۲۳ آبان سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 1,708 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۱

مرز بین کفر و ایمان

اشاره: اکثر علمای متکلم جهان اسلام پذیرفته اند که ایمان، اقرار به شهادتین است و تصدیق به قلب، این فرد مومن حساب می شود ولی عمل از ایمان است یعنی عملی که انجام می دهد لازمه این اعتقاد است و هر چه این اعتقاد تصدیق قلبیش عمیق تر باشد عملش منطبق تر با شریعت اسلامی است.

حجت الاسلام و المسلمین دکتر “مهدی فرمانیان” رئیس دانشکده مذاهب، دانشگاه ادیان و مذاهب استان قم است. وی فارغ التحصیل دوره دکترا در رشته کلام (گرایش فلسفه دین) از دانشگاه قم می باشد. موضوع پایان نامه دکترا فرمانیان مبانی فکری سلفیه است. وی بیش از ۲۷ مقاله و ۶ کتاب تالیف کرده است. همچنین در تدوین دانشنامه های جهان اسلام و پیامبر اعظم با ارائه حدود ۸ مقاله مشارکت داشته است.
خبرنگار خبرگزاری تقریب با حجت اسلام والمسلمین دکتر “مهدی فرمانیان” گفتگوی درباره مرز بین کفر و ایمان انجام داده است که این مصاحبه به شرح زیر است:

س: ملاک های مسلمان بودن چیست و چه زمانی یک فرد مسلمان نامیده می شود؟
ملاک مسلمان بودن بنابر اکثر علمای اسلام که از مجموعه آیات و روایات برداشت می شود گفتن شهادتین است و هر کس که “اَشهدُ انْ لا اِلٰهَ الا الله و اَشهدُ انَّ محمّداً رسولُ الله” را بر زبان بیاورد او مسلمان است اگر چه او در دل منافق باشد.
ما در موارد بسیاری در دوران پیامبر داشتیم و حتی بعد از دوران پیامبرهم مشاهده می شد که پیامبر به ظاهر بسنده می کردند و حتی به اصحاب خود توصیه می فرمودند که ظاهر را حجت قرار دهند و اگر کسی شهادتین را به زبان جاری کرد، اسلام بر او جاری است و براساس آن خون، مال، ناموس و آبرویش محترم است.
یک نمونه تاریخی در اسلام وجود دارد که پیامبر اسلام تعدادی از صحابه را برای جنگ با عده ای از مشرکان رهسپار می کند. مشرکان با دیدن سپاه مسلمانان شهادتین را می گویند و مسلمان می شوند، اما فرمانده سپاه به زعم خودش که مشرکان از روی ترس و به ناچار اسلام را پذیرفته اند، دستور مبارزه با آنان را صادر می کند. فرمانده سپاه هنگامی که برمی گردد و ماوقع را به پیامبر گزارش می دهد، پیامبر (ص) به او فرمودند که اشتباه کردی. آنان همین که شهاتین را گفتند برای ما کافی است.
فرمانده گفت: آنها از روی ترس اسلام آورده اند. پیامبر اسلام فرمود من موظف به شناخت باطن افراد نیستم بلکه من مکلف به ظاهر هستم. من نباید دنبال این باشم که فرد به چه نیت و هدفی اسلام را قبول کرده است، من همان که فردی شهاتین را گفت می پذیرم. همانطور که در بسیاری از روایات آمده است که هر کس ” قولوا لا إله إلا الله تفلحوا ” را بگوید رستگارمی شود و چون بیان این ” قولوا لا إله إلا الله تفلحوا “را برسی کند متوجه می شود این جمله متضمن این است که چون این حرف از زبان پیامبر آمده، رسالت پیامبر را نیز خود به خود شامل شده و او مسلمان محسوب می شود. ما روایات متعددی از پیامبر داریم که می فرمودند: من امر شده ام تا با کفار بجنگم تا زمانی که لا اله الله را گفتند و زمانی که این حرف را بر زبان خود جاری کردند جان و مال آبرو و ناموسشان محترم است و بر اساس همین سیره قولی و رفتاری پیامبر، همه علمای طراز اول جهان اسلام به اتقاق فرموده اند که هر کس شهادتین را بگوید مسلمان است.

س:  ‌دین اسلام به چه کسی کافر می گوید؟
کفر به معنای پوشاندن است و تکفیر به معنای پوشیدن و پوشاندن. یعنی حق را نپذیرفتن.
بحث تکفیر یعنی نسبت کفر دادن به یک فرد، هنگامی است که آن فرد از جهان اسلام خارج است و تمامی علمای جهان اسلام بر این عقیده اند. منظورمن افرادی را در جهان شامل می شود که مسلمان نیستند ‌و به اینها نسبت کفر اطلاق می شود چون حق را نپذیرفته اند، که البته از این که حق را نپذیرفته اند “جاهل قاصر” اند یعنی حق به آنها نرسیده است که در این صورت یا ما کاهلی کرده ایم که اسلام را به آنها معرفی نکرده ایم، یا اینکه “جاهل مقصر”اند. یعنی اینکه حق به آنها رسیده است و آنها حق را نپذیرفته اند.
کسی که بیرون از اسلام است و اطلاق کفر به او می شود دو صورت دارد، یا “کافر ذمی” است یا “کافر حربی”. برخی از غیر مسلمانان کافر ذمی اند، یعنی در ذمه اسلام اند که این باز به دو قسم است. کافر ذمی یعنی کسی که در حکومت اسلامی است و حاکم اسلامی دست حمایت خود را بر سر او نهاده است و لذا مانند دیگرمسلمانان تحت حاکمیت اسلام است و با این وجود اینکه او کافر است باز هم برای حاکم اسلامی محترم است.
گاهی وقت ها کافر ذمی به این معنا است که ما در حالت صلح هستیم و حاکمیت، حاکمیت اسلامی نیست و کشوری که همه کافراند حتی حاکمش، ‌قرارداد صلح با حاکم اسلامی بسته است که این هم شامل کافر ذمی می شود یعنی نمی توان با او جنگ کرد چون آبروی اوهم محترم است. پس کافر ذمی به این معنی است که در حاکمیت اسلام است یا در غیر از حاکمیت اسلام است ولی قرارداد صلح با حاکم اسلامی بسته است.
می توان گفت که امروزه همه کشورهای غیر اسلامی در حکم صلح اند، یعنی حاکمان اسلامی با آنها قرار داد صلح بسته است. اما یک زمانی پیش می آید یک مسلمان متهم به کفر می شود. یعنی فردی که شهادتین را برزبان جاری کرده و اطلاق اسلام به او می شود ولی ما به این چنین شخصی نسبت کفر می دهیم.

س: سوالی که اینجا مطرح می شود این است که چه کسی این حق را دارد به فردی که می گوید به اسلام اعتقاد دارد نسبت کافر بدهد؟
تمامی علمای اسلام به صراحت تاکید کرده اند کسی که حکم به کافربودن فرد مسلمانی می دهد حتما باید مجتهد باشد. یعنی اسلام را خوب مطالعه کرده باشد، زوایای گوناگون اسلام را دیده باشد، تسلط بر قرآن و سنت نبوی و سیره عملی و فتوایی علمای گذشته داشته باشد که البته صرف اطلاع کافی نیست و از همه مهمتر قدرت استنباط را هم باید داشته باشد و چنین فردی می تواند حکم به تکفیر بدهد.

س: پس مجتهد بر طبق چه ملاک دینی حکم به تکفیر یک فرد می دهد؟
این ملاک بسیار سخت است و اینگونه نیست که به راحتی بتوان یک فرد را کافر نامید. آیا به صرف اعتقاد باطل می توان کسی را کافر دانست. همه علمای اسلام گفته اند که به صرف اعتقاد باطل داشتن نمی توان کسی را محکوم به کفر کرد.

س: پس ملاک کافر بودن چیست ؟
این ملاک از خود شهادتین به دست می آید. اگر کسی یکی از اصول دین اسلام را یعنی سه اصل اساسی توحید نبوت و معاد را زیر سوال ببرد یا انکار کند و بگوید که من قائل به وحدانیت خدا نیستم و رسالت پیامبر را قبول ندارم یا اصل معاد را نمی پذیرم، این کافر است.
اما اگر کسی بیاید بر اساس تاویل و برداشت خاص و فهم اشتباه، یک تفسیری از معاد بکند و بگوید من معاد را قبول دارم و بگوید تفسیر معاد این است وهمچنین از نبوت هم برداشت خودش را داشته باشد که مفهوم تفسیر او انکار نبوت باشد و همینطور توحید. بسیاری از علمای اسلامی به اتفاق گفته اند که این فرد کافر محسوب نمی شود اگر چه که شاید کافر باطنی باشد ولی کافر ظاهر نیست.
البته روی این اسم اختلاف نظر است. بعضی ها گفته اند “کفر ایمان” و “کفر جهود” بعضی قائل به “کفر اعتقادی” و “کفر فقهی” اند، بعضی به “کفر اصغر” و “کفر اکبر”، دیگری به “کفر سلام و کفر ایمان”.
کسی که اعتقادش باطل است و اصول اساسی را رد نکرده است کفرش کفر ایمان است و اسلام نیست. اگر کسی اصل این ها را رد کند کفرش کفر اسلام است و از اسلام خارج است و کافر. بنابراین اگر کسی آمد و نبوت را به گونه ای تفسیر کرد که لازمه این حرف انکار نبوت است علما این کفر را کفر اصغر می نامند و این فرد کفرش کفر ایمان است و اسلام نیست.
یا اینکه انکار فرد غیر از اصول باشد یعنی ضروریات دین را انکار کند. مثلا اصل نماز که اصل دین است. حالا ضروری دین تعریفش چیست؟ دو تعریف برای ضروری دین می توان نام برد.
اول اینکه “ما علم به ضروره من الدین” یعنی اینکه کسی که وارد دین بشود و آن را مطالعه کند به ضروره می فهمد که منظور این جمله، ضروریات دین است مثل همان نمازی که گفتیم.
هرکس چه مستشرق باشد چه مسیحی و بودایی و غیره و بیاید اسلام را مطالعه کند چند چیز را به عنوان ضروری دین به دست می آورد. اگر کسی منکر ضروری دین شود، به تصریح علما او کافر است. یعنی کافراست به کفر فقی، کافر است به کفراسلام،‌ به کفراکبر و کفرجهود. یعنی این فرد از اسلام خارج است و دیگر خون ومال و عرض و آبریش محترم نیست.

س: ما این فرض را می گیرم که حکم به کافر بودن شخصی داده شد، ‌از منظر علمای مسلمان چه کسی اجازه اجرای این حکم را دارد؟
اکثر علمای جهان اسلام تاکید دارند که خود سر نمی توان این کار را کرد اگرحکومت، حکومت اسلامی باشد که این حکومت قوه قضایه دارد، قاضی دارد، حاکم شرع دارد، رهبر دارد و این حکومت اسلامی است که می تواند او را بگیرد و اعدام کند و اگر بر طبق مصالحی به این نتیجه برسد که این کار را انجام بدهد باز با این حال ما وظیفه نداریم که خودسر برویم و اقدام کنیم. بر طبق مبنای فقهی که همه علما گفته اند، اگر کسی از فردی کلمات کفرآمیز بشنود و آن را به قتل برساند اگر بعدا نتواند ثابت کند که او کافر بوده است، خود قصاص می شود که علما در این مسئله بسیار سخت گیر هستند.
پس اگر کسی اصلی از اصول دین ( توحید، نبوت و معاد) و همینطور اصل ضروریات دین را انکار کند کفرش، کفر اسلام است و از اسلام خارج شده است و تمام احکام ظاهری اسلام از او برداشته می شود و دیگر به او مسلمان گفته نمی شود.
درباب ضروری دین هم باز همین بحث است. یعنی اگر فرد بگوید من اصل نماز را قبول دارم اما جوری این حرفش را تفسیر کند که از لوازم حرفش انکار نماز باشد، به نظر علمای اسلام این آدم اگرچه حرفش ناصحیح است، کفرش کفراصغراست. این فرد کفرش کفر اکبرنیست و کفرش باعث خروج از اسلام به این معنی که دیگر احکام ظاهری اسلام از او سلب می شود موجود نیست، چرا که بیشتر اوقات فردی برداشتی دارد و این برداشت لوازمی دارد که حتی خود آن فرد هم به این لوازم معتقد نیست و چون مفهوم شرط حجت نیست، بنابراین قایل به کفر اصغر است.

س: بنابراین ما چند نوع کفر داریم؟
ما ۲ نوع کفر داریم، یکی کفر “ایمان” است، یعنی فرد از ایمان خارج شده است. مانند کسانی که عقاید فاسدی دارند مثلا کسانی که به حضرت علی (ع) صفات ربوبی می دهند و در این باره به روایات ضعیفی که موجود است استدلال می کنند که این همان “کفراصغر” است.
دیگری این است که کسی می آید و اصل رسالت پیامبر اسلام را انکار می کند که این انسان “مرتد” است. مانند برخی از کسانی که بعد از رحلت پیامبر اسلام، پیامبری ایشان را انکار کردند فلذا این افراد کافر هستند.

س: فرد چه درجه ای از تخصص را باید داشته باشد تا کافر بودن یک نفررا تشخیص بدهد؟
در جواب سوال اول کمی جواب این سوال را دادم که این فرد باید حتما مجتهد مسلم باشد، اجتهادش قطعی باشد، تخصص بر فقه داشته باشد. برخی از افراد هستند که این تخصص را ندارند، مفسر قرآن اند و آمده اند حکم به تکفیر مسلمانان داده اند. البته در اینجا لازم به تاکید است که صرف اینکه فرد اطلاعاتی از اسلام دارد و یا حتی اینکه تسلط به قرآن و سنت پیامبر دارد کافی نیست بلکه باید فقیه مجتهد مسلم باشد.
س: اگر فردی فقیه مجتهد مسلم باشد و حکم به تکفیرشخصی داد، آیا خودش هم می تواند حکمش را اجرا کند؟
خیر. اجرای احکام اسلامی به دست حکومت اسلامی است نه بدست هر فردی.
تمام علمای جهان اسلام تمام افرادی را که در گوشه و کنار دنیا به خود بمب می بندند و عملیات انتحاری انجام می دهند، بدون اینکه فتوای از کسی بگیرند، حتی اگر مجتهدی هم در بینشان باشد، البته آن مجتهدی که مدنظر اسلام است را می گویم که به طور یقین نیست  مردود می دانند. علی الخصوص این سلفی های جهادی تندرو که اینها مجتهدی هم ندارند و اکثر اینها درس های غیر اسلامی خوانده اند و به خاطر عرق دینی و اعتقادیشان می خواهند که احکام اسلامی در جامعه اجرا شود. این افراد هنگامی که مشاهده می کنند کسی به حرفشان گوش نمی دهد تندرو می شوند و بعد از آن خیلی راحت فتوا به قتل مسلمانان می دهند و اگر هم به فرض محال در بینشان مجتهدی پیدا شود که قدر مسلم نمی شود، اجرای احکام به دست آنها نیست چون اجرای حکم تکفیر بر عهده حکومت اسلامی است و به شرط آنکه حکومت اسلامی وجود داشته باشد.
اگر حکومت اسلامی نیست، به دست مجتهد جامع شرایط است که در این حال هم باز نظرات مختلف است.

س: تاکنون هیچ یک از فقهای جهان اسلام فتوایی مبنی بر تکفیر سایر مذاهب صادر نکرده اند. شما علت این امر را چه می دانید؟
بعضی از علما هم با وجود داشتن تمام شرایط یک مجتهد باز هم می گویند که ما به طور قطع نمی توانیم حکم به تکفیر فرد مسلمانی بدهیم. این شامل افرادی هم که مسلمان نیستند می شود. حالا پس چرا فقهای اسلام این کار را انجام نمی دهند؟ چون هرج و مرج به وجود می آید و حکومت هرچند هم که ظالمانه باشد نباید باعث ایجاد هرج و مرج و آشفتگی بین مسلمانان شود.

س: مرز بین کفر و ایمان در زمان ما چیست ؟
بر اساس آنچه بیان شد، مرز بین کفر و ایمان کاملا مشخص است. یک زمانی مرز، مرز بین “کفر و اسلام” است و زمانی مرز بین “کفر و ایمان”.
اگر منظور فرق میان کفر و اسلام است، یعنی در چه حالتی یک نفر خارج از اسلام حساب می شود و چه وقت داخل اسلام. همانطور که گفتم؛ اگر کسی شهادتین را بگوید داخل در اسلام است مگر آنکه منکر اصل اصولی دین باشد که در این حالت فرد کافر است و شکی هم در آن نیست، اما ایمان یک مرحله بالاتر از اسلام است.
کسی که شهادتین را گفت مسلمان است اما مومن نیست. مومن کسی است که این ایمان در قلبش هم رسوخ کرده باشد و در عمل هم آن را نشان دهد یعنی عملش با حرفش، با اسلام و با مسائل شرعی منطبق است، مقید است، متدین است. البته مومن گاهی وقت ها در الفاظ علمای ما به موارد خاص هم گفته می شود. در طول تاریخ اسلام تعریف های زیادی درباره ایمان شده است که بیشتر در مقابل کفر بوده است.
مثلا اکثر علمای متکلم جهان اسلام پذیرفته اند که ایمان، اقرار به شهادتین است و تصدیق به قلب، این فرد مومن حساب می شود ولی عمل از ایمان است یعنی عملی که انجام می دهد لازمه این اعتقاد است و هر چه این اعتقاد تصدیق قلبیش عمیق تر باشد عملش منطبق تر با شریعت اسلامی است.

برچسب ها:

, , , , , , , , , , ,



ارسال نظر: