۳۰ آبان سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 562 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۶ آبان ۱۳۹۱

واکاوی اهانت نفرت انگیز به قرآن

مقام معظم رهبری در پیام روشنی بخش خود به مناسبت هتک حرمت قرآن کریم نکته سنجی‌های دقیقی در تبیین پدیداری این رویکرد نفرت انگیز مطرح فرمودند که در خور دقت است. علت پدیده قرآن سوزی و اهانت به ساحت مقدس قرآن چیست؟
از بازخوانی پیام مقام معظم رهبری نکات زیر در پدیداری این واقعه به خوبی واکاوی می‌شود.
۱- امروز همه سران کفر و استکبار در برابر اسلام ایستاده‌اند.
۲- قرآن سوزی یک مرحله از اسلام ستیزی به سرکردگی صهیونیسم و رژیم آمریکاست.
۳- می‌خواهند ملت‌های مسلمان را از مسائل و تحولات دنیای اسلام و خاورمیانه غافل کنند.
۴- اهانت به قرآن یک اقدام محاسبه شده از سوی مراکزی است که اسلام هراسی و اسلام ستیزی را در دستور کار دارند.
۵- قرآن سوزی محصولی از اتاق فکرهای صهیونیست‌هاست.
چرا دشمن به این روز افتاده است؟ چرا دانش و دستاوردهای علمی غرب طی سه قرن اخیر عاجز از هماوردی فکری و نظری با اسلام و قرآن است؟چرا عقلانیت لیبرال در برابر عقلانیت اسلام فاقد یک رژیم علمی و منطقی است؟ واقعیت این است که غرب در تعامل با اسلام کم آورده است و کارش به فحش و ناسزا و اهانت و آتش زدن اندیشه وحیانی قرآن رسیده است. ملت‌های مسلمان باید خود را آماده شرایط حساس کنونی بنمایند. حال که غرب مواجهه فکری خود با اسلام را به”اندیشه سوزی” فرو کاهیده است، نخبگان دنیای اسلام و متفکران الهی اسلام باید فرصت “اندیشه سازی” را از دست ندهند. امروز غرب بیش از هر زمانی تشنه اندیشه‌های “وحیانی” بویژه اندیشه آسمانی قرآن است.
از این پس مسلمانان جهان به فهرست جنایات غرب بویژه آمریکا در دنیای متمدن امروز باید جرم و جنایت “قرآن سوزی”و اهانت به ساحت مقدس قرآن را بیفزایند. قرآن به عنوان کتاب آسمانی آخرین فرستاده الهی حاوی فرامین همه انبیای الهی از جمله حضرت مسیح(ع) است. کسانی که به این رویکرد زشت و نفرت انگیز رسیده‌اند می‌خواهند تعالیم همه انبیای الهی را به آتش بکشند. آنها به خدا و قیامت اعتقادی ندارند آنها نمی‌دانند آخرت خود را به آتش کشیده‌اند و این آتش افروزی دامنشان را در همین دنیا خواهد گرفت.مقام معظم رهبری با یادآوری نکاتی در پایان پیام خود قرآن سوزی را اثبات دشمنی استکبار با اسلام و قرآن تلقی فرمودند و دو نکته مهم را نیز مطرح فرمودند.
۱- نزاع بین اسلام و مسیحیت طراحی دشمن است. پدیده قرآن سوزی ربطی به کلیسا و مسیحیت ندارد نباید مسلمانان به چنین دام خطرناکی بیفتند.
۲- دولت آمریکا اگر صداقت دارد عوامل اصلی این جنایت را مجازات کند.
این دو نکته مشفقانه راه حل صلح آمیزی برای برون رفت از این فاجعه نکبت بار است.
مسلمانان به نکته اول و سران غرب بویژه آمریکا به نکته دوم باید توجه کنند تا جلوی فجایع دیگر را بشود با عقلانیت گرفت والا غرب باید منتظر خشم مقدس مسلمانان برای پاسخگویی به این جنایت باشند.
غرب با اهانت به قرآن پای در وادی آتش افروزی‌های جدید نهاده و به طور جدی صلح جهانی را تهدید می‌کند. آنها با این کار آتش به ریشه خود زده‌اند.
جمهوری اسلامی:دفع الوقت در “شرم الشیخ”
«دفع الوقت در شرم الشیخ»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی جمهوری اسلامی است که در آن می‌خوانید؛کشتار وحشیانه‌ای که ارتش رژیم صهیونیستی در “بیت حانون” به راه انداخته، نشانه‌های بی‌پروائی این رژیم اشغالگر در پرتو عقب‌نشینی‌های طیف “محمود عباس” است که دشمن را برای گستاخی بیشتر به منظور کسب امتیازات افزون‌تر وسوسه کرده است.
این نکته از آن جهت اهمیت دارد که دقیقاً در آستانه شروع دور دوم مذاکرات با صهیونیستها در “شرم الشیخ” صورت گرفته و اشتهای سیری‌ناپذیر اسرائیل برای کسب امتیاز را به نمایش می‌گذارد.
جنبش‌ حماس نیز با صدور بیانیه‌ای ضمن محکوم‌ساختن ذلت‌پذیری تشکیلات خودگردان هشدار داده است که حضور در شرم‌الشیخ نشانه اهانت به خون شهدا، نادیده‌گرفتن حقوق ملت فلسطین و تسلیم در برابر باج‌خواهی دشمن است.
برای آنکه دیدگاه بهتری در این مورد داشته باشیم لازم است بدون هیچگونه پیشداوری به ارزیابی شرایط گذشته و حال بپردازیم. بررسی اجمالی مذاکرات سازش میان تشکیلات خودگردان و رژیم صهیونیستی به خوبی نشان می‌دهد که آنهمه عقب‌نشینی‌های طیف مذاکره‌کننده از مواضع فلسطینی، فقط باعث گستاخی روزافزون صهیونیستها شده و تقریباً بدون استثنا هیچگونه دستاورد مثبتی برای طرف فلسطینی بهمراه نداشت.
به راستی جمع‌بندی مذاکرات و تفاهمات مادرید، اسلو و آناپولیس چه دستاوردی برای فلسطینی‌ها داشته و چه گرهی از کار آنها گشوده است؟
با وجود آنکه صهیونیستها در تمامی چانه‌زنی‌های سیاسی – تبلیغاتی خود مدعی بوده‌اند که نباید هیچگونه پیش شرطی برای شروع مذاکرات وجود داشته باشد، اما عمداً در آستانه شکل‌گیری هر دور از مذاکرات فیمابین، فهرستی از پیش‌شرطهای خود را به عنوان “بستر شکل‌گیری مذاکرات” مطرح کرده‌اند که برخی از آنها را می‌توان به این صورت مرور نمود.
الف – به رسمیت شناختن موجودیت رژیم صهیونیستی
ب – به رسمیت شناختن بیت‌المقدس به عنوان مرکز رژیم صهیونیستی و غیرقابل مذاکره‌بودن آن
ج – کنارگذاشتن اصل بازگشت ۵/۴ میلیون مهاجر فلسطینی به سرزمین‌های اشغالی
د – کنارگذاشتن خط‌مشی مبارزه مسلحانه علیه رژیم اشغالگر صهیونیستی
هـ – پذیرش اینکه دولت فلسطینی باید حتماً فاقد ارتش و نیروهای مسلح بویژه نیروی هوائی، دفاع ضدهوائی، و سلاحهای سنگین ازجمله تانک و توپخانه باشد و نیروهای پلیس آن در حد دفاع شهری و‌ آنهم زیرنظر رژیم صهیونیستی باشد.
و – به رسمیت شناختن و تأیید تمامی تفاهمات قبلی ازجمله توافقات محرمانه‌ای که هیچگاه مفاد آن اعلام نشده و نمی‌شود.
ز – سلب حق هرگونه تجدیدنظر در مفاد توافقات قبلی
به این شروط صهیونیستی که در واقع پیش‌شرط اصلی تمامی مذاکرات نیز هست ، باید فهرست طولانی‌تری را افزود که “حاکمیت یکطرفه اشغالگران” باعث تحمیل آنها برطرف فلسطینی شده و می‌شود که می‌توان آنرا اینگونه بیان کرد.
الف – تبدیل تشکیلات خودگردان به ابزار سرکوب فعالان اسلامی
ب – تبدیل تشکیلات خودگردان به عوامل اطلاعاتی اشغالگران بمنظور لودادن نیروهای مقاومت اسلامی و مشخصاً همدستی سرویسهای اطلاعاتی طیف محمود عباس در تعقیب و قتل نیروهای ضدصهیونیستی.
ج – ارائه گزارش کامل و جامع از تحولات و اقدامات و حوادث درون سرزمین‌های اشغالی به اشغالگران که در واقع طیف محمود عباس را به مجریان طرحهای صهیونیستی تبدیل نموده است.
د – ادامه شهرک‌سازیها و تصرف اراضی فلسطینی در بیت‌المقدس و کرانه باختری
شدت و دامنه عقب‌نشینی محمود عباس و دستیارانش به حدی رسیده که حتی طرفهای اروپائی را به واکنش و اعتراض واداشته و کار به جائی رسید که رژیم صهیونیستی طی روزهای اخیر از ورود نمایندگان وزیران امور خارجه اسپانیا، فرانسه، انگلیس، آلمان و ایتالیا به فلسطین اشغالی را نداده و در واقع صهیونیستها این کشورها را بخاطر اتخاذ سیاستهای مغایر منافع خودشان، تنبیه کرده‌اند. مقامات امنیتی تل‌آویو تصریح کرده‌اند تا اروپا سیاستهای خود را با سیاستهای تل‌آویو هماهنگ نسازد، نمی‌توان از آنها استقبال نمود. این در حالی است که اروپا علیه شهرک‌سازیها و تصرف اراضی فلسطینی موضع گرفته است.
موضوع مهمتر اینکه انتخابات آزاد گذشته به خوبی نشان داد گرایش نیرومند مردم فلسطین به سوی گروههای مقاومت اسلامی ازجمله جنبش حماس و سازمان جهاد اسلامی است. در واقع مذاکرات شرم‌الشیخ در غیاب نمایندگان واقعی ملت فلسطین صورت می‌گیرد و اکنون سالها است که ثابت شده محمود عباس و طیف خائن “فتح”‌، نمایندگان ملت فلسطین محسوب نمی‌شوند. اما چرا رژیم کمپ‌دیویدی قاهره و جناح سازشکار عرب در این زمینه اصرار دارند مذاکرات بی‌حاصل، همچنان ادامه یابد؟ پاسخ این سئوال روشن است: آنها مایلند حاکمیت غیرقانونی محمود عباس را تثبیت کنند و بر فقدان پایگاه مردمی وی سرپوش بگذارند. قاهره اصرار دارد زمینه‌های عملی برای تحقق هرگونه تفاهم میان جناحها و گروههای فلسطینی را از میان ببرد و آنرا عقیم بگذارد و به طور همزمان به تقویت موقعیت ناپایدار محمود عباس بپردازد تا از این طریق، فرصتی برای تحقق طرحهای مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی پدید آید.
با قطع نظر از این مسائل، هدف مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی، موضع‌ دیگری است که مشخصاً در چارچوب “سیاست دفع‌الوقت” قابل ردیابی است. سران رژیم صهیونیستی از موقعیت بی‌ثباتی در صحنه داخلی در پرتو شکست سنگین در دو جنگ علیه لبنان و غزه، رنج می‌برند و به همین خاطر نیازمند یک “فرصت سه ساله” برای بازسازی سیاسی – نظامی در جبهه داخلی هستند. اصرار به مذاکره و البته بدون دستیابی به هیچ نتیجه مثبتی، از اهداف مقطعی اشغالگران در شرایط کنونی است و به همین دلیل، هیچ یک از طرحهای مذاکره، کمترین امیدی به توافق و تفاهم در مذاکرات شرم‌الشیخ ندارند.
ابتکار:از فرو ریختن بودا تا قرآن سوزی در آمریکا
«از فرو ریختن بودا تا قرآن سوزی در آمریکا»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی ابتکار به قلم  جاماسب محمدی بختیاری است که در آن می‌خوانید؛وقتی که سراسر افغانستان به تصرف طالبان درآمد وسایه ی شوم طالبانیسم بر سرزمین دره‌ها سیطره افکند، آنها در یازدهم مارس ۲۰۰۱به بهانه مبارزه بابت پرستی مجسمه سنگی بودا را در دل کوههای بامیان هدف قرار دادند.تمام توجهات جهانی به سمت آن جلب شدوجهان به تکاپو افتاد تا از این اقدام جلوگیری شود.
وقتی مجسمه درحال فروریختن بود تقریبا اکثر رسانه‌های مهم خبری جهان لحظه‌های فرو ریختن آن را توام با نگرانی منعکس می‌کردند این در حالی بود که در همان سالها هر پنج دقیقه یک نفردر افغانستان بر اثر جنگهای خانمانسوز به علت جنگ،بیماری،ویا گرسنگی جان می‌دادند.اما توجه جهانی به سمت مجسمه بودا بود چرا که اولا اثرهنری گذشته تعدادی از انسانها بود و ثانیا به اعتقاد بیش از یک میلیارد بودایی سراسرجهان اهانت شد.این اقدام غیر انسانی باعث رنجش وآزردگی خاطر آنها شد .در همه این گزاره هایک چیز مشترک بود وآن انسان وانسانیت. حال با ذکر این مقدمه به بررسی اقدام حتاکانه گروهی افراطی به مناسبت حادثه ۱۱سپتامبر می‌پردازیم.
اقدام جنون آمیز کشیش آمریکایی(تری جونز)اهل ایالت فلوریدا در فراخوان برای آتش زدن قران کریم به مناسبت حادثه ۱۱سپتامبرباعث رنجش خاطر یک میلیاردونیم مسلمان سراسر جهان گردیدوموجی از خشم ومحکومیت رسمی وغیر رسمی رادرپی داشت، گرچه مقامات آمریکایی این حرکت رادرابتدامحکوم وخواستارانصراف آنها از این عمل شدنداما هیچ اقدام عملی در این راستاصورت نگرفت وبه رغم انصراف کشیش عده‌ای به فراخوان اوپاسخ دادند.
بی توجهی عملی به این اقدام وعدم جلوگیری ازآن به بهانه پاسداشت آزادی واحترام به بنیانهای آزادی عینا ضدآزادی است چرا که مطابق همان مبانی لیبرالیسم، آزادی افراد تا جایی حرمت دارد که به آزادی دیگران لطمه نزند وحرمت واعتقاد افراد پاس داشته شود.
امروزه دین اسلام به عنوان یکی از ادیان بزرگ جهان هم به لحاظ استحکام وعمق اندیشه وهم به لحاظ وسعت جمعیت پیرو، دارای یک ونیم میلیارد طرفدار می‌باشد که بی حرمتی به کتاب مقدس آنها بی حرمتی به اعتقادات انسانهاست.اقدام جامعه آمریکایی در این عمل حتاکانه نشانه عمق نفوذ صهیونیسم نه تنها در نهادهای رسمی و سیستم سیاسی آمریکا، بلکه نشان دهنده عمق نفوذ آنها در بدنه اجتماعی است که ازحمایت رسانه‌ای و تبلیغاتی رسمی و غیر رسمی غرب برخوردار است . دستگاههای تبلیغاتی غرب ابتدا با دامن زدن به پدیده اسلام هراسی و جلوگیری از نفوذ و گسترش اسلام در جامعه جهانی و ناکامی در پیشبرد این پروژه به اسلام ستیزی روی آوردند .چرا که نمی‌توان هیچ توجیهی برای عدم اقدام عملی حکومت ایالات متحده در این راستا یافت . اقدام سانتی مانتالیستی و احساسی دولت آمریکا در عبور از کنار این اقدام نشان از نوعی سطحی نگری سیاسی و غلطیدن در مسیر ارتجاع می‌باشد .
جامعه سیاسی و رسانه‌ای غرب به بهانه مبارزه با تروریسم و خشونت امروز کلیت اسلام را هدف قرار داد، در حالی که آنها حادثه ۱۱ سپتامبر را به گروه القاعده به رهبری اسامه بن لادن نسبت دادند، که قرائتی خشن و بیرحمانه از اسلام را نمایندگی می‌کند . نگارنده صرف نظر از صحت وسقم قضیه و قضاوت در این مورد از زوایای دیگری مطلب را پی می‌گیرد . قرائت بن لادنیسم وطالبانیسم از اسلام یک برداشت از اسلام است و آن خشونت جاهلیت عربی است که در قرائتی غیر منصفانه از اسلام تحت عنوان «جهاد» کانالیزه و عملیاتی می‌شود نه همه اسلام.
در نظامهای کاپیتالیستی و سرمایه داری این توده‌های مردم عادی نیستند که تصمیم میگیرند و عمل می‌کنند، بلکه نوعی دیکتاتوری پیچیده و مدرن حاکم است تحت عنوان دیکتاتوری سرمایه و رسانه که به افراد بصورت انتزاعی اجازه تفکر و ورود به مسائل را نمی‌دهند، ذهنیات زیر سیطره رسانه‌ای و بمباران تبلیغاتی جریانهای وابسته به سرمایه سالاران است که جامعه را تحت کنترل خود دارند .
مسئولین سیاسی، نظریه پردازان و آکادمیسین‌های جامعه آمریکایی به خوبی واقفند که اسلام یک صدای واحد نیست، بلکه صدا‌های متفاوت با مشربهای گوناگون و نحله‌های فکری مختلف،که چنان از درون با هم در ستیزند که گاه هر یک به نفی دیگری می‌انجامد.
هیچ قرائت و گروهی نمی‌تواند کلیت آن را نمایندگی کند . متن مقدس محور مشترک تمام این قرائتها و مشربهاست. حادثه ۱۱ سپتامبر فی نفسه امر مذمومی بود . اولین کسانیکه این فاجعه را محکوم کردند خود مسلمانان بودند زیرا که پیام و گوهر دین مبین اسلام، نفی خشونت و ایجاد برابری و عدالت است، حتی شان نزول قرآن کریم نیز مبارزه با جنگ و خونریزی مبتنی بر جاهلیت عربی است.
سکوت و یا بی تفاوتی محافل و مجامع جهانی نه تنها به فروکش کردن تنش‌ها و روند برقراری آرامش و صلح در جامعه بین المللی کمکی نمیکند بلکه خشم توده‌های مسلمان را شعله ور تر میکند.
اگر دو رخداد ذکر شده را در کنار هم بگذاریم و بین وسعت دامنه حتاکان،مقایسه‌ای تطبیقی شود به خوبی میتوان دریافت که این حادثه کاملا با جهت گیری خاص سیاسی بوده است.
گرچه مقایسه این دو با هم تفاوت ماهوی و فرسنگ‌ها فاصله دارند، مجسمه بودا توسط کسانی فرو ریخت که قرائتی خشن از اسلام را نمایندگی می‌کنند .بودا در جامعه‌ای فرو ریخت که مسیرهای اولیه توسعه را نپیمودند و در موج اول زندگی بشر زیست میکنند .اما حتاکان به قرآن مقدس کدام قرائت از دین مسیح را نمایندگی می‌کنند؟در جامعه‌ای که از بالاترین سطح توسعه برخوردار است و مدعی پرچم داری تمدن بشری است چرا؟اگر در حادثه ۱۱سپتامبر انسانهای بی گناهی کشته شدند نفس این عمل چه تفاوتی با کشتن انسانها در افغانستان و سایر نقاط جهان دارد اگر در ۱۱ مارس به اعتقادات بسیاری از انسانها اهانت شده است آن انسان‌ها چه تفاوتی با مسلمانان دارند؟ این پرسش‌ها و ده‌ها پرسش دیگر مسائلی است که هر انسان منصف و بی طرفی را به تامل وا می‌دارد.
کیهان:آتش ترس!
«آتش ترس!»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی کیهان به قلم حمید امیدی است که در آن می‌خوانید؛روزی یکی از متفکرین معروف غربی در واتیکان-مرکز مسیحیت جهان- گفته بود که؛ تورات و انجیل چیزی ندارند و آنچه امروز دنیا از تعالیم آسمانی در اختیار دارد متعلق به اسلام است و روزی این دین همه دنیا را فرا خواهد گرفت.
فاجعه اهانت به قرآن کریم در آمریکا طی چند روز گذشته به مهمترین مسئله جهان اسلام تبدیل شده است. هر چند این اهانت دامنه گسترده ای نداشته و توسط چند افراطی دیوانه صورت گرفته، ولی سانه های غربی پوشش گسترده ای به آن دادند و از سوی دیگر، نفس اهانت به کتاب آسمانی مسلمانان آنقدر اهمیت دارد که موجب خشم و خروش آنان شود. مسلمانان طبق آموزه های وحیانی و توحیدی شریعت مقدس اسلام، به همه ادیان احترام گذاشته و روابط آنها با ملت ها بر پایه دوستی و برادری است اما به یقین هیچگونه اهانت و جسارتی را نسبت به معجزه عظیم و جاودان پیامبراسلام(ص) برنمی تابند.
این گونه اهانت ها به مقدسات اسلامی تازگی ندارد. ماجرای کتاب آیات شیطانی سلمان رشدی – که هنوز از ترس جانش تحت مراقبت و در خفا زندگی خفت بار خود را سپری می کند- از یاد مسلمانان نرفته است. چاپ کتابهای گوناگون، مقالات، فیلم و… که طی آن نظرات دروغین خود را درباره اسلام ترویج می کنند و یا کاریکاتورهایی که طی چند سال اخیر علیه پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) در مطبوعات غرب درج شده و اتفاقاتی از این دست، همه نشان از ترس و واهمه غربی ها و سران سلطه جوی آنان از اسلام و گسترش این دین حیات بخش در سراسر جهان دارد.
یک شبکه تلویزیونی آمریکا، اخیراً طی گزارشی اعلام کرده که علیرغم تلاش های سرسختانه واشنگتن در اجرای پروژه اسلام ستیزی و ترویج و بسط اسلام هراسی، سالانه بیش از ۲۰ هزار نفر از مردم این کشور به آیین اسلام می گروند.
حقیقت آن است که غرب دیگر تاب سکوت در مقابل گسترش و نفوذ اسلام را ندارد و با رفتارهای وقیحانه ای چون اهانت به قرآن کریم اوج عجز و ناتوانی- و البته نگرانی و هراس- خود را فریاد می زند. این اقدامات مذبوحانه، نشانه های روشنی از فروپاشی غرب سلطه طلب است که در برابر منطق و جذابیت های اسلام و تفکر نورانی قرآن، مستأصل شده و در مقابل خود چاره ای جز اهانت به کتاب آسمانی مسلمانان نمی بیند. به یقین اسلام ستیزی آمریکا آن هم با نمایش پاره کردن صفحات و یا آتش زدن قرآن، دستاوردی جز افزایش نفرت جهانی نسبت به آنان، آن هم از سوی ۵/۱ میلیارد مسلمان و موحدان و خداپرستان بی شمار دنیا، نخواهد داشت.
صورت گرفتن این جسارت در ۱۱سپتامبر نشان دهنده آن است که استکبار همچنان اصرار دارد تا با ایجاد اختلاف میان ادیان الهی و با نسبت دادن انفجار برج های دو قلو به مسلمانان، تروریسم و اسلام را معادل سازی کرده و با دستمایه قرار دادن آن و به بهانه مبارزه با تروریسم همچنان به جنایات و غارتگری خود در منطقه ادامه دهد. هرچند که دیگر امروز بنابر ادله و شواهد انکارناپذیر، همه دنیا- حتی مردم آمریکا- نیز پذیرفته اند که در واقعه ۱۱ سپتامبر، عناصر صهیونیستی و آمریکایی دخالت مستقیم داشته اند.
اما، بسیاری از تحلیل گران معتقدند که موضوع برگزاری مراسم «قرآن سوزی» از سوی یک کشیش آمریکایی، آن هم در یک کلیسای کوچک مسیحی در ایالت فلوریدا، طرحی بوده که از سوی کاخ سفید اجرا شده است. این ماجرا دنباله بلوایی است که مقامات آمریکایی در موضوع ساخت مرکز اسلامی نیویورک به راه انداخته بودند، طرحهایی که همه در راستای پیشبرد پروژه اسلام ستیزی به اجرا درمی آید. این از شگردهای قدیمی و نخ نما شده آمریکایی هاست که برای رسیدن به مقصد خود در گوشه ای از دنیا مسئله ای را مطرح کرده و بعد با استفاده از رسانه ها به بزرگ نمایی آن می پردازند تا از این رهگذر بتوانند اهداف خود را محقق سازند.
طرح قرآن سوزی آن هم از سوی یک کلیسای کوچک معلوم بود که در برابر اعتراض جهانی موحدان و یکتاپرستان عملی نمی شود، اما این کار آن هم در آستانه ۱۱ سپتامبر ۲ خاصیت برای سران کاخ سفید داشت؛ اول آنکه به این بهانه مجدداً اوباما توانست ژست دموکراتیک خود را در قبال مسلمانان به رخ بکشد. وی در جمع بازماندگان قربانیان حمله ۱۱ سپتامبر بار دیگر انگشت اتهام این حادثه را به سوی القاعده گرفته و با تاکید بر این امر خاطر نشان می کند که این حمله ارتباطی با مسلمانان نداشته و ما به عنوان شهروندان آمریکایی هیچ جنگی با اسلام نداریم. جالب آنکه دولت آمریکا و پلیس این کشور در مقابل اهانت تعداد انگشت شماری از افراطیون مسیحی هیچ اقدام بازدارنده ای انجام نداده و آنها را در این کار آزاد می گذارد!
بهره برداری دیگری که آمریکایی ها از ادعای آن کشیش دیوانه بردند، شکستن قبح این عمل جسارت آمیز بود که اتفاقاً به نتیجه نرسید و دولت آمریکا مجبور شد این ماموریت را به چند تن از اوباش بسپارد و نهایتا کاری که نباید، صورت گرفت. اظهارات چند روز اخیر مقامات آمریکایی، دیگر کشورهای غربی و همینطور برخی از سازمان های بین المللی درباره آتش زدن صدها قرآن توسط یک کلیسا که در رسانه های جهان منعکس شد، جنبه تبلیغاتی داشته تا ضمن ایجاد جو روانی علیه دین مبین اسلام، افراد تندرو را به کاری که ظاهراً منع شده بود، ترغیب نمایند. حال آن که فقط معدودی از افراد به این اقدام نفرت انگیز دست زده بودند و قاطبه مردم در غرب با آن مخالفت کردند، بدون تردید عدم عکس العمل پلیس آمریکا در مقابل این جنایت، نشانه موافقت ضمنی دولت آمریکا با این کار است. دولت آمریکا باید مسئولیت تمامی عواقب این فاجعه را بپذیرد. اوباما در حالی، ادعا می کند با اسلام سرجنگ ندارد که دولتش در قبال این اهانت آشکار و بزرگ هیچ واکنشی نشان نداده و حتی نیروهای امنیتی حاضر در محل حادثه، کوچکترین منعی برای ارتکاب این جنایت نداشته اند.
مردم جهان به یاد دارند که بوش- رئیس جمهور وقت آمریکا- پس از حادثه ۱۱سپتامبر بلافاصله از آغاز جنگ صلیبی سخن گفت و به دنبال آن، با لشکر کشی به منطقه و حمله به عراق و افغانستان باعث قتل و آوارگی هزاران مسلمان شد. امروز نیز اوباما که ظاهر صلح طلبی دارد علیرغم شکست در جنگ افغانستان باز هم بر ادامه قتل و غارتگری خود در این کشور مسلمان و محروم اصرار داشته و با وجود خروج از عراق دنبال راهکاری می گردد تا با استمرار حضور بخشی از نیروهای نظامی خود، حوزه نفوذ نیروهای امنیتی این کشور در عراق را بیشتر کرده و به مداخله در امور داخلی مردم مظلوم عراق ادامه دهد.
امروز در سایه روشنگری جمهوری اسلامی، مردم منطقه به خوبی دست آمریکا را خوانده اند و با موج بیداری مسلمانان جهان، آمریکا روز به روز عرصه را بر خود تنگ تر می بیند. ریشه جنایت اخیر در اهانت به قرآن را باید در انزوای جهانی آمریکا ناشی از بیداری ملت های مسلمان پیدا کرد. ملت ها بیدار شده اند. سران کشورهای اسلامی نیز باید به خود بیایند و از سازش و کرنش در مقابل سلطه گران دست بکشند.
سوزاندن قرآن کریم قبل از آنکه پاره های این کتاب مقدس و آسمانی را به آتش بکشد، هژمونی آمریکا و خوی سلطه و قدرت طلبی آن را بین ملت های مسلمان، خصوصاً مردم منطقه آتش زد. مسلماً آمریکاییها در قبال این جنایت شرم آور، هزینه های سنگینی پرداخت خواهند کرد. آمریکا بهتر است به جای سر دادن شعارهای دروغین دفاع از حقوق بشر، آزادی بیان و… به فکر اصلاح ساختار سیاسی و فکری کشورش باشد، تا اجازه اهانت به ادیان توحیدی و آسمانی در آن داده نشود.
قرآن؛ هدیه و معجزه آسمانی پیامبر اسلام(ص) برای بشریت، کتاب عدالت و رحمت، صلح و آرامش و مبین راه هدایت انسان است و تا ابد جاودانه خواهد ماند. رفتارهای ابلهانه عده ای مزدور در اهانت به قرآن هرگز نخواهد توانست جلوی موج فزاینده بیداری اسلامی و نفوذ شریعت نجات بخش اسلام در میان مردم جهان را بگیرد. به قول خود قرآن در سوره توبه؛ یریدون ان یطفئوا نورالله بافواههم و یابی الله الا ان یتم نوره و لو کره الکافرون (کافران می خواهند که نور خدا را به نفس تیره خود خاموش کنند و خدا نگذارد تا آنکه نور خود را در منتهای ظهور و حد اعلای کمال برساند، هر چند کافران ناراضی و مخالف باشند.)
تهران امروز:در ستایش احیای برنامه‌پذیری
«در ستایش احیای برنامه‌پذیری»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی تهران امروز به قلم سیدجواد سیدپور است که در آن می‌خوانید؛مرحوم دکتر حسین عظیمی می‌گفت: «معیار صحت سیاست اقتصادی آن نیست که سیاست با مکتب اقتصادی مورد قبول سیاست‌گذار تطبیق داشته باشد، صحت سیاست اقتصادی وقتی تایید می‌شود که در نهایت رضایت نسبی بیشتر مردم و جامعه را فراهم کند.»
مبتنی بر همین گزاره می‌توان گفت معیار اصلاح صحیح ساختار و تشکیلات سازمان‌ها این نیست که لزوما با نظر مدیر ارشد همخوانی داشته باشد بلکه معیار درستی تحولات ساختاری این است که روند اتخاذ تصمیم‌گیری «روان»، «پویا»، «اثربخش» و «کارآمد» شود و از هرز رفتن انرژی و از دست رفتن فرصت‌های کشور جلوگیری گردد تا در نهایت جامعه‌ای فعال‌تر و کارآمدتر داشته باشیم.
تغییر در اصلاح ساختار سازمان مدیریت سابق و معاونت نظارت و برنامه‌ریزی کنونی رئیس‌جمهور و احیای برخی دفاتر برای عمق بخشی بیشتر به نظارت از آنگونه تصمیماتی است که شایسته تحسین و تقدیرند چرا که می‌تواند به تسهیل بیشتر فرآیند تصمیم‌سازی و شفاف‌سازی مسائل کلان اقتصاد کشور بپردازد. تشکیلاتی همچون سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی سابق در همه جای دنیا نقش «اتاق فکر» و «طراحان کلان اقتصاد» را برعهده دارند و اگر از اعتباری برخوردارند نه از اشخاص که از برنامه‌هایی است که پیشنهاد و برای اجرای آن
مهیا می‌شوند. توسعه در ایران همواره نیازمند اتاق فکری برای «بینش»، «تفکر» و «اندیشه» بوده و همیشه از این ضعف رنج می‌برده چرا که فاصله‌ای بین «فرهنگ توسعه» و «توسعه فرهنگی» به معنای عام آن وجود داشته است.
درست به دلیل همین افتراق بود که رهبر معظم انقلاب از ضرورت تدوین الگوی اسلامی – ایرانی پیشرفت سخن گفتند و فرمودند: «مدل پیشرفت باید برای ایران اسلامی، برای این جغرافیا، با این تاریخ، با این ملت، با این امکانات، با این آرمان‌ها ترسیم و تعیین شود و براساس آن، حرکت عمومی کشور به سوی پیشرفت در بخش‌های مختلف شکل بگیرد.» (بیانات رهبر معظم انقلاب ۲۵ /۲ /۸۶)رسیدن به چنین الگویی و دستیابی به چنین فرمولی هم بخشی از پیشرفت است و هم تسریع‌کننده شرایط دستیابی به اهداف عالی و متعالی است.
اما چگونه می‌توان به یک الگوی علمی، متقن و صحیح رسید؟رسیدن به چنین نقشه‌ای نیازمند خرد جمعی و «هسته برنامه‌ریز خط‌دهنده» است، وظیفه‌ای که معمولا برعهده دستگاه‌های برنامه‌ریزی و ناظر همچون سازمان مدیریت سابق گذاشته می‌شود. برنامه‌ریزی و نظارت، لازم و ملزوم هم‌ هستند و نمی‌توان با جداسازی این دو به نتایج درستی دست یافت زیرا هرگاه نظارت نباشد، برنامه از هیچ‌گونه ضمانت اجرایی برخوردار نخواهد بود.
از این نظر احیای برخی دفاتر بخشی در معاونت نظارت و برنامه‌ریزی رئیس‌جمهور می‌تواند نقش بسزایی در تدوین و گسترش راهکارهای نظارتی داشته باشد و به طریق اولی می‌تواند خلأ موجود در تهیه گزارش عملکرد برنامه توسعه را بپوشاند و رفع کند زیرا عمده‌ترین دلیل عدم ارائه گزارش عملکرد نظارتی سال‌های برنامه چهارم توسعه تعطیلی همین دفاتر بخشی است که پیش‌ از این وظیفه گزارشگری و نظارت بر دستگاه‌ها را برعهده داشته‌اند.
از یاد نباید برد که هدف اصلی برنامه‌های توسعه کمک به ایجاد محیط و فضای مناسب برای شکوفایی خلاقیت و نوآوری در سطوح مختلف برای اقشار متنوع و متکثر است، پس ضرورت است به گفته مرحوم دکتر عظیمی: «صحنه اقتصادی جامعه را به هیچ وجه به آزمایشگاه برخی سیاست‌ها تبدیل نکنیم.»

مردم سالاری:از آتاتورک تا دموکراسی
«از آتاتورک تا دموکراسی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی مردم سالاری به قلم مهدی قوامی پور است که در آن می‌خوانید؛تحولات چند دهه اخیر ترکیه روندی شتابان را به سمت دموکراسی و توسعه یافتگی نشان می دهد.  این در حالیست که در این کشور نظامیان که خود را میراث دار آتاتورک می دانسته اند هرگاه که روند تحولات را به سود خود ندیده اند دست به اسلحه برده و اقدام به کودتا و یا انحلال احزاب و محاکمه سیاست مداران اسلامگرا کرده اند.  لیکن رشد نیروها و نهادهای مدنی  و مقاومت و پیگیری نیروهای اسلام گرا در نهایت نظامیان را مجبور به عقب نشینی و پذیرش خواست مردم کرده است.
ترکیه اولین کشور مسلمان است که اقدام به لغو مجازات اعدام کرده و اتفاقا این کار به دست و حمایت نیروهای اسلامگرای ترک صورت گرفته است تا جایی که حکم اعدام بزرگ ترین مخالف و دشمن دولت ترکیه یعنی عبدالله اوجالان تبدیل به حبس ابد شد.
در عرصه منطقه ای نیز به رغم داشتن روابط دیپلماتیک با اسرائیل و تلاش در جهت سازش بین اسرائیل و سوریه آنگاه که مسئله کشتار مردم فلسطین مطرح می شود با قاطعیت در مقابل این کشور ایستادگی می کند و با این عمل ضمن کسب محبوبیت داخلی موجب کسب وجاهت منطقه ای نیز می گردد.
و حالا با برگزاری یک رفراندوم جهت تغییر و اصلاح قانون اساسی که با رای مثبت ۵۸ درصد مردم مهر تایید خورده است نشان داده که دموکراسی نهالیست که حتی در یک کشور مسلمان می تواند به بار نشیند اگر فعالان سیاسی از شکست ها ناامید نشده و با تکیه و تاکید بر ظرفیت های داخلی و اجتماعی خود عمل کنند.
باید اعتراف کرد که اسلامگرایان ترک با عملگرایی و تکیه بر منافع ملی به فعالان سیاسی کشورهای  منطقه این پیام روشن را داده اند که اگر خواهان رشد و توسعه کشور خویش و تحقق دموکراسی هستند باید به جای صرف نیرو و توان خود در جدال های بی پایان نظری با رویکردی عملگرایانه و مبتنی بر منافع ملی در چارچوب های عرفی و قواعد پذیرفته شده حرکت کنند و البته به این نکته نیز باید اعتراف کرد که نظام لائیک این امکان را به اسلامگرایان داده است تا با کم ترین تنش های تئوریک مطالبات خویش را دنبال کنند و نظام لائیک و نظامیان این کشور علیرغم انحلال گاه و بی گاه احزاب اسلامگرا و یا حتی کودتا هیچ گاه به حذف کامل نیروهای اسلامگرا نپرداخته اند و در واقع احزاب و نیروهای اسلامگرا پیش چشم آنان رشد کرده اند تا جایی که حالا با اقدامی کاملا دموکراتیک آنان را مجبور به عقب نشینی و پذیرش مطالبات مردم کرده اند.
حالا دیگر ترکیه صرفا یک کشور مسلمان نیست که به دنبال توسعه و پیشرفت است بلکه در حال تبدیل شدن به الگویی برای نیل به اهداف و مطالبات دموکراسی خواهانه در منطقه نیز هست. کشوری که به سرعت در حال عبور از مرزهای منطقه ای و ایفای نقشی فعال و موثر در سطح بین المللی است.
آفرینش:تغییر و تزلزل در مدیریت ها، درس عبرتی از تاریخ
«تغییر و تزلزل در مدیریت ها، درس عبرتی از تاریخ»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی آفرینش به قلم حمیدرضا عسگری است که در آن می‌خوانید؛ورق زدن برگ های تاریخ و نگاه به گذشته عمق دید آدمی را برای دست یابی به تجربیات و مقایسه وقایع گذشته با حال افزایش می دهد. اینکه چه کسانی در گذشته سبب کسب پیروزی و افتخار برای کشورها شده اند و چه کسانی باعث خفت وخواری کشورها وملتها گردیده اند. باید دید افرادی که در گذر تاریخ نامی از خودشان و نسلشان باقی مانده است چه کار کرده اند که تا امروز مورد توجه مردمان و دولتمردان قرار گرفته اند. برای مصداق بحث باید برگردیم به سال ۱۳۲۸ شمسی و به آقای “نوبل گس” نماینده شرکت نفت انگلستان در قرارداد الحاقی ۱۹۳۳ م . در آن قرارداد آقای گس نماینده طرف انگلیسی و عباسقلی گلشائیان وزیر دارایی دولت ساعد ; نماینده ایران در این قرارداد نفتی بود که منجر به تعدیلاتی در مبالغ پرداختی از سوی دولت بریتانیا به ایران شد و به  قرارداد«گس-گلشائیان » معروف گردید.
اما بحث ما در مورد نحوه عملکرد و بررسی تاریخی سیاست های خصمانه و امپریالیستی دولت انگلستان نیست. بلکه در مورد شیوه مدیریتی آن و بعضی دیگر از کشورهای اروپایی است که در حفظ نیروهای خدوم و وفادار خود می باشد. در این مورد به سخنی از حضرت علی علیه السلام اشاره می کنیم که می فرمایند: ” خردمند و عاقل کسی است که تجربه ها به وی پند بیاموزد ” . و ما هم در اینجا به ذکر تجربه ای تاریخی  می پردازیم وهرگز به تایید سیاست های مزورانه انگلستان نمی پردازیم.
آقای نوبل گس در آن مقطع به عنوان فردی لایق وسیاستمداری قابل اعتماد از سوی دولت وقت انگلستان برای انعقاد این قرارداد به ایران فرستاده شد. اما نکته قابل توجه اینجاست که در حال حاضر با گذشت بیش از ۶۰ سال از آن قضیه هنوز از خاندان آقای گس در عرصه سیاسی دولت انگلستان نمایندگانی حضور دارند و حضور آقای سایمون گس به عنوان سفیر فعلی انگلستان در ایران بیان گر این مدعاست. این ماندگاری و پایداری خاندان گس در شاکله دولت انگلستان ; علاوه بر نحوه مدیریت و نگرش این دولت ، به نیروهای تربیت شده نظام سیاسی انگلستان نیز برمی گردد. به طوری که باگذشت بیش از نیم قرن از سیر تحولات سیاسی در جهان هنوز دولت انگلستان به حفظ نیروهای شایسته و لایق خود مبادرت ورزیده و حاضر به از دست دادن این پتانسیل های ارزشمند نشده است. این امر نشان دهنده دید باز سیاستمداران انگلیسی نسبت به حفظ نیروهای شایسته و ارج نهادن به آنها می باشد.
این نحوه عملکرددولت انگلستان می تواند به عنوان تجربه ای تاریخی و عبرت انگیز برای سیاسیون امروز کشورمان تلقی گردد. مسئولان و سیاسیون کشور می توانند با نگاهی عبرت انگیز به تاریخ; نمونه ذکر شده را آینه عبرت خویش قرار دهند. و مانع از دست دادن  نیروهای تربیت شده انقلابی وپتانسیل های ارزشمند ملی شوند که به علت بازی های سیاسی و درگیری های حزبی پوچ و بی ارزش از صحنه اصلی سیاست کشور کنار رفته اند و این تغییر مدیریت ها که در مواردی هم بی دلیل انجام می گیرد باعث هدر رفت نیروی انسانی و تزلزل در مدیریت ها می شود.
در کشور ما نیروهای متخصص و لایق در عرصه های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کم نیستند اما برای استفاده از قابلیت ها و تخصص این افراد لازم است تا مسولین با نگاهی منصفانه و به دور از جانبداری از منافع گروهی و حزبی زمینه لازم را برای حضور و فعالیت این ذخیره های ملی را فراهم آورند.

قدس: ایمان بشر قابل سوزاندن نیست
«ایمان بشر قابل سوزاندن نیست»عنوان یادداشت روز روزنامه‌ی قدس به قلم یوناتن بت کلیا است که در آن می‌خوانید؛یوناتن بت کلیا-نماینده مسیحیان آشوری و کلدانی در مجلس شورای اسلامی انتشار خبر تلاش یک کشیش برای سوزاندن قرآن، نه تنها عواطف مذهبی مسلمانان را جریحه دار کرد، بلکه توهینی به همه ادیان ابراهیمی و توحیدی بود. به جرأت باید گفت، این حرکت ناجوانمردانه،زشت ترین اقدام علیه میلیونها دین باور خداپرست و محکوم به فناست.
باور این موضوع که بشر امروز در عصر فضا و فتح آسمانها دست به رفتارهای دوران جاهلی و بربریت بزند، بسیار دشوار است. اکنون با تأسفی دردانگیز از فاجعه ای می شنویم که فردی در جامه یک کشیش تصمیم گرفت تا در حادثه ای تأسف بار و تکان دهنده به باور خود، قرآن سوزان به راه اندازد، در حالی که در قرآن ۱۱ بار نام مسیح، ۳۴ بار نام حضرت مریم، ۲۳ بار نام عیسی، ۳ بار نام روح ا…، ۵ بار نام نصاری و انبوهی از نامهای خداوند متعال آمده است.
کتاب سوزان به دورانی تعلق دارد که جاهلیت و بربریت بیداد می کرد. پیش از عصر روشنایی و دگرگونی که جاهلان به باور غلط خود گمان می کردند با به آتش کشاندن جلوه های فرهنگ مانده از دوران بیداری، اندیشه بشر را به محاق می کشانند، در حالی که ایمان هرگز ازفطرت آدمی پاک نمی شود و قابل سوزاندن نیست.
اکنون حدود دو هزار سال است که ما آشوریان به دین مسیحیت گرویده و از این زمان حدود ۱۴۰۰ سال آن را با مسلمانان در صلح و دوستی و برادری سپری کرده ایم و گواه آن نیز عهدنامه ای است که در زمان امام علی(ع) با اجداد ما بسته شد. این عهد نامه اکنون در موزه چهل ستون اصفهان نگهداری می شود و به خوبی بیانگر احترام دو دین الهی به یکدیگر و زندگی آنها با هم بر اساس برادری و مهربانی است.
این آیین اسلام و مسیحیت است و همه ما سالها با مسلمانان زندگی کرده ایم. حتی در دوران خلفای عباسی نیز دانشمندان هر دو دین، جلسات بحث و گفتگوی زیادی با هم داشتند که در صلح و آرامش و توأم با احترام متقابل برگزار می شد. لذا اکنون این سؤال مطرح است که این کشیش مسیحی که اساساً باید در مسیحی بودن او شک کرد، بر مبنای کدام دلیل موضوع به آتش کشیدن کتاب مقدس مسلمانان را مطرح کرده است؟
آیا هیچ مسیحی معتقدی دست به این اقدام شرم آور خواهد زد، هرگز. در واقع، سوزاندن قرآن، سوزاندن انجیل است و به درستی تمام علمای اسلام و مسیحیت در مقابل این رفتار وقیحانه موضعگیری کردند.
هیچ عقل سلیمی سوزاندن کتب ادیان الهی را نمی پذیرد و به روشنی پیداست که باید در پس این رفتار دستهای جنایتکار سیاستمداران امپریالیسم و صهیونیست را جستجو کرد. آنها همان طور که بوش نیز در دوران ریاست جمهوری اش گفت، به دنبال ایجاد جنگ بین مسلمانان و مسیحیان هستند و سودای جنگهای صلیبی را در سر می پرورانند و گرنه همان طور که دختر آن کشیش ملعون آمریکایی گفت: تری جونز دیوانه است و عقلش را از دست داده است.
کسی هم که عقلش را از دست بدهد، به راحتی بازیچه دستهای پلید سیاستمداران جنگ طلب می شود و در راه هدفهای آنها قدم بر می دارد، و گرنه چه کسی است که نداند مسیحیان سالهاست در سرزمینهای اسلامی به راحتی زندگی می کنند و از آزادیهای فراوان برخوردارند. مسلمانان هیچ گاه به دنبال ایجاد جنگ نبوده اند و کتاب آسمانی آنها همه را به وحدت الهی دعوت کرده و از ظلم برحذر داشته است.
آیا کسانی که قرآن را به آتش کشیدند، می دانند که در میان ۷۰ میلیون مسلمان ایرانی ۲۵ هزار آشوری با برادری و آزادی زندگی می کنند و حتی در مجلس این کشور نماینده دارند، ولی میلیونها مسلمان در اروپا، کانادا و حتی آمریکا از چنین حقی برخوردار نیستند؟به نظر ما ۱۱ سپتامبر و برجهای دوقلو بهانه ای بیش نیستند تا دستهای پنهان سیاست بتوانند از این فرصت استفاده کرده و در میان مسلمانان و مسیحیان کینه توزی کنند، و گرنه حتی خود آمریکاییها هم دست داشتن مسلمانان در حوادث ۱۱ سپتامبر را قبول نداشته و سندی بر این مدعا ندارند.
دنیای اقتصاد:واقع‌بینی، خوش‌بینی و بدبینی
«واقع‌بینی، خوش‌بینی و بدبینی»عنوان سرمقاله‌ی روزنامه‌ی دنیای اقتصاد به قلم محمد صادق جنان‌صفت‌ است که در آن می‌خوانید؛رییس مجلس خبرگان رهبری روز گذشته ضمن تشریح دیدگاه‌های خود درباره مسائل مهم روز ایران، نکاتی را درباره تحریم ایران توسط غرب و کشورهای متحد غرب یادآور شد که واجد اهمیت است.
روز گذشته همچنین ارسلان فتحی‌پور، رییس کمیسیون اقتصادی مجلس قانون‌گذاری ایران خبر داد که این کمیسیون سیاست‌های کلی مقابله با تحریم‌های غرب را تدوین کرده و به زودی به رییس مجلس تقدیم خواهد کرد.
در هفته‌های گذشته برخی مقام‌های ارشد سیاسی و اقتصادی کشور نیز درباره چگونگی مقابله با تحریم اقتصادی غرب و کشورهای متحد مثل ژاپن، کره‌جنوبی، استرالیا و برخی دیگر از کشورها نکاتی را یادآور شده‌اند. این حرف‌ها و نوشته‌ها نشان می‌دهد که مسوولان ایرانی موضوع تحریم‌ را به عنوان یک واقعیت در دستور کار قرار دادند که باید تدابیری برای خنثی‌سازی آن اتخاذ کرد.
در رویارویی ایران با اعمال تحریم‌های اقتصادی سه عقیده و نظر وجود دارد که به سه دیدگاه برمی‌گردد. یک دیدگاه نادرست و بسیار بدبینانه این است که اعمال تحریم گسترده‌، شیرازه کسب و کار در ایران را از هم می‌پاشاند و دست ایرانیان را می‌بندد.
این دیدگاه بدبینانه توجهی به تجربه‌های جهانی ندارد و قدرت تحریم‌کنندگان در معاملات جهانی را بیش از حد تصور می‌کند. تجربه دهه‌های اخیر و نیز چالش رقابت در بازارهای جهانی نشان می‌دهد که بازیگران و فعالان اقتصادی در دنیای امروز هرگز از نیات رهبران سیاسی به طور کامل اطاعت نکرده و منافع سهامداران خود را در بلندمدت قربانی هدف‌های سیاسی دولت‌ها نمی‌کنند. افزایش قدرت چانه‌زنی مدیران شرکت‌های بزرگ در دهه‌های اخیر در برابر سیاستمداران چیزی است که نباید آن را نادیده گرفت.
دیدگاه دیگر، اما خوش‌بینان افراطی هستند که موضوع تحریم را از حد خوش‌بینی عبور داده و نتیجه می‌گیرند که هیچ تدبیری برای مقابله لازم نیست؛ چراکه تاثیرگذاری از این کانال بر کسب‌و‌کار داخلی غیرممکن است. این گروه عموما افراد و شخصیت‌هایی هستند که معنای تجارت و کسب‌وکار را به صورت کامل درک نکرده و فقط از دور دستی بر آتش دارند. خوش‌بینی افراطی اگر بر ارکان و اجزای تصمیم‌گیری استیلا پیدا کند، شرایط را برای مقابله و تدبیر که امکان عملی آن وجود دارد، سخت خواهد کرد.
نگاه سوم، اما از طرف واقع‌بینان است که ضمن جدی دانستن موضوع تلاش می‌کنند با تدبیر و استفاده از روش‌های اقتصادی دامنه آن را کاهش دهند و میان تحریم‌کنندگان شکاف ایجاد کنند. واقع‌بینان می‌دانند که رقابت درونی شرکت‌های بزرگ برای حفظ بازار خود در مناطق گوناگون و همچنین رقابت میان مدیران و سهامداران شرکت‌ها و مدیران دولتی، روزنه‌ای است که باید از آن استفاده کرد. واقع‌بینی حکم می‌کند در این مقطع از تاریخ اقتصادی ایران، دست بخش خصوصی را برای تعامل با تحریم‌کنندگان به ویژه مدیران و سهامداران بخش خصوصی کشورهای گوناگون باز بگذاریم.

برچسب ها:



ارسال نظر: