۲۳ آبان سال ۹۷
‏‫کاربر گرامی به پایگاه اطلاع رسانی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در امور اهل سنت ایرانشهر خوش آمدید

مقالاتدیدگاه | تعداد بازید : 487 مشاهده شده | تاریخ انتشار : ۶ آبان ۱۳۹۱

۱۸ذی القعده سالروز درگذشت علامه کاشف الغطا

محمد حسین در ده سالگى وارد حوزه علمیه نجف شد. ادبیات عرب، حساب، نجوم، فقه و اصول را با پشتکار و شوق فراوان فرا گرفت. عطش‍ یادگیرى او را بى قرار کرده بود. نوجوان بود و آرزومند فراگیرى علوم بیشتر. محمد حسین در کنار تحصیل علوم حوزوى به مطالعه عمیق در ادبیات عرب پرداخت. ذوق ادبى خوبى داشت. نثر و نظم زیباى نوشته ها و سروده هاى او از ابتداى نوجوانى، هویداى روح لطیف و مهربانش بود. محمد حسین از ابتداى نوجوانى به سرودن شعر و نویسندگى پرداخت. پانزده ساله بود که کتاب “العبقات العنبریه …” را درباره خاندان خود نوشت. هنوز هیجده بهار بیش ندیده بود که دروس سطح حوزه را به پایان برد و به درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى راه یافت. روح ناآرامى داشت. ادبیات عرب و تاریخ نتوانست عطش ذهنش را فرو نشاند. به امید اینکه گمشده اش را در اشعار شاعران و تاریخ خاندانش بیاید، سالها در وادى شعر و ادب و تاریخ گام نهاد. اما باز تشنه بود. شگفت که خود نمى دانست تشنه چیست! به سراغ برکه حکمت و فلسفه رفت تا روح تشنه اش را سیراب نماید. وى در این باره مى گوید: تمام کتابهاى صدر المتاءلهین، ملاصدرا شیرازى – از مشاعر، عرشیه و شرح هدایه گرفته تا اسفار و شرح اصول کافى- را نزد استادان برجسته آموختم ….

زمانى نیز به یادگیرى علم حدیث، تفسیر و عرفان پرداخت تا بتواند اندکى از عطش خود بکاهد. به کتابهاى فصوص، نصوص، فکوک و دیوان اشعار مولوى، جامى و … پناه برد.

سالها نزد استادان برجسته حوزه علمیه نجف مانند آیات بزرگوار مصطفى تبریزى، میرزا محمد باقر اصطهباناتى، احمد شیرازى، على محمد نجف آبادى، ملا على اصغر مازندرانى، حاج آقا رضا همدانى، محمد تقى شیرازى و علامه حسین نورى (محدث نورى) به شاگردى پرداخت.

در این میان، کاشف الغطا علاقه وافرى به محدث نورى داشت. محدث نورى از کارشناسان سرشناس علم حدیث بود. کاشف الغطا همواره با استاد، نشست و برخاست داشت. از پندهاى استاد براى سیر و سلوک و پیمودن راههاى سعادت بهره مى جست.

روزى به استاد گفت: رطوبت جوانى در جان من رسوخ کرده و مرا از برخاستن براى نماز شب سنگین نموده است. از این رو، در برخى از شبها، نماز شب از دستم مى رود. استاد فریاد برآورد: چرا؟ چرا؟ برخیز! برخیز! کاشف الغطا سالها پس از رحلت استاد، از آن سرزنش استاد یاد مى کند مى گوید: صداى استاد مرحومم، در هر شب، پیش از سحر مرا براى نماز شب بیدار مى کند.

کاشف الغطا چند دوره در درس خارج فقه و اصول آیت الله سید محمد کاظم یزدى و آیت الله آخوند خراسانى شرکت کرد (۲۸۳) تا توانست قله اجتهاد را فتح نماید.

وى شرحى بر کتاب “العروة الوثقى” نوشته آیت الله سید محمد کاظم یزدى نگاشت که احتمالاً نخستین شرحى است که بر این تاب نوشته شده باشد، این شرح چهار جلد است.

آیت الله کاشف الغطا پس از سالها تحصیل و رسیدن به مقام اجتهاد، به تدریس آموخته هایش براى طلاب جوان پرداخت. دهها طلبه در مسجد هندى و مقبره میرزاى شیرازى در صحن حرم حضرت على علیه السلام گرد مى آمدند و در درس او شرکت مى جستند.

سه یار

استعمارگران براى چپاول کشورهاى اسلامى بهترین راه را در تفرقه انداختن بین مسلمانان دیده اند. برخى از دانشمندان اهل سنت نیز ناآگاهانه آب به آسیاب دشمن مى ریخته اند. گروهى نیز آگاهانه به شیعه حمله ور شده و در سخنان و کتابهایشان علیه شیعه وارد میدان شده اند. جرجى زیدان (متوفى ۱۹۱۴ م.) نویسنده شهیر اهل سنت درباره شیعه مى نویسد: “شیعه طایفه اى کوچک بود که آثار قابل اعتنایى نداشت. اکنون شیعه اى در دنیا وجود ندارد.” از آن پس سه دانشمند شیعى با هم پیمان مى بندند که به معرفى شیعه و آثار آن بپردازند. آیة الله سید حسن صدر (متوفى ۱۳۵۴ ق.) و علامه شیخ آقا بزرگ تهرانى (متوفى ۱۳۸۹ ق.) با کاشف الغطا عهد مى بندند که به یاوه هاى جرجى زیدان پاسخ دهند. قرار شد که آیت الله صدر درباره نقش شیعیان در تأسیس علوم اسلامى کتابى بنویسد. او پس از سالها تحقیق موفق شد کتاب “تأسیس الشیعة لعلوم الاسلامیه” را بنویسد.

علامه شیخ آقابزرگ تهرانى متعهد شد که فهرستى براى کتابهاى نوشته شده به دست شیعیان بنویسد. او سالیان دراز به کاوش و جستجو پرداخت. به کشورهاى اسلامى سفر کرد. تا تلاشى جانفرسا، با مراجعه به کتابخانه هاى فراوان توانست فهرست آثار شیعیان در طول تاریخ، که شامل بیش از پنجاه هزار کتاب در موضوعهاى مختلف را از فقه، اصول، فلسفه، تفسیر، کلام، ادبیات، پزشکى، فیزیک، جبر، مثلثات، ریاضیات، تاریخ، جغرافیا و … بود، تهیه نماید و به معرفى اجمالى آنها بپردازد. “الذریعه الى تصانیف الشیعه” اثر گرانسنگ او در ۲۹ جلد به چاپ رسید.

کاشف الغطا کتاب “تاریخ آداب اللغة” جرجى زیدان را نقد کرد. کاشف الغطا بر کتاب جرجى زیدان، در “بوینوس آیرس” آرژانتین به چاپ دوم رسید.

سفرهاى پربار

کاشف الغطا در سفر حج، با دانشمندان اهل سنت حجاز به گفتگو نشست و آنها را به وحدت فرا خواند. “نزهة السمر و نهزة السفر” سفر نامه حج اوست. سپس به سوریه و لبنان رفت و مسلمانان را با ترفندهاى استعمارگران و راههاى مبارزه با آنها آشنا کرد. با علماى شیعه و سنى سخن گفت. پرهیز از اختلاف و همکارى دانشمندان شیعه و سنى از سخنان اوست که با اندیشمندان در میان مى گذاشت.

کاشف الغطا در لبنان ازدواج کرد. پس از ماهها اقامت در لبنان که به گفتگو با دانشمندان برجسته شیعه، سنى و مسیحى، نقد مقاله ها و فعالیتهاى تبلیغى و علمى گذشت، به مصر رفت و به تدریس در “الازهر”، بزرگترین حوزه علمیه جهان اهل سنت پرداخت، او که نفوذ مسیحیت در مصر را احساس مى کرد، با کشیشان درباره انجیل و مسیح علیه السلام سخن گفت و اسلام را به آنها معرفى کرد. “التوضیح فى بیان ما هو الانجیل و من هو المسیح” نوشته اوست که جلد اول آن در سال ۱۳۳۱ ق. در “صیدا” چاپ شد.

مجتهد جوان با شور و شعف وصف ناپذیرى به تبلیغ فرهنگ شیعه و دعوت تمام مسلمانان به یکپارچى در راه مبارزه با استعمار پرداخت. هنوز به چهل سالگى نرسیده بود ولى اندیشه پربار و سخنان جذابش همه را شیفته ساخته بود. او فرصتها را از دست نمى داد. سه سال در مصر و لبنان اقامت کرد و به ارشاد مردم پرداخت. شروع جنگ جهانى اول و اشغال عراق به دست انگلیس او را براى دفاع از وطن، به بازگشت به میهن فرا خواند.

دفاع از وطن

جنگ جهانى اول در سال ۱۳۳۲ ق. آغاز شد، انگلستان بسیارى از شهرهاى عراق را تصرف کرد. کاشف الغطا خود را به “کوت” که خط مقدم نبرد با انگلیسیها بود، رساند و اسلحه به دست گرفت و از میهنش دفاع کرد. مراجع تقلید شیعه فتواى جهاد داده بودند و بسیارى از مجتهدان، استادان و طلبه هاى حوزه هاى علمیه در خط مقدم جبهه با متجاوزان مى جنگیدند، کاشف الغطا بارها به جبهه رفت و در کنار رزمندگان سلحشور به دفاع از وطن پرداخت.

مدرسه کاشف الغطا

برخى از مقلدان آیت الله سید محمد کاظم یزدى که پس از فوت او، از کاشف الغطا تقلید مى کردند. نزدش آمدند و با اصرار از او خواستند که رساله عملیه خود را چاپ کند. “شرح تبصرة المتعلمین” و “وجیزه الاحکام” نوشته اوست که در پى اصرار مقلدانش نوشته شده است. حاشیه بر “سفینه النجاة” نوشته برادرش، حاشیه بر “مجمع الرسائل” که حاوى فتواهاى مراجع تقلید مشهور است، “مناسک حج” و … از کتب فقهى وى و “سؤال و جواب” و “زادالمقلدین” پاسخ استفتائات مقلدان اوست.

کاشف الغطا در طول سالیان دراز تدریس شاگردان بسیارى تربیت نمود. آیت الله العظمى سید محسن حکیم، آیت الله محمد جواد مغنیه (نویسنده معروف) و شهید آیت الله قاضى طباطبایى (امام جمعه تبریز) از شاگردان اویند. تولیت مدرسه علمیه “معتمد” با پیشینه یک قرن بر عهده خاندان کاشف الغطا بود. این مکان که زمانى رونقى چشمگیر داشت به مرور زمان رو به خرابى نهاد اما ایشان آن را باز سازى کرد و رونقى تازه بخشید.کتابخانه مدرسه کاشف الغطا از کتابخانه هاى بزرگ نجف بود که کتابهاى خطى کمیابى در آن وجود داشت. کاشف الغطا هر روز به مدرسه مى آمد و بیشتر دیدارهاى سیاسى او و گفتگوهاى علمى اش با نویسندگان و دانشمندان عراق در مدرسه صورت مى گرفت. ایشان هماره در اندیشه حل مشکلات طلاب بود و با زحمات فراوان توانست براى طلاب مدرسه، معافیت تحصیلى بگیرد.

کنگره جهانى اسلام

در سال ۱۳۵۰ ق. یک صد و پنجاه نفر از شخصیتهاى سیاسى و مذهبى کشورهاى مسلمان از سراسر دنیا، در کنگره جهانى اسلام، گرد آمدند. مفتى بیت المقدس از سوى مجلس اعلاى فلسطین، کاشف الغطا را به شرکت به این گردهمایى فرا خواند. این در حالى بود که فلسطین هنوز اشغال نشده بود و بیش از هفتاد هزار نفر از مردم فلسطین به بیت المقدس آمده بودند تا از سخنان رهبران فرقه هاى اسلامى و شخصیتهاى برجسته سیاسى و مذهبى کشورهاى مسلمان بهره جویند. رشید رضا (نویسنده سنى مذهب تفسیر المنار) و علامه اقبال لاهورى نیز در این همایش بزرگ حضور داشتند. هر شب چند نفر از دانشمندان سخنرانى مى کردند تا اینکه نوبت به جناب کشاف الغطا رسید. اینک چکیده اى از سخنان وى را مى آوریم: … از نخستین شبى که با این اجتماع بزرگ روبرو شدم پیوسته خود را در میان ترس و امید مى بینم. گاه نسبت به این کنگره خوشبین هستم و گاه دلم شور مى زند … ترس من به چند دلیل است:

۱- شرقیها، به ویژه مسلمانان -مراد من برادران حاضر در این کنگره نیست- از پایدارى در هدف برخوردار نیستند. چه بسا مسلمانانى که حرکتى آتشین آغاز کردند ولى پس از مدتى حرکتشان به خاموشى گرایید.

۲- اختلاف و جدایى از خصلتهایى است که در درون ما ریشه دوانیده و ما را بیچاره ساخته است. اختلاف اندیشه و آزادى فکر از ویژگیهاى انسان است … اما مصیبت این است که اختلاف نظر به دشمنى بگراید … مسلمانان برادران یکدیگرند. آیا برادر با برادر دشمنى مى ورزد؟ اى یکتا پرستان! یکى شوید. من پیش از این، دو کلمه گفتم که امیدوارم از سخنان ماندنى باشد. گفتم: گنبد اسلام بر دو پایه استوار است. کلمه توحید و توحید کلمه. اى مسلمانان! اگر سخن ما یکى نشود، باید با اسلام وداع کنیم …

۳- سومین بیمارى ما این است که شرقیها عادت داریم به جاى عمل، حرف بزنیم و در جایى که باید اندیشه خود را به کار بندیم، کارها را بدون فکر انجام مى دهیم. هر ملتى با سه چیز مى تواند قیام کند: مردم توانا، اندیشه درست و کوشش ‍ دایم.

سخنان کاشف الغطا غوغایى به پا کرد. در آن شب با اصرار از کاشف الغطا خواستند که امام جماعت نماز عشا باشد، او نیز پذیرفت. تمامى علماى اهل سنت، حتى وهابیون، ناصبى ها و خوارج نیز به او اقتدا کردند. از آن روز به بعد، کشاف الغطا امام جماعت کنگره شد. نماز جمعه هم به امامت او برگزار شد. روزنامه ها و مجله هاى کشورهاى اسلامى سخنان کاشف الغطا را چاپ کردند. بسیارى از نویسندگان و دانشمندان اهل سنت از آن به بعد، نسبت به شیعه روش ملایم ترى برگزیدند.

کاشف الغطا پانزده روز در فلسطین ماند. به شهرها و روستاهاى فلسطین رفت و با علما و مردم صحبت کرد. آنان را به وحدت فرا خواند. بسیارى پس از سخنرانى او در کنگره، وى را “امام کاشف الغطا” مى خواندند، دانشمندان اهل سنت از وسعت نظر، قدرت بیان و سخنان پر مغز او به شگفت آمده بودند. کاشف الغطا به عراق بازگشت و بسیارى از طلاب و فضلاى حوزه علمیه نجف که آوازه سخنان او در کنگره و تأثیر آن را در روزنامه ها خواند بودند، به پیشواز او آمدند. حسینیه کرخ بغداد آکنده از جمعیت بود. روزنامه نگاران، شاعران، شخصیتهاى فرهنگى و سیاسى عراق در حسینیه گرد آمده بودند. کاشف الغطا براى مردم صحبت کرد و آنها را از آنچه در کنگره گذشت ، مطلع ساخت.

وى پس از سه روز اقامت در بغداد، به کربلا رفت و پس از زیارت مرقد امام حسین علیه السلام به نجف بازگشت. هر شب، مردم به دیدار او مى رفتند و از سخنان او درباره مسافرتش استفاده مى کردند. بسیارى از شاعران و شخصیتهاى فرهنگى و سیاسى نجف حضور موفق او در کنگره را به وى تبریک مى گفتند و شاعران بیش از ده هزار بیت شعر درباره سفر او سرودند.

مردم کوفه از او دعوت کردند تا به شهرشان بیاید. مسجد بزرگ کوفه، هزاران نفر را در خود جاى داده بود. کاشف الغطا براى مردم صحبت کرد. سخنرانى او به نام “الاتحاد و الاقتصاد” چند بار چاپ شد. در سخنان او آمده بود: غرب به وسیله صنعت و مکیدن چشمه هاى ثروت شرق، بر آنان سیطره یافت. اسلام همه راههاى سالم به دست آوردن ثروت را بیان و ضرورت رشد اقتصادى را گوشزد کرده است. سعادت کشورهاى اسلامى با اتخاد و اقتصاد به دست مى آید.

براى وحدت

“اصل الشیعه و اصولها” از زیباترین نوشته هاى کاشف الغطاست. کاشف الغطا درباره انگیزه نگارش این کتاب مى نویسد: “دو سال پیش، یکى از جوانان پر شور که با هیأتى علمى از سوى دولت عراق، براى تحصیل در “دار العلوم العلیا” به مصر رفته بود، در نامه اى طولانى به من نوشت : … من با برخى از دانشمندان دانشگاه الازهر رفت و آمد دارم. گاه و بیگاه از نظام آموزشى و دانشمندان حوزه علمیه نجف سخن به میان مى آید استادان الازهر از اندیشمندان حوزه علمیه نجف به بزرگى یاد مى کنند، ولى مى گویند: متاءسفانه شیعه هستند! من از این سخنان آنها شگفت زده شدم. به آنها گفتم: مگر شیعه بودن گناه است؟! مگر شیعیان مسلمان نیستند؟! برخى از آنها در پاسخ گفتند: شیعیان مسلمان نیستند و … من جوانى هستم که از پیدایش شاخه هاى گوناگون مذهبها در اسلام آگاهى ندارم. اکنون از سخنان دانشمندان بزرگ اهل تسنن به تردید افتاده ام که آیا شیعه فرقه اى از اسلام است؟ اگر مرا از این سرگردانى نجات ندهید مسؤولیت لغزش و گمراهى من بر عهده شماست. من به وسیله نامه درباره تاریخ شیعه و پاسخ به تهمتهاى آنان، او را راهنمایى کردم. ولى در شگفت بودم که چگونه برخى از دانشمندان بزرگ اهل سنت، این گونه سخن مى گویند! تا اینکه کتاب “فجر الاسلام” نوشته احمد امین، نویسنده بزرگ مصرى به دستم رسید. مغزم از دروغهاى شاخدار این کتاب سوت کشید. احمد امین، سال پیش (۱۳۴۹ ق.) همراه شمارى از استادان، دانشجویان و دانشمندان مصر، به نجف، شهر دانش‍ آمد. او در نجف همراه دوستانش در یکى از شبهاى ماه مبارک رمضان به دیدن من آمد. من او را به نرمى سرزنش کردم که چرا چنین دروغهایى را به شیعه نسبت داده است! آخرین عذر احمد امین این بود که آگاهى کافى درباره شیعه نداشتم. من گفتم: این بهانه پذیرفته نیست. نویسنده باید در موضوعى که مى خواهد بنویسد، خوب بررسى کند چرا کتابخانه هاى نجف، از جمله کتابخانه خصوصى خودم که ۵۰۰۰ جلد کتاب دارد که بیشتر نویسندگان آنها از اهل سنت هستند، ولى در کتابخانه هاى قاهره کتابهایى که نویسندگان آنها شیعه اند، بسیار کم پیدا مى شود؟! چند ماه بیش، یکى از جوانان پاک شیعه بغداد، در نامه اى به من نوشت سفرى به استان “دلیم”، همسایه استان بغداد داشتم، بیشتر مردم آنجا سنى هستند. من با مردم نشست و برخاست داشتم. آنها از سخنان و ادب من بسیار خوشحال بودند. اما هنگامى که فهمیدند من شیعه هستم. گفتند: ما گمان نمى کردیم شیعیان با ادب باشند، چه رسد به دانش و دین آنها! ما آنها را یک مشت وحشیان بیابان مى پنداشتیم! مدتى بعد به سوریه و مصر رفتم. شگفت آور بود. مسلمانان، سنى مصر نیز همان سخنان مردم “دلیم” را گفتند، آیا موقع آن نرسیده است که به دفاع از شیعه بپردازید؟

روزنامه هاى مصر، سوریه و … مقاله هاى مسمومى درباره شیعه مى نویسند. دیگر تاب نیاوردم و سکوت نکردم. نه از این نظر که ستمى بر شیعه شده باشد و من بخواهم در برابر سیل تهمتها از آن دفاع کنم. بلکه از این نظر که پرده هاى نادانى را از برابر چشم مسلمانان کنار بزنم تا افراد با انصاف در داورى درباره شیعه راه عدالت پیش بگیرند و عذر و بهانه اى هم براى آن دسته از دانشمندان که یاوه هایى بر زیان شیعه مى گویند و مى نویسند، باقى نماند که بگویند دانشمندان شیعه، مذهب خود را معرفى نکردند. (این جمله را احمد امین در دیدار با کاشف الغطا گفت) و از همه مهمتر امید مى رود در سایه این کتاب پیوندهاى دوستى در میان مسلمانان استوار گردد و دشمنى از بین آنها برچیده شود. شاید پس از نوشتن این کتاب، نویسنده کتاب “فجر الاسلام” دگر بار ننویسد “تشیع پناهگاه دشمنان اسلام بوده و هست. تشیع پناهگاه افرادى است که مى خواهند اندیشه هاى پدران یهودى، نصرانى و زردشتى خود را وارد اسلام کنند.”!

“اصل الشیعه و اصولها” در سال ۱۳۵۱ق. چاپ شد و مورد استقبال خوانندگان قرار گرفت.

کاشف الغطا در این کتاب مى نویسد: نخستین فردى که بذر تشیع را در سرزمین اسلام کاشت بنیانگذار اسلام، حضرت محمد صلى الله علیه و آله و سلم بود. دهها حدیث در کتابهاى اهل سنت آمده است که در آنها پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و على علیه السلام و شیعیانش او را رستگاران جهان آخرت یاد کرده است … اندیشه شیعى از زمان پیامبر آغاز شد. شیعه در لغت به معناى “پیرو” است و به پیروان حضرت على علیه السلام در زمان پیامبر، شیعیان على علیه السلام مى گفتند … سلمان فارسى که پیامبر درباره اش فرمود سلمان از اهل بیت ماست و ابوذر که پیامبر درباره اش فرمود آسمان سایه نیفکنده و زمین در بر نگرفته کسى را که راستگوتر از ابوذر باشد، هر دو از یاران حضرت على بودند. ابوالاسود دوئلى، بنیانگذار علم نحو از شیعیان حضرت على است. خلیل بن احمد فراهیدى، بنیانگذار علم لغت و عروض نیز از یاران اوست. ابومسلم معاذ بن مسلم هراء، پایه گذار علم صرف و عبدالله مفسر بزرگ قرآن نیز شیعه بودند محمد بن عمر واقدى نخسیتن فردى که علوم قرآنى را گردآورى کرد، شیعه بود. ابورافع بنیانگذار علم حدیث و پسرش على که نخستین فردى است که کتابى در علم فقه نوشت و پسر دیگرش عبدالله که نخستین مسلمانى است که کتابى در علم تاریخ نوشت، شیعه بود.

ابان بن عثمان الاحمر شیعى نخستین فردى است که کتابى در علم تاریخ اسلام نوشت … نابغه جعدى، کعب بن زهیر، فرزدق، کمیت، حمیرى، دعبل، ابونواس و … بسیارى از شاعران بزرگ عرب در دامان مکتب شیعه پرورش یافتند. (۲۹۴) آیا این بزرگان میدان دانش، ادب و جهاد مى خواستند اسلام را نابود کنند؟!

کاشف الغطا به خوبى نقش زمان و مکان در اجتهاد را یافته بود و بر این باور بود که نباید احکام اسلامى در تنگناى سلیقه مجتهد قرار بگیرد، زیرا فرجام چنین کارى این است که احکام اسلام، به صورت خشک و بى روح درآید. کاشف الغطا در مورد اختیارات ولایت فقیه نظرات بسیار بلندى دارد. امام خمینى (ره) مى فرماید: ولایتى که براى پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و امامان است، براى فقیه نیز ثابت است. موضوع ولایت فقیه چیز تازه اى نیست که ما آورده باشیم. بلکه این مسأله از اول مورد بحث بوده است … به طورى که نقل کرده اند، مرحوم کاشف الغطا نیز بسیارى از مطالب را فرموده اند.او درباره حدود اختیارات ولى فقیه مى نویسد: ولایت فقیه همه مواردى را که به مصلحت اسلام و مسلمانان است، در بر مى گیرد.

فلسطین در اسارت

صهیونیستها در سال ۱۳۲۷ ش. / ۱۳۶۷ ق. / ۱۹۴۸ م. فلسطین را اشغال کردند. در همین ایام برخى از دولتهاى عربى به نبرد با متجاوزان برخاستند. کاشف الغطا پیامى براى رزمندگان مسلمان فرستاد و آنها را به ادامه نبرد تشویق نمود او هماره در سخنرانیها و پیامهاى خویش از فلسطین یاد مى کرد و مسلمانان را به آزاد سازى آن فرا مى خواند.
کنفرانس اسلامى پاکستان

جمعیت اخوت اسلامى کراچى دومین گردهمایى جهان اسلام را در سال ۱۳۷۱ ق. / ۱۳۳۰ ش. در کراچى برگزار کرد. آیت الله کاشف الغطا به این همایش بزرگ دعوت شد. اینک بخشى از سخنان وى در این گردهمایى را مى آوریم: … ما مى گوییم مسلمانیم ولى تاریخ ما مسیحى و زردشتى است. مسلمانیم ولى روزه یکشنبه را تعطیل مى کنیم مسلمانیم اما به زبان انگلیسى صحبت مى کنیم. مسلمانیم اما از زبان عربى چیرى نمى دانیم. عربى، زبان قرآن را نمى دانیم ولى به زبان بیگانگان خوب حرف مى زنیم. تنبلى و سهل انگارى چنان ما را فرا گرفته است که شنیده ایم دانشمندان مسلمان این گردهمایى که درباره اسلام بحث مى کنند، هنگامى که مؤذن بانگ بر مى آورد “حى على الصلوة” بر نمى خیزند تا نماز بخوانند … اى مردم مسلمان! نیروهاى خود را در یک جا گرد آورید و صفها را منظم کنید و اسلحه ها را بر دوش بگیرید که سیاست جهان، کشورهاى عربى و اسلامى را مورد حمله قرار داده است.

سخنرانى کاشف الغطا به زبانهاى مختلف ترجمه و چاپ شد. کاشف الغطا چهل روز در پاکستان ماند و به شهرهاى لاهور، راوپندى، کشمیر آزاد (مظفر آزاد) و پیشاور سفر نمود. با مردم و علما صحبت کرد و آنها را به وحدت، عمل به قرآن و مبارزه با استعمار فرا خواند.

فریاد

آمریکا در پوشش برگزارى سمینارى فرهنگى در صدد فریب دانشمندان مسلمان برآمد. جمعیت آمریکایى دوستداران خاورمیانه از ۲۵ شخصیت برجسته مسلمان، از سراسر دنیا دعوت نمود تا در سمینارى که درباره ارزشهاى اخلاقى اسلام و مسیحیت، در تاریخ ۲۳ آوریل ۱۹۴۵ م، در هتل “امسادور”، واقع در “بحمدون” لبنان برگزار مى گردد، شرکت کنند.

بسیارى از اندیشمندان مسلمان و مسیحى دعوت کنگره را پذیرفتند. اما کاشف الغطا با تیزبینى توانست متوجه حیله آنها شود. آمریکا، این ابرقدرت نو، که استعمار پیر انگلیس را کنار زده بود، در جنگ سرد روانى علیه شوروى، از هر وسیله اى بهره مى جست و اینک در پوشش نوعى فعالیت فرهنگى مى خواست اندیشمندان مسلمان و مسیحى را با خود همراه کند. کاشف الغطا در ۷۸ سالگى، بسان یک سیاستمدار جوان از تحولات سیاسى جهان با خبر بود. وى در اندیشه بر ملا ساختن اهداف کنگره بود. اما چگونه؟ او در پاسخ دعوتنامه طولانى جمعیت دوستداران خاور میانه، بسیار کوتاه نوشت: نمى توانم شرکت کنم. کاشف الغطا تا آغاز به کار کنگره یک ماه فرصت داشت . او در یک مدت توانست نامه اى بسیار مفصل درباره اهداف کنگره بنویسد و همزمان با آغاز کنگره در لبنان پخش کند و بدین سان آمریکا را رسوا نماید. آگاهى او از اوضاع سیاسى و ترفندهاى بسیار پیچیده استعمارگران به خوبى در این نامه هویداست. مرجع تقلید شیعیان که بیشتر وقت خود را به تدریس، تألیف، دیدار با مردم و پاسخ به سؤالات شرعى آنان مى گذراند، از آخرین تحولات سیاسى جهان به خوبى آگاه است. اینک چکیده اى از پاسخ او به کنگره را مى آوریم:

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب آقاى گارلندایوانز هایکینر، معاون جمعیت دوستداران خاورمیانه … تمام موضوعهاى مورد بحث در دو مطلب خلاصه مى شود:

۱- ارزشهاى معنوى و نمونه هاى عالى اخلاقى در اسلام و مسیحیت.

۲- خطر کمونیست براى بشریت و راه مبارزه با آن در اسلام و مسیحیت

پیش از هر چیز باید بدانید که زبان عمل از زبان حرف برنده تر است. هزاران کنگره از طرف آنان که پاى بند به ارزشهاى معنوى نیستند، بى اثر است … اى دولت ایالات متحده و اى دولت انگلیس! آیا شما داراى چنین صفتهایى هستید؟! … آیا جنایتهایى که شما در فلسطین کردید شما را رو سیاه نکرد؟ … مگر به آنها پول و اسلحه نمى دهید؟! … شما و نهصد هزار عرب(فلسطینى) را بى خانمان، آواره بیابانها، زمین را بستر و آسمان را لحاف آنها نکردید؟! آنها در وطن خود عزیز بودند و شما کارى کردید که دل سنگ به حال آنها مى سوزد … آیا نرون (امپراتور روم و جنایتکار بزرگ تاریخ) به اندازه شما جنایت کرد؟ شگفتا که شما از مسلمانان و اعراب انتظار همکارى دارید و از آنها مى خواهید که با شما همفکرى و همکارى کنند. شما عرب را لگدمال مى کنید. با یک دست بر سرش مى کوبید و با دست دیگر او را نوازش مى کنید. اکنون شما از در دیگرى وارد شده اید. امروز از ما مى خواهید که با شما در کنگره ها بر سر یک میز بنشینیم و درباره ارزشهاى معنوى به مذاکره بپردازیم. آیا خونهایى که در ایران سوریه، مصر و لبنان ریخته مى شود، ناشى از توطئه هاى شما نیست؟! آیا شما در شرق و غرب جهان به مرم بى گناه ستم روا نمى دارید؟! تونس ، مراکش و الجزایر در غرب جهان ، در آتش ‍ بیداد شما مى سوزند و کره، هندوچین (ویتنام) و کنیا در شرق جهان، در آتش شما خاکستر شدند. تمام این دشمنیهاى شما براى ماده پرستى شماست. همان چیزى که در نامه خود از آن نکوهش کرده و آن را زنگ خطرى براى مردم دنیا بیان کردید. آیا شما چیزى جز ماده را مى پرستید؟! آیا شما دینى غیر از دنیا پرستى دارید؟! شما بمب اتمى را براى چه ساخته اید؟! آیا تلاش در راه استثمار ملتها و به بند کشیدن آنها به خاطر دنیاپرستى و پول پرستى شما نیست؟ تمام برنامه هاى شما -حتى آنهایى که به نام دین انجام مى دهید- به خاطر دنیاپرستى است … .

… شما فلسطین را ذبح کردید، اما با دست دولتهاى عرب، بلکه به دست دولتهاى اسلامى تا ذبح شرعى باشد! به دست مسلمان و رو به قبله، تا براى شما و صهیونیستها خوردن آن حلال باشد! چرا که شما اهل دین (؟) و در پس ارزشهاى معنوى هستید! و جز غذاى پاک و حلال نمى خورید! شما به این اندازه جنایت بسنده نکردید. بلکه تلاش مى کنید که عرب را وارد پیمان دفاع مشترک کنید و این مرغ ضعیف و بى بال و پر را در دامى دیگر بیندازید … کمکهاى مالى شما سرابى است که تشنه را مى فریبد، اما سیرابش نمى کند. آمریکا اگر یک دلار کمک مى کند، ده برابر آن را پس ‍ مى گیرد بعضى مى گویند: انگلیس، فرانسه و دولتهاى اروپایى در پیمان آتلانتیک وارد شدند و استقلال خود را از دست ندادند. بنابراین چه مانعى دارد که ما نیز در پیمانهاى دفاعى وارد بشویم. در پاسخ مى گوییم: همین دولتها هم استقلال سیاسى، دفاعى و اقتصادى خود را از دست داده و تابع آمریکا شده اند. به همین خاطر است که بسیارى از حزبهاى آن کشورها، با آن مخالفند، مانند حزب کارگر انگلیس که حزب بزرگى است. مصالح ما هیچگونه ارتباطى با مصالح آمریکا ندارد. آنها فقر، نادانى و عقب ماندگى ما را مى خواهند و ما خواهان دانش، سعادت و پیشرفتیم.

… من دولتهاى عرب را نصیحت مى کنم که تسلیم دولتهاى استعمارى نشوند، زیرا مشکلى را برایشان حل نخواهد کرد. به جوانان مى گویم که راه رهایى ما بازگشت به قرآن و اسلام است. فرهنگ پربار اسلامى مى تواند پشتوانه مبارزه شما با استعمار باشد، نه مرام کمونیستى که فرهنگى وارداتى است . … اگر آمریکا بویى از انسانیت و معنویت برده بود، سیاه پوستهاى آمریکایى الاصل را که در حال نابودى اند، حمایت مى کرد. اگر ذره اى عدالت در دولت آمریکا بود، با پانزده میلیون سیاه پوست این همه بدرفتارى نمى کرد. دویست سال است که شما آمریکاییها سیاهان را به بردگى گرفته اید. … آمریکا به اسرائیل کمکهاى نقدى مى دهد و اسلحه فراوان در اختیار او مى گذارد. اما در مورد کشورهاى عربى به جز وعده هاى تو خالى، هیچ چیز به آنها نمى دهد. اگر اسلحه اى به کشورهاى عربى بدهد، به این شرط است که با اسرائیل نجنگد. شگفتا! اگر ما با اسرائیل نجنگیم ، با که بجنگیم ؟! ما جز اسرائیل دشمنى نداریم .

… ما این ذلتها را چگونه فراموش کنیم و با شما کنار یک میز بنشینیم و درباره ارزشهاى معنوى و نمونه هاى عالى اخلاقى به گفتگو بپردازیم؟ … سوگند به همه مقدسات که اگر دولتهاى عربى با هم متحد شوند، بر آمریکا، انگلیس و اسرائیل پیروز مى شوند، شما شیطانها بهتر است دست از جنایتهاى خود بردارید و فلسطین را به صاحبان اصلیش بسپارید. آنگاه درباره ارزشهاى معنوى کنفرانس تشکیل دهید. اگر در عرف سیاست رواست که با یک دست تسبیح و با دست دگیر کارد بگیرید و سینه مظلومان را بشکافید، این کار از نظر عقل روا نیست. … مسلمانها نسبت به یکدیگر مغرورند، ولى در برابر دشمن مانند گوسفند ذلیل اند. سال گذشته به سفیر انگلیس گفتم: عرق از زمانى که به اشغال در آمد، روز به روز وضعش بدتر شده است. وى پاسخ داد: این چه حرفى است؟ اکنون کارها رو به راه شده و آبادانى و اقتصاد پیشرفت کرده است. براى نمونه، قصر شاه همه ساله در محاصره سیل قرار مى گرفت، ولى اکنون آسیبى از این جهت به آن نمى رسد. به او گفتم: حفظ کاخ شاه، حفظ پایگاه شماست، کاخ شاه مهم نیست. کوخ کشاورز مهم است … همین امسال شاهد طغیان بى سابقه رود کرخه بودیم. بغداد و بسیارى از روستاهاى آن آسیب دید. میزان خسارت تا بیست میلیون دینار بر آورد شد. بیش از پنج هزار نفر غرق شدند. همان انسانهایى که ستون فقران مملکت و گردانندگان اصلى چرخهاى کشورند. مهار کردن رود کرخه و جلوگیرى از سیل به مصلحت استعمارگران نیست وگرنه آنهایى که برج ایفل را ساختند، مى توانستند سیل بنده هایى در بغداد بسازند. … اگر پیامبران اولوالعزم پنج نفرند: نوح، ابراهیم، موسى، عیسى و محمد صلى الله علیه و آله و سلم طاغوتهاى اولوالعزم نیز پنج نفرند: روزولت، تروس آیزنهاور، چرچیل، وایدن، اینها جرثومه فسادند. … ارزشهاى عالى اخلاقى در اسلام است، نه در بحمدون. شاید در این روزها افرادى که دعوت کنگره بحمدون را پذیرفتند، در آنجا گرد آمده باشند. مى خواهم از آنها بپرسم آیا مى دانید که چند سال پیش، صهیونیسم به “دیر یاسین” حمله کرد؟ مردا، زنان و کودکان را کشت …؟ آیا مى دانید که همه اسلحه هاى صهیونیستها آمریکایى بود؟ … شما از بازماندگان کشته ها مى خواهید با قاتل صلح کنند و دستش را ببوسند. واى بر شما! اى فرزندان سکسون، به خدا سوگند! اگر همه ستمهاى تاریخ را در یک کفه ترازو نهند و بیداد شما بر عرب و اسلام را در کفه دیگر، ظلم شما مى چربد. شما خیال مى کنید که پیرو حضرت عیسى علیه السلام هستید؟! … کاش فرزندان عموسام و برادرزاده اش، سکسون شرشان را از سر ما کم مى کردند که ما را به خیرشان امیدى نیست … آمریکا با ژاپن چه کرد؟ شهر هیروشیما را با بمب اتمى ویران کرد. گناه مردم هیروشمیا چه بود؟ مگر آمریکا مسیحى نیست؟! مگر تورات و انجیل از آدمکشى نهى نکرده است؟!…”

پاسخ کاشف الغطا به کنگره با نام “المثل العلیا فى الاسلام، لا فى بحمدون” (نمونه هاى عالى اخلاقى در اسلام است، نه در بحمدون) در کنفرانس پخش شد. روزنامه هاى لبنان نامه کاشف الغطا را چاپ کردند. مردم با اهداف پشت پرده کنگره آشنا شدند. یکى از اندیشمندان مسلمان درباره این نامه گفت: کاشف الغطا پرده را کنار زد. نامه کاشف الغطا مورد استقبال کم نظیر خوانندگان قرار گرفت و بدین خاطر سه بار در آن سال چاپ شد. نزدیک به صد هزار نسخه از کتاب “المثل العلیا فى الاسلام، لا فى بحمدون”در کشورهاى مسلمان چاپ و به زبانهاى انگلیسى و فارسى ترجمه شد

روز ۱۸ ذی القعده سالروز رحلت این عالم ربانی را به ره پویان تقریب و دغدغه داران حل چالشهای فراروی جهان اسلام تسلیت می گوییم.

برچسب ها:



ارسال نظر: