۱۹ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 523 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۱

مقایسه خیزش های مردمی خاورمیانه با جریان فتنه

با بروز و ظهور قیام های آزادی خواهانه و دیکتاتورستیزانه کشورهای منطقه، برخی رسانه های معاند تلاش می کنند تا همانند گذشته که هر حرکتی را مصادره به مطلوب کنند، بیداری مردم در این کشورها را نیز، به نفع جریان خود مصادره نمایند. بنابراین در تحلیل های خویش به بدسلیقه ترین شکل ممکن سعی کردند قضایا را به هم ارتباط داده و بیداری مردم منطقه را، چیزی از جنس فتنه۸۸ در ایران، و مردم انقلابی مصر و لیبی را دنباله روان همان کودتاگران جمهوریت  وسران فتنه در ایران بنامند. اما این قیاس اساساً قیاسی معکوس است که با وارونگی حقایق برای ادامه حیات خویش دست و پا می زند.حال، با در ذهن داشتن این نکته و این تصویر کلی از هیاهوی جریان فتنه ، نگاهی می کنیم به قیام های مردم منطقه تا بی اساس بودن قیاس مذکور را بهتر دریابیم. قیام مردم منطقه علیه کودتاگران ودیکتاتورهای منطقه  چند ویژگی مهم دارد که درنظرگرفتن آنها ، فصول ممیز هیاهوی جریان فتنه با مردم انقلابی منطقه و درعین حال فصول مشترک هیاهوی فتنه گران با دیکتاتوران منطقه را روشن می سازد:

۱- قیامی علیه آمریکا:با اندک توجهی، در خواهیم یافت که قیام مردم منطقه، قیامی در جهت کوتاه کردن دست آمریکا و همپیمانانش از این کشورهاست. دیکتاتوران این کشورها، همگی از هم پیمانان آمریکا هستند و این فصل مشترک بسیار مهم در خیزش های عمومی منطقه، نشان دهنده آن است که این مردم، در اصل علیه «آمریکا» به پاخاسته اند. پلاکاردها و شعارهای ضدآمریکایی و سوزاندن پرچم آمریکا دراین تظاهرات و ازطرفی تلاش آمریکا و هم پیمانانش در ایجاد استمرار این دیکتاتوری ها، نشان از جنگی تمام عیار میان آمریکا و مردم انقلابی منطقه دارد. سالیان سال است که حاکمان این کشورها با سرفرودآوردن درمقابل آمریکا، مردمان شان را تحقیر کرده اند و همین امر موجب شده است که مردم، بیش از اینکه خواهان به دست آوردن استقلال و رهایی از ظلم و ستم دیکتاتوری داخلی باشند، خواهان رهایی از غل و زنجیر آمریکا، رژیم اسراییل و هم پیمانانش هستند.بنابراین یکی از تفاوت های بسیار مهم هیاهوی سران فتنه در ایران، با قیام کشورهای منطقه در این است که هیاهوی فتنه گران، حرکتی است آمریکایی و از طرفی قیام مردم منطقه، انقلابی است علیه آمریکا و دست نشاندگانش؛ و بنابراین هیاهوی سران فتنه بیش از اینکه شبیه به انقلابیون این کشورها باشد، از جنس دیکتاتورهای این کشورهاست. مثلا همانگونه که نامبارک مصری کمپ دیوید را امضا کرد، فتنه گران هم «نه غزه، نه لبنان» گفت که آن هم برای خود، یک کمپ دیوید دیگر است و یا همانگونه که دیکتاتور بحرینی، با بی منطقی تمام، سعی در حفظ حاکمیت اقلیت بر اکثریت دارد، سران فتنه هم، بدون ارائه هیچ منطقی، سعی در حاکم کردن اقلیت بر اکثریت و ایجاد دیکتاتوری داشته و دارد. پس در این یارکشی، هیاهوی فتنه گران در طرف مقابل انقلابیون مسلمان منطقه و درجبهه دیکتاتوران این کشورها، قرار دارد.

۲- قیامی یکپارچه توسط اکثریت قاطع مردم:امروزه کمتر کسی را می بینیم که در کشورهای منطقه با این قیام ها مخالف باشد، و خواست مردم برای قطع کردن دست دیکتاتوران، خواست اکثریت قاطع آنهاست که اگر اینگونه نبود، صدایی هم از موافقان مردمی دیکتاتور شنیده می شد.اگرچه رنگ و بوی اصلی قیام، رنگ اسلامی است، اما این خواست عمومی در میان پیروان سایر ادیان و مذاهب هم رخنه کرده است و همه با هر دین و مسلکی که هستند علیه دیکتاتور به پاخاسته اند. یکپارچگی مردم از ادیان و مذاهب مختلف به این دلیل است که از همان ابتدا، رسما اعلام کردند که برای سرنگون کردن دیکتاتور به میدان آمده اند.هیاهوی فتنه و سران آن ، هیاهویی در اقلیت است و دراین مورد هم، تفاوت آشکار آنها با قیام مردم مسلمان منطقه در این است که یکی قصد حاکم کردن اراده اکثریت را دارد و دیگری قصد به زیرکشیدن اراده او را.

۳- قیامی برای ارزش ها:همان گونه که مطرح شد، اگرچه پیروان ادیان و آیین های مختلف در قیام های مردم منطقه، حضور دارند، اما رنگ و بوی اصلی قیام، رنگ و بوی اسلامی است و به همین دلیل هم هست که سران آمریکایی و صهیونیستی ترس برپا شدن جمهوری اسلامی دیگری دراین کشورها را دارند و به جد تلاش می کنند تا از تحقق آن جلوگیری شود. وجود نمادهای مختلف اسلامی در این قیام و آرمان های ارزشی مردم در این کشور، مهر تاییدی است براین مسئله که مردم منطقه برای احیای ارزش های اسلامی قیام کرده اند و در صددند تا ارزش هایی را که سالهاست بواسطه تامین منافع بیگانه، سرکوب شده در رگ های جامعه به جریان درآوردند.حال هیاهوی سران فتنه برای حفظ ارزش ها درایران چه می کند؟ نسبت این هیاهو با ارزش های اسلامی ، هیاهویی برای سرکوب ارزش های اسلامی است و این، یکی دیگر از فصول ممیز قیام های اسلامی منطقه با اغتشاشات فتنه گران است.قصه لباس پادشاه و خیاطی که می خواست لباسی بی نظیر برای او بدوزد و در نهایت با نیرنگ، پادشاه را لخت در انظار عمومی ظاهر کرد تا کودکی صادقانه فریاد برآورد پادشاه لخت است قصه آشنایی است که به شرایط فعلی هیاهوی سبز می ماند.آن ها درحالی خود را منتسب به قیام های مردمی منطقه و الگوی این خیزش های عمومی می دانند که این انتساب فقط یک دروغ و هیاهوست. با توجه به تمامی شواهد و قرائن و ویژگی هایی که هیاهوی فتنه گران در ایران حائز آنهاست، می توان گفت: جریان فتنه عریان است وردایی مانند قیاس فتنه گران ایران، با انقلابیون منطقه، ردایی است که بر قامت این هیاهو، زیادی فراخ است. این هیاهو، تا زمانی که برای تناقض ها و ضعف های منطقی خویش چاره ای نیندیشیده است، حتی شایان اطلاق نام جنبش یا جریان هم نیست، چه رسد به اینکه بخواهد چنین قیاس هایی داشته باشد.جریان فتنه ، هیاهویی بود که از همان آغازین روزهای خود، با بی منطقی محض کلید خورد و همین امر باعث شد که رفته رفته به هیاهویی خوار و زبون تبدیل شود. روند رو به زوال این هیاهو، به این دلیل است که ضعف استدلال و فریادهای خالی از منطق ایشان، به هیچ وجه نتوانست توفیقی برای این هیاهو به دنبال داشته باشد.

۱- هیاهویی براساس دروغ:اولین عاملی که باعث شد، خیل عظیمی از طرفداران هیاهوی سران فتنه به جریان فتنه ملحق نشوند، این بود که این هیاهو، حرکت پس از انتخابات خود را، براساس بی منطقی محض آغاز کرد و آن بی منطقی، همان ادعای بدون اساس تقلب بود. البته ادعای تقلب به خودی خود ایرادی نداشت. ایراد کار آنجا بود که این ادعا درحد یک ادعا باقی ماند و سندی مبنی بر تقلب ارائه نشد، هنوز هم با گذشت نزدیک به دو سال از انتخابات نه تنها دلیلی بر تقلب ارائه نشده بلکه این مسأله بیشتر به اثبات رسیده است که این ادعا نه از روی صداقت بلکه برای تولد یک سیاست از قبل طراحی شده و با هدف براندازی مطرح شد، بنابراین تولد این هیاهو، تولدی براساس فقدان منطق بود و هنوز این دو سؤال مهم، بدون جواب باقی مانده اند که اولاً مستندات شما برای تقلب در انتخابات چه بود؟ و ثانیاً حتی اگر دلایل و مستنداتی داشتید، چرا پیش از عدم حصول نتیجه از مراجع قانونی، به اردوکشی خیابانی روی آوردید؟

۲- هیاهویی سرشار از تناقض:یکی از عواملی که باعث شد، پیروان سران فتنه، هر روز کم و کمتر شوند، تناقض های آشکاری بود که در این هیاهو دیده می شد و خودنمایی اجتناب ناپذیر این تناقضات، نشان از تلاش سران این هیاهو برای فریب مردم داشت.الف: سران این هیاهو، از طرفی خود را پیرو خط امام می نامیدند و از طرف دیگر در خیابان ها، شعارهایی علیه آرمان و خط امام می دادند. «استقلال، آزادی، جمهوری ایرانی»، «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، وشعارهایی علیه آرمانهای نظام ، شعارهایی بود که تضاد آشکار خود را با اندیشه امام(ره) نمایان می کرد و کسی نمی توانست بگوید که این شعارها برخواسته از اندیشه امام است. اینجا دیگر بحث تفسیر خط امام، مطرح نیست. نص صریح مواضع امام در مورد «جمهوری ایرانی» و «نه غزه نه لبنان» و… مشخص است و نمی توان از این تناقضات گریخت.ب: نکته دیگری که تناقض بین حرف و عمل این هیاهو را مشخص می کند، آرمان این هیاهو بود. این هیاهو در بیانیه هایش اعلام می کرد که به «نتیجه انتخابات» معترض است و برای «ابطال انتخابات» به میدان آمده است. و این درحالی بود که شعارهای طرفداران آن، شعارهایی علیه «اصل نظام» بود.ج: پیروان سران فتنه، درحالی خود را مسلمان و مومن می دانند که رفتارهای ضددینی آنان در تمامی تجمعات آن ها تأمل برانگیز است مثل نحوه نماز خواندن با کفش در نماز جمعه ، یا روزه خواری  درماه رمضان در روز قدس و یا در عاشورای حسینی برای اولین بار در جمهوری اسلامی به هتک حرمت علنی محافل عزای اباعبدالله الحسین(علیه السلام)، روز عاشورا و توهین به عزاداران آن حضرت پرداختند.

۳- هیاهویی با نفاق در هدف:در مورد هدف، نکته قابل ذکر اینکه هیاهوی سر ان فتنه خلاف آنچه که اعلام کرده بود، عمل کرد. یعنی در ابتدای کار، هدف خود را باطل کردن انتخابات مطرح کرد اما در عمل به دنبال براندازی نظام بود. شعارهایی که این جریان می داد، نه در اعتراض به انتخابات که در اعتراض به اصل نظام بود و در حال حاضر هیچ هدف رسمی جز براندازی نظام جمهوری اسلامی و مخالفت با آن را نمی توان برای سران فتنه  متصور شد.رهبران این هیاهو، نیک می دانند که اگر نقاب نفاق از چهره بردارند و این هدف را به صراحت اعلام کنند، هم دروغ های چند سال گذشته شان، به طور عام و هم دروغ های مدت اخیرشان، به طور خاص، برملا شده و به دو دلیل از جامعه طرد می شوند. یک؛ دروغ گویی و دو؛ حرکت براندازانه! کما اینکه تا همین جا نیز درخواست مردم مبنی بر محاکمه سران فتنه نشانه افشای عدم صداقت و ماهیت برانداز آنان نزد مردم است.

۴- هیاهویی وابسته به بیرون از مرزها:هیاهوی فتنه گران، از ابتدا بیمار متولد شد بیماری که بدون تنفس بیگانگان ادامه حیاتش ناممکن بود. میل و کشش فتنه گران داخلی به جذب حمایت بیگانگان و تمایل بیگانگان به آتش افروزی از یک طرف و هم راستا بودن این دو گروه در بسیاری از اهداف اصلی از طرف دیگر، باعث شد که این وابستگی در دو بعد شکل گیرد. بعد اول که بسیار مهم تر و ریشه ای تر از بعد دوم است، وابستگی فکری و هویتی است و بعد دوم که رسواکننده بعد اول است، وابستگی تشکیلاتی و سازمانی است.عناصر اصلی جریان فتنه در ایران، همانانی بودند که اعلام اعتقاد و حتی التزام عملی شان به لیبرالیسم مشهود است، سوابق بسیاری از این افراد که در جریان فتنه به عنوان نفرات اصلی دستگیر شدند، در مقابله با اسلام، ارزش های اسلامی و مبانی نظام و در کل مبارزاتشان برای پیاده کردن الگویی از دموکراسی آمریکایی پسند که صدالبته تحت لوای اسلام و حقوق بشر و… انجام می شد، این موضوع را تایید می کند. البته ایشان از تصریح شفاهی این مسئله نیز ابایی ندارند.به وضوح روشن است که آبشخور فکری نفرات اصلی فتنه گران، جایی بیرون از مرزهای ایران اسلامی است. تلاش برای احیاء و پیاده کردن مکاتبی که مردم ایران بیش از ۱۵۰ سال است، تحت عنوان جریان روشنفکری وابسته، با آن مبارزه کرده اند، به بهانه تقلب در انتخابات هدف دیگری بود که در پیش گرفتند و روشن است که چنین بهانه هایی مردم را برای پذیرش این عقاید وابسته اقناع نخواهد کرد.با تمام این توصیفات، در این نکته که حمایت گسترده بیگانگان از جریان فتنه و هیاهوی آنان، با هدف پیاده کردن افکار بیگانه دنبال می شد، هیچ شکی نیست، از آنجا که یکی از شاخصه های تعیین اعتقاد هر گروهی، پلاکاردها و شعارهایش است، با نگاهی به پلاکاردها و شعارهای هیاهوگران ، می توان وابستگی فکری ایشان به غرب و علی الخصوص آمریکا را دریافت.اما در باب وابستگی تشکیلاتی و سازمانی این هیاهو به بیرون از مرزها، نیازی به تحلیل نیست و مصادیق، خود گویای همه چیز هستند. به عنوان مثال بودجه ۲۵۰ میلیون دلاری که در کنگره آمریکا برای حمایت از جریان فتنه در داخل ایران تصویب شد و خود وقیحانه آن را در رسانه هایشان مطرح کردند، دلیلی قاطع بر وابستگی این جریان است. رسانه هایی که شعار بی طرفی می دهند، جانبدارانه در حمایت از جریان فتنه پا به رکاب بودند به طوری که در بسیاری موارد، حتی نتوانستند، ژست بی طرفی را حداقل در ظاهر حفظ کنند. بنگاه دروغ پراکنی انگلیس معروف به «بی بی سی» یکی از این رسانه هاست. وابستگی تشکیلاتی به بیگانگان به گونه ایست که می توان شعارهایی که قرار است در تجمعات هیاهوی فتنه گران، سرداده شود را، چندین روز قبل، از تریبون این رسانه ها شنید و یا در سایت وزارت خارجه رژیم صهیونیستی مشاهده کرد. دستگیری چند نفر از ماموران منتسب به MI6 انگلستان و یا سرویس های جاسوسی رژیم صهیونیستی که در فتنه نقش داشتند این وابستگی را بیش از پیش نمایان می کند.

۵-هیاهویی در اقلیت:اوج هیمنه هیاهوی فتنه گران، در روز ۲۵ خرداد۸۸ و همان راهپیمایی به اصطلاح سکوت بود، راهپیمایی سکوتی که طی آن به پایگاههای نظامی حمله شد و حداقل ۱۰نفر جان خود را ازدست دادند! اکنون این تعداد به قدری اندک اند که کاری بیش از سوزاندن دوسطل زباله و شکستن دوشیشه کیوسک تلفن، از ایشان برنمی آید و به وضوح روشن است که طرفداران این هیاهو در اقلیت مطلق اند.حتی بر اساس دموکراسی آمریکایی که اینان شعارش را می دهند، بازهم دلیلی برای اینگونه حرکات ندارند، بنابراین همه تلاش های ایشان، تلاش درجهت حاکم کردن این اقلیت بر اکثریت بوده و هست که این به معنای دیکتاتوری محض است. دراینجا هم یکی دیگر از تناقضات دیگر این هیاهو رخ می نماید؛ گروهی که به تعبیر خود آنها یکی از شعارهای اصلی شان دموکراسی خواهی و دیکتاتورستیزی است، در جهت ایجاد دیکتاتوری و حاکم کردن اقلیت بر اکثریت مطلق، به مدد هیاهویی رسانه ای تلاش می کنند. به طور خلاصه جریان فتنه، حرکتی بود که:۱. براساس دروغ شکل گرفت.۲. تناقض های منطقی بی شماری درشعارها و عملکردش دیده می شود.۳. درتلاش است با اهدافی جعلی و غیر از هدف اصلی خود، مردم را بفریبد و با خود همراه کند. فلذا همواره نفاقی عمیق در بیان اهدافش دارد.۴٫ خاستگاه فکری و همچنین سازمانی و تشکیلاتی اش در بیرون از مرزهاست.۵٫ به لحاظ کمیت در اقلیت مطلق است و درتلاش است تا با شانتاژ رسانه ای این اقلیت را، بر اکثریت مطلق جامعه حاکم کند و این به معنای تلاش برای پیاده سازی دیکتاتوری است.

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: