XXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXXX
۳۰ مهر سال ۹۶
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 2,352 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۳۹۲

نگاهی گذرا به حدیث «علی خیر البشر»

چکیده:

حدیث«علی خیر البشر»، حدیثی است که در منابع شیعی و سنی با طرق مختلف نقل گردیده است، این حدیث بیانگر جایگاه عظیم حضرت امیر علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد، ما در این مقاله به گونه ای مختصر به ابعاد این حدیث می پردازیم.

کلید واژه: علی خیر البشر، نوادر الاثر، محمد بن کثیر الکوفی، عبدالعزیز الغماری.

نویسنده:حسن سعادت پرور

شخصیت امیر المؤمنین علی علیه السلام بعد از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله ممتاز به فضائلی است که این فضائل بعد از رسول مکرم اسلام صلی الله علیه و آله در احدی تجلی ننموده است.

یکی از روایاتی که بیانگر این درجۀ از فضلیت و کمال است روایتی معروف از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می باشد که آن حضرت فرمودند:«علی خیر البشر، من شک فیه فقد کفر»؛ علی بهترین انسان است. کسی که این امر را قبول نکند محققاً کافر شده است.

این روایت با شش طریق با الفاظی نظیر هم از امام علی، امام حسین علیهماالسلام، جابر بن عبدالله انصاری، حذیفة بن یمان، عایشه، عبدالله بن مسعود وابن عباس نقل شده است.

در طرق دیگری هم بر برتری آن حضرت بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله تصریح شده است؛ همچنان که در روایت امام علی علیه السلام و سلمان وابورافع وابوهریره این امر آمده است:« انت یا علی سید الخلائق بعدی؛[۱] وهو خیر امتی؛[۲] افضل من ترکت بعدی؛[۳] انت خیر امتی فی الدنیا و الاخرة؛[۴] خیر هذه الامة من بعدی علی [۵] ».

اولین کتابی که در رابطه با این روایت نگاشته شده، کتاب «نوادر الاثر فی ان علیا خیرالبشر»، تالیف: «ابومحمد جعفر بن احمد بن علی القمی الایلاقی معروف به ابن الرازی» است.[۶]

ابن الرازی این روایت را از سه طریق با هفتاد و شش روایت نقل نموده است.[۷]

برخی از نقلهای این روایت بنابر روایت ابن رازی عبارت است از:

الف) روایت جابر بن عبدالله انصاری:

۱….عن الاعمش، عن عاصم ابن عمرو،عن جابر بن عبدالله، قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله:«علی خیر البشر، من شک فیه فقد کفر».

۲٫ …عن الاعمش، عن عطیة، قال دخلنا على جابر بن عبد الله وقد سقط حاجباه على عینیه فقلنا: اخبرنا عن هذا الرجل علی بن ابی طالب علیه السلام، فرفع حاجبیه بیدیه فقال ذاک خیر البشر.

۳….الاعمش، عن عطیة، قال :قلنا لجابر: ماکان علی علیه السلام  فیکم؟ فرفع حاجبیه ثم قال :«هاه، کان خیر البشر».

۴….عن الاعمش، عن عطیة، قال: قلت لجابر بن عبدالله : ای رجل کان علی علیه السلام فیکم؟فرفع راسه وقال:«علی علیه السلام خیر البشر، وما شک فیه الا منافق».

۵….عن الاعمش، عن عطیة، عن جابر قال:«خیر الناس- اوقال: خیرالبشر- وما شک فیه الا منافق».

عن الاعمش، عن عطیة، قال دخلنا على جابر بعد ان کبر و وقع حاجباه علی عینیه، فقلنا له : ما کنتم تعدون علیا علیه السلام فیکم؟ فقال:«یا غلام ارفع ، ذاک خیر البشر-اومن خیر البشر-».

۶….عن الاعمش، عن عطیة، عن جابر، انه قال:«هو- یعنی: علیا علیه السلام- خیر الناس، وما یشک فیه الا کافر».

۷….عن الاعمش، عن عطیة، عن جابر،قال:«علی علیه السلام خیر البشر ،من ابی فقد کفر».

۸….عن الاعمش، عن عطیة، قال کنا عند جابر فتذکروا امر علی علیه السلام، فقال: «وهل یشک فی انه خیر البشر الا کافر؟».

۹….عن ابی عوانة، عن الحجّاف، عن عطیة، قال: قال جابر: «علی خیر البشر بعد رسول الله صلی الله علبه وآله من قال غیر هذا فقد کفر».

۱۰….عن عطیة، قال: اتیت جابرا فقلت : ای رجل کان علی علیه السلام فیکم ؟ قال:«ذاک خیر هذه الامة بعد نبیّها».

۱۱….عن عطیة، قال: سالت جابرا بعد ما کبر و سقط حاجباه علی عینیه عن علی علیه السلام؟ فقال:«ذاکم خیر البشر، ما کنا نعرف نفاقا علی عهد رسول الله الا ببغض علی علیه السلام».

۱۲….عن عطیة، عن جابر ، قال : سالته عن علی علیه السلام ؟ فقال «ذاکم خیر هذه الامة بعد نبیها».

۱۳….عن الاعمش، عن عطیة، عن جابر، قال: سئل جابر عن علی علیه السلام؟ فقال: «ذاک خیر البشر، لا یبغضه الا کافر».

۱۴….عن ابی زبیر، عن جابر، انه سئل عن علی علیه السلام؟ قال:«ذاک خیرالبشر، لا یشک فیه الا منافق او فاسق».

ب) روایت حذیفه بن یمان:

۱۵….عن حذیفة بن الیمان، قال: سمعت النبی صلی الله علیه وآله یقول:«علی بن ابی طالب علیه السلام خیر البشر، من ابی فقد کفر».

۱۶….عن ربعی، قال: سئل حذیفة بن الیمان عن علی علیه السلام ؟ قال:«ذاک خیر الامة بعد نبیها، لایشک فیه الا منافق».

ج) روایت عایشه

۱۷….عن الاعمش، عن عطاء، قال: سئلت عایشة عن علی علیه السلام ؟ قالت:«ذاک خیر البشر، لا یشکّ فیه الاّ کافر».

مرحوم شیخ صدوق روایت فوق را در کتاب«الامالی» مجلس دوازدهم از طریق عایشه و حذیفه و جابر و امام علی علیه السلام نقل نموده است.[۸]

همچنین مرحوم سید هاشم بحرانی نیز در کتاب « غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص و العام‏» در فصل (فضل امیر المومنین علی بن ابی طالب) این روایات را به همراه روایات دیگری بدین مضمون جمع آوری نموده است.

بهترین کتابی که به جمع آوری این روایت از منابع اهل سنت پرداخته است کتاب «احقاق الحق» تالیف شهید قاضی نورالله شوشتری (م:۱۰۱۹) با ملحقات مرحوم آیت الله مرعشی نجفی است.

آیت الله مرعشی با تتبع گسترده خود نقلهای متعدد این روایت را از طرق عامه که درکتب مختلف روایی آنها موجود  است را جمع آوری نموده اند.

ایشان درشش موضع ازکتاب ملحقات احقاق الحق[۹]درمجلد چهارم،ص۲۵۴،و۳۷۵؛ مجلدپانزدهم،ص۲۶۷؛ مجلد بیستم،ص۲۶۸؛ مجلدبیست و دوم،ص۱۸۸؛ مجلد بیست و سوم،ص۶۱۴؛ مجلد سی و یکم ،ص۱۲۵، این روایت را با نقلهای مختلف ذکر نموده اند.

برخی از حفاظ اهل سنت که روایت فوق را در کتابهایشان نقل نموده اند عبارتند ازحافظ ابوبکر بن مردویه(م:۴۱۰) در کتاب «المناقب»؛ حافظ ابو بکر خطیب بغدادی (م: ۴۶۳) در کتاب«تاریخ بغداد»؛ متقی هندی(م:۹۷۵) در کتاب «کنز العمال»؛ سید علی همدانی(م:۷۸۶) در کتاب «مودة ذوی القربی»؛ قندوزی(م:۱۲۹۴) در کتاب «ینابیع المودة لذوی القربی».

دیدگاه ائمۀ جرح و تعدیل اهل سنت درباره این روایت

با اینکه روایت فوق در کتب روایی اهل سنت با طرق مختلف آمده؛ اما بیشتر حدیث شناسان اهل سنت به این روایت نظر مثبتی نداشته و به صورت کلی دو خدشه به این روایت وارد نموده اند.

الف) خدشه محتوایی

مضمون این روایت با اعتقادات اهل سنت سازگاری ندارد؛ زیرا در نظر آنان ابوبکر، عمر و عثمان برترین انسانها بعد از انبیاء لذا برخی این روایت را از اساس باطل دانسته اند و برخی آنرا توجیه نموده اند که مراد برتری آن حضرت بعد از ابوبکر و عمر و عثمان، و یا برتری آن حضرت بر دیگران در زمان خلافتشان است.

ب) خدشه سندی

بهترین طریق حدیث در منابع عامه، طریقی است که به  امام علی علیه السلام منتهی می شود: « محمد بن منصور الطوسی حدثنا محمد بن کثیر الکوفى حدثنا الأعمش عن عدى بن ثابت عن زر عن عبد الله عن على قال قال رسول الله صلى الله علیه و سلم من لم یقل على خیر الناس فقد کفر».[۱۰]

برخی که قصد خدشه در سند این روایت را دارند آنرا به واسطه وجود«محمد بن کثیر کوفی» تضعیف نموده اند و دلیل ضعف را شیعه[۱۱] بودن وی دانسته اند؛ در حالی که اولا: شیعه بودن به تنهایی موجب خدشه بر راوی نخواهد بود؛زیرا که ملاک صحت حدیث بر پایۀ دو امر استوار است:الف)ضابط بودن راویان حدیث، ب)عدالت و وثاقت راویان؛ لذا اگر راویان حدیثی را افراد ضابط و موثق تشکیل دادند نمی توان روایت آنان را به صرف اینکه برخی از آنان شیعه و یا اینکه گرایش به تشیع دارند رد نمود؛ زیرا فرض این است که شخص راستگوست و راستگو در نقل روایت مورد اعتماد است.[۱۲]

و ثانیا: چنین احادیثی که در باب مناقب می باشد و طرق متعددی برای آنان موجوداست، تعدد طرق، ضعف سند آنها را جبران می نماید.

پاسخ شیخ عبدالعزیزالغماری به خدشۀ سندی:

محدث معاصراهل سنت شیخ عبدالعزیزالغماری الحسنی(م:۱۴۱۸ه) در پاسخ سوال از صحت طریق این روایت نوشته است: «حدیث (علی خیر البشر فمن ابی فقد کفر) لا یحکم علیه بالوضع فی نظری لانّ حدیث علی علیه السلام فی طریقه محمد بن کثیر القرشی الکوفی و قد قال فیه ابن معین: شیعی لم یکن به باس. وقال الذهبی فی (المیزان): مشّاه ابن معین[۱۳] ومن کان هذا حاله یکون حدیثه یعمل به لا سیّما فی المناقب کما هو معلوم؛ فالحدیث ثابت و له طرق اخری و ان کانت ضعیفة فهی صالحة للاعتبار و الشواهدقد یقول الجاهل: انّ محمد بن کثیر رمی بالتشیع، و جوابه :انّ هذه تهمة لا یعمل بها النقاد من اهل الحدیث، و انما هی نفثة مصدورضاق ذرعا بما ورد فی مناقب علی علیه السلام فلم یجد طریقا لردّها الا بهذه الخرافة»؛[۱۴]حدیث (علی بهترین انسان ها است، کسی که این امر را قبول نکند محققاً کافر شده است)، به عقیده من نباید حکم به دروغ بودن آن کرد زیرا در طریقی که به علی علیه السلام منتهی می شود محمد بن کثیر قرشی کوفی وجود دارد که ابن معین درباره او می نویسد: او شیعی است و اشکالی در او نمی بینم و ذهبی در کتاب میزان الاعتدال می نویسد: محمد بن کثیر کوفی مشاه ابن معین (یعنی وی از جمله کسانی است که ابن معین روایت او را -علی رغم  اشکالاتی که در مورد راوی گفته شده – قبول کرده یا از او روایت نوشته یا او را تعدیل نموده است.) کسی که چنین حالی داشته باشد به روایتش عمل می شود مخصوصا در بحث ذکر مناقب همانطور که این مساله روشن است.

بنابراین، حدیث ثابت است و طرق دیگری نیز – گرچه ضعیف اند-داردکه این طرق می توانند به عنوان شاهد و موید صحت حدیثی باشد که در طریق اش محمد بن کثیر قرشی کوفی باشد؛ممکن است کسی که جاهل به علم حدیث است بگوید: همانا محمد بن کثیر متهم به تشیع است، جواب ما به این سخن این است : هیچ کدام از جارحین اهل حدیث این تهمت را مورد توجه قرار نمی دهند -و آن را به عنوان ضعف راوی محسوب نمی کنند- این گونه تهمتها  مانند دمیدن شخصی است که بیماری سینه دارد و در کارش فرو مانده است – یعنی کارش بیهوده و بی فایده است ودر مقابل فضائل امیر المؤمنین علیه السلام در مانده است وراهی برای رد آنها جز به وسیلۀ این خرافه ندارد.

وبر فرض این حدیث ضعیف باشد در باب مناقب حجت است چنانچه علما بدان تصریح نموده اند.

کتابنامه:

۱٫نوادر الاثر فی ان علیا علیه السلام خیر البشر، ابی محمد جعفر بن احمد القمی الایلاقی(من علماء القرن الرابع الهجری)،تحقیق: السید محمد جواد الحسینی الجلالی، دارالاعتصام، قم.

۳٫الامالی، الشیخ الصدوق(۳۸۱ق)، مؤسسة البعثة، ۱۴۱۷٫

۲٫ غایة المرام و حجة الخصام فی تعیین الإمام من طریق الخاص و العام‏،السید هاشم البحرانى‏(۱۱۰۷ ق)‏، مؤسسة التأریخ العربی‏، ۱۴۲۲ ق‏، تحقیق السید على عاشور.

۳٫ شرح احقاق الحق، السید شهاب الدین المرعشی النجفی(۱۴۱۱ق)، منشورات مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، ۱۴۰۹٫

۴٫ تاریخ بغداد( او مدینة السلام)،ابوبکر  احمد بن علی الخطیب البغدادی(۴۶۳ق)، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۷٫

۵٫ الموضوعات، ابن الجوزی(۵۹۷ق)، المکتبة السلفیة، ۱۳۸۶٫

۶٫ فتح الملک العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی، احمد بن محمد الصدیق الغماری(۱۳۸۰ق)،انتشارات دلیل ما.

 پی نوشت:

[۱] . غایة المرام،السید هاشم البحرانی، ج۵،ص۹:«أبو الحسن الفقیه محمد بن أحمد بن شاذان فی المناقب المائة من طریق العامة فی مناقب أمیر المؤمنین والأئمة من ولده قال : فأول منقبة ما حدثنی بها الحسین بن سختویه بالکوفة فی سنة أربع وسبعین وثلاثمائة بإسناده عن حبة العرنی عن أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) قال : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : ” أنا سید الأولین والآخرین وأنت یا علی سید الخلائق بعدی».

[۲] .مناقب الامام علی بن ابی طالب،محمد بن سلیمان الکوفی،ص۳۸۷: ( حدثنا ) محمد بن منصور عن عباد عن علی بن هاشم عن إسماعیل البزار ، عن خالد بن شراحیل عن قیس بن میناء : عن سلمان الفارسی قال : أتیت النبی صلى الله علیه وآله فقلت : یا رسول الله إنه لم یکن نبی فیما مضى إلا وله وصیی من قومه فمن وصیک ؟ ( قال : ) فأعرض عنی فشق ذلک علی مشقة شدیدة ، فأدبرت فقال : یا سلمان یا سلمان فقلت : لبیک لبیک فأقبلت سریعا فقال : تسألنی عن وصیی . فقلت : نعم . قال : هل تعلم من کان وصی موسى ؟ قلت : یوشع بن نون . قال : فإن وصیی علی بن أبی طالب هو خیر أمتی بعدی ؛… رجوع شود به کتاب احقاق الحق،ج۲۰،ص۵۵۱٫

[۳] .الامالی، الصدوق، ص۵۶۴،ح۷۶۲؛غایة المرام،السید هاشم البحرانی،ج۵،ص۱۹٫

[۴] .شرح احقاق الحق،مرعشی نجفی، ج۱۵،ص۲۸۱٫

[۵] . شرح احقاق الحق،مرعشی نجفی،ج۴،ص۲۵۱؛غایة المرام،السید هاشم البحرانی،ج۵،ص۱۰٫

[۶]. برخی از محدثین وی را هم طبقۀ شیخ صدوق دانسته که که روایت ایشان با شیخ صدوق مدّبج است (الذریعة،آقابزرگ طهرانی ج۱،ص۳۸۶؛) و برخی دیگر وی را هم طبقۀ شیخ مفید دانسته اند.(مستدرک الوسائل، میرزای نوری، ج۳ص۳۰۹ط سنگی، الفوائد الرضویة،شیخ عباس قمی، ۶۰).

[۷] .کتاب ابن الرازی در حال حاضر به سه نسخه مخطوط موجود است.

نسخه ای به خط محمد بن رجب علی طهرانی در سال ۱۳۶۳؛ که به اشراف علامه  ابوالحسن شعرانی به چاب رسیده است.

نسخه ای به خط محمد حسین ارموی به سال۱۳۴۷که در کتابخانۀ آستان قدس رضوی موجود است.

نسخه ای ناقص که در کتابخانۀ آیت الله مرعشی نجفی موجود است.(مقدمۀ کتاب نوادر الاثر با تحقیق سید محمد جواد حسینی جلالی ، چاپ دارالاعتصام).

[۸] . روایات شیخ صدوق در الامالی(ص۱۳۶،مجلس ۱۸) عبارتند از:

۱٫ حدثنا یعقوب بن یوسف بن یعقوب الفقیه شیخ لأهل الری ، قال : حدثنا إسماعیل بن محمد الصفار البغدادی ، قال : حدثنا محمد بن عبید بن عتبة الکندی ، قال : حدثنا عبد الرحمن بن شریک ، قال : حدثنا أبی ، عن الأعمش ، عن عطاء ، قال : سألت عائشة عن علی بن أبی طالب ( علیه السلام ) ، فقالت : ذاک خیر البشر ، ولا یشک فیه إلا کافر.

۲٫ حدثنا یعقوب بن یوسف بن یعقوب ، قال : أخبرنا عبد الرحمن الخیطی ، قال : حدثنا أحمد بن یحیى الأودی ، قال : حدثنا حسن بن حسین العرنی ، قال : حدثنا إبراهیم بن یوسف ، عن شریک ، عن منصور ، عن ربعی ، عن حذیفة ، أنه سئل عن علی  علیه السلام ، فقال : ذاک خیر البشر ، ولا یشک فیه إلا منافق.

۳٫ حدثنا محمد بن أحمد الصیرفی وکان من أصحاب الحدیث ، قال : حدثنا أبو جعفر محمد بن العباس بن بسام مولى بنی هاشم ، قال : حدثنا أبو الخیر ، قال : وحدثنا محمد بن یونس البصری ، قال : حدثنا عبد الله بن یونس وأبو الخیر قالا : حدثنا أحمد بن موسى ، قال : حدثنا أبو بکیر النخعی ، عن شریک ، عن أبی إسحاق ، عن أبی وائل ، عن حذیفة بن الیمان ، عن النبی ( صلى الله علیه وآله ) ، أنه قال : علی ابن أنه قال : علی ابن أبی طالب خیر البشر ، ومن أبى فقد کفر.

۴٫ حدثنا محمد بن موسى بن المتوکل ( رضی الله عنه ) ، قال : حدثنا محمد بن یحیى العطار ، قال : حدثنا محمد بن أحمد بن یحیى بن عمران الأشعری ، عن محمد ابن السندی ، عن علی بن الحکم ، عن فضیل بن عثمان ، عن أبی الزبیر المکی ، قال : رأیت جابرا متوکئا على عصاه وهو یدور فی سکک الأنصار ومجالسهم ، وهو یقول : علی خیر البشر ، فمن أبى فقد کفر . یا معشر الأنصار ، أدبوا أولادکم على حب علی ، فمن أبى فانظروا فی شأن أمه.

۵٫ حدثنا محمد بن عمر الحافظ البغدادی ، قال : حدثنی أبو محمد الحسن بن عبد الله بن محمد بن علی بن العباس الرازی ، قال : حدثنی أبی عبد الله بن محمد بن علی بن العباس بن هارون التمیمی ، قال : حدثنی سیدی علی بن موسى الرضا ( علیه السلام ) ، قال : حدثنی أبی موسى بن جعفر ، قال : حدثنی أبی جعفر بن محمد ، قال : حدثنی أبی محمد بن علی ، قال : حدثنی أبی علی بن الحسین ، قال : حدثنی أبی الحسین بن علی ، قال : حدثنی أخی الحسن بن علی ، قال : حدثنی أبی علی بن أبی طالب علیه السلام، قال : قال لی النبی ( صلى الله علیه وآله ) : أنت خیر البشر ، ولا یشک فیک إلا کافر .

[۹] . ناشر: مکتبة آیة الله المرعشی النجفی سال چاپ: ۱۴۰۹ ق‏.

[۱۰] . تاریخ بغداد، ج۳،ص۱۹۰،ط دارالکتب العلمیة.

[۱۱] .الموضوعات، ابن الجوزی، ج۱،ص۳۴۹:«اما حدیث علی ففیه محمد بن کثیر الکوفی و هو المتهم بوضعه، فانه کان شیعیا».

[۱۲] .محدث معاصر شیخ احمد بن الصدیق الغماری در کتاب:«فتح الملک العلی بصحة حدیث باب مدینة العلم علی»، ص:۱۸۵- ۱۹۰،در این رابطه می گوید:«إن الجرح بالتشیع ، ورد الحدیث به باطل عقلا ونقلا ، أما الأول فإن مدار صحة الحدیث على أمرین لا ثالث لهما وهما بالضبط والعدالة ، فمن اتصف بهما وجب أن یکون خبره مقبولا وحدیثه صحیحا ، لأن بالضبط یؤمن الخطأ والخلل وبالعدالة یؤمن الکذب والاختلاق ، والضبط هو أن یکون الراوی حافظا متیقظا غیر مغفل ولا متهور حتى لا یحدث من حفظه المختل فیهم ولا من کتابه الذی تطرق إلیه الخلل وهو لا یشعر . وأما العدالة فالمراد بها فی الحقیقة هو صدق الراوی وتجنبه للکذب فی حدیث رسول الله صلى الله علیه وآله خاصة لا لمطلق الکذب ولا لغیره من المعاصی ، لأن العدالة تتجزأ فیکون الرجل عدلا فی شئ غیر عدل فی غیره ، والمطلوب لصحة الحدیث إنما هو عدالته فیه ، وأمانته فی نقله».

وی در رد اشکال اینکه مبتدع به واسطۀ بدعتش فاسق می گردد جواب می دهد:« وهذا أیضا باطل لأن الفسق هو الخروج عن أوامر الله تعالى بمخالفة حدوده وانتهاک محارمه والمبتدع لم یخالف حد الله ولا خرج عن أمره فی معتقده ، حتى یکون فاسقا بل ما حمله على التعلق بمعتقده إلا امتثال أمر الله وطلب مرضاته ، باعتقاد ما هو الحق فی نظره أو اجتهاده وإن کان مخطئا فی ذلک لأنه بخطئه یکون ضالا لا فاسقا ، وفرق بین المقامین وعلى تسلیم تسمیته فاسقا وأن هذا اصطلاح لأهل السنة فی تسمیة من خالفهم ، فلیست مادة فسق هی الموجبة لرد الخبر حتى یتصف بذلک کل من سمی بلفظ مشتق من مادتها ، بل ولا معناها الذی هو الخروج عن أمر الله هو الموجب لذلک أیضا فی حد ذاته لأنه غیر منحصر فی الکذب ولا الکذب من لوازمه ، فقد یکون الرجل زانیا ولا یکون کاذبا ، وإنما الموجب لرد الخبر هو الإقدام على ارتکاب المحرم الذی لا یؤمن معه الإقدام على الکذب لأنه من جملة المحرمات فمن لیس له خوف یحجزه عن شرب الخمر وأکل مال الغیر مثلا کذلک لا یحجزه عن الکذب على رسول الله صلى الله علیه وآله ، أو مطلق الکذب ولیس المبتدع الذی سمی فاسقا بهذه المثابة ، لأنه ما أقدم على محرم فی نظره ولا اجترأ بالبدعة على مخالفة فی نظره حتى یخشى أن یتسرب من جرأته على الکذب فی الحدیث ، بل فی المبتدعة من یعتقد أن ارتکاب الکبیرة کفر وأن صاحبها مخلد فی النار مما صار به مبتدعا فاسقا فحکمتم برد خبره من أجل هذا الفسق الذی هو أعلى ما یطلب فی إثبات الخبر ، کما أن فی غیر هم من طوائف المبتدعة من بلغ الغایة القصوى فی الدین والورع والخشیة والتقوى ، فتسمیة بدعتهم فسقا یرد به الخبر ینافی ما أصلتموه من قبول خبر من وجدت فیه هذه الصفات ویقتضی مساواتهم بالمنهمکین فی المعاصی وارتکاب المخالفات ، لأن اسم الفسق الذی هو علة رد الخبر شامل لجمیعهم فکما یرد خبر یزید بن معاویة، والحجاج الثقفی ، وأبی نؤاس ، کذلک یرد خبر عکرمة مولى ابن عباس ، وجابر ابن زید ، والأعمش ، وعبد الرزاق ، وقتادة ، ووکیع ابن الجراح ، فهؤلاء بسوء رأیهم وفساد معتقدهم ، وأولئک بفجورهم ومخالفتهم وهذا فی غایة البطلان.

[۱۳] . بمعنى أنه قَبل ذلک الراوی أو کتب عنه أو عدَّله رغم ما فیه من کلام.

[۱۴] .این متن در جواب نامۀ استاد معظم حجت الاسلام والمسلمین سید حسن آل مجدد شیرازی از اساتید علوم حدیث از طرف شیخ عبدالعزیز الغماری مرقوم گشته است.

برچسب ها:

, ,



ارسال نظر: