۲۸ آذر سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 1,316 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۴ آبان ۱۳۹۱

پیامبر اعظم (ص) و ضرورت دولت در اسلام

ضرورت دولت در اسلام ازموضوعات مهم واساسی است که بررسی آن موضوع مقاله پیش رو را تشکیل می دهد.دین اسلام بعنوان آخرین دین آسمانی دربردارنده قوانین ومقرراتی است که برای هدایت بشرازسوی خدای متعال برپیامبرگرامی اسلام حضرت محمد(ص) فرستاده شده است،

ازآنجای که خداوند خالق انسانها است وعالم برهمه چیزمی باشد وتمام ابعاد وجودی اورا می داند لذا بهتر مصالح اورا تشخیص می دهد لذا قانونی که ازسوی خداآمده کامل ترین وجامعترین قوانینی است که سعادت دنیا آخرت انسان راتضمین می کند.

اما وجودقانون به تنهای نمی تواند زندگی انسان راسروسامان دهد وسعادت اوراتضمین نماید بلکه درکنارقانون باید نهادی وجودداشته باشد که آن قوانین را عملیاتی واجرای سازد، درآنصورت است که قانون می تواندتاثیر گذار باشد.نهادیا سازمانی که وظیفه اجرای قانون واداره امور جامعه را بعهده دارد دولت نامیده می شود وازضرورت های زندگی بشر بشمار می رود وبدون وجود وجوددولت وحکومت،جامعه انسانی دچارهرج ومرج گشته وراه زوال ونابودی راخواهد پیمود.

دین اسلام همان قانون جهت دهنده زندگی انسانها می باشد ودرکنار آن وجوددولت اسلامی نیز ضروری است ، مابرآنیم که ضرورت تشکیل دولت در اسلام را مورد برسی قراردهیم تابا ضرورت وزوایای دولت در اسلام آشناشویم. در این مقاله موضوعات ذیل مورد بحث وبررسی قرار می گیرد : ضرورت دولت ،پیشینه دولت در اسلام وضرورت دولت در اسلام.

تعریف دولت

دولت یک واژه بسیار مهمی است که درعلوم سیاسی کاربرد فراوان دارد برای آشنای با معنای آن ابتدا نیازاست که مفهوم لغوی آنرا بشناسیم وسپس معنای اصطلاحی آن را بیان نمائیم.دولت درلغت این چنین تعریف شده است:

دولت درلغت به معنای اقبال «نیکبختی» ،گروهی که برمملکت حکومت می کنند،مملکت وکشور،گردش مال وپیروزی آمده است.۱

دولت در اصطلاح دارای سه معنی است که هرکدام کاربرد خاص خودرا دارد ابتدا تعریف دولت در اصطلاح رابیان می کنیم آنگاه به تفاوت آنها اشاره می کنیم. دولت در اصطلاح این چنین تعریف شده است:

در اصطلاح واژه دولت سه کاربرد دارد:

۱- دولت معادل واژه sTATE می باشد وعبارت ازاجتماع انسانهای است که درسرزمین معینی سکونت اختیارکرده،حکومت سازمان یافته ای دارند که برآنها اعمال حاکمیت می کند. باتوجه به این تعریف دولت دربردارنده چهار عنصر،جمعیت ، سرزمین ، حکومت و حاکمیت است.

۲- دولت بمعنای حکومت وبه مفهوم هیئت حاکمه و فرمانروایان دربرابر حکومت شوندگان است دراین تعریف دولت به سازمان حکومت ونهادهای اطلاق می شود که برمردم حکومت می کنند این تعریف نسبت به تعریف نخست اخص می باشد

۳- دولت به معنای قوه مجریه کشور وهیئت دولت که وظیفه اش اجرای قانون است.۲

باتوجه به تعریف های که برای دولت ذکرشد ، اگراین واژه درسطح بین الملل به کار برده شود مراد معنای نخست دولت می باشد یعنی سرزمینی که دارای جمعیت مشخص ومحدوده معین ودارای حکومت سازمان یافته ای می باشد

ولی همین که درسطح کشور بکاربرده می شود مراد هیئت حاکمه آن کشورمی باشد که شامل قوه مجریه ، مقننه وقضائیه است که درآن صورت معنی دوم دولت مد نظرمی باشد.امادرصورتی که واژه دولت درمقابل قوای دیگر بکاربرده شود منظور قوه مجریه می باشد که هیئت دولت است ووظیفه اش اجرای قانون واداره کشور است .درمجموع وقتی که مادرسطح جهانی ازاین واژه استفاده می کنیم مراد معنای نخست دولت است.

الف) ضرورت دولت

ازآنجای که انسان موجودی است اجتماعی وازطرف دیگر دارای غریزه های قدرت طلبی وانحصارگرای می باشد وهمه چیزرابرای خودمی خواهد بنابراین بین آنها برخورد وتقابل رخ می دهد، برای اینکه این برخورد واسطکاک درجامعه بوجودنیاید وازهرج ومرج جلوگیری گردد نیازبه قانون ومقرراتی است به زندگی آنها نظم بدهد وروابط انسانها راسامان بخشد ولی وجود قانون به تنهای کافی نیست چون قانون درصورتی می تواند مفید واقع شود که اجراگرددوگرنه هیچ ارزشی ندارد ازاین رونیازاست که نهادوسازمانی وجودداشته باشد که قوانین رادرجامعه پیاده سازدوزندگی اجتماعی آنهاراسروسامان بدهد،امنیت رابرقرارساخته وبه اداره امورجامعه بپردازداین نهاد وسازمان همان دولت وحکومت است لذا وجوددولت وحکومت درجامعه ازضروریات بشمار می رودزیرا در صورت عدم وجودآن هرج ومرج وبی قانونی درجامعه حاکم می شود وجامعه انسانی به انحطاط ونابودی کشانده خواهد شد.

درمورد ضرورت دولت ارسطو فیلسوف بزرگ یونان باستان چنین می گوید: دولت ازمقتضای طبع بشر است زیرا انسان دارای سرشت مدنی ،ناگزیر است که به صورت اجتماعی زندگی کند وکسی که وجود دولت رانفی می کند یا انسان وحشی است ویا موجود برتر ازانسان است که نیاز به دولت ندارد.۳

ازدیدگاه فلاسفه واندیشمندان علوم سیاسی وجوددولت یک ضرورت اجتماعی است وانسان فطرتاضرورت آن را درک میکند اما آنهای که وجود دولت را ضروری نمی دانند ومی خواهند که بدون دولت زندگی کنند یا موجودی وحشی است که از انسانیت بدوراست ودارای خصایص انسانی نیست ووجود دولت را مانعی برای رفتارهای وحشیانه خود می دانند، یا اینکه بالاتر از انسان می باشند وفاقد طبع بشری هستند مثل فرشته ها وبه حکومت احساس نیاز نمی کنند ولی انسانهای معمولی وعادی بنابر طبع وفطرت انسانی خود وجود دولت برای زندگی اجتماعی خود لازم وضروری می دانند چون نه درپی زندگی وحشینه هستند ونه فرشته می باشند که نیاز به حکومت نداشته باشند.

افلاطون فیلسوف بزرگ دیگر یونان در ارنبات به ضرورت دولت در زندگی اجتماعی انسان چنین می گوید:

تحصیل حیات یا فضیلت برای افراد بشرجزبه وجوددولت ممکن نیست زیراطبیعت انسان به حیات سیاسی وزندگی اجتماعی متمایل است بنابراین وجوددولت ازامورطبیعی است که انسان ازآن بی نیازنیست.۴

ابن خلدون بنیان گذارعلم جامعه شناسی وجوددولت راامرضروری می داند وبرای اثبات آن به اجتماعی بودن انسان یا به اصطلاح به مدنی الطبع اواستدلال کرده وچنین نتیجه گیری می نماید: تشکیل دولت امرلازم وضروری است.۵

آنچه که ذکرشد نظریات فلاسفه واندیشمندان بود پیرامون ضرورت وجوددولت وحکومت درزندگی اجتماعی انسانها، چون انسان فطرتا وبالطبع ضرورت ولزوم وجوددولت را ازنیازهای اولیه زندگی اجتماعی خود می داند ودرهیچ برهه ای ازتاریخ نمی توان انسانهای را یافت که دارای حکومت نبوده باشد هرچند بصورت ابتدای آن، درهرصورت دولت وحکومت درتمام ادوار تاریخ بشر به نحوی وجودداشته است اما بصورت های گوناگون، ازدولت قبیله ای گرفته تا دولت شهر ودولت امپراطور تااینکه می رسد به مدلهای امروزی حکومت بنابراین دولت وحکومت ازضروریات زندگی اجتماعی انسانها می باشد وهیچ فرد عاقلی این ضرورت راانکار نمی کند

ب) پیشینه دولت اسلام

وجود دولت در اسلام از همان ابتدای ظهورآن مورد توجه بوده است وتمام پیشرفتی که برای اسلام ومسلمین در طول تاریخ تحقق پذیرفته در سایه وجود دولت بوده است. سابقه وجود دولت در اسلام به صدر اسلام برمی گردد. پیامبر اسلام به حیث رهبر وپیشوای جامعه اسلامی بنیان گذارحکومت اسلامی بوده است ودراولین فرصت ممکن به تشکیل حکومت اسلامی اقدام کرده است.

۱- پیامبر مؤسس دولت اسلامی

باتوجه به شواهد فراوانی که وجود دارد، اولین کسی که در اسلام اقدام به تاسیس دولت نموده، رسول گرامی اسلام بوده است، دراین رابطه آمده:

بررسی منابع تاریخی وتجزیه وتحلیل رویدادهای که پس ازورود حضرت محمد به مدینه رخ داد به وضوح نشان می دهد که پیامبر یه محض ورود به مدینه تشکیل حکومت داد ومانند یک حاکم وشخصیت سیاسی تشکیلات دولتی راپی ریزی کردوبرای حفظ موجودیت کشور اسلامی ارتش منظمی تشکیل داد، فرمانهای جنگ وصلح را صادر می کرد، بابعضی از گروههاعقدو پیمان ومعاهده بست،برنامه های اقتصادی واجتماعی تنظیم نمود ، والی به اطراف فرستاد ، سفرای به خارج ونزدرؤسای قبایل وزمامداران روانه کرد وسران کشورها ورؤسای قبایل را به اسلام دعوت نمود ومسجد ساخت که امور قضای وحل وفصل خصومات واجرای حدود واداره کشور درآنجا انجام می گرفت وخود شخصا به قضاوت می نشست وقاضی نیز منصوب می فرمود و…۶

این بررسی نشان می دهد که پیامبر اسلام نخستین مؤسس وپایه گذار حکومت اسلامی بوده است وآن حضرت خود به پی ریزی نظام سیاسی وفکری دولت اقدام کرد وبعد ازرحلت آن حضرت نیزحکومت توسعه وگسترش پیداکرد و پس از مدتی به بزرگترین قدرت جهانی درعصر خودتبدیل گشت. هرچندعده ای سابقه حکومت درزمان پیامبر را انکار می کنند وعقیده دارند که آن حضرت صرفا رهبری دینی مسلمانان رابه عهده داشته ودولت تشکیل نداده است امابعد ازبررسی دوران حیات پیامبر به خوبی آشکار می شود که آن حضرت علاوه براینکه رهبری دینی مسلمانان را به عهده داشته ، رهبری سیاسی جامعه اسلامی را نیز دردست داشته است،مواردی که ذکرشد همه بیانگر وجوددولت درزمان پیامبر می باشد.

باظهور اسلام در مکه وپس از گسترش دعوت پیامبر وهجرت به مدینه ، دولت اسلامی بوسیله پیامبراسلام تاسیس گردیدوآن حضرت علاوه بر آموزش وتربیت ، شخصا سرپرستی ورهبری جامعه اسلامی را به عهده گرفت وبه اداره نظام اجتماعی مسلمین در بخشهای مختلف قضای ، فرهنگی ، سیاسی، نظامی واقتصادی پرداخت. این مسئله از نظر آیات قرآن وشواهد تاریخی چنان واضح وآشکار است که حتی شرق شناسان غیر مسلمان نیز که تاحدودی با تاریخ اسلام آشنا شده اند بدان تصریح کرده اند.

دانشمند ایتالیای فل لینو می گوید: حضرت محمد(ص) در یک زمان ، دین ودولت را پایه گذاری کرد وگستره این دو در دوره زندگی اش هم سان بود.. به تعبیر توماس ارنولد: پیامبر اسلام پیشوای دین ورئیس دولت بود۷

همان طوریکه اکثر مسلمانان به وجود دولت در زمان پیامبر اسلام عقیده دارند وآنحضرت را رهبری دینی وسیاسی خود می دانند شرق شناسان غیر مسلمان نیز که باتاریخ اسلام آشنا شده اند به وجود دولت در زمان پیامبر اذعان کرده اند چنانچه ستروتمان یکی دیگر از شرق شناسان دراین ارتباط چنین می گوید: اسلام پدیده ای دینی وسیاسی است زیرا بنیان گذار آن علاوه بر نبوت ، حکومت را نیز در دست داشت وبه شیوه حکومت داری کاملا آگاه بود.۸

۲- اسلام دین سیاسی

در هرصورت اسلام را نمی توان جدای از حکومت تصور کرد چون بدون حکومت اکثر احکام وقوانین آن کار آیی خود را از دست می دهد واین بر خلاف اندیشه اسلام است. چون اسلام یک دین کامل ودارای مقررات برای زندگی انسانها در همه زمینه ها است ونمی شود که اکثر احکام آن را بلا اجرا گذاشت از این رو وجود دولت در اسلام ازضروریات به شمار می رود وپیامبر به این ضرورت توجه نشان داده وخود راسا برای اجرای قوانین واحکام اسلام ورسیدگی به امور جامعه اسلامی به تشکیل حکومت اقدام کرد وتاریخ گواه این مسئله است.

به عبارت دیگر دین ودولت در اسلام از یکدیگر جدا نیست زیرا « سیاست در اسلام عبارت است از امامت ورهبری جامعه در جهت تامین مصالح دنیوی واخروی»۹٫ بنا براین در اسلام دین ودولت نه تنها از یکدیگر جدا نیست بلکه به گفته شهید مدرس« سیاست ما عین دیانت ماست » اگر دیانت وسیاست را در اسلام جدای از همدیگر فرض کنیم دیگر چیزی از آن باقی نمی ماند زیرا همان طوریکه حضرت امام خمینی (ره) میفرماید اسلام تمامش سیاست است.

والله اسلام تمامش سیاست است .اسلام را بد معرفی کردند اسلام سیاست “مدون” است نسبت اجتماعیات قرآن وعبادیات آن صد به یک یا بیشتر است. ازیک دوره کتاب حدیث که حدود ۵۰ کتاب است فقط سه تا چهار کتاب مربوط به عبادات است بقیه همه مربوط به اجتماع وسیاست است.۱۰

و در جای دیگر می فرماید: دین اسلام یک دین سیاسی است.۱۱ همچنین در مورد ارتباط تنگاتنگ بین سیاست و دیانت در اسلام آمده است :

تشکیل حکومت توسط رسول خدا (ص) در مدینه بهترین دلیل بر رابطه دین وسیاست است .پیامبر (ص) علاوه بر شان نبوت دارای شان امامت وولایت بر مسلمانان بود وتشکیل حکومت از ئظایفی بود که از جانب خدابر عهده داشت ، زیرا او مامور به اجرای دین بود واجرای کامل آن جز از طریق حکومت امکان پذیر نبود.. آنان که دین را تنها به اخلاق وآخرت محدود می سازند باید بدانند که راه آخرت از میان روابط اجتماعی می گذرد.۱۲

قوانین اسلام جهت دهنده زندگی انسانها است وبر نامه زندگی آنها بشمار می رود و شامل برنامه زندگی در عرصه فردی واجتماعی می باشد . اجرای این قوانین وبرنامه ها در عرصه اجتماع نیاز به حکومت دارد وپیامبر اسلام بنابرهمین ضرورت دولت تشکیل دادتا با اجرای قوانین اسلام سعادت دنیا آخرت مسلمانان را تضمین نماید.

تا اینجا معلوم گشت که اسلام در دو عرصه فردی وجتماعی دارای قوانین ومقرراتی می باشد که وجود دولت را ضروری می سازد از این رو پیامبر اسلام خود راسا به تشکیل دولت اقدام نمود واین نشاندهنده سابقه دولت اسلامی در زمان پیامبر می باشد که با توجه به ماهیت قوانین اسلام ونیاز جامعه اسلامی صورت گرفته است.

۳- امت اسلامی

پیامبر اکرم (ص) پس از آنکه در مدینه مستقر شد دو اقدام مهم انجام داد :

۳-۱- تشکیل امت اسلامی

چنانچه قبلا ذکر شد مردم وجمعیت از عناصر مهم تشکیل دولت بشمار می رودزیرا اگرجمعیت ومردم نباشد دولت معنی نخواهد داشت از این رو پیامبر با طرح اندیشه اخوت اسلامی، بین مسلمانان عقد اخوت بست ووحدت ملی به نام امت اسلامی را بنیان نهاد.

۳-۲- تاسیس دولت اسلامی

حضرت بعد از آنکه جمعیت متحدی به نام امت اسلامی را پایه گذاری نمود آنگا دولتی با اندیشه ی اسلامی و مبتنی بر تفکر دینی را تاسیس کرد .چون امت اسلامی نیاز به دولت اسلامی داشت تا به اداره امور آنان بپردازد از این رو تاسیس دولت در اسلام بر اساس اندیشه سیاسی خود پیامبر صورت گرفته است وپیامبر به عنوان رهبر جامعه بشری ، ضرورت تشکیل دولت را از همان ابتدا احساس کرده بود لذا دراولین گام پس از تشکیل امت اسلامی ، به تشکیل دولت اسلامی اقدام نمود.پیامبر اسلام با بدست آوردن قدرت ونیروی مردمی دو عمل سیاسی چشم گیر انجام داد :

یک تشکیل امت ودیگری تاسیس دولت. پیغمبر اسلام با مطرح کردن اخوت اسلامی یک وحدت ملی منسجم ومستحکم بر پایه دین بوجود آورد ،که این عمل سیاسی بزرگی بود که با تلاش فراوان انجام گرفت . این وحدت ملی به نام امت اسلامی هنوز پابرجا واز اساسی ترین پایه های وحدت اسلامی که به سیاست اسلامی جهت می دهد ونیرو می بخشد ، به حساب می آید.اساس تشکیل دولت ، برقراری روابط سیاسی ، انتظامات داخلی ودیگر تنظیمات اداری واجتماعی که پایه گذاری آن در عهد رسالت انجام گرفت وپس از رحلت آن حضرت ادامه وتوسعه یافت ، همگی از یک اندیشه سیاسی اسلامی که پیغمبر اکرم بنیان گذار آن بوده ، برخاست.۱۳

بنا براین ، این دو اقدام بزرگ پیامبراکرم اسلام در راستای ایجاد جامعه اسلامی صورت گرفته است زیرا جامعه اسلامی بدون وجود امت واحد ودولت اسلامی ممکن نیست.

ج) ضرورت دولت در اسلام

همان طوریکه دربحث ضرورت دولت بدون در نظر داشت ماهیت اسلامی آن ذکر شد، انسان موجودی اجتماعی است واین اجتماعی بودن انسان یکسری ضرورت های را اقتضاد می کند که باید تامین شود ونسبت به آن توجه مبذول گردد.

اسلام نیز دینی است که برای هدایت بشر آمده ودر بردارنده تمام دستورات وقوانینی است که به نیازهای انسان در تمام عرصه ها پاسخ می گوید وبه ضرورت های زندگی فردی واجتماعی آنان توجه نشان داده ودر پی تامین آن است برای اینکه جامعه انسانی دچار هرج و مرج وبی قانونی نگردد ونظم وامنیت بر آن حاکم باشد ، باید حکومت وجود داشته باشد تا به اداره امور جامعه بپر دازد واسلام تا کید بسیار بر ضرورت دولت در جامعه دارد ، دلایل زیادی وجود دارد که این ضرورت را از نظر اسلام اثبات می کند این دلایل عبارتند از:

۱- ضرورت ساز مان و نهاد اجرای )دلیل عقلی(

۲- ماهیت قوانین اسلام

۳- سیره عملی پیشوایان دینی

آنچه ذکر شد دلایل ضرورت دولت وحکومت اسلامی است که اینک به بررسی یکایک آن می پردازیم تا ضرورت وجود دولت در اسلام آشکار گردد.

۱- ضرورت سازمان ونهاد اجرای (دلیل عقلی)

انسان موجودی اجتماعی است واسلام آیینی است که به نیازهای وخواسته های مشروع اجتماع پاسخ گفته ،آنهارا به فراموشی نسپرده است طبیعی است که اگر در جامعه حکومت وجود نداشته با شد جامعه دچار هرج و مرج می شود.

انسانها طالب برتری وبه خدمت گرفتن دیگران در راستای منافع خود هستند ورها بودن انسان وعدم حاکمیت قانون بر جامعه موجب اختلاف ، تشتت وهرج ومرج می شود زیرا محصول تلاش افراد با یکدیگر ارتباط وتلاقی دارد وهمه خواهان استفاده ازآن هستند . منافع موجب تزاحم، اختلاف وفزونی کینه می شود ورفع هرج ومرج ناشی از امور درگرو قانون است۹

برای برون رفت ازهرج ومرج درجامعه نیاز است که برای برقراری نظم وامنیت قانون در جامعه حاکم باشد تا جلوی برخورد واصطکاک افراد جامعه گرفته شود وجامعه قانون مندگردد اما تنها وجود قانون باعث از بین رفتن هرج ومرج در جامعه نمی گردد لذا باید نهادی وجود داشته باشد تا آن قوانین را اجرا کند آن نهاد اجرای همان حکومت است.

اما قانون هر قدر کامل ومنطبق برنیاز های چامعه تنظیم شده باشد کافی نیست بلکه محتاج مجری وحاکم است .یکی از اهداف اساسی حکومت ایجاد نظم وامنیت در جامعه و جلوگیری از تنازع و هرج ومرج است. امنیت ونظم هدفی است که هر انسانی به ضرورت آن واقف است . خداوند پیامبرران الهی را در جهت اجرای قوانین الهی در جامعه ارسال کرده است . برخی از پیامبرا در اعمال حاکمیت الهی توفیق یافتند وبرخی دیگرباموانع روبرو شدند وتوفیق نیافتند.۱۰

بنا براین عقل حکم می کند که برای ایجاد نظم وامنیت در جامعه واجرای قانون باید حکومت وجوداشته باشد وارسال رسل و پیامبران الهی به همین منظور صورت گرفته تا جامعه بشری را بر اساس قوانین الهی اداره کنند وپیامبر اسلام از جمله پیامبرانی است که موفق به اعمال حاکمیت الهی گردید وحکومت اسلامی تشکیل داد وضرورت وجود دولت وحکومت را عملا برای مسلمانان وبشریت آشکار ساخت.

۲- ماهیت قوانین اسلام

احکام اسلام به صورتی است در حوزه فردی وعبادی منحصر نیست بلکه دینی است کامل وبه تمام نیازهای انسان در همه عرصه ها توجه نشانداده واحکام خاص آن را دارد ومشتمل بر قوانین ومقرراتی است که حوزه اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی ، سیاسی ، نظامی و غیره را نیزشامل می شود از این رو برای اجرای این قوانین ومقررات وجود حکومت امر ضروری است.

احکام اسلامی منحصر در عبادت نیست ، جامعیت اسلام به عنوان آئینی که بسیاری از مسائل فردی وجزئی را فروگزارنکرده اقتضا می کند که مسئله مهمی چون حکومت را که هدایت بشر ومسائل اساسی زندگی بشر به آن بستگی دارد بدون پاسخ نگذارد.نگاه اجمالی به احکام وقوانین اسلام حاکی

از آن است که ماهیت این احکام بگونه ای است که اجرا واعمال آها تنها در سایه ایجاد حکومت میسر خواهد بود.۱۱

احکامی مثل جهاد،قضاوت،احقاق حقوق مردم،اجرای حدود و احکامی ازاین دست بدون وجود دولت قابل اجرا نیست لذا ماهیت این احکام ضرورت وجود دولت را اقتضا می کند.

جهاد درراه خدا ،دفاع از کیان جامعه اسلامی، تامین امنیت داخلی،قضاوت وداوری وحل اختلافات، احقاق حقوق مردم،امر به معروف ونهی از منکر،امور مالی مسلمین وبیت المال،خمس،ذکات وانفال از مسائلی هستند که اعمال آنها مستلزم حکومت است.آیا ممکن است اسلام نسبت به این موضوعات که مرتبط به حیات سیاسی واجتماعی جامعه اسلامی هستند قانون داشته باشد اما راجع به مجری وچگونگی اجرای آن سخنی نگفته باشد.۱۲

با توجه به آنچه ذکر شد ممکن نیست که اسلام برای مسائل اجتماعی قانون داشته باشد ولی نهاد اجرای آنرا معلوم نکرده باشد در حالیکه اسلام به عنوان دین کامل به همه زوایای زندگی بشر توجه نشان داده لذا ممکن نیست که قانون داشته باشد ولی نهاد اجرای برای آن معین نکرده باشد بلکه اسلام همان طوریکه برای مسائل گوناگون قانون وضع کرده تا زندگی انسانها را سرو سامان دهد، وجود حکومت برای اجرای آن قوانین را نیز ضروری دانسته چنانچه آیات وروایات مختلف به این موضوع اشاره کرده است .

۳- سیره عملی پیشوایان

سیره عملی پیامبر اسلام(ص)، حضرت علی(ع) وامام حسن( ع) همه بر ضرورت حکومت در اسلام تا کید دارند چون آنها حکومت تشکیل دادند وبه تشکیل حکومت سفارش می نمودند چنانکه پیامبر اکرم در مدینه حکومت تشکیل داد ، امام علی(ع) وامام حسن(ع) نیز ریاست حکومت در اسلام را به عهده داشتند وائمه دیگر نیز در صورتی که می توانستند قطعا این کار را می کردند همین طور بعد از رحلت پیامبر، خلفا نیز متصدی امور جامعه اسلامی بودند وبر مسلمانان حکومت می کردند اینها همه ضرورت حکومت در اسلام را نشان میدهد زیرا اگر حکومت ضرورتی نداشت بطور قطع از سوی آنها اقدامی در این زمینه صورت نمی گرفت وقتی که حکومت تشکیل داده اند معلوم می شود که حتما این ضرورت را احساس می نمودند.

پیامبر اسلام (ص) به عنوان اسوه والگو در دوران حیات خود همزمان با فراهم شدن امکانات تشکیل حکومت ، اقدام به تشکیل آن کرد با امعان نطر در قرآن ودر رهنمود های پیامبر در می یابیم که در زمان حیات پیامبر دو نوع سلطه یکی دینی و دیگری دنیوی نبوده است بلکه یک سلطه واقتدار دینی ودنیوی بوده که در اختیار شخص پیامبر قرار داشته است واو مرجع امور مادی ومعنوی مسلمانان بوده است.۱۳

در زمان پیامبر سؤالهای زیادی راجع به مسائل گوناگون از آن حضرت پرسیده می شد اما از اصل ضرورت حکومت هیچ گاه سؤالی پرسیده نشده است چرا که این مسئله آنقدر واضح بوده که کسی در این ارتباط پرسشی نیز از پیامبر مطرح نکرده است یعنی وجود دولت از بدیهیات بوده وهیچ کس در این مورد ابهامی در ذهنش خطور نکرده تا آنرا مطرح نموده ورفع ابهام نماید.

ایشان (پیامبر(ص) ) بلا فاصله پس از هجرت حکومت تشکیل دادند ودر حالی که یاران وپیروان آن حضرت نسبت به بسیاری از مسائل ومشکلات فردی واجتماعی از آن حضرت سؤال می کردند ،هیچ گاه از اصل لزوم حکومت سؤال نکردند. این امر بیانگر این است که مسئله به قدری واضح وبدیهی بوده که نیاز به سؤال نداشته است. پس از رحلت پیامبر نیز هیچ کسی درضروری بودن حکومت شک نداشت آنچه که مورد اخلاف وبحث آنان بود این مسئله بود که چه کسی حاکم باشد. درجریان سقیفه وتعیین جا نشین برای پیامبر(ص) کسی به این نکته اشاره نکرد که وجود خلیفه لزومی ندارد ویادلیلی بر لزوم آن نیست بلکه اختلاف برسراین بود که چه کسی صلاحیت جانشینی پیامبر را دارد.۱۴

در مجموع عملکرد پیامبر دردوران حیاتش وتحولات بعد از رحلت آن حضرت همه از ضرورت حکومت حکایت دارد وسیره پیشوایان همه نشان می دهد که وجود حکومت در اسلام ضروری است وباید حکومت اسلامی اداره امور جامعه اسلامی را به عهده داشته باشد.

عملکرد پیامبر در مدینه در تبیین مسائل سیاسی وحکومتی وبسنده نکردن به مسائل عبادی، اخلاقی صرف از سوی واز سوی دیگر ارسال سفیر نزد پاد شاهان وسلاطین وانجام قضاوت، همه بیانگر اهمیت مسئله حکومت ورهبری سیاسی در جامعه اسلامی می باشد.۱۵

نتیجه

اسلام به عنوان آخرین دین آسمانی در صدد تامین نیاز های فطری وطبیعی انسان است ومی خواهد اورا به سعادت وکمال در دنیا وآخرت برساند وبرای این کار قوانی ومقرراتی را دربردارد از طرف دیگر هر قانون نیاز به مجری ونهاد اجرای دارد این چیزی است که عقل آنرا می گوید چون قانون که به تنهای نمی تواند برای انسانها مفید ومثمر ثمر باشد زیرا اسلام آمده تا به نیاز های طبیعی وفطری بشر پاسخ گوید ویکی از این نیازها که مهمترین آن نیز بشمار می رود تامین امنیت ونظم در جامعه است چون بدون نظم وامنیت زندگی بشر مختل می شود نهادی که عهده دار برقراری نظم و امنیت در جامعه می باشد همان دولت وحکومت می باشد

بنا براین ضرورت عقلی،ماهیت قوانین اسلام سیره عملی پیامبر گرای اسلام(ص) وپیشوایان دینی همه حکایت از از ضرورت دولت در اسلام دارد وحکومت در اسلام از موضوعات ومسائل اساسی بوده وهست و مورد عنایت وتوجه جدی پیامبر ورهبران جامعه اسلامی قرار داشته است.

پی نوشتها

۱- فلسفه سیاست ،تدوین: مؤسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ، قم ، همان مؤسسه ، ۱۳۷۷ ص ۸۲

۲- همان

۳- سیاست ،ترجمه احمد لطفی،ص۶۶

۴- جمهوری افلاطون ، ترجمه : روحانی

۵- مقدمه ابن خلدون ، ص۴۲-۴۱ ( به نقل از مبانی حکومت اسلامی، سبحانی)

۶- جعفر سبحانی ، مبانی حکومت اسلامی ، ترجمه ونگارش: داود الهامی ،انتشارات توحید ،قم ،۱۳۷۰ ،ص۱۳

۷- همان ، ص۱۵

۸- محمد سروش، دین ودولت دراندیشه اسلامی ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی، قم ،۱۳۷۸،ص۱۹۲۲

۹- فلسفه سیاست ، ص۲۰

۱۰- صحیفه نور، ج۲۱،ص۱۷۸

۱۱- همان ،ج۹ ص۱۳۸

۱۲- حسین جوان آراسته ، مبانی حکومت اسلامی ، مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامی ، قم ۱۳۷۹ ص۵۲

۱۳- محمد هادی معرفت ، مجله حکومت اسلامی ، سال دوم / شماره ۴ / زمستان ۷۶ ، ص۱۴

۱۴- محمد یوسف موسی ، نظام الحکم فی الاسلام ف ص۱۴( به نقل از پیشین، ص۱۹۲

۱۵- فلسفه سیاست ، ص۸۵

۱۶- همان ص۸۶

۱۷- پیشین ، همان صفحه

۱۸- همان

۱۹- همان صفحه

۲۰- همان ، ص۸۷

 

برچسب ها:

, , , , , , , ,



ارسال نظر: