۲۵ مهر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 786 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۱۷ آبان ۱۳۹۱

نخبگان و وحدت جهان اسلام

جهان اسلام از جهت فرهنگی یکپارچه نیست. این جهان از یک سو کشورهای جنوب شرقی آسیا و حتی شرق آسیا را در بر می گیرد و از سوی دیگر پاره فرهنگهای جنوب اسپانیا را شامل می شود. در این میان، کشورهای شمال آفریقا، آسیای مرکزی، هند و پاکستان نیز در کنار فرهنگهای عمده خاورمیانه، جهان اسلام را شامل می شوند.

 

 

 

همین تنوع جغرافیایی، تنوع فرهنگی مهمی نیز بر این کشورها حاکم کرده است. اسلام در زمانی به رشد چشمگیر ادامه می داد که فرهنگهای جهان تحت تأثیر دو سه فرهنگ برتر بودند. از سویی، فرهنگ یونانی موجود بود که ذهن و زبان عده زیادی را به خود معطوف کرده بود و در امپراتوری روم نیز حیاتی چشمگیر داشت. از سوی دیگر فرهنگ ایرانی بود که بخشی مهم از جهان را تحت نفوذ خود داشت و از سوی دیگر، تمدن مشرق زمین نیز زیر نفوذ و تأثیر شینتوئیسم، بودیسم و کنفسیوسیسم قرار داشت.

دین اسلام با تعالیم انسان سازش به این فرهنگها وارد شد، اما میزان تأثیری که بر جای گذاشت و ترکیبی که میان این آموزه ها و فرهنگهای بومی حاصل شد، در هر یک از این تمدنها و فرهنگها متفاوت بود. به همین جهت است که اسلام وقتی به ایران وارد می شود، اسلام ایرانی شکل می دهد که به سرعت به شیعه مبدل می شود و عرفانی که در جنوب شرقی و شرق دور موجود است، از آموزه های دینی آن دیار متأثر می گردد.

برخی از محققان و پژوهشگران تاریخ اسلام معتقدند یکی از دلایل شکوفایی اسلام در دو – سه قرن اول هجری، به تنوعی برمی گردد که بر این فرهنگها حاکم بوده است.

۲) هنر اسلام این بود که معیار سنجش برای پذیرش یا رد آموزه ای را، تعلق داشتن یا نداشتن آن به منطقه یا تمدنی خاص تعریف نکرد و حقیقت را به عنوان معیار پذیرش مد نظر داشت. به همین جهت است که شاهد هستیم در دل تمدن اسلامی بسیاری از معارفی که به تمدنهای دیگر تعلق داشتند مورد پذیرش قرار گرفتند و حتی دانشمندانی که مسیحی، یهودی یا زردشتی بودند، مورد تکریم قرار گرفتند.

یکی از مهمترین پدیده هایی که این حقیقت جویی را به خوبی نشان می دهد، توجه به فلسفه یونانیان از سوی مسلمانان بود. مسلمانان از فلسفه یونانیان بدان جهت که این معرفت به جغرافیایی خاص تعلق دارد روی بر نتافتند، بلکه با ذهنی باز به سراغ آن رفتند و سعی نمودند با تکیه بر آنها، برای اعتقادات خود مبنایی محکم برگزینند. معیار در اینجا عقلانی بودن یا عقلانی نبودن بود و نه چیزی دیگر. در این منظومه هم اعتزالیه رشد کردند که با تکیه بر عقل، خواهان جمع بین دین و عقلانیت بودند و هم معتزله که در برابر اوامر و کلام خدا، نقشی برای عقلانیت قایل نبودند. همین جاست که دارالحکمه ای رشد می کند که مظهر یک گفتگوی بین دینی، برون دینی و بین فرهنگی قلمداد می شود و همه فرهنگها در آن نمایندگانی برای خود دارند.

۳) عده ای از متفکران معتقدند اگر جهان اسلام خواهان رسیدن به مقام در خور مانند موقعیت دو – سه سده اول هجری است، باید الگوی در نظر گرفته شده در آن زمان را پیاده کند و در این راستا اقتضائات جدید را نیز مدنظر قراردهد.

شکی نیست، نظام معرفتی آن زمان در جهان اسلام جوابگوی مسائل مطرح شده بود. از سوی دیگر، همان طور که دیدیم، گونه ای عقلانیت موجود بود که در حکم بستر تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی عمل می کرد.

این نظام پس از مدتی به دلایل مختلف از جمله نبود عصبیت لازم در جهان اسلام برای پیشرفت، کم رنگ و کم اثر شد. هنگامی که تمدن اسلامی و جهان اسلام با غرب جدید روبرو گردید، حد اعلای این کم اثری خود را نشان داد و مسلمانان در این بستر جدید، توان و یارای آن را نداشتند که در برابر تحولات مغرب زمین از خود واکنشی درخور نشان دهند.

پرسشی اساسی که در باب بازسازی الگوی معرفتی و فرهنگی اوان تمدن اسلامی وجود دارد، این است که این بازسازی با چه مکانیسمهایی باید انجام گیرد و نقش معارف مغرب زمینیان در آن چیست؟ تکرار کنیم که حتماً در این بازسازی باید نقش زمانه و ضرورتهای جدید را در نظر بگیریم و از سوی دیگر به جریانهای عقل گرایی که در آن نظام موجود بودند، توجه بیشتری نماییم.

به نظر برخی نواندیشان دینی جدید، تنها راهی که فراروی جهان اسلام وجود دارد این است که جریانهای عقل گرا در جهان اسلام را که ریشه در افکار متفکرانی چون ابن سینا، ابن رشد و خواجه نصیر دارند، زنده کنیم.

از سوی دیگر، فضای آزاد موجود در تمدن اسلامی آن دوران می تواند الهام بخش نخبگان جهان جدید دنیای اسلام باشد که فضایی شبیه آن متناسب با شرایط زمانه را طلب کنند. شکی نیست، اتحاد و انسجام در فضایی توأمان با آزادی بیان و امنیت روانی و فکری به دست می آید و از این رو فضای سیاسی برخی کشورهای اسلامی نیاز به تعدیل دارد.

۴) آنچه بدانها اشاره شد، به نقشی توجه دارد که نخبگان و متفکران در اتحاد و انسجام جهان اسلام ایفا می کنند. آنها می توانند متفکران برجسته صدر اسلام را مطرح نمایند و اندیشه های آنها را مبنای اتحاد قرار دهند، افراد جوامع مختلف را به عمق تفکر و تمدن اسلامی آگاه سازند و بدین طریق از بیگانه هراسی و از خود بیگانگی جلوگیری کننده با گفتگوهایی که با یکدیگر دارند، نقاط اشتراک فرهنگهای مختلف جهان اسلام را پر رنگ و تفرقه ها را زایل کنند و عاقبت آنکه با تأثیری که بر سیاستمداران و دولتمردان دارند، آنها را به سوی ایجاد ساختارها و نهادهایی سوق دهند که بیشتر بر وحدت اسلامی می افزاید.

این امهات مقدور نمی شوند مگر آنکه ما با نخبگان و متخصصانی روبرو باشیم که به دو سلاح مجهز باشند؛ یکی اینکه سنت و دین خود را به خوبی بشناسند و با زبان و مبانی آن آگاه باشند و دوم اینکه با مغرب زمین و اقتضائات آن آشنا باشند.

این امر البته بدین معنا نیست که آنها باید همه معارف سنت و تجدد را بتمامی بشناسند؛ بلکه آشنایی با مبادی مدرن و سنتی و راههای ارتباط میان آنها از مهمترین مضامین مورد نیاز آنهاست. این ویژگی تنها متخصصان جهان اسلام نیست. حتی تمدن غرب نیز که دوره گذار از مدرنیسم به پسامدرنیسم را طی می کند، محتاج نخبگانی است که به خوبی مضامین مدرن و سنتی را بشناسند. در این میان البته، آشنایی متفکران اسلامی با تحولات اوان جهان اسلام ضروری است و توجه به جریان عقل گرایی، از اولویت مهمتری برخوردار است.

برچسب ها:

, , , , ,



ارسال نظر: