۱۹ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 480 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۶ آبان ۱۳۹۱

پیشگامان تحجر، تعصب، و عقب‌ماندگی در جهان اسلام ۲

مقدمه:
ما بیش از هر زمان دیگر نیازمند مطالعه پژوهش در چالش‌هایی که ما را در بر گرفته و شمارشان نیز کم نیست و نیز به اندیشیدن در سطح جهان اسلام برای رویارویی با آنها هستیم؛ این تنها راه برای رویارویی درست و حساب شده است؛ تنها را ه برای تحقق وحدت امت اسلامی نیز هست، زیرا وقتی اندیشه تا افق‌های چالش‌ها و رویارویی با آنها اعتلا می‌یابد، از اختلاف‌های جزیی و خرد در می‌گذرد و از چارچوب‌های خودخواهانه و فردی بیرون می‌شود و هر رویارویی بزرگی را خرد می‌بیند.

نویسنده در بخش اول به تحول و تجدد در اجتهاد از صدر اسلام تا امروز و نیز اختلاف نظر بین علما و فقیهان و حتی عرفای متصوف و به عبارت دیگر بین اصحاب شریعت و طریقت اشاره دارد .
از نظر وی جانشینی خدا در واقع همان عزتی است که لازمه تکامل وحرکت تمدنی بشری است، و دراسلام وجود دارد. این همان ایده‌ال بزرگی است که در ذکرها وعبادت ها به او گوشزد می‌شود، و انسان مسلمان را از تنگنای روزمرگی نجات می دهد و از تحجر دور می‌کند.

نویسنده نمودهای رکود تمدنی راحفظ وضع موجود(ماندن بر دین آباء)،  نداشتن رابطه ارگانیک و گسیختگی و تشتت درمیان افراد جامعه،می‌داند. بعکس نمود جامعه پویا را چنین بیان می‌کند: جوامع زنده همواره به حال و آینده خود می‌اندیشد،اصلاحات به مفهم برداشتن موانع از سر راه حرکت جامعه را دنبال می کند و روابط ارگانیک وهمبستگی اعضا وهماهنگی در اوج خود است.

دوران شکوفایی تمدن اسلامی نمود یک جامعه تمدنی پویا است در آن دوران دهکده جهانی درمیان جوامع مسلمان معنا ومفهوم داشت واین به معنای نبود پلورالیسم دینی و علمی و فکری نیست بلکه با وجود تعدد و چند گانگی، یار و یاور و پذیرای یکدیگر بودند. برخورد با دیگران بر اساس قاعده “الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه” صورت می‌گرفت.
با توجه به مطالب ذکر شده، نویسنده موضع در مورد سه گروه: اصول‌گرایان، مدرنیست‌ها وتجدد گرایان را مورد بررسی قرارمی دهد.

اصول گرایان
مفهوم اصول‌گرایی (بنیاد گرایی) را- اگر آنرا به معنای بازگشت به اصول مورد استناد مسلمانان در عصر اولیه اسلام در زندگی فردی و اجتماعی خود بگیریم- هیچ مسلمانی که به کتاب خدا و سنت رسول خدا باور داشته باشد، نمی‌تواند و جایز نیست ردّ کند. همین اصول بود که آنان را در همه عرصه‌های ویرانی و سازندگی به حرکت درآورد و از ایشان، پیشگامان علم و معرفت و رهایی و عزت و کرامت انسان ساخت.

ولی اصول‌گرایی در جهان اسلامی معاصر

بزرگنمایی اختلاف‌های مذهبی و به فراموشی سپردن گستره‌های مشترک که منجر به پیدایش انحرافهایی در رفتار برخی گروهها و افراد تا حدّ از یاد بردن هدفی که اسلام بخاطر آن آمده شده است: “شیخ الغزالی” در این مورد می‌گوید: «آنچه بر آن اتفاق نظر است، بسیار فراوان است و چسبیدن به آن برای نجات کافی است ولی متأسفانه توده‌های مردم، درگیر اختلاف‌های بروز یافته شده و از آنچه بر آنها اجماع است، به درستی بهره‌گیری نمی‌کنند و بدین ترتیب، با این کژاندیشی و انحراف، اسلام را در معرض خطر قرار می‌دهند

ما، بگونه‌ای است که برخی طیف‌های آن، صورت‌های تعصب‌آمیز و غلطی از اسلام ارایه داده‌اند که من به نقل از یکی از پر آوازه‌ترین منادیان اسلام معاصر یعنی “شیخ محمد الغزالی” آنرا خلاصه می‌کنم:
۱- نگاه تقدیس‌آمیز به نظام خلافت- حتی اگر منجر به تأیید استبداد سیاسی در تاریخ اسلام گردد؛ چیزی که “شیخ الغزالی” آنرا رد می‌کند، او می‌گوید:
«به دوستی که از تاریخ اسلام برایم می‌گفت، گفتم: گوش کن برادر! امویان و عباسیان و عثمانی‌ها، تصویر صادقانه‌ای از خلافت اسلامی به ما ارایه نداده‌اند، نسبت خون‌آشامی و خونریزی در تصویر ارایه شده از سوی آنها، تنها اندکی با همدیگر متفاوت است!…»

۲-بزرگنمایی اختلاف‌های مذهبی و به فراموشی سپردن گستره‌های مشترک که منجر به پیدایش انحرافهایی در رفتار برخی گروهها و افراد تا حدّ از یاد بردن هدفی که اسلام بخاطر آن آمده، شده است: “شیخ الغزالی” در این مورد می‌گوید: «آنچه بر آن اتفاق نظر است، بسیار فراوان است و چسبیدن به آن برای نجات کافی است ولی متأسفانه توده‌های مردم، درگیر اختلاف‌های بروز یافته شده و از آنچه بر آنها اجماع است، به درستی بهره‌گیری نمی‌کنند و بدین ترتیب، با این کژاندیشی و انحراف، اسلام را در معرض خطر قرار می‌دهند.».

۳- چسبیدن به متون برای اثبات عقیده. این مسئله چه بدبختی‌ها که بر سر مسلمانان نیاورده و همچنان نقش ویرانگر خود را ایفا می‌کند. هنگامی که موج اعتزال عقلی از جهان اسلام رخت بست، نظریه‌پردازان اقدام به ارایه عقاید اسلامی به مسلمانان از راه اخبار و احادیث ظنی و از جمله اخبار واحد نمودند «که خود تأثیر بسیار بدی بر رفتار افراد و گروهها و بویژه عوام‌الناس و امثالهم، بجای می‌گذارد.»
“شیخ الغزالی” برآنست که: «این روایات (در عرصه عقیده) از نظر مردان اسلام و یا ورود به کتب سنن جوهری بر کاغذ بیش نیست.».

۴- عدم پذیرش دیگران، که خود ناشی از تعصّبی است که طرف تنها خود را حقّ و دیگران را باطل می‌داند؛ “شیخ الغزالی” معتقد است که این حالت طی دوره‌های مختلف، میان فقهای مجتهد وجود نداشت؛ آنها حتی اگر اختلاف نظر هم داشتند، به یکدیگر احترام می‌گذاردند و آزادی هر کدام در مخالفت را نیز محترم می‌شمردند. و دیدیم که “مالک بن انس” در کتاب “الموطأ” زیر بار تحمیل نظر خود بر مردم نرفت [و پیشنهاد خلیفه را برای اینکار نپذیرفت] و گفت: «یاران رسول خدا(ص) در جاهای مختلف، پراکنده شده‌اند و ممکن است چیزهایی داشته باشند [و به سخنانی از آن حضرت(ص) رسیده باشند] که بر من پوشیده مانده باشد…» .

۵- دور ماندن از مسایل بزرگ؛ این حالت در میان متعصبان، کاملاً روشن است. “الغزالی” در این باره می‌گوید: «کسانی چون قربانیان تعصب‌های مذهبی در میان ما ندیده‌ام که گرفتار جزییات شده و این جزییات، چشم‌ آنانرا بسته باشد…» آنگاه “شیخ الغزالی” مثال هایی از کسانی می‌آورد که مسؤلیت های خویش را در زندگی به فراموشی سپرده و مشغول موارد خرد و جزیی شده‌اند و می‌گوید: «یک بار داروسازی از من در مورد حکم کسی که به امام جماعتی در حالت رکوع رسیده و سوره فاتحه را نخوانده است، پرسید که آیا رکعت وی قبول است یا باید آنرا تکرار کند؟
گفتم: نظر جمهور علما، سقوط رکعت از دوش اوست، برخی نیز حکم به قضای آن رکعت داده‌اند، تو خود هر کدام را می‌پسندی، برگزین.
گفت: این‌را می‌دانم ولی می‌خواهم با کسی که معتقد به عدم قضای این رکعت است، مناقشه کنم! به او گفتم: چه سودی برایت دارد؟ و چرا به آنچه کار تو نیست می‌پردازی و کار خود را رها می‌کنی؟ گفت: منظورت چیست؟
گفتم: تو داروسازی و همه داروهایی که در داروخانه‌ات داری، ساخت صهیونیست‌ها یا صلیبی‌ها یا کمونیست‌هاست. حال اگر تو و همکارانت این عرصه یعنی عرصه داروسازی را رها کنید و به کارهای بیهوده بپردازید، فکر می‌کنید اینکار شما را نزد خدا و مردم، بالا می‌برد؟ تو متأسفانه در سقوط امت و ناشایستگی‌های آن در زندگی، سهیم هستی.
گفت: من دنبال حکم شرعی هستم و کار بیهوده‌ای انجام نمی‌دهم.
گفتم: حکم شرعی آنچنانکه “اهل الذکر” مقرر دانسته‌اند، همان دو شق را دارد، هر کدام را می‌خواهی برگزین، دیگر جایز نیست که مسئله را تبدیل به آدامسی کنی که بیکاران آنرا بجوند. هر آنچه که ترا از عرصه دارو و داروسازی دور سازد، در حقیقت کار بیهوده، عیب یا گناهی است که خود مسؤول آنی. ولی اینکه انجمنی با عنوان: “قایلان به قضای رکعت در صورت عدم قرائت فاتحه” درست کنی، این کار مسخره‌ای است، ارزش این یا آن نظر چیست که مغز مردم را بدان پر کنی؟»

مدرنیست‌ها
مدرنیسم نیز اگر به آن معنایی که “کانت” در کتاب خود “الانوار” آنرا رهایی عقل از قیمومیت تاریخی تحمیلی

مفهوم اصول‌گرایی (بنیاد گرایی) را- اگر آنرا به معنای بازگشت به اصول مورد استناد مسلمانان در عصر اولیه اسلام در زندگی فردی و اجتماعی خود بگیریم- هیچ مسلمانی که به کتاب خدا و سنت رسول خدا باور داشته باشد، نمی‌تواند و جایز نیست ردّ کند. همین اصول بود که آنان را در همه عرصه‌های ویرانی و سازندگی به حرکت درآورد و از ایشان، پیشگامان علم و معرفت و رهایی و عزت و کرامت انسان ساخت

از خارج دانسته و شرط آن آزادی و مهمترین این آزادی، آزادی خرد و آزادی اندیشه است تا انسان بتواند نهضت خود را سوی تمدن و آزادی و مدنیّت و مدرنیسم پی‌ریزی کند، در اینصورت، عمیقاً مورد پذیرش و ادّعای اسلام است زیرا جوهر فراخوان اسلام مبتنی بر نظر جانشینی خدایی است که همچنانکه گفتیم عزت و کرامت انسان را در خود نهفته دارد؛ بدون آزادی عقل و آزادی اندیشه، عزّت و کرامتی مطرح نیست؛ این پدیده در دوران شکوفایی تمدن اسلامی، کاملاً مشهود بود.

ولی مدرنیست‌ها در جهان اسلام، امروزه نمودهای متعددی بخود می‌گیرند که وجه مشترک آنها گسست از دین است زیرا غرب، تنها با همین گسست بود که وارد دوران روشنگری گردید.
یکی از ایشان می‌گوید: «پس از آنکه فرد مسیحی پایبند اطاعت خدا و کتاب خدا بود، تبدیل به آدمی شد که جز به عقل خود تکیه نمی‌کند. بدین ترتیب، ایدئولوژی روشنگری، گسست معرفت شناختی بزرگی را که دو دوره از روح بشریت یعنی دوران “فشرده لاهوتیسم” قدیس “توما الاکوینی” (۱۲۲۵-۱۲۷۴م) و دوران دائرة المعارف نویسان و فیلسوفان روشنگری را جدا می‌سازد، برقرار کرد. از این پس امید به پادشاهی خدا جای خود را به پیشرفت دوره عقل و سلطه آن می‌دهد.»
و براساس همین گسست، همه مقدسات دینی از نظر مدرنیست‌ها، در معرض شک و تردید قرار گرفت.

۱- ذات الهی از نظر ایشان همان زمین و نان و آزادی و عدالت و توشه و عدد و شیونهای درد و فریادهای شادی گردید و “توحید” نیز نه آن توحید ذات الهی- آنچنانکه در علم کلام کلاسیک مطرح است- بلکه وحدت بشریت، وحدت تاریخ، وحدت حقیقت و وحدت انسان و وحدت جماعت و وحدت خانواده، گردید…» .

۲- پیامبران نیز پدیده‌هایی بشری و ثمره قدرت تخیل انسانی هستند؛ هیچ اعجاز و هیچ نقض واقعیت و قوانین آن نیز مطرح نیست؛ پیامبران نیز همچون شعرا و متصوفه، منتها با تفاوت در میزان تخیل، هستند.

۳-قرآن، گفتمانی تاریخی است که متضمن هیچ معنای متناقض با امر جوهری ثابتی نیست و هیچ عناصر جوهر ثابتی نیز در نصوص وجود ندارد. قرآن از لحظه نزول، از “نص الهی” تبدیل به برداشتی انسانی و نصی انسانی گردید زیرا از “تنزیل” به “تأویل” تبدیل شد.

۴- زبان عربی نیز از نظر مدرنیست‌های عرب و غیر عرب، زبانی مرده و بیگانه است.

۵-و تاریخ نیز باید به محوریت و هژمونی تاریخ اروپا و قهرمانان اروپا باشد و میدانهای شهرهای عربی را نیز باید به تندیس “اسکندر بزرگ” (۳۵۶-۳۲۴ پیش از میلاد) آراسته کنیم. و از این شمار نظریاتی که عنوان همه آنها “شکست روانی در برابر غرب مسلط” است.

درنگی با متعصبان و مدرنیست‌ها
گفتیم که مشکل اساسی در جهان اسلامی ما، نبود مفهوم “جانشینی خدا” یعنی نبود مفهوم عزّت و ایده‌آلهای بزرگ و نیز رشد فزاینده خودپرستی‌ها و خودخواهی‌هاست.
این خودپرستی‌ها، نمودهای متعددی بخود می‌گیرد. در عرصه سیاسی، به شکل دستیابی به مناصب و پست‌ها به هر قیمتی است؛ در عرصه فکری، چسبیدن به اندیشه برخوردی و متعارض با سنت‌های زندگی و فطرت به صورت اندیشة تعصب‌آمیز و منکر سنت‌های تحوّل و تکامل یا اندیشه مدرنی که اصول ثابت جهان هستی و انسان را نفی می‌کند.

“شیخ الغزالی” در سخن از متعصبان، به حالت بیمارگون و روانی این تعصب نیز که ناشی از خودخواهی و خودپرستی است، اشاره می‌کند و می‌گوید:
«غرور و تکبّر یا خودخواهی، تنها به صورت ریاست طلبی به شیوه‌های پست بروز نمی‌کند، به صورت نکوهش آدمی مشهور یا پذیرش دیدگاهی نا متعارف یا لجبازر و سرکشی در گفتگوها و از این قبیل مواضع کسانی که در گستره‌های دینی یا مدنی فعالیت می‌کنند نیز بروز می‌یابد…»
اینها نکات مهمی از نقش خودپرستی و خودخواهی در مواضع افراطی- چه به صورت نفی واقعیت و آینده به نام “اصول‌گرایی” یا نفی گذشته به عنوان “مدرنیسم”- بود که یاد کردیم.

تجددگرایان:
تجدّد همواره در طول تاریخ اسلام و بویژه در دوران حرکت تمدنی آن، وجود داشته است، این تجدّد و تجدید را در فقه و اصول و تفسیر و زندگی ادبی و سیاسی و اجتماعی، شاهد بوده‌ایم. اجتهاد و شیوع حدیث مربوط به ظهور تجدد گرایان در هر یک صد سال، [که از قول پیامبر اکرم(ص) نقل شده است]، از جمله نمودهای این تجدّد مستمر و همیشگی است.

قرار بر این بود که

مدرنیسم نیز اگر به آن معنایی که “کانت” در کتاب خود “مالانوار” آنرا رهایی عقل از قیمومیت تاریخی تحمیلی از خارج دانسته و شرط آن آزادی و مهمترین این آزادی آزادی خرد و آزادی اندیشه است تا انسان بتواند نهضت خود را سوی تمدن و آزادی و مدنیّت و مدرنیسم پی‌ریزی کند، در اینصورت، عمیقاً مورد پذیرش و ادّعای اسلام است زیرا جوهر فراخوان اسلام مبتنی بر نظر جانشینی خدایی است که همچنانکه گفتیم عزت و کرامت انسان را در خود نهفته دارد؛

در دوران رکود و سکون تمدنی، در جهان اسلام برنامه‌های تجددگرایانه‌ای مطرح نباشد ولی از آنجا که اسلام پتانسیل نهفته‌ای در خود دارد، تن به آن نمی‌دهد که پیروانش، وضع موجود را پذیرا گردند؛ اسلام همت و عزم اصلاح و تجدید را در پیروانش بر می‌انگیزد از همین روست که می‌بینیم در عصر ما لیست تجدد گرایان سرشار از نام‌ها و برنامه‌های نظری و علمی است.

در رأس این تجدد خواهان در دوران ما، “سید جمال‌الدین اسد آبادی” معروف به افغانی بود که خود و شاگردانش “محمد عبده” برنامه‌ای برای تجدید و تجدّد و نوآوری، ارایه دادند که “استاد محمد عمارة” بهترین کسی است که آنرا مورد بررسی و مطالعه قرار داد و اینگونه خلاصه‌اش کرد:

۱- نقد و نفی تحجّر و تقلید اعم از آنکه این تقلید از “سلف” و جمود بر میراث ایشان یا تقلید از غرب و جمود نسبت به فرهنگ مدرنیستی غرب‌زده باشد.

۲-تجدّدی که منجر به رهایی اندیشه از قید و بندها و فهم دین به شیوه پیشینیان امت پیش از ظهور اختلاف‌ها و نیز رجوع به سرچشمه‌های ناب اولیه برای کسب معارف دین و برشمردن دین در چارچوب موازین عقل بشرر و اصلاح شیوه‌های زبان عربی و تمییز حق طاعت حکومت‌ها بر مردم و حق عدالت مردم بر حکومت‌ها، گردد.

۳-اصلاح بوسیله اسلام و نه با بهره‌گیری از برنامه‌هایی بیگانه با محیط اسلامی.

۴-میانه‌گرایی اسلامی، برکنار از غلوّ و اغراق در “ماتریالیسم” یا “روح گرایی”.

۵-خردگرایی و عقلانیت مؤمنی که عقل و نقل را یکجا گرد می‌آورد.

۶-آگاهی نسبت به سنت‌های الهی که حاکم بر جهان آفریده‌هاست و در نظر گرفتن این سنت‌ها به عنوان یکی از علوم مدوّن.

۷-حکومت در اسلام: مدنی، اسلامی  و روحانی است و لائیک نیست.

۸-شوری یعنی مشارکت امت در تصمیم‌گیری‌ها.

۹-عدالت اجتماعی که تحقق‌بخش همنوایی اجتماعی میان همه امت است.

۱۰-رعایت حقوق زنان و مشارکت آنها با مردان در ایفای حقوق و وظایف عام خود.

از دیگر برنامه‌های تجدد طلبانه نوین، برنامه “حسن البنا” است که آنرا با عنوان: «اصولی برای گرد آوری همه مسلمانان» در بیست اصل مطرح ساخت و “شیخ محمد الغزالی” ده اصل دیگر به آن افزود.

اصول “امام حسن البنا” برای وحدت مسلمانان:
اصل اول:
اسلام نظام همه‌جانبه‌ای است که تمامی مظاهر زندگی را در بر می‌گیرد؛ دولت و وطن یا حکومت و امت و اخلاق و قدرت و رحمت و عدالت و فرهنگ و حقوق و علم و قضا و نیز ماده و ثروت و کسب و ثروتمندی و جهاد و دعوت و ارتش و ایده و نیز عقیده صادقانه و عبادات درست و… است.

اصل دوّم: قرآن کریم و سنت مطهّر نبوی، مرجع هر مسلمان برای آشنایی با احکام اسلام است؛ قرآن کریم بر اساس صرف و نحو زبان عربی و بی‌هیچ تکلّف و استبدادی، درک می‌شود؛ در فهم سنت نیز باید به رجال مورد اعتماد در علم حدیث، مراجعه کرد.

اصل سوم: ایمان صادقانه و عبادت صحیح و جهادگرانه، نور و حلاوتی است که خداوند آنرا به هر یک از بندگان خود که می‌خواهد، می‌چشاند ولی الهام و کشف و رؤیا و شهود، در شمار دلایل احکام شرع نیست و هیچ اعتباری ندارد مگر آنکه با احکام و متون دینی، تعارضی نداشته باشد.

اصل چهارم: طلسم و حرز و افسون و رمالی و پیشگویی و جادوگری و ادعای دانستن غیب- آینده- و هر آنچه در این وادی، منکر است و باید با آن مبارزه کرد مگر آیه‌ای از قرآن یا جادویی روایت شده باشد.

اصل پنجم: رأی امام و نایب وی در آنجاهایی که نصی نیامده و جاهایی که می‌تواند وجوه متعددی داشته باشد و نیز در “مصالح المرسلة” [مواردی که شرع در مورد آنها سکوت اختیار کرده است]، تا آنجا که با قاعده‌ای شرعی برخورد نکند، قابل پذیرش است و می‌تواند طبق شرایط و عرف و عادات تغییر یابد؛ اصل در عبادات تعبّد (بدون توجه به معانی) ولی در معاملات توجه به اسرار و احکام و مقاصد شریعت است.

اصل ششم: گفته‌های هر کس، هم قابل پذیرش و هم قابل ردّ است مگر معصوم- صلی الله علیه وسلم- [که همه گفته‌های آنحضرت باید پذیرفته شود]؛ هر آنچه را از سلف (رضوان الله علیهم) در موافقت با کتاب و سنت باشد، می‌پذیریم و در غیر اینصورت، کتاب خدا و سنت رسول خدا، اولی به پیروی است ولی کسانی را که با آن مخالفت کنند، مورد دشنام و افترا قرار نمی‌دهیم و آنانرا به نیتی که دارند، وامی‌گذاریم.

اصل هفتم: هر مسلمانی که در دلایل احکام فرعی به حدّ اجتهاد و اظهار نظر نرسیده باشد باید از یکی از پیشوایان دینی [مجتهدان] پیروی کند و بهتر آنست که

حسن البنا : هیچ مسلمانی را که شهادتین گفته باشد و به مقتضای آنها عمل کرده و فرایض را بجای آورده باشد، با یک اظهار نظر یا یک معصیّت، تکفیر نمی‌کنیم مگر آنکه سخن کفرآمیزی گوید یا ضرورتی از دین را منکر شود یا صریح قرآن را تکذیب کند یا بگونه‌ای آنرا تفسیر نماید که جز کفر نتوان برداشتی از آن کرد.

ضمن این پیروی، در حد توان برای آشنایی با دلایل پیشوای خود کوشا باشد و هر ارشاد و رهنمایی همراه با دلیل را هرگاه به صداقت و کفایت مرشد و راهنمای خود واقف گشت، بپذیرد و در صورتی که از اهل علم بود، بکوشد کاستی علمی خویش را برطرف سازد تا به مرتبة اظهار نظر برسد.

اصل هشتم: اختلاف فقهی در فروع، نباید به تفرقه در دین یا خصومت و کینه بینجامد و هر مجتهد، پاداش خود را دارد و تحقیق و پژوهش خالصانه در مسایل خلافی و در پرتو رضار الهی و همکاری در نیل به حقیقت- و بی‌آنکه منجر به ریاکاری ناپسندیده یا تعصبی گردد- اشکالی ندارد.

اصل نهم: وارد شدن به هر مسئله‌ای که عملی بر آن مترتب نگردد، تکلفی است که شرع ما را از آن نهی فرموده است، از جمله آنها در نظر گرفتن فرعیات فراوان برای احکام و فرض‌هایی است که اتفاق‌افتادنی نیست و نیز ورود به آندسته معانی قرآنی که علم هنوز به آن نرسیده است و اظهار نظر در برتری این یا آن صحابی (رضوان الله علیهم) و اختلاف‌هایی که میان آنها بوده است، هر کدام از ایشان فضیلت صحابه بودن و پاداش نیت خود را دارند.

اصل دهم: شناخت خداوند تبارک و تعالی و توحید و منزه دانستن او از والاترین عقاید اسلامی است؛ به آیات صفات الهی و احادیث صحیح مربوط به آن و متشابهات ملحق به آنها، آنچنانکه آمده و بدون تأویل و تعطیلی، مؤمنیم و به اختلافی که در این مورد میان علما وجود دارد، کاری نداریم.

اصل یازدهم: هر بدعتی در دین خدا- که اساسی در دین ندارد و مردم بنابر هواهای خود با کاهش یا افزایش در احکام خدا آنرا بپسندند- ضلالتی است که باید به بهترین شیوه‌ها و ابزارها، چنان با آن مبارزه کرد و از میانش برد که به شرّی بدتر از آن منجر نگردد.

اصل دوازدهم: بدعت‌های اضافی و ترک و یا پایبندی به آنها در عبادات مطلق، خلافی فقهی است که هرکس نظری در آن دارد و بهتر آنست که با دلیل و برهان، حقیقت را جویا شویم.

اصل سیزدهم: محبّت صالحان و احترام و ستایش از ایشان بنابر کارهای شایسته و نیکی که انجام داده‌اند، در راستای جلب رضای خدا و قربة الی الله است؛ اولیای خدا نیز همانهایی هستند که در آیة: «الَّذِینَ آمَنُواْ وَکَانُواْ یَتَّقُونَ »(سورة یونس- ۶۳)(آنانکه ایمان آوردند و پرهیزگارى ورزیدند.) از ایشان یاد شده است؛ کرامات آنان با شرایط شرعی برای ایشان ثابت است با این باور که آنها (رضوان الله علیهم) در زمان حیات یا پس از مرگ سود و زیانی برای خویش/ از خود/ ندارند و به طریق اولی نمی‌توانند به دیگران چیزی از آن تقدیم دارند.

اصل چهاردهم: زیارت قبور- هر قبری باشد- سنّت است و با کیفیتی که روایت شده است مشروع می‌باشد ولی یاری گرفتن از مردگان- هر که باشند- و مورد خطاب قرار دادن ایشان و درخواست قضای حاجت از آنها- از دور یا نزدیک- و نذر برای آنها و بنای آرامگاهها و پوشاندن و نورانی کردن و تبرّک‌جویی به آنها و سوگند به غیر خدا و دیگر بدعت‌های مربوطه، گناه کبیره‌ای است که باید با آن مبارزه کرد و هیچ تفسیر و تأویلی برای اینگونه کارها پذیرفته نیست.

اصل پانزدهم: دعا اگر همراه با توسل به خدا به واسطه یکی از خلق خدا باشد، مورد اختلاف فرعی در چگونگی دعاست و در شمار مسایل عقیدتی نیست.

اصل شانزدهم: عرف نادرست، حقایق الفاظ شرعی را عوض نمی‌کند؛ باید از حدود و ثغور معانی مورد نظر در الفاظ، اطمینان حاصل کرد و بدانها پایبند بود همچنانکه باید از هر گونه ترفند لفظی در همه جنبه‌های دینی و دنیوی، احتراز جست، چه مهم نه نام‌ها بلکه چیزهایی است که نامیده می‌شوند.

اصل هفدهم: عقیده، اساس عمل است و کار قلب،‌مهمتر از کار اعضای [بدن] است و تحصیل کمال در هر دوی آنها، شرعاً مطلوب است گو اینکه میزان این مطلوبیت، متفاوت است.

اصل هیجدهم: اسلام، عقل را رهایی می‌بخشد و نظر افکندن به جهان هستی را تشویق می‌کند و قدر و منزلت علم و علما را بالا می‌برد و از خوب و سودمند هر چیزی استقبال می‌کند:‌«دانش،

شیخ محمد غزالی: خانواده کشورهای اسلامی مسؤولیت دعوت اسلامی و نفی افتراها و شبهات از اسلام و رفع اذیت و آزار از پیروان آنرا- در هر جا که باشند- بر عهده دارد و باید کوشش‌هایی برای احیای خلافت- به شکلی که شایسته جایگاه دینی آنست- بعمل آورد. اختلاف در دین، نباید سرچشمه دشمنی و خصومت و کین‌توزی باشد؛ جنگها در حالتی موجّه می‌شود که تجاوزی صورت گیرد یا فتنه‌ای حادث شود یا گروههایی از مردم، مورد ستم قرار گیرند.

گمشده مؤمن است و هر جا آنرا یافت از دیگر مردم بدان سزاوارتر است.»

اصل نوزدهم: ممکن است دیدگاههای شرعی و دیدگاههای عقلی، موارد مربوط به یکدیگر را در بر گیرند ولی آنها در گستره موارد قطعی، اختلافی نخواهند داشت: هرگز هیچ حقیقت صحیحی در برابر قاعده شرعی ثابتی، قرار نمی‌گیرد و “احکام ظنّی” هر کدام نیز باید چنان تفسیر شود که با حکم قطعی، همخوان گردد و اگر هر دو، “حکمی‌ ظنّی” بودند تا اثبات یا ردّ حکم عقلی، نظر شرع سزاوارتر به پیروی است.

اصل بیستم: هیچ مسلمانی را که شهادتین گفته باشد و به مقتضای آنها عمل کرده و فرایض را بجای آورده باشد، با یک اظهار نظر یا یک معصیّت، تکفیر نمی‌کنیم مگر آنکه سخن کفرآمیزی گوید یا ضرورتی از دین را منکر شود یا صریح قرآن را تکذیب کند یا بگونه‌ای آنرا تفسیر نماید که جز کفر نتوان برداشتی از آن کرد.

اصول دهگانه اضافی پیشنهادی از سوی “شیخ محمد الغزالی” نیز به این شرح‌اند:
۱-
زنان، همسان مردانند، و فراگیری دانش بر هر دو- زن و مرد- واجب است؛ امر به معروف و نهی از منکر نیز چنین است و زنان در حدود آداب اسلامی، حق مشارکت در بنای جامعه و حمایت از آنرا دارند.

۲- خانواده، اساس کیان اخلاقی و اجتماعی امت و دامان طبیعی پرورش نسل‌های جدید است و پدران و مادران، وظایف مشترکی در فراهم آوردن محیط شایسته‌ای برای رشد ایشان، دارند و مرد سرپرست خانواده است و مسؤولیت‌های وی محدود به آنچه خداوند برای تمامی افراد آن تشریع کرده است می‌شود.

۳-
انسان دارای حقوق مادّی و معنوی متناسب با گرامی داشت او از سوی و جایگاه والای وی در این جهان است؛ اسلام این حقوق را شرح داده و به گرامی‌داشت آنها فراخوانده است.

۴- رهبران و حکام- پادشاه باشند یا رئیس- اجیران مردم خویش هستند و باید مصالح دینی و دنیوی ایشان را رعایت نمایند و وجود آنها نیز برگرفته از این رعایت و پایبندی به چنین مسؤولیت و جلب رضایت بخش اعظم ایشان است؛ هیچ کس حق ندارد خود را به زور بر امت تحمیل کند یا به شیوه‌ای استبدادی، سیاست‌ورزی نماید.

۵-شورا، اساس حکومت است و هر ملتی باید شیوه تحقق آن را برگزیند و بهترین شیوه‌ها، شیوه‌ای است که در آن کسب رضای الهی در نظر گرفته شده و از ریا و فریب و دنیا پرستی و زراندوزی، فاصله گرفته باشد.

۶- مالکیت خصوصی، با شرایط و حقوقی که اسلام مقرر داشته، محترم و مصون است و امت، تن واحدی است که هیچ عضوی از‌ آن نادیده گرفته نمی‌شود و هیچ طایفه یا فرقه‌ای در آن مورد بی‌مهری قرار نمی‌گیرد و اخوت همگانی، قانونی است که همه جماعت را فرد به فرد، سامان می‌بخشد و امور مادی و معنوی جمع تابع آن می‌گردد.

۷- خانواده کشورهای اسلامی مسؤلیت دعوت اسلامی و نفی افتراها و شبهات از اسلام و رفع اذیت و آزار از پیروان آنرا- در هر جا که باشند- بر عهده دارد و باید کوشش‌هایی برای احیای خلافت- به شکلی که شایسته جایگاه دینی آنست- بعمل آورد.

۸- اختلاف در دین، نباید سرچشمه دشمنی و خصومت و کین‌توزی باشد؛ جنگها در حالتی موجّه می‌شود که تجاوزی صورت گیرد یا فتنه‌ای حادث شود یا گروههایی از مردم، مورد ستم قرار گیرند.

۹- رابطه مسلمانان با خانواده بین‌المللی، بر اساس منشور‌ها و پیمانهای برادری انسانی است و مسلمانان تنها با دلیل و اقناع، به دین خود فرا می‌خوانند و هیچ نیّت بدی برای بندگان خدا در سر نمی‌پرورانند.

۱۰- مسلمانان با ملل دیگر- و به رغم اختلاف ادیان و مذاهب- در هر آنچه به پیشرفت مادی و معنوی بشریّت یاری رساند،- از خاستگاه فطرت انسانی و ارزش‌هایی که از بزرگترین پیامبران الهی حضرت محمد (علیه الصلاة و السلام) به ارث برده‌اند- همراه و سهیم هستند.

به نظر من، برنامه احیاگرانه‌ای که همزمان با تحوّلات اسلامی در ایران مطرح شد یکی از طرح‌های نظری و عملی است که به دلیل شرایط سیاسی بین‌المللی و منطقه‌ای پرفشار، از حیطه مطالعه پژوهشگران بدور مانده ولی شایسته مطالعه علمی با تمام جنبه‌های مثبت و منفی آنست.

با وجود تمامی این برنامه‌های تجدد‌گرایانه، نمودهای گرفتاری‌های تحجّر و عقب‌ماندگی فکری و جهل و تعصّب، همچنان پابرجاست تا آنزمان که مسلمانان فرصتی بدست آورند و نقش تمدنی خود را در عرصه تاریخ بازیابند. در آن هنگام همه اصول ثابت در جایگاه مناسب خود قرار می‌گیرند و بخش پیشرفته آن راه تکامل و پیشرفت امت را در تمامی عرصه‌های حیاتی در پیش می‌گیرد.

دکتر محمد علی آذر شب استاد دانشگاه – ایران

برچسب ها:



ارسال نظر: