۲۴ مهر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 300 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۶ آبان ۱۳۹۱

پیشگامان تحجر، تعصب، و عقب‌ماندگی در جهان اسلام ۱

از جمله محورهایی‌ که پیشگامان عقب‌ماندگی در جهان اسلام روی آن کار می‌کنند، گسترش فرهنگ تحجّر و عقب‌ماندگی فکری و تعصب و تحمیق مردم است؛ تعبیر پیشگامان عقب‌ماندگی را از آنرو بکار گرفتم که همچنانکه در میان مسلمانان پیشگامان پیشرفت و ترقّی وجود دارد، در میان ما، پیشگامان عقب‌ماندگی هم یافت می‌شوند که می‌کوشند به هر راهی، حالت عقب‌ماندگی در امت را تثبیت نمایند. در این مقاله به همین محور یعنی گسترش فرهنگ تحجّر و عقب ماندگی، خواهم پرداخت:
پارادوکس ثابت و متحول
این پارادوکس نه جدید است و نه زاییده مدرنیسم اخیر است و در تاریخ اسلام گاه به صورت مبارزه میان اشاعره و معتزله و گاهی نیز میان فقها و عرفای متصوف یا به اصطلاح اصحاب شریعت و اصحاب طریقت و گاهی دیگر میان اصولی‌ها و اخباری‌ها، مطرح شده بود و امروزه در گستره فقه، میان تجددگرایان در اجتهاد و کسانی که به آنان شبه مقلّدان می‌گویند و نیز میان نصوصی‌ها و اصحاب مکتب تحول در اجتهاد با رعایت عنصر زمان و مکان و در خارج از این گستره در میان اصالت‌گرایان و مدرنیست‌ها و نیز میان طرفداران قرائت‌های مختلف از متون دینی و پیروان قرایت واحد، مطرح است؛ به نظر من، علت وجودی چنین پارادوکسی عدم توجه به هدف بزرگی است که اسلام برای زندگی انسان مسلمان و جامعة مسلمان یعنی: “جانشینی خدا” در نظر گرفته است.

در “جانشینی خدا”، حرکت مستمر و پیگیری در راستای تحقق خواست خدا برای انسان در این جهان، نهفته است. تمامی آنچه در چارچوب تمدن اسلامی تحقق پیدا کرده نیز به همین پتانسیل

در “جانشینی خدا”، حرکت مستمر و پیگیری در راستای تحقق خواست خدا برای انسان در این جهان، نهفته است. تمامی آنچه در چارچوب تمدن اسلامی تحقق پیدا کرده نیز به همین پتانسیل موجود در مفهوم “جانشینی خدا بر روی زمین” و همه نمودهای منفی که در طول تاریخ تا به امروز شاهد آنیم، به نبود یا کم‌رنگی این مفهوم باز می‌گردد.

موجود در مفهوم “جانشینی خدا بر روی زمین” و همه نمودهای منفی که در طول تاریخ تا به امروز شاهد آنیم، به نبود یا کم‌رنگی این مفهوم باز می‌گردد.

مفهوم جانشینی خدا و تکامل تمدنی
“جانشینی خدا” متضمن همه عناصر فرهنگ پویایی است که به تکامل تمدنی می‌انجامد. بدین ترتیب شامل:
۱-عزّتی است که هر پیشرفت و تکاملی باید از آن برخوردار باشد؛ انسان مسلمان این عزّت را به عنوان کسی که جانشین خدا بر روی زمین است و به عنوان موجودی نزدیک به آفریدگار آسمانها و زمین و در حقیقت نزدیکتر به رگ گردن به این آفریدگار و در پیوند و ارتباط دائمی با او از راه نماز‌ها و ذکرها و حتی کارهای دنیوی خود- در صورتی که خالصاً برای رضای خدای انجام گیرد- احساس می‌کند و عنصر محرّک سترگ و بسیار نیرومندی در راستای پیشرفت و خلاقیت اوست.

این حقیقت را فلاسفه قدیم نیز همچون “افلاطون” درک کرده بودند؛ او در کتاب خود “جمهوری” یادآور می‌شود که موجود انسانی متشکل از سه جزء است: جزئی راغب، جزیی عاقل و جزیی که آنرا “تیموس” (thymos) یا روح زندگی می‌نامد؛ این جزء سوم یعنی روح زندگی است که انسان را به دنبال جستجوی عزّت ذاتی یا عزّت ملّی یا چیزها و اصولی که با عزّت خود آنها را نیرو می‌بخشد، می‌کشاند. “هگل” این “تیموس” را محرّک تمامی روند تاریخ بشمار می‌آورد.

اگر در معانی که برای این “تیموس” یا روح زندگی یاد شده دقت کنیم، خواهیم دید همان “عزّت” است. تاریخ اسلام نیز سرشار از تصویرهایی بیانگر توجه افراد و گروههای مسلمان به عزّت و کرامت ذاتی خویش و عزت مسلمانان و کرامت مقدسات مورد باور آنهاست و همین عزّت است که آنانرا بر آن داشته تا در برابر هر تجاوزی، برخیزند و تا پای جان به دفاع از آن بپردازند؛ در عرصه‌های دانش نیز چنین است آنها کوشیدند در تمامی علوم، برتری خود را اثبات کنند و در علوم و خدمات و فرهنگ و نیروهای مادی و معنوی خود بهترین امتی باشند که برای مردم، ظاهر شده است.

۲-ایده‌آلهای بزرگ. “جانشینی خدا” در برابر انسان مفهوم خشنودی خدای متعال را مدّ نظر قرار می‌دهد و گرایش و میل انسان مسلمان و جامعة مسلمان به این وجود را همچون ایده‌آل بزرگی در زندگی خود در نظر می‌گیرد. این ایده‌آل، او را از باقی ماندن در درون چارچوب تنگ خویش، رهایی می‌بخشد.
بزرگترین مانع در برابر روند حرکت متمدن بشری، تبدیل شدن انسان و امیال فردی او به ایده‌آل است؛ در این صورت انسان در همین چارچوب تنگ فردی باقی می‌ماند و به روزمرگی خود می‌پردازد و در چنین صورتی، حرکت او هر چند مستمر و پیگیر هم باشد، حرکتی در جا و بدون پیشرفت در راه تکامل انسانی می‌گردد.

همه جوامعی که گامهایی در عرصه تمدن بشری برداشته و مراحلی را در آن پیموده‌اند، رو به ایده‌آلی خارج از محدوده خویش داشته‌اند، ممکن است این ایده‌آل، محدود بوده باشد در این صورت و با پایان رسیدن نیروی محرکه آن، حرکت متوقّف می‌گردد ولی حرکت به سوی ایده‌آل مطلقی که خداوند متعال

عزّتی است که هر پیشرفت و تکاملی باید از آن برخوردار باشد؛ انسان مسلمان این عزّت را به عنوان کسی که جانشین خدا بر روی زمین است و به عنوان موجودی نزدیک به آفریدگار آسمانها و زمین و در حقیقت نزدیکتر به رگ گردن به این آفریدگار و در پیوند و ارتباط دائمی با او از راه نماز‌ها و ذکرها و حتی کارهای دنیوی خود- در صورتی که خالصاً برای رضای خدای انجام گیرد- احساس می‌کند و عنصر محرّک سترگ و بسیار نیرومندی در راستای پیشرفت و خلاقیت اوست.

است، هرگز متوقف نمی‌شود مگر آنکه خود فرد یا جماعت و بنابه دلایل تاریخی، اجتماعی یا روانی، از حرکت باز ماند یا رو به سوی ایده‌آلهای سراب‌گون دیگری گذارده که بر سر راهش جلوه‌گر شده و او چون تشنگان ایده‌آلهای مطلق، به همان سراب بسنده کند: « وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاء حَتَّى إِذَا جَاءهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا وَوَجَدَ اللَّهَ عِندَهُ » (سورة النور- ۳۹) (و کردارهای کافران چون سرابی است در بیابانی خشک که تشنه، آن را آب می‌پندارد تا چون بدان رسد، آن را چیزی نیابد و (کافر) خداوند را نزد آن (کارهای خویش) فرا می‌یابد…)

۳-آشنایی و شناسایی. آیه‌ای که از آشنایی مجموعه‌های بشری با یکدیگر سخن می‌گوید، دلالتهای بزرگی دارد: « یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ » (سوره الحجرات- ۱۳) (ای مردم! ما شما را از مردی و زنی آفریدیم و شما را گروهها و قبیله‌ها کردیم تا یکدیگر را بازشناسید؛ بی‌گمان گرامی‌ترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست…).

خطاب آیه به همه مردم نشان از آن دارد که ویژة گروه دینی یا قومی معیّنی نیست. آفریبنش انسان از مرد و زن برای بازشناسی نیز دلالت بر عدم برتری یک جنس بر جنس دیگر دارد و ضروری است که میان این دو جنس، آشنایی و بازشناسی به معنایی که خواهیم گفت، وجود داشته باشد؛ یعنی آشنایی میان دو آفریده‌ای که در بسیاری مسایل با هم متفاوتند ولی این تفاوت و اختلاف در صورتی که میان آنها آشنایی وجود داشته باشد، به کمال می‌انجامد.

اینکه بشریت را به صورت گروهها و قبیله‌ها قرار داده نیز اشاره به تعدّد نژادهای بشری و اختلاف میان آنها به علت محیط زیست، جامعه، تاریخ، عادات و سنت‌ها و سلیقه‌هاست ولی این اختلاف نیز در صورتی که آشنایی و بازشناسی وجود داشته باشد، به کمال می‌انجامد.
آنگاه از علل این تنوع یاد می‌شود… (تا یکدیگر را بازشناسید)؛ آشنایی یافتن نه آنست که نام ترا بدانم و تو هم نام مرا بدانی، آشنایی در اینجا، مبادلة معرفتی میان بشر است این مبادلة معرفتی منجر به خلاقیّت و رشد و حرکتی رو به کمال می‌گردد. و پس از آن (گرامی‌ترین مردم نزد خداوند، پرهیزگارترین شماست).

پرهیزگاری- انچنانکه “مرحوم شیخ محمود شلتوت” آنرا معرفی می‌کند، متناسب با برداشت تمدنی از این آیه است: او می‌گوید:
«تقوای الهی و پرهیزگاری در برابر پروردگار، معنای عام پرهیز انسان از هر آنچه به وی و نوع وی زیان می‌رساند و آنچه که میان او و اهداف و مقاصد شریعت و کمال ممکن در دنیا و آخرت فاصله می‌‌اندازد، است؛ تقوا، ویژة یک نوع طاعت یا نوعی از پدیده‌ها نیست بلکه همچنانکه گفتیم پرهیز انسان از هر آنچه زیان‌بخش به او و به نوع او و هر آنچیزی است که میان او و کمال ممکن، فاصله می‌اندازد؛ از ثمرات تقوا نیز دستیابی به “فرقان” یعنی تشخیص خیر و شر، و فرق گذاشتن میان سود و زیان دراین زندگی است. بنابراین، علم صحیح، قدرت، کار سودمند، و اخلاق والا و از این قبیل، همگی از پیامدهای تقواست. تقوا درختی است که “فرقان” میوه آنست» (شلتوت- تفسیر القرآن الکریم- صفحه۵۷۱).

به نقش “تعارف” و آشنایی و خلاقیت باز می‌گردم و می‌گویم: ما در تاریخ نمونه‌هایی از آشنایی و بازشناسی داریم که به خلاقیت و شکوفایی انجامیده است. این روند از هنگام تشرّف ایران به اسلام،

اینکه بشریت را به صورت گروهها و قبیله‌ها قرار داده نیز اشاره به تعدّد نژادهای بشری و اختلاف میان آنها به علت محیط زیست، جامعه، تاریخ، عادات و سنت‌ها و سلیقه‌هاست ولی این اختلاف نیز در صورتی که آشنایی و بازشناسی وجود داشته باشد، به کمال می‌انجامد. آنگاه از علل این تنوع یاد می‌شود… (تا یکدیگر را بازشناسید)؛ آشنایی یافتن نه آنست که نام ترا بدانم و تو هم نام مرا بدانی، آشنایی در اینجا، مبادلة معرفتی میان بشر است این مبادلة معرفتی منجر به خلاقیّت و رشد و حرکتی رو به کمال می‌گردد

اتفاق افتاد؛ در نخستین سالهای پس از فتح ایران از سوی مسلمانان، آشنایی ایرانیان و اعراب صورت گرفت و حاصل آن خلاقیت و ابداع‌های علمی سترگی در “بصره” و “کوفه” و سپس شکوفایی در “بغداد” بود که بعدها این شکوفایی در سرتاسر جهان اسلام از “اندلس” گرفته در غرب تا سرزمین “ماوراء النهر” در شرق، گسترش یافت.

در اینجا اشاره‌ای به مسایلی در ارتباط با فرهنگ آشنایی و “تعارف” می‌کنم از جمله ضرورت آموزش “شنیدن” به فرزندان این امت؛ شنیدن، شالوده مهم آشنایی است که تا حد فراوانی در جهان اسلام اثری از آن نیست.

اگر نگاهی به گفتگوهایی که در تلویزیونهای ماهواره‌ای می‌شود، بیندازیم در این گفتگوها، غالباً “شنیدن” وجود ندارد، طرفین صحبت می‌کنند!! اولی با زبان خود سخن می‌گوید و دومی با خود تا به وی پاسخ گوید! هر دو حرف می‌زنند، کسی شنونده نیست. این حالت در سطح گسترده‌ای در برخوردهای ما حاکم است. تمایل ما به پاسخ و لجام زدن و بستن دهان و ساکت کردن دیگران خیلی بیشتر از رغبت ما به “شنیدن” است.

علت آن نیز وجود طاغوت خودپرستی در درون ماست. ما نه به خدا که به طاغوت خودپرستانة خویش روی می‌آوردیم و این طاغوت ما را از “شنیدن” باز می‌دارد و مانع از انتخاب راه درست می‌شود. در این آیه دقت کنید: « وَالَّذِینَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَن یَعْبُدُوهَا وَأَنَابُوا إِلَى اللَّهِ لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ * الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُوْلَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ » (سورة الزمر- ۱۷ و ۱۸) (و آنان که از پرستیدن بت دوری گزیده‌اند و به درگاه خداوند بازگشته‌اند، آنان را مژده باد، پس به بندگان من مژده بده * کسانی که گفتار را می‌شنوند، آنگاه از بهترین آن پیروی می‌کنند، آنانند که خداوند راهنمایی‌شان کرده است و آنانند که خردمندند). این آیه چنان روشن است که نیاز به هیچ توضیح و تفسیری در دلالت بر اهمیّت “شنیدن” ندارد. “شنیدن” شرط لازم آشنایی است. در این زمینه اشاره‌ای به موانع و سدهایی که امروزه در برابر امت اسلامی برای تحقق این آشنایی وجود دارد، می‌کنم.

جهان اسلام ما پیش از دوازده قرن پیش، همچون دهکده کوچکی بود که به رغم ابتدایی بودن راههای ارتباطی و مواصلاتی، مبادلة معرفتی میان همه بخش‌های آن صورت می‌گرفت ولی امروزه که به دوره به اصطلاح انقلاب سرعت و ارتباطات موسوم است، ما همدیگر را نمی‌شناسیم و حتی اطلاعاتی که برخی از ما، از همدیگر داریم، مستند به تزریقهای اطلاعاتی دشمنان امت است. علت تثبیت جدایی مذاهب و ملل و خلق‌ها و قبایل در جهان اسلامی ما نیز همین است. ناتوانی ما در برقراری ارتباط به علت نبود فرهنگ “شنیدن” و وجود موانع و سدهایی است که مانع از تحقق “تعارف” و از آنجا مانع از ابداع و خلاقیّت می‌گردد.

لذا دست‌اندرکاران به فعل درآوردن نیروهای خلاق امت، باید به امر “تعارف” میان ملل اسلامی در سطح خلق‌ها و علما و روشنفکران و هنرمندان و دانشگاهیان و اصحاب رسانه بپردازند تا بتوان با چالش بی‌رمقی روح خلاقیّت در امت، رویارویی کرد.
این بخش را با نقل فراز پایانی “طرح راهبرد فرهنگی جهان اسلام”- که از سوی “ایسسکو” تدوین شده است- به پایان می‌بریم:

«واقعیت آنست که همه این چالش‌های داخلی و خارجی و پیامدهای آنها، نوعی تجدید نظر در کل اوضاع فرهنگی اسلامی و اعطای پویایی‌ و حرکت لازم به آن و قرار دادنش به جهان پیشرفته را ایجاب می‌کند. چنانچه همه این موارد را در نظر گیریم، به این نتیجه خواهیم رسید که ما از این بحران (یعنی بحران فرهنگ در جهان اسلام) جز با برنامه خیزشی و همه جانبه اسلامی با ابعاد اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و آموزشی و فرهنگی

جهان اسلام ما پیش از دوازده قرن پیش، همچون دهکده کوچکی بود که به رغم ابتدایی بودن راههای ارتباطی و مواصلاتی، مبادلة معرفتی میان همه بخش‌های آن صورت می‌گرفت ولی امروزه که به دوره به اصطلاح انقلاب سرعت و ارتباطات موسوم است، ما همدیگر را نمی‌شناسیم و حتی اطلاعاتی که برخی از ما، از همدیگر داریم، مستند به تزریقهای اطلاعاتی دشمنان امت است. علت تثبیت جدایی مذاهب و ملل و خلق‌ها و قبایل در جهان اسلامی ما نیز همین است.

که اختلاف فرهنگی با دیگران را نه تنها نادیده نمی‌گیرد بلکه آنرا انگیزه و سببی برای خلاقیت و نوگرایی تلقی می‌کند و می‌کوشد تا گزینة شورا و دموکراسی را رسوخ و شأن انسان و کرامت او را اعتلا بخشد و حقوق وی را پاس دارد و با روی گشاده با جریانهای تمدن جهانی بر اساس پایان بخشیدن به انزوا و با استناد به توان انتقاد از خویش و باز تولید معرفتی برخاسته از تعامل با حقایق زمانه و پایان بخشیدن به پیامدهای منفی جهانی شدن و بهره‌گیری بهینه از فناوری‌های نوین اطلاعاتی و استفاده از خدمت اینترنت و حمایت از گفتگو و احترام به تنوع فرهنگی برخورد کند، نمی‌توانیم به سلامت بگذریم.»

نمودهای رکود تمدنی
۱-حفظ وضع موجود. یعنی حالتی روانی که همه جوامع ساکن و راکد گرفتار آن می‌شوند زیرا آینده‌نگری خود را از دست می‌دهند لذا می‌کوشند به وضع موجود چنگ زنند زیرا گمان می‌کنند که تجلی‌بخش عزت و کرامت آنهاست: «… إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ » (سورة الزخرف- ۲۳) (… ما پدران خویش را بر آیینی یافته‌ایم و آثار آنان را پی‌ می‌گیریم.) اندیشة دینی که گرفتار چنین موضع تمدنی است، اوضاع موجود را توجیه می‌کند و آنرا تبدیل به دین می‌کند و از آنها خطوط قرمز غیر قابل عبور و مقدساتی می‌سازد که هرگز نباید متعرض آنها شد و به مناقشة در آنها پرداخت.

۲-گاه در این فضای عقب‌مانده و ایستا، جنبشی به حرکت در می‌آید که در پی اصلاح وضع موجود است ولی شمار اندکی از این جنبش‌ها می‌توانند نگاه به آینده داشته باشند؛ پیامدهای این وضع عقب‌مانده، بر بسیاری از اصلاح‌گرایان نیز تأثیر منفی بجای می‌گذارد، آنها به تعبیر “مالک بن نبی” وقتی از خواب برمی‌خیزند، چشمانشان سنگین خواب عمیقی است و بدون اندیشیدن به حال و آینده، بدنبال آیین اصلاحی گذشتگان می‌گردند و به نام اصلاح و سلف‌گرایی و بازگشت به پاکی و صفای عصر نخستین اسلام، این و آن را تکفیر می‌کنند و نسخه‌هایی برای درمان می‌پیچند که کار را بدتر می‌کند و پدیده عقب‌ماندگی را پیچیده‌تر می‌سازد و فرصت را به روی اصلاح‌طلبان حقیقی می‌بندند.

۳-در شرایط عقب‌ماندگی تمدنی، روح زندگی در جامعه به افول می‌گراید و اعضای آن ارتباط ارگانیک خود را از دست می‌دهند زیرا هم‌پیوندی ارگانیک، در بدن زنده‌ای است که در آن: چو عضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار.
از اینرو در جوامع ساکن و راکد، حالت تشتّت و پراکندگی حاکم می‌شود و درگیری‌های عشایری چیره می‌گردد؛ این درگیری‌ها گاه جنبه فرقه‌ای و گاهی نیز جنبه اقلیمی یا قومی یا هر نام دیگری بخود می‌گیرد و بهر حال این تشتت و تفرقه و درگیری تحت هر نامی که صورت گیرد، به حالت درگیری قهر‌آمیز و گسست و ناسزاگویی و… منجر می‌گردد.

۴-ای بسا مهمترین وجه تمایز جوامع راکد- در پیوند با موضوع مورد بحث ما- برخورد آنها با جریانهای میهمان [از خارج] است که حالت افراط یا تفریط دارند یعنی یا همة این جریانها را به اعتبار اینکه با شالوده‌های موجود در جامعه منافات دارند کاملاً نفی و بطور همه جانبه ردّ می‌کنند یا نسبت به آنها شیفتگی نشان می‌دهند و در برابر آنها احساس شکست و زبونی می‌کنند و به پذیرش آنها به عنوان تنها وسیلة همراهی با کاروان تمدن فرا می‌خوانند.

نمودهای جوامع پویا
در برابر نمودهایی که برای جوامع راکد و ساکن یاد کردیم، در جوامع متمدن و پویا وضع شکل‌ متفاوتی می‌یابد:

جوامع زنده همواره به حال و آینده خود می‌اندیشند و نگاهشان به مسایل آنگونه نیست که امکان بهتر از آن وجود نداشته باشد. آنها حرکت تکاملی به سوی “الله” را بی‌نهایت می‌بینند؛ این حرکت جغرافیایی- مکانی نیست و حرکتی در وجود انسان به سوی همه صفات الهی از جمله عزّت و کرامت و قدرت و زیبایی و رحمت و بخشندگی است. این جوامع، سکون و ایستایی را ردّ می‌کنند و همواره در حرکت افقی برای کشف مجهولات زمین و در حرکت عمودی برای تعمیق در آنسوی پدیده‌های طبیعی و فکری، هستند.

۱- جوامع زنده همواره به حال و آینده خود می‌اندیشند و نگاهشان به مسایل آنگونه نیست که امکان بهتر از آن وجود نداشته باشد. آنها حرکت تکاملی به سوی “الله” را بی‌نهایت می‌بینند؛ این حرکت جغرافیایی- مکانی نیست و حرکتی در وجود انسان به سوی همه صفات الهی از جمله عزّت و کرامت و قدرت و زیبایی و رحمت و بخشندگی است. این جوامع، سکون و ایستایی را ردّ می‌کنند و همواره در حرکت افقی برای کشف مجهولات زمین و در حرکت عمودی برای تعمیق در آنسوی پدیده‌های طبیعی و فکری، هستند.

۲- اصلاحات در چنین جوامعی، سمت و سوی از میان برداشتن موانع از سر راه حرکت جامعه- اعم از اینکه به صورت سلطه سیاسی یا سلطة دینی باشد- بخود می‌گیرد. و بدین ترتیب راه در برابر تداوم حرکت بشریت به سوی تحقق اهداف مورد نظر، هموار می‌گردد. مهمترین جنبه مشترک میان اصلاح‌طلبان حقیقی، باز گرداندن روح “عزّت” و کرامت به جامعه در میان افرادی است که در شرایط معیّنی آنرا از دست داده‌اند و بدین ترتیب راه تداوم روند تمدنی، هموار می‌گردد.

۳-در جوامع زنده و پویا، هم‌پیوستگی اندام‌ها، همه جا حکمفرماست، این پدیده در دوران شکوفایی تمدن اسلامی، در اوج خود قرار داشت. خراسانی‌ها بهنگام خطر، به یاری حلبی‌ها و مغربی‌ها، به یاری اندلسی‌ها می‌شتافتند و علمای خراسانی در تخصص‌های مختلف در ارتباط با علمای “بغداد” و “شام” و “مغرب” و “اندلس” قرار داشتند؛ شاعر قصاید خود را در قاهره می‌سرود و این قصاید همان روزها به سرزمین فارس می‌رسید و زبانزد می‌شد و شرح و نقدها بر آن نوشته می‌شد. در آنروز به رغم نبود حداقل رسانه‌های ارتباط کنونی، مجموعة تمدنی جهان اسلام از این سو تا آنسوی آن، دهکده جهانی با هم‌پیوندی فکری و علمی و عاطفی و انسانی را تشکیل می‌داد. و این البته به معنای نبود پلورالیسم مذهبی و فکری و علمی نبود بلکه تعددها و چندگانگی‌ها در آنزمان هم یار و یاور یکدیگر و پذیرای همدیگر بودند و هر کدام شاگردی دیگری را می کردند و جملگی در نشست‌های گفتگویی و مناظرة آرام علمی و سازنده- و به رغم اختلافی که میان آنها وجود داشت- حضور می‌یافتند.

۴-برخورد با دیگران نیز براساس قاعده: (الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه) صورت می‌گرفت. در اینجا موضع، نه منفعل که فعّال است؛ از اندیشه‌های میهمان [از بیرون آمده]، آنچه را درست می‌داند می‌گیرد و در وجود خود هضم می‌کند و آنرا به منظومة خویش می‌افزاید تا بی‌آنکه بر هویت و شخصیت مستقل وی اثر گذارد، بر توان و قدرتش بیفزاید؛ جهان اسلام در نهضت خویش آغوش خود را بر تمدن یونان و ایران و هند گشود و از دانسته‌های ایشان گرفت و بر قدرت و توان خود افزود. اروپایی‌ها نیز در رنسانس خویش از دانسته‌های مسلمانان گرفتند و همه پژوهشگران بدین امر معترفند.
* * *
پس از اشاره به اینکه مفهوم “جانشینی خدا”، حرکت تمدنی را در خود نهفته دارد و این حرکت تمدنی، همة پارادوکس‌های موجود در جوامع راکد و ساکن- از جمله پارادوکس مربوط به پاسداری از اصول ثابت و پذیرش دیگران- را حل می‌کند، خاطر نشان می‌سازم کاملاً روشن است که ما اینک دستخوش رکود تمدنی هستیم و این رکود اساس و شالودة این مواضع گوناگون در جهان اسلام نسبت به دیدگاههای دیگر است.
در اینجا به سه موضع در این عرصه اشاره می‌کنم: یکی موضع در برابر باصطلاح اصول‌گرایان و دیگری موضع نسبت به مدرنیست‌ها و سومی موضع در برابر تجدد‌گرایان.
پایان بخش اول

برچسب ها:



ارسال نظر: