز نمی خوانیم تا اینکه به بنی قریظه برسیم سپس نماز را در آنجا می خوانیم. اما بعضی دیگر گفتند: بلکه ما نماز می خوانیم و حرکت می کنیم. راوی می گوید جریان برای پیامبر اکرم گفته شد، اما حضرت هیچ کدام از آنها را ملامت نکردند». زیرا یک گروه این گونه استنباط کرده بود که ظاهر حرف پیامبر نافذ است پس ما باید نماز عصر را در بنی قریظه بخوانیم حتی اگر بعد از وقت عصر باشد. اما گروه دیگر در حدود احکام شرعی اجتهاد کرده و این گونه فهمیده بودند که منظور رسول گرامی، سرعت در حرکت و زود رسیدن به بنی قریظه است و نباید اوامر و مقاصد شارع ضایع شود، زیرا نماز وقت مشخص دارد [۲۳] (ان الصلاه کانت علی المؤمنین کتابا موقوتا).[۲۴]،[۲۵]
۳ . مقارنه در زمان تابعین
همان گونه که گفته شد در زمان صحابه بعضی اجتهادات صورت گرفت که طرفداران و مقلدینی نیز پیدا کرد و سپس این اختلافات در زمان تابعین پرورش یافت به شکلی که در یک موضوع فقهی برخی از تابعین بر مطابقت نظر یک صحابی و برخی بر نظر صحابی دیگری استدلال می کردند. تا اینکه اشخاصی (تابعینی) چون سعید بن المسیب و عروه بن الزبیر و … در مدینه، عکرمه مولی بن عباس و عطاء بن ابی رباح و … در مکه، و طاووس بن کیسان و وهب بن منبه الصفایی و … در یمن، و ابی ادریس الخولانی و مکحول بن ابی مسلم و رجاء بن حیوه و … در شام، و ابی الخیر مرثد بن عبد اله الیزنی و یزید بن ابی حبیب و … در مصر، و علقمه بن قیس النخعی و … در کوفه، و محمد بن سیرین و ابی الشعثاء جابر بن زید و الحسن البصری و … در بصره بر کرسی افتاء نشستند. [۲۶]
برخی از مسائلی که مورد اختلاف بین تابعین قرار می گرفت عبارت بودند از: قرائت بسم الله در نماز، که برخی می خواندند و برخی نمی خواندند و بزرگان صحابه نیز بودند و به تابعین اجازه می دادند. جهر به بسم الله و اخفات آن، قنوت در نماز صبح و عدم آن، وضو گرفتن در قبال حجامت و خون دماغ و قیء و مس آلت و مس زنان از روی شهوت و خوردن گوشت شتر و … و عدم وضو در قبال اینها.[۲۷]
درست در همین دوره بود که برخی از رسائل و کتب در باب اختلافات فقهی نگاشته شد که از باب نمونه می توان به کتاب اختلاف امام علی (علیه السلام) با ابن مسعود [۲۸] اشاره کرد. البته باید توجه داشت که این گونه نوشته ها به شکل وسیع و در تمامی ابواب نبودند.

ادوار فقه مقارن
همان گونه که می دانیم دانشمندان علم فقه، ادواری را برای این علم ترسیم کرده اند، که برخی بر هشت دوره برخی دیگر بر نه دوره و عده ای هم بیشتر و کمتر از این تقسیم کرده اند. [۲۹] ولی با توجه به اینکه فقه مقارن در ابتدا یک منهج و روش فقهی بوده ولی به مرور خود به یک علم مستقل تبدیل شده است، جا دارد که تحقیقی جامع برای تدوین ادواری برای فقه مقارن در نظر گرفته شود. البته باید اشاره کرد اگرچه بعضی به تنظیم نمایه ادوار این علم دست زده اند ولی تلاش و تحقیقی توأم با مستندات تاریخی گسترده انجام نگرفته است. ما در اینجا به صورت مختصر تقسیم بندی اولیه ای را برای این علم پیشنهاد می کنیم تا مبنائی برای تصحیح و تکمیل پژوهشگران دیگر باشد. لازم به ذکر است که در این تقسیم با توجه به اینکه علم فقه با علم فقه مقارن مرزهای بسیار نزدیک و بعضا مشترکی دارد ممکن است برخی، ادوار تداخل داشته باشند ولی چون تاریخ پیدایش علم خلاف متأخر از فقه است زمان آندو با هم کمی متفاوت می شود.

دوره اول. بستر پیدایش
بعد از رحلت جان سوز پیامبر عظیم الشأن و در عهد خلیفه نخست، حکومت اسلامی بیشتر به مسائل داخلی پرداخت و سعی در تحکیم پایههای خلافت در داخل محدوده اسلامی داشت. پس از اتمام خلافت خلیفه اول و روی کار آمدن خلیفه دوم وضعیت اسلام بسیار متفاوت از قبل بود. زیرا به علت وسعت فتوحات اسلام، لازم بود در هر منطقه ای که به تصرف مسلمین در می آمد کسانی فرستاده شوند تا متولی امور قضا و افتاء و … شوند. به همین دلیل برخی از صحابه به مناطقی فرستاده می شدند مانند ابن مسعود و ابو موسی اشعری و … اما برخی دیگر از صحابه بزرگ در مقر خلافت که مدینه بود باقی می ماندند تا در مواقع نیاز مورد مشورت قرار گیرند.
ولی در زمان خلیفه سوم به صحابیان اجازه داده شد تا از مرکز خلافت خارج شوند، بدین سبب برخی از صحابه به مصر، برخی به شام و برخی به عراق رفتند؛ که عراق بیشترین سعادت را در جلب صحابیان بزرگ به دست آورد به خصوص در زمان خلافت امیر المؤمنین علی بن ابی طالب علیه السلام که عراق و بخصوص شهر کوفه مرکز خلافت و حکومت شد و بسیاری از صحابه در آنجا رحل اقامت گزیدند. اما در مقابل، بعضی دیگر در مدینه باقی ماندند و از آنجا خارج نشدند.

پیدایش دو مکتب رأی و مکتب حدیث
همین رحل اقامت افکندن جمعی از صحابه در این دو منطقه، نقطه عطف رقابت بین حجاز و عراق در علم و فرهنگ شد.[۳۰] از همین رو دو مدرسه به وجود آمد به نام مدرسه مدینه یا حجاز و مدرسه عراق یا کوفه که وجه تمایز این دو مدرسه این بود که، مدرسه مدینه حدیث گرا بودند و بیشتر بر مبنای سنت و روایات کار می کردند به همین سبب به مدرسه الحدیث نیز موسوم بود و مدرسه عراق بر مبنای رأی و قیاس کار خویش را ادامه می دادند به همین جهت به مدرسه الرأی نیز خوانده می شدند. [۳۱]
نمونه هائی از اختلافات مدرسه الرأی و مدرسه الحدیث
طبیعی است که وقتی مبنای فقهی این دو مدرسه با هم متفاوت باشد، فتاوا نیز رنگی متفاوت با هم پیدا می کنند. در اینجا ما به چند نمونه از اختلافات این دو مدرسه اشاره می کنیم:
الف. بلند کردن دو دست از کتف در هنگام نماز:
اهل مدینه می گفتند در هنگام افتتاح (شروع) نماز و هنگام تکبیر رکوع و هنگام بلند کردن سر از رکوع باید دستها را بلند کرد ولی اهل کوفه می گفتند دستها را فقط هنگام افتتاح باید بلند کرد. و هر کدام ادله خویش را اقامه می کردند که ذکر آن از حوصله بحث ما خارج است.[۳۲]
ب. قرائت پشت سر امام (در حال جماعت):
نظر مدرسه مدینه بر این است که در نمازهای اخفاتی (سری) باید قرائت را با امام خواند، ولی در نمازهای جهری به دلیل آیه شریفه: (و اذا قرء القرآن فاستمعوا له و انصتوا لعلکم ترحمون) [۳۳] قرائت را نباید خواند. [۳۴] اما مدرسه کوفه قائلند که مطلقا قرائت را با امام نباید خواند. [۳۵]
ج. قبول قضاوت با یک شاهد و قسم مدعی و عدم قبول آن.
د. تجویز قضاوت زنان و عدم آن.

متغیرهای تأثیر گذار بر اختلاف فتاوا
در هر دورهای عواملی باعث اختلاف فتاوا میشدهاند که بعضی منشأ آنها را محیط جغرافیائی یا علل سیاسی یا علل قومی زبانی و… میدانند، مضافا بر این علما هم کتب بسیاری را فقط به اسباب اختلاف اختصاص دادهاند که مهمترین آنها عبارتاند از: الانصاف از بطلیوسی، اسباب اختلاف الفقها از الزلمی، اثر الاختلاف فی القواعد الاصولیه فی اختلاف الفقها از سعید الخن و… اما برخی از این متغیرها به قرار زیر هستند:
۱. اختلاف از جهت اشتراک لفظ که منجر به تأویل میشود.
۲. اختلاف از جهت حقیقت و مجاز.
۳. اختلاف از جهت مفرد و مرکب.
۴. اختلاف از جهت عموم و خصوص.
۵. اختلاف از جهت روایت به دلیل فساد سند، نقل به معنا، جهل به اعراب، خطا در نگارش لفظ، افتادگی جزئی از حدیث، و…
۶. اختلاف از جهت اجتهاد و قیاس.
۷. اختلاف از جهت ناسخ و منسوخ.
۸. اختلاف از جهت اباحه .[۳۶] و اینها تنها بخشی از عوامل مؤثر در اختلاف فتاوا بودند.

دوره دوم. عصر تدوین
پس از عصر صحابه و تابعین این دو مدرسه به کار خویش ادامه دادند. لازم به ذکر است که در زمان تشریع و عصر صحابه و تابعین هنوز هیچ مذهبی شکل نگرفته است. اما همانگونه که قبلا متذکر شدیم مدارسی مشغول به فعالیت بودند و نیز اشخاصی که در رأس بودند به این مدارس جنبه شخصی داده بودند اما به صورت مذهب مستقل مطرح نبودند. ولی می توان گفت مذاهب فردیی همچون عبداله بنمسعود و … در مکتب رأی و مذاهب فردی همچون عبداله بنعمر و … در مکتب حدیث، هسته های اولیه مذاهب بعد از خودشان شدند. [۳۷]
از ویژگی های این دوره این است که تا قبل از این دوره اختلافاتی که بین صحابه یا تابعین بود به صورت مکتوب در نیامده و اگر هم بود، به حساب نمی آمده است ولی در این دوره که به اذعان برخی از اهل سنت، عصر «ظهور نوابغ فقهاء» [۳۸] است تدوین فقه و نوشتن اختلافات فقهی و همچنین تشکیل مذاهب فقهی نیز صورت گرفت.
از ویژگی های دیگر این دوره این است که در دوره های قبلی بیشتر اختلافات به سبب اختلاف مدارس بود ولی در این دوره حتی اختلافات مهمی در بین فقهای یک مدرسه صورت می گرفت و تدوین می شد. به عنوان نمونه ای از اختلافات می توان به اختلاف ابوحنیفه ۸۰-۱۵۰ه با سفیان بن سعید الثوری ۹۷-۱۶۱ه و شریک بن عبداله النخعی ۹۵-۱۷۷ه و محمد بن عبد الرحمن بن ابی لیلی ۷۴-۱۴۸ه اشاره کرد. اختلاف ابو حنیفه که اهل رأی بوده با سفیان بن سعید الثوری که از حامیان حدیث به شمار می رفته مشخص است، ولی ابن ابی لیلی اهل رأی و نیز قاضی کوفه بوده و هم در قضا و هم در افتاء با ابوحنیفه اختلافاتی داشته اند. و گفته شده اختلاف ابوحنیفه با شریک که او نیز از اهل رأی بوده به دلیل رقابت و هم چشمی بوده است.[۳۹]
از دیگر ویژگی های این عصر مناظره ها و مجادله هائی است که فقها با یکدیگر داشتند و همین مهمترین عامل برای نگارش کتابهای خلاف شد. به عنوان مثال می توان اولین (اختلاف نگاشت هائی) که در این عصر تدوین شده را این گونه توصیف کرد:
۱. کتاب الحجه علی اهل المدینه:
این کتاب را محمد بن الحسن الشیبانی ۱۳۲-۱۸۹ه بر رد امام مالک که از اهل حدیث بود نگاشت. [۴۰]
۲. کتاب الرد علی مالک بن انس:
این کتاب نوشته قاضی ابویوسف ۱۱۲-۱۸۳ه، شاگرد بزرگ ابوحنیفه است. (این کتاب موجود نیست) [۴۱]
۳. کتاب اختلاف ابی حنیفه و ابن ابی لیلی:
نوشته قاضی ابویوسف است ولی محمد بن الحسن الشیبانی شاگرد دیگر ابوحنیفه این کتاب را از ابویوسف نقل می کند، البته شایان ذکر است که برخی معتقدند این کتاب همان سیر اوزاعی است. [۴۲] به هر حال ابویوسف در ابتدا شاگرد ابن ابی لیلی بوده است و سپس به حلقه درس ابوحنیفه می پیوندد و چون محضر هر دو فقیه را درک کرده، از این رو به اختلاف هر دو آگاه بوده است به همین جهت در این کتاب به نقاط مورد اختلاف دو استاد خویش اشاره می کند. او در بعضی موارد نظر خود را موافق با ابوحنیفه می داند و در برخی مسائل جانب ابن ابی لیلی را می گیرد.
پس از ابویوسف، شافعی از این کتاب استفاده کرده است و نظرات هر سه فقیه را نقل می کند؛ [۴۳] مضافا بر اینکه این نظرات را با نظرات علماء و فقهای دیگر مقایسه کرده و در کتاب الامّ خویش می آورد و نظر موافق با خود را انتصار می کند. [۴۴] شافعی در کتاب الامّ، این کتاب را در بند ۶۷ با عنوان کتاب اختلاف العراقیین به این گونه شروع می کند: هذا کتاب ما اختلف فیه ابوحنیفه و ابن ابی لیلی عن ابی یوسف …
۴. اختلاف علی و عبداله بن مسعود رضی الله عنهما،
۵. کتاب اختلاف مالک و الشافعی،
۶. کتاب الرد علی محمد بن الحسن، [۴۵]
اضافه می کنیم شافعی سه کتاب اخیر را در الامّ به ترتیب در بندهای ۶۷، ۶۹ و۷۲ می آورد. [۴۶]
۷. کتاب الرد علی سیر الاوزاعی:
این کتاب نیز نوشته قاضی ابویوسف است. امام اوزاعی نیز خود اهل حدیث و از رأی و قیاس ناراضی بوده است و دارای مکتبی مجزا که امروز از آن به مذهب بائده (فراموش شده) یاد می شود، و به تبع اختلاف ابویوسف با او نیز مشخص است.[۴۷]
۸. کتاب الرد علی الشافعی فی ما خالف فیه الکتاب و السنه:
تألیف محمد بن عبد الحکم متوفای ۲۶۸ هـ است. [۴۸]
در ادامه به دو مورد از اختلافات فقهی در این دوره اشاره می کنیم:
الف. وضو گرفتن در قبال خروج خون از بدن:
احمد بن حنبل قائل است که بعد از حجامت و رگ زدن باید وضو گرفت، ابوحنیفه نیز می گوید اگر خون از بدن خارج شد باید وضو گرفت. اما ابویوسف هارون الرشید را دیده که حجامت کرد و نماز خواند و وضو هم نگرفت و مالک فتوا داد که اگر شخصی حجامت کرده باشد وضو نمی خواهد، پس ابویوسف پشت سر او نماز خواند و نمازش را هم اعاده نکرد.[۴۹]
ب. اختلاف در دیه اهل ذمه:
ابوحنیفه قائل است دیه اهل ذمه با مسلمان مساوی است. ابن حنبل و مالک قائلند دیه اهل ذمه نصف دیه مسلمان است. شافعی قائل است دیه اهل ذمه ثلث دیه مسلمان است. [۵۰]

دوره سوم. عصر رشد و تکمیل و توسعه (عصر طلائی)
همانطور که در مطالب گذشته اشاره شد اولین جرقه ها و اولین کتاب هائی که در باب خلاف فقهی یا همان فقه مقارن نگاشته شد به قرن دوم هجری بر می گردد [۵۱] و کتبی همچون اختلاف ابی حنیفه و ابن ابی لیلی، الرد علی سیر الاوزاعی و اختلاف الشافعی مع مالک و … خود شاهدی بر این مدعی است. [۵۲] اما در این قسمت سؤالی مطرح است و آن اینکه اولین کسی که در میان اهل سنت در فقه مقارن مصطلح امروزی، دست به نگارش زد کیست؟ در میان اهل سنت اتفاق نظری بر یک جواب واحد نیست و نظرات متفاوتی ایراد شده است که ما مختصرا به برخی از این دیدگاه ها اشاره می کنیم.

اولین اختلاف نگار مصطلح
سه نظریه در این باب می¬توان تعبیه کرد:
الف. برخی عبداله بن عمر مشهور به ابوزید دبوسی م ۴۳۰ هـ [۵۳] صاحب التعلیقه فی مسائل الخلاف بین الائمه و نیز کتاب تأسیس النظر را اولین مؤلف در فقه مقارن می دانند. [۵۴]
ب. برخی دیگر قائلند که ابو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب طبری ۲۲۴-۳۱۰ هـ صاحب کتاب اختلاف الفقهاء اولین مؤلف در فقه مقارن است. [۵۵]
ج. در نهایت برخی دیگر هم قائلند که طبری و امام طحاوی و ابن منذر از اولین هائی هستند که در این فن مانند علم مستقل تصنیف کردند. [۵۶]
ولی آنچه به عنوان یک نظریه تحقیقی – پیشنهادی، که می توان ارائه داد و جمع بین نظرات مختلف است، این است که ابن جریر طبری اولین کسی است که با هدف جمع آوری آراء فقهاء قبل و معاصر خویش و نظم دادن به ترتیب آنها و افزودن ادله هر یک به شیوه اختلاف نگاریی که امروز با اصطلاح فقه مقارن در میان فقهاء شناخته می شود، کتاب اختلاف الفقهاء را نگاشت.

پیشگامان عرصه فقه مقارن
در هر صورت میتوان به عنوان پیشگامان این حوزه به اشخاص زیر اشاره کرد:
۱. ابوجعفر محمد ابنجریر طبری.[۵۷]
۲. ابوجعفر طحاوی.
۳. ابوزید دبوسی.
۴. محمد بننصر مروزی.
۵. ابیبکر محمد بنابراهیم بنالمنذر.
۶. ابومحمد علی بن احمد الاندلسی الظاهری (ابن حزم).
۷. محمد بناحمد بنرشد القرطبی الحفید.
۸. ابی الحسن علی بنابیبکرالفرغانی المرغینانی.
۹. القدوری الحنفی.
۱۰. ابوهبیر هـ .
برخی کتاب «اختلاف الفقها» نوشته ابن جریر طبری را نخستین کتاب در فقه مقارن می شمرند که باید توجه داشت به اینکه:
اولاً: کتاب به صورت کامل به ما نرسیده است. [۵۸]
ثانیاً: این کتاب حاوی اختلاف نظرهای اشخاصی چون: مالک، الاوزاعی، الثوری، الشافعی، ابوحنیفه، ابویوسف، محمد بن الحسن الشیبانی، ابوثور، و بعضی از فقهاء صحابه و تابعین و اتباعشان تا میانه قرن دوم هجری است. اما در این میان ذکری از احمد بن حنبل برده نشده است. دلیلش را از خود طبری می پرسند، او می گوید ابنحنبل قائلست به الجلوس علی العرش، سپس این بیت را انشاء می کند:
سبحان من لیس له انیس و لا له فی عرشه جلیس
و نیز میگوید: «شیوه من در این کتاب صرفا جمعآوری نظریات مجتهدان است و نه محدثان، ازینرو از بازگو کردن نام و آرای احمد که از محدثان است، خودداری ورزیدم».[۵۹]
حمایت و توسعه فقه مقارن کتب دیگری که به فقه مقارن یاری رساندند عبارت اند از:
۱. بدائع الانوار و محاسن الآثار و اختلاف علماء اهل البیت، ابی جعفر محمد بن منصور بن یزید المقری المرادی الکوفی م ۲۹۰،
۲. اختلاف العلماء، محمد بن نصر المروزی م ۲۹۴ هـ ،
۳ . الاختلاف، ابی اسحاق ابراهیم بن جابر المروزی الشافعی م ۳۱۰ هـ ،
۴ . الاوسط فی السنن و الاجماع،
۵ . اختلاف العلماء،
۶ . الاشراف علی مذاهب اهل العلم، این سه اثر اخیر تألیف ابی بکر محمد بن ابراهیم بن المنذر الشافعی م ۳۱۸ هـ است.
۷ . اختلاف الفقهاء (العلماء)، ابو جعفر الطحاوی الحنفی م ۲۲۹-۳۲۱ هـ ، او در ابتدا شافعی مذهب بوده است بعد مذهب حنفی را اختیار می کند. گفته شده این کتاب بسیار ضخیم و در حدود ۱۳۰ جزء بوده است که توسط جصاص م ۳۷۰ هـ تلخیص می شود و اکنون تحت عنوان مختصر اختلاف العلماء موجود است. [۶۰] لازم به ذکر است اسم کتاب در بعضی از منابع اختلاف الفقهاء [۶۱] و در برخی دیگر اختلاف العلماء آمده است.
۸ . اختلاف الفقهاء، محمد بن محمد بن الباهلی الشافعی م ۳۲۱ هـ ،
۹ . المجرد فی النظر، ابو علی حسن بن قاسم الطبری م ۳۵۰ هـ ،
۱۰ . التجرید، القدوری الحنفی ۳۶۲-۴۲۸ هـ ،
اکنون جای آن است که به نکته دقیقی اشاره کنیم و آن اینکه پس از آثار بوجود آمده در فقه مقارن که به رشد آن نیز انجامید، کتاب «تأسیس النظر» تألیف ابو زید الدبوسی الحنفی م ۴۳۰ هـ به همراه کتبی چون الخلافیات تألیف بیهقی الشافعی ۳۸۴-۴۵۸ هـ و الحاوی للماوردی م ۴۵۰ هـ و … موجبات تکمیل کتب فقه مقارن را فراهم کردند.
پس از آثاری که به رشد و تکمیل کتب فقه مقارن کمک رساندند، آثاری بوجود آمد که به توسعه فقه مقارن منجر شد.
سائقههائی که به تدوین فقه مقارن و اهتمام فقها برای جمعآوری فتاوای دانشمندان مختلف، انجامید در موارد زیر خلاصه میشود:
الف. گرایش به ارائه و شناسائی علت احکام و مقایسه فتاوای ناظر به آن (تعلیل الاحکام)
ب. ایجاد زمینه برای انتخاب صحیح و ترجیح اقوال دارای مبانی مستحکمتر (الترجیح)
ج. یارگیری برای یک مکتب فکری و فقهی از طریق تطبیق فتاوا و سنجش استحکام ادله آن (الانتصار للمذهب)، [۶۲]
اما آثاری که به واسطه مبسوط بودن و ارائه ابواب مفصل به توسعه فقه مقارن یاری رساندند از این قرار اند:
۱. المحلی، تألیف ابو محمد علی بن احمد الاندلسی الظاهری ۳۸۴-۴۵۶ هـ در یازده جلد. البته او قبل از اینکه این کتاب را تمام کند فوت کرده است و فرزندش الفضل ابو رافع از کتاب الایصال پدر، کتاب المحلی را به اتمام می رساند. [۶۳]
روش ابن حزم در المحلی به این گونه است که او ابتدا مسأله را عنوان می کند سپس می گوید: قال ابو محمد که کنیه خودش است یا می گوید: قال علی که اسمش است و سپس فقه خودش را ذکر می کند و آن را با آیه و حدیث از پیامبر اکرم مستدل می کند و گاهی به اجماع و گاهی به مجموع اینها استدلال می کند. بعد فقه صحابه و تابعین و اتباعشان را ذکر می کند تا به فقه ابوحنیفه و مالک و شافعی می رسد و بعضا از کبار شاگردان آنها نیز نقل می کند. ولی فقه احمد را به شکل نادر می آورد، زیرا احمد را امام المحدثین می داند. و این نقل فقه را تا نیمه قرن پنجم هجری ادامه می دهد. [۶۴]
۲. بدایه المجتهد و نهایه المقتصد، تألیف محمد بن احمد بن محمد بن احمد بن رشد القرطبی الحفید المالکی ۵۲۰-۵۹۵ هـ است. [۶۵]
۳. الهدایه شرح بدایه المبتدی، تألیف برهان الدین ابی الحسن علی بن ابی بکر الفرغانی المرغینانی الحنفی ۵۱۱-۵۹۳ هـ ، مؤلف در ابتدا کتابی می نویسد به نام بدایه المبتدی که به گفته خودش حد وسطی است بین المختصر القدوری و الجامع الصغیر محمد شیبانی، سپس خودش به این کتاب شرح وسیعی می نویسد در حدود هشتاد جلد، و آن را کفایه المنتهی می نامد و سرانجام خودش آن را مختصر می کند که همان کتاب الهدایه می شود، و تاریخ تألیف آن ۵۷۳ هـ است. [۶۶]
۴. المغنی، تألیف موفق الدین ابو محمد عبداله بن احمد بن قدامه المقدسی الدمشقی الحنبلی ۵۴۱-۶۲۰ هـ که در نه جلد است.
این کتاب بر اساس حنبلی نگاشته شده و ابن قدامه نظرهای صحابه و تابعین و علمای مشهور امصار مختلف را به همراه ادله آنها می آورد و در نهایت ادله ترجیح مذهب حنابله را می نگارد. [۶۷]
۵. المجموع شرح المهذب، نوشته ابو زکریا یحیی بن شرف النووی الدمشقی الشافعی ۶۳۱-۶۷۶ هـ ، اما خود کتاب المهذب نوشته ابو اسحاق ابراهیم بن علی بن یوسف الشیرازی ۳۹۳-۴۷۶ هـ است. نووی این کتاب را به صورت مبسوط می نگاشته است به گونه ای که کتاب الحیض تا جلد سوم رسیده بود اما سرانجام او از این روش دست برداشت و مقداری خلاصه تر نوشت اما اجل او را مهلت نداد و تا باب ربا از کتاب البیوع را تا جلد نهم نگاشت، و سپس تقی الدین ابو الحسن علی بن الکافی السبکی کار را ادامه داد و تا یازده جلد رساند اما اجل او نیز قبل از اتمام کتاب فرا رسید و فرصت اتمام کتاب را نیز از او گرفت. اکنون این کتاب ضخیم در بیست و هفت جلد موجود و به چاپ رسیده است. [۶۸]
البته باید ذکر کنیم که کتب فراوان دیگری هم یافت می¬شوند که ما به جهت محدودیت ظرفیت مقاله از ذکر آنها صرف نظرمی کنیم.

دوره چهارم. عصر بی رغبتی به فقه مقارن (عصر رکود فقه مقارن)
بعد از توسعه کتب و فن علم فقه مقارن و در قرن هشتم هجری که اختلافات مذاهب فقهی شیعه و اهل سنت بر اثر تعصبات ملوک و حاکمان وقت به اوج خود رسید، علم الخلاف رو به فراموشی گذاشت و جای خود را به مطاعن و دشمنی داد. به گونه ای که در تاریخ نقل شده اگر شخصی حنفی مذهب بر حنبلی های گیلان وارد می شد او را به جرم کفر می کشتند و در اموالش به عنوان فیئ تصرف می کردند. یا آورده شده که در بلاد ماوراءالنهر از بلاد احناف یک مسجد برای شافعی ها بوده است و والی آن بلد هر روز که برای نماز صبح خارج می شده می گفته آیا وقت آن نرسیده که این کنیسه بسته شود تا اینکه یک روز درب آن مسجد را گِل گرفتند. باز در تاریخ آمده که شافعی ها به طعنه می گفتند ابوحنیفه از موالی است و از ائمه حدیث نیست و حنفیها هم در نسب شافعی طعنه می زدند و نیز می گفتند بخاری و مسلم، شافعی را درک کرده ولی از او نقل روایت نکرده اند و گفته شده است حنفی ها روایتی نقل می کردند: «یکون فی امتی رجل یقال له النعمان هو سراج امتی، و یکون فیهم رجل یقال له محمد بن ادریس، هو اضر علی امتی من ابلیس». [۶۹] دوری و دشمنی با شیعیان از این هم فاجعه آمیزتر بود چنانکه ترکان عثمانی شیعیان را متهم کردند که حجشان کربلا و نجف است و آنان به مکه می آیند تا کعبه را آلوده به نجاست کنند. [۷۰]
تمامی این مسائل سبب شد تا مذاهب از یکدیگر دور شده و اقبال چندانی به آثار مذهب مقابل خویش نکنند و این کافی بود تا علم فقه مقارن در نهایت افول و خمودی به سر برد. و اگر هم اسمی از فقه یا نظریات مذهب مقابل خویش می آوردند جنبه طعن و خدش داشت تا ترجیح دلیل اقوی.
اما برخی از آثار در این دوره عبارت اند از:
۱. تنقیح التحقیق، ابن عبد الهادی م ۷۳۳ هـ . [۷۱]
۲. القوانین الفقهیه، ابن جزی م ۷۴۱ هـ . [۷۲]
۳. اسرار الانوار لعمل الابرار، شیخ یوسف اردبیلی شافعی م ۷۷۹ هـ . [۷۳]
۴. الدر المنتقی المجموع فی تصحیح الخلاف المطلق فی الفروع، علاء الدین ابی الحسن علی بن سلیمان المرداوی الدمشقی الحنلبی ۸۱۷-۸۸۵ هـ .
۵. الانصاف، المرداوی (سابق الذکر) . [۷۴]
۶. المیزان الکبری، عبد الوهاب الشعرانی، ۸۹۸-۹۷۳ هـ در دو جلد است.

دوره پنجم. عصر حاضر یا عصر موسوعه¬ها
پس از آنکه در هر علمی تحقیقات علما و کندوکاو آنها بسیار شد، ابواب جدیدی نیز باز می شود و این سیر اگر ادامه یابد پس از چندی آن علم به حد انفجار می رسد و گوئی دیگر به نهایت خود رسیده و جای برای فربه شدن ندارد، در این هنگام اگر شخصی بخواهد به تمامی آن علم و کتب موجود در آن مراجعه کند واقعا کاری بس، در غایت مشکل است و حتی می توان گفت بعضا غیر ممکن می نماید. از این رو دانشمندان بر آن شدند تا تمامی کتب و علوم را به شیوه ای نگارش کنند که محقق به راحتی بتواند یک اشراف اجمالی بر آن علم پیدا کند،[۷۵] به همین دلیل کتبی نگاشتند به نام موسوعه و ویژگی هائی را برای آنها بر شمردند که مواردی از آنها چنین است:الف. شامل تمامی آن علم شود. ب. ترتیب دسترسی به آن سهل الوصول باشد. ج. اسلوبش ساده و روان باشد. د. منابع موثق داشته باشد. هـ . اطمینان آور باشد. و … [۷۶] البته اگرچه در روند کار تمامی این اهداف تحصیل نشد، اما آثاری بوجود آمد که در مجموع بر طرف کننده نیاز حاضر بود.
—————-

نویسنده:دکتر محمد رضا رضوان طلب ومحمدمعینی فر

منبع :خبرگزاری تقریب
ادامه دارد

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: