مقاله:عقل گرایی در برابر فرقه‌گرایی مشاهده در قالب PDF چاپ فرستادن به ایمیل

با نگاهی دقیق‌تر به اوضاع امروز مسلمانان درمی‌یابیم که این جدایی‌ها مربوط به اختلافات و تفاوت نظرهایی است که به نظر می‌رسد با گذشت قرون و اعصار تبدیل به مخالفت ‌هایی غیرقابل آشتی شده باشند. مباحث تاریخی،‌درست مثل نقطه نظرات روز، چنان توده‌های انباشته‌ای را در هر گروه تشکیل داده‌اند که احساس حق به جانبی حاصله استحکام اعتقادات شخصی را چنان بالا می‌برد که بهای متقاعد شدن جهت سیاه مطلق دیدن و رد همه پایگاه‌های فکری «اغیار» تنها استماع یك سخنرانی یا مطالعهء یك كتاب است.

این حق به جانبی در قلمروهای ادراک، دکترین، دیدگاه، رفتار، اخلاق، شیوه زندگی، روابط درون گروهی، زبان، انتخاب کلمات و مجموعه واژگان، طرز لباس پوشیدن، آمال و آرزوها و غیره گسترش می‌یابد. تمام این گرایشات تفرقه‌انگیز به قیمت جدایی از دیگر مسلمین یا اصطکاک در برخورد با دیگر مسلمانان، و حتی درگیری و «کشتار» مسلمانان دیگر اعمال می‌شود. تمام این رفتارهای «مقدس‌تر از ذات اقدس پروردگار» در رفتار یا تعهدات شخصی یا اجتماعی به تمام معنا متضاد با نص صریح قرآن و سنت پیامبرند. هم در قرآن و هم در سنت ما تأکیداتی شدید نسبت به رعایت عزت برادران مسلمان، ‌با هم بودن در صلح وصفا و وحدت كلیهء مسلمین جهان به عنوان یك ملت واحد را داریم. ما در این گفتار سعی خواهیم کرد دلایل عمده بروز این دوگانگی بین آن قرآن و سنتی که شدیداً مشوق مرکزیت واحد سیاسی، یکپارچگی اسلامی و با هم بودن از یک سو بوده و هست، و این تفرقه‌های سنتی یا فرهنگی که ویژگی مسلمانان امروز از یک محله تا محله‌ای دیگر و از یک قاره تا قاره‌ای دیگر است را بررسی کنیم.

همه مسلمانان این آیه شریفه را هم خوانده و هم به کرات خوانده و شنیده‌اند که:

«ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون.»

با این حال می‌بینیم که همه مسلمانان در خوشه‌هایی مجزا یا در قالب ملت– دولت‌هایی «مستقل» و جدا از هم یا جوامعی فرقه‌ای و شیفته مرکزیت خویش – در تضاد و ناهماهنگی‌ای کامل با روح و کلام کتاب و سنت زندگی می‌کنند... پس چرا؟

برای شروع به پاسخ دهی به این سؤال لازم است به بررسی تاریخ مشترکمان بپردازیم. بدون توجه به پس‌زمینه‌ها یا اولویت ‌هایمان. این تاریخ عمومی به نظر می‌رسد از نقطه نظر مربوط به بحث ما از تركیب سه محور موازی شکل گرفته باشد. محور نخست محور دکترینی ، محور دوم محور سیاسی، و محور سوم محور فقهی است. این سه محور موازی حاصلشان برای ما پدید آوردن مذاهب ادراکی، مذاهب سیاسی و مذاهب فقهی بوده است. خاستگاه همه این مذاهب فکری در دو یا سه قرن آغازین اسلام، پس از رحلت پیامبر عزیز ما، که درود خدا و رحمت او بر وی و خاندانش باد، ریشه دارد. برخی از این گرایشات عملاً ‌رنگ باخته و فراموش شده‌اند. در حالی که بعضی دیگر هنوز زنده و پوینده‌اند.

بدون پرداختن به هیچ‌گونه جزییاتی، ما مذاهبی داشتیم به نام‌های «جبریه»،‌«قدریه»، «مرجعه» و «معتزله». این نحله‌های فکری امروز به ‌طور محسوس و به نحوی خیلی خودآگاه وجود ندارد. ما به مسلمانی برنمی‌خوریم که وقتی از هویتشان سؤال کنیم،‌بگویند به یکی از مکاتب فکری فوق تعلق دارند. لذا به دلایل عملی ما به آن دسته از اختلافات تاریخی که زمانی بین دو تا از این فرقه ‌های منسوخ یا همه آنها جریان داشته، نخواهیم پرداخت. با این حال، تأیید می‌کنیم که پتانسیل برای «ریشه‌های فکری» آن ها هنوز در ما وجود دارد، چون هر چه باشد این گرایشات به نوعی زائیدة طبایع و اندیشه‌های انسانی بوده‌اند که گرچه با چرخش روزگار و گذشت زمان ممکن است تغییراتی بکند، اما افکار انسان‌ها در چارچوب همان گرایش‌ها در هر عصری بروز و ظهور خواهد یافت...

سطح دیگری از تفاوت ‌ها را می‌توان در نظریات فقهی مجتهدین صدر اسلام و امروزی یافت. در این قلمرو ما استوانه‌هایی استوار همچون امام صادق، ابوحنیفه،‌ شافعی، مالک، ابن حنبل و امام زید را تنها به عنوان مشتی از خروار می‌توانیم نام ببریم. دیدگاه‌ها، تفاسیر و آرای حکومتی آن ها را می‌توان در کتب فراوان فقهی یافت و چنان چه کسی درصدد مقایسه آثار ارزشمند آن ها برآید، وی درخواهد یافت که همهء آن ها یک «خط فکری» مشترک را پیرامون معانی قرآن و سنت دنبال می‌کرده ‌اند؛ هر چند در تحلیل‌های خود از آن ها اشتراک نظر نداشته‌اند یا در موردی واحد یا مواردی عدیده به نتیجه‌گیری ‌هایی هم سان نمی ‌رسیدند.

برخلاف تلاش‌های گسترده ادراکی و نظریه پردازی ‌های روشن فکری که طی دوره هزار سالة پیش رنگ باخته‌اند، تلاش‌های فقهی هنوز سرسختانه از جانب اکثر مسلمانان معاصر پی‌گیری می‌شود. متأسفانه باید گفت برخی از این مسلمانان که عمدتاً ویژگی مشترک آنان ادراک بدویشان از مسایل اجتهادی است، عملاً مذهب خویش را به گونه‌ای تفرقه‌انگیز و گاه توهین ‌آمیز نسبت به سایر مذاهب ارجح و برتر می‌دانند. این مسأله ممکن است به خودی خودی نیازمند به یک خنثی‌سازی مجدانه و عالمانه جهت کاهش شدت و حدّت مسأله آفرینش باشد... مسایلی که موجب می‌شود مسلمانانی که به یک مذهب تعلق دارند، نسبت به دیگر مسلمین که هم مذهبشان نیستند، جبهه دفعی یا حتی حتاك و «آبروبر» بگیرند.

در این جا می‌رسیم به مهم‌‌ترین عامل جدایی‌آفرین و تفرقه ‌افکن مابین مسلمانان معاصر و این موردی است که می‌توان عنوان «مذهب سیاسی» را بر آن نهاد. یا می توان به آیات و احادیثی اشاره كرد که مورد استناد بعضی‌ها قرار می‌گیرد تا توضیح دهنده،‌یا تدارک بینندة منطق زیربنایی نفرت علیه دیگر مسلمین یا حتی خصومت‌ها و جنگ‌ها علیه دیگر مسلمان‌ها باشد. ما تصور می‌کنیم این مهم ترین مورد از میان همه عوامل بوده که در گذار از تونل زمان هم چنان به قوت خود باقی مانده و امروز می‌تواند به دستاویزی برای امپریالیست‌ها و صهیونیست‌ها تبدیل شود که مسلمانان را همواره در یک وضعیت اسفناك تنش های بی پایان عقیدتی، جدایی‌های سیاسی و حتی خصومت‌ورزی های نظامی نگاه دارند.

پیش از پرداختن به نمای کلی برخی تحرکات دخیل در شعله‌ور ساختن «هر چندگاه یک بار» تنش‌ها و جنگ ‌افروزی ‌ها، تصور می‌کنیم لازم است برخی آیات قرآن حکیم را یادآور شویم که اگر آگاهانه ادراک شوند، می‌توانند مانع از بروز تنش‌ها و پریشان‌خاطری ها در درون جوامع اسلامی ما شوند.

«و لا تکونوا من المشرکین. من الذین فرقوا دینهم و کانو شیعا. کل حزب بما لدیهم فرحون» (روم – ۳۱ و ۳۲)

«الذین اتینهم الکتاب یعرفونه کما یعرفون ابنائهم. الذین خسروا انفسهم فهم لایؤمنون.» (انعام – ۲۰)

گروه گرایی

پیش از پرداختن به حیطه پرماجرا و خارزار این قلمرو، مایلیم مشاهدات ذیل را ذکر کنیم: بروز اختلاف عقیده در چارچوب پایبندی به ادراک معتبر و مبرا از خطا از قرآن و احادیث نبوی و قابل اعتماد برای همهء مسلمین امری طبیعی و پذیرفته است. هر چه گوناگونی این گونه اجتهاد ها بیش تر باشد، تلاش‌ها و سرمایه‌گذاری ‌ها جهت توضیح معانی آن ها نیز گسترده ‌تر خواهد بود. اختلاف اجتهاد ها در چارچوب فهم ترکیبی از قرآن و سنت ممکن است متناقض یا حتی منجر به رویارویی شود.

بیان این گونه نظریات گوناگون بر مبنای ادراکاتی ترکیبی ولی ناقص از قرآن و سنت یا ممکن است منجر به وفاق شود، که در آن صورت مراد حاصل است، و یا منجر به تبعیض، که طبعآ نامطلوب است.

بنابر این صرف نظر بر ترجیحات فقهی یا علایق سیاسی یک مسلمان، در چارچوب وحدت‌طلبی قرآن و سنت، وی لازم است ترجیحات و علایق مسلمان دیگری را مادام که مستلزم نفی بندگی مخلصانه خدا و رسول گرامی (ص) او نباشد، بپذیرد. به زبان ساده، این خلاف طبیعت و نظام آفرینش است که تفکر همه انسان‌ها کپی برابر اصل یک دیگر باشد. این قاعده هم در خصوص اجتهاد ها هم در درون جامعه بزرگ اسلامی و هم در مورد روابط و استدلالات بین فرهنگ‌ها و بین انسان‌ها معتبر است.

«ولو شآء ربک لجعل الناس امة واحده ولایزالون مختلفین. الا من رحم ربک. و لذلک خلقهم.» (هود – ۱۱۹ و ۱۱۸).

مسأله ‌ای که باید به آن توجه داشت، این است که وقتی اختلاف نظر ها پدید می‌آیند، كه البته اجتناب ‌ناپذیر هم هستند، لازم است از هم زاد شدن خصومت ‌ها با این تفاوت ‌های برداشت خداداد بپرهیزیم و از بروز تنش ها پیش گیری کنیم. اختلاف نظر ها در فهم و تفسیر معانی متشابه قرآن و سنت در درازمدت قطعآ سودمند خواهد بود. یکی از این منافع این واقعیت است که یک ایده یا حدیث، یا متنی از آن جنس، ممکن است واقعا دربردارنده معانی گوناگون هم راستا،‌اما نه متضاد، باشد که بنا بر مقتضیات گوناگون زمانی و مکانی قابل استحصال و سودمند باشند.

صور گوناگون تفاسیر و تجزیه و تحلیل‌های مختلف در قلمروی اندیشه ناشی از آزادی خداداد است که لازم است صبورانه در کنار هم قرار گیرند و بی طرفانه ارزیابی شوند، به شرطی که در انجام این کار هیچگونه پیش داروی، کینه ورزی، یا بدخواهی در کار نباشد.

با تکیه بر رهنمودهای قرآنی می‌توان دریافت که «خود محوری» یا بها دادن بیش از اندازه به «القائات نفسانی» و یا «حرص و طمع» ورزیدن گرایشات و احساساتی هستند که می‌توانند منجر به بروز خصومت‌ها و چند پاره شدن‌های رنج آور امت اسلامی باشند. هر گونه «واقعیتی» آنگاه که در قبای چنین اجبارات شخصی ارایه شود، تبدیل به عاملی بالقوه جهت تقویت خصومت و در ابعاد یک جنگ‌افزار خواهد بود.

آیات ذیل نمونه‌هایی از روشنگری‌های قرآن پیرامون ادعا های نفسانی مبنی بر برحق بودن کامل یك جناح فكری است.

«... افکلما جائکم رسول بما لا تهوی انفسکم استکبرتم ففریقا کذبتم و فریقا تقتلون؟» (بقره – ۸۷)

«... فلا تتبعوا الهوی ان تعدلوا...» (نسا – ۱۳۵)

«... قل لا اتبع اهواءکم. قد ضلت و اذا ما انا من المهتدین.» (انعام – ۵۶)

«و لو اتبع الحق اهواء هم لفسدت السموات و الارض و من فیهن...» (المومنون – ۷۱)

«و ان تطع اکثر من فی الارض یضلوک عن سبیل الله. ان یتبعون الالظن و ان هم الایخرصون.» (انعام–۱۱۶)

بسیاری از مسلمانان از نسل نخست مسلمین که تربیت، رشد، و شکل گیری خلقیات و شخصیت آنان مستقیما توسط شخص پیامبر اکرم صورت گرفت، به عنوان نسلی بری از عیوب و بیزار از گناه یاد می‌کنند. ما نمی‌خواهیم وارد هیچ گونه جر و بحثی با کسانی که چنین می ‌اندیشند شویم. هدف ما صرفآ این است که آنان را در قلمروی فکری خودشان وادار به عمیق تر اندیشیدن کنیم. بدین منظور، به برخی اختلاف نظرها بین بعضی شخصیت ‌های بزرگ همان نسل اشاره می‌کنیم. ما از نام بردن افراد خودداری می‌کنیم، چون بعضی مسلمان‌ها از شنیدن نام این شخصیت ‌های اسلامی در موقعیت‌هایی که لازم است تصحیح شوند، احساس توهین به خود می‌کنند.

نخستین مسأله ‌ای که منجر به بروز اختلاف، یا تفاوت نظریات بین مسلمین شد مربوط می‌شد به رحلت پیامبر (ص) . یکی از اصحاب اصرار داشت که پیامبر(ص) نمرده است. و ابراز چنین جمله‌ای را "آب به آسیاب منافقین ریختن" می‌دانست... البته مسأله قدری بعد حل شد و این صحابه بزرگ سر عقل آمد و متقاعد شد که پیامبر (ص) واقعآ به جوار رحمت حق هجرت فرموده است.

یک موضوع دیگر که منجر به بروز اختلاف عقیده بین مسلمانان مؤمن نسل اول شد، این بود که پیامبر (ص) را کجا دفن کنند. آیا در همان محل وفاتش یا در جایی که دیگر اصحاب وفادارش قبلا دفن شده بودند؟ نهایتآ این مسأله نیز حل شد و پیامبر (ص) در همان محلی که فوت کرده بود، دفن شد.

موضوع منجر به بروز اختلاف عقیده دیگری که پس از رحلت پیامبر مطرح شد این بود که چه کسی به عنوان رئیس حکومت جانشین پیامبر (ص) شود؟ در این زمینه ما با اختلاف عقیده‌ای روبرو هستیم که تا به امروز دوام یافته است.

هم چنین اختلاف عقیده ای پدید آمد، پیرامون این که جریمه مسلمانانی که از پرداخت زکات به حکومت اسلامی پس از رحلت پیامبر (ص) خودداری می کردند چه باید باشد. با سیاست بعضی مردم مبنی بر خودداری از امنیتی كه حكومت اسلامی فراهم می آورد ولی بعضی مسلمانان حاضر به پرداخت هزینهء آن به خزانه‌داری اسلامی لازم نبودند باید مقابله می شد. ولی این مقابله چگونه باید باشد؟ آیا با اقدام نظامی باید آن ها را وادار به تن دادن به ملزومات نظم اجتماعی کرد؟ یا باید تدبیر دیگری اندیشیده می شد تا آن ها را قانع به پرداخت دیون مادی‌شان به حکومت در برابر تضمین امنیت در برابر تهاجم نظامی، سارقین و دیگر موارد ناامنی می کردند؟

مورد دیگری که منجر به مجادله بین آن نخستین نسل مسلمانان مؤمن صدر اسلام شد، این بود که با قلمرو های جدیدی که به تصرف حکومت اسلامی درمی‌آمد چه باید می کردند؟ آیا این سرزمین‌ها باید به «ملک شخصی» بعضی افراد تبدیل می‌شد؟ یا این که مالک آن ها حکومت بود؟ آن چه ما از این سلسله وقایع درمی‌یابیم این است که آن مسلمانان مؤمن هرگز در صدور رأی پیرامون اختلافاتشان علیه یک دیگر شدیدآ خشمگین نمی‌شدند و ابدآ جنگی علیه یک دیگر به راه نمی‌انداختند. اختلافات عقیده و دیدگاه‌های متفاوت وجود داشت، اما خون‌ریزی و جنگ جهت حل آن اختلاف ‌ها هرگز رخ نداد.

تمام این مسائل در گذر زمان یا حل شده و یا به مسایل حاشیه‌ای تبدیل شده ‌اند. با این حال مسألهء جانشینی پیامبر (ص) هم چنان لاینحل باقی مانده است. این مسأله هم چنین از جانب طبقات حاکمه اقشار مذهبی و افراد جاهل به مستمسکی جهت قطبی کردن جامعه اسلامی تبدیل شده است. حاصل این امر دامن زدن به تعصبات یا بی‌آبرو کردن دیگر مسلمانانی بوده است که با یک دیدگاه بخصوص فقهی موافق نیستند. باید گفت که این امر هیچ مبنایی نه در قرآن و نه در سنت پیامبر (ص) ندارد.

آن چه درپی می‌آید فهرستی است از اتهامات و ضد اتهامات که طی اعصار و قرون خرج بقا و دوام سلسله‌های متخاصم و تعصبات مذهبی بوده است. این اتهامات و ضد اتهامات را اگر مسلمانان بپذیرند که این مسایل را به خدا متعال (جل جلاله) و رسول او (ص) بسپارند و در جستجوی پاسخ در منابع و کسب مرجع های قابل اعتماد،‌معتبر و شفاف بر آیند، می توان بوسید و كنار گذارد.

این ها بعضی از مواردی هستند که به خوراک تفرقه و گلولهء توپ جهت شلیک توسط برخی مسلمانان علیه دیگر مسلمین تبدیل شده‌اند:

بعضی مسلمانان جاهل دیگر مسلمانان را متهم کرده، می‌گویند: آن ها معتقدند که قرآن کامل نیست! با اندکی تحقیق و بررسی درمی ‌یابیم که هر دو سوی این اتهام بی‌اساس هم به کامل بودن و هم به خاتم بودن قرآن اعتقاد دارند.

برخی مسلمین که اطلاعات کمتری دارند، با زیر سؤال بردن ایمان گروهی از مسلمین سنگینی اتهام را استناد می‌دهند به وجود برخی احادیث بی اساس که تقریبآ در تمام کتب فقهی یافت می‌شود. تنها به این دلیل که این کتب حدیث حاوی احادیثی بعضآ سست هستند، نباید دلیلی یافت برای تخطئهء گروه بزرگی از مسلمین. عدم صداقت روات یا بی‌وفایی نسبت به مكنب حدیث‌هایی را که با نص قرآن و سنت معتبر ناهمخوان هستند، را می توان بدون تهمت زدن به برادران مسلمان ثابت كرد.

بعضی مسلمانان که باید قبل از قضاوت تحقیق کنند، دیگر مسلمین را متهم می‌کنند که برای امام علی (ع) جایگاهی بالاتر از پیامبر (ص)‌قائلند.

یک مورد دیگر از اختلاف‌نظرها بین مسلمانان معاصر تعریف و تخصیص موقعیتی است که از «امام» ارایه به وی داده می‌شود. بدون پرداختن به جزئیات این مورد کافی است بگوئیم که گرچه این مسأله ممکن است هم چنان موردی با تعاریف متفاوت باقی بماند، اما هرگز نباید حوزه‌ای باشد که منجر به تقابل خصمانه بین دو گروه از مسلمانان شود و صرف نظر از هر تعریف بخصوصی که از کلمه «امام» ارایه کنیم، کافی است آن تعریف را کسی ارائه کند که هرگز قصوری در فهم یا بیان معانی قرآنی یا سنت نبوی نداشته باشد.

هر چند یک بار گروهی از مسلمانان علیه گروهی دیگر اتهامی مطرح می‌کنند، مبنی بر این که آن ها تحت تأثیر یهودند، شستشوی مغزی شده توسط آن قومند، ‌یا نفوذی آن ها می‌باشند. این نیز یکی از موارد بی‌آبرو کردن است که با اندکی تحقیق، و تماس‌های بین مذهبی می‌توان کنار گذاشت. هر کس کوچک‌ترین اطلاعی در خصوص افکار و تجارب درونی مسلمانان داشته باشد، به اندازه کافی قدرت تمیز دارد که بتواند خط بطلان بر چنین تهمت‌های ناروا و هتک حرمت‌های بی‌موردی بکشد.

آن چه در بالا گفتیم به هیچ وجه توصیف فراگیری از اطلاعات غلطی نیست که خوراک سیاست ‌هایی شده که خرج تفرقه‌افکنی و تبعیض بوده است که این جا و آن جا اعمال شده تا مسلمانان همواره چندپاره و متفرق باقی بمانند.

نظر ما نسبت به این اوضاع غم ‌انگیز این است که در واقع اگر نتوانیم بگوییم همه سوء تفاهمات، حداقل می‌توان گفت آن چه در بالا به آن اشاره شد و به موجب آن گروهی از مسلمانان به هتک حرمت گروهی دیگر می‌پردازند به این خاطر است که مسلمانان متأسفانه دیگر مستقلآ فکر نمی‌کنند. وقتی ما دیگر استقلال فکر نداشته باشیم دیگران شروع می‌کنند که برای ما فکر کنند و این تفکرات طبعاً علیه ما خواهد بود.

همه حضار در این جلسه باید بدانند که یک «جهان روشنفکری» وجود دارد که علیه اراده مستقل اسلامی در حال جنگ است. پیشرفته ‌ترین مرحله این جنگ روشنفکری در سیاست‌گذاری ‌های آن جلوه می‌کند و سیاست‌گذاری‌های مزبور عمدتآ علیه حکومت اسلامی در ایران است. به طور خلاصه می‌توان گفت تمام توان روشنفکری آن ها علیه ایران به این صورت متجلی شده است که قدرت‌های امپریالیستی و صهیونیستی جهان را بر آن داشته تا به رستاخیز تعصبات فرقه‌ای و خوراک رساندن به آن ها یاری رسانند. بدترین برهه ‌ها از تاریخ اسلامی ما از جانب دشمن ‌های مشترک همه مسلمانان انتخاب شده‌اند تا به یاری آن به برجسته‌سازی آن چه به نظر آن ها اختلاف‌های غیر قابل آشتی بین شیعیان و اهل تسنن است بپردازند. این قطار فکری واگن نخستش جویای تخاصمات شیعه- سنی از راه ردیابی یک عمر (فرقه‌گرا) است که در جبهه مقابل یک علی (فرقه‌گرا) قرار دارد. این شخصیت‌سازی گمراه‌کننده گسترش می‌یابد تا اصحاب پیامبر را به دو گروه مجزا تقسیم کند: یک گروه در تقابل خصمانه مرگبار علیه گروه دیگر.

خریدار این سناریو در خصوص رخدادهای صدر اسلام دولت‌ها رژیم ‌هایی هستند که رشته ‌های وابستگی آن ها به امپریالیست‌ها و صهیونیست‌ها اظهر من الشمس است و در مشرق زمین اسلامی حاکمند و جالب این جاست كه بعضی از آن ها ادعای قیمومیت اسلام و کلیدداری ایمان را هم دارند!!

در محاسبات بی ‌مدعای ما از اوضاع، ما کاملاً مخلصانه و بی ‌طرفانه اظهار می‌داریم که وجود مقاومت اسلامی در درون و پیرامون سرزمین مقدس ثابت می‌کند که فرقه‌گرایی هیچ آینده‌ای ندارد. هر تفسیری که بخواهیم بکنیم، این حزب‌ا.. (شیعه) است که در خط مقدم آزاد سازی فلسطین (سنّی) قرار دارد و کمک و حمایت از آن به عهده دولت اسلامی در ایران است. فلسطین به هر شکلی که به آن نگاه کنید نمی‌تواند یک سرزمین «شیعی» محسوب شود. حزب ا... را نیز نمی‌توان با هیچ تعریفی نهضتی سنی به ‌شمار آورد. هر چه ابعاد مبارزهء غیر فرقه ‌ای علیه صهیونیسم بیش تر گسترش یابد دشمنان صهیونیست و امپریالیست که هم علیه شیعیان و هم علیه اهل سنت مبارزه می‌کنند بیش تر نسبت به سیاست «تفرقه‌بینداز و حکومت کن» خود نا امید خواهند شد.

می‌دانم خیلی‌ها در ابراز این موضع درنگ می‌ورزند، اما من آن را بیان می‌کنم: تاکنون رهبران و رهبری حکومت اسلامی در ایران میزان بالایی از فهم، بردباری و بلوغ نسبت به سرنوشت مسلمانان و مستضعفین جهان از خود نشان داده‌است. تنها یک حکومت اسلامی می‌تواند غم خوار تمام مشکلات و سنگ صبور تمامی مصائب همه مسلمانان جهان باشد. تنها یک حکومت اسلامی می‌تواند فراتر از مرزهای جغرافیایی و ویژگی‌های فرهنگی ملت خویش سیاست‌گذاری کند و قیمومیت و حمایت از همهء نیرو های آزادی‌بخش در درون و پیرامون سرزمین مقدس را به عهده بگیرد. این دقیقآ وضعیت جمهوری اسلامی ایران است. در چه نقطه دیگری از جهان مسلمانان تریبونی آزاد دارند که از آن بتوانند به مسائل همبستگی و راه های دست یابی به وحدت اسلامی بپردازند؟ دیگر در کجای دنیا مسلمانان یا مستضعفین می‌توانند یک رهبری پیدا کنند که قربانیان مسلمان صهیونیسم و قربانیان غیرمسلمان امپریالیسم را یکسان تلقی کند؟

رهبری اسلامی در ایران اسلامی طی ماه های اخیر ناچار بوده است تعادلی بین خواسته‌های جزر و مد داخلی كشور خود و سنگینی شرایط خارجی در منطقه برقرار کند – که شروع آن در لبنان و فلسطین است و ابعاد آن شبه قاره هند و پاکستان، عراق و افغانستان را دربرمی‌گیرد ...

ما می‌توانیم به یمن اتخاذ برخی سیاست ‌ها و مواضع که شانس موفقیت بالایی با وجود یک دولت اسلامی در ایران دارند، پتانسیل به وجود آمدن حاکمیتی اسلامی در ترکیه، و نیروی آزادی‌بخش حزب‌الله که امتحان خود را به خوبی پس داده است، روی به وجود آمدن نیروی ائتلاف آزادی ‌بخش فلسطین حساب کنیم.

امپریالیسم آمریکا دارد به خاطر هزاران زخمی که در عراق و افغانستان بر بدنش وارد آمده به آرامی خون ریزی می‌کند و در بستر مرگ افتاده است. پدر صهیونیستی همه اشرار سیاسی در چنگ واقعیت اسلامی در حال رشد در منطقه گرفتار است. ساختار قدیمی سیاسی در سرزمین‌های عربی دقیقا چنین وضعیتی دارد: یک بلبشویی سیاسی تاریخ مصرف گذشتهء ناتوان، کهنه و میرا. ما مدعی آگاهی از آن چه در آینده رخ خواهد داد نسیتیم. ما در جایگاهی قرار نداریم که بتوانیم مشروح تغییر و تحولات بزرگی را که طلایه ‌دار ظهور امت اعجاب‌آفرین اسلامی آن گونه که خدای متعال اراده فرموده وجود داشته باشد را بیان كنیم. ولی آن چه خیلی واضح می‌توانیم ببینیم، طلایه ظهور یک بلوک شکوهمند اسلامی است که توان وارد آوردن ضربات مرگبار بر پیکر تمامی مهاجمین، اشغالگران و چپاولگران بالقوه را خواهد داشت. در مرکزیت چنین بلوکی بدون تردید، رهبری غیر جناح ‌گرای اسلامی قرار دارد، به اضافه توده‌های مبارز اسلامی و ملت‌های آزادی ‌خواه اسلامی و مستضعف سراسر جهان. تمام اتهامات «تکفیر»، «بدعت»، «رافضی بودن» و «ناصبی بودن» از طرف تشکیلاتی مطرح می‌شود که توان کنار آمدن با بیداری جهانی اسلام را که مدتی است شروع شده است،‌ندارد. این ادبیات بار اول نیست که از جانب یک جناح جدید از دشمنان علیه اراده مستقل اسلامی مطرح می‌شود، بلکه آخرین ضجه‌های یک طبقه در حال نابودی از حکام و دست‌اندرکارانی است که فکری برای ابراز ندارند، و لذا متوسل به فحاشی و تهدیدهای توخالی شده‌اند.

ما می‌فهمیم که این وظیفه خط ‌شکنی و بازسازی اراده سیاسی مسلمانان مستقل هدفی سهل‌الوصول نیست. انجام چنین وظیفهء خطیری در کوتاه ‌مدت نیز میسر نمی‌باشد. رسیدن به چنین هدفی مستلزم داشتن اراده‌ای استوار وتقدیم قربانیانی بسیار است. برای انجام آن وفاداری نسبت به پایه‌گذاران نهضت اسلامی ضروری است. با این حال زمان به نفع کسانی به پیش می‌رود که از بذل جان و تمامی مایملک خویش در راه خدای متعال و مالک هستی ابدآ دریغ ندارند. اکنون که این کلمات را بر لوح سفید کاغذ می‌نویسیم تهدیداتی از جانب مراکز صهیونیستی و امپریالیستی علیه ایران اسلامی در حال سازماندهی است. اکنون مدتی نسبتاً طولانی از آغاز این داستان گذشته است. اما فقط کسانی که از نام و یاد خدای متعال غافلند از این تهدیدات و هیاهوی پوچ و بی‌حاصل بیم به دل خویش راه می‌دهند.

کسانی که نام اهل سنت بر خویش نهاده ‌اند و دست و دل بازانه همه گونه کنایه به ایران اسلامی می‌زنند و هر روز کیفرخواستی علیه این کشور صادر می‌کنند باید از خودشان خجالت بکشند. یک سنی واقعی هرگز برای شتافتن جهت امدادرسانی به برادر مسلمانی كه از او یاری می طلبد درنگ به دل راه نمی‌دهد،‌به ویژه چنان چه این برادر مسلمان از قضا یک حکومت اسلامی باشد که به خاطر حق طلبی همواره زیر بار تهدیدات قدرت های صهیونیستی و امپریالیستی هم بوده باشد. این بدان سبب است که این دسته از سنی ‌ها از «اهل سنت بودن» واقعی خود اطمینان چندانی ندارند چون در آن صورت چنین رفتار خجالت آوری نمی‌کردند.

با تمام این احوال، از آن جا که بزرگ کردن بی جای پدیده ‌ها امری مذموم است، این بلندگو های امپریالیسم و صهیونیسم اندکند و نمایندهء قاطبهء مسلمین جهان نمی‌باشند. آن ها به جای توسل به خدا با توسل به ادبیات اربابان سیاسی خود و بازیگردان های اقتصادی جهان سخن می‌گویند.

نهایتاً ما نمی‌توانیم کسانی را که طی دهه‌ها و قرون اخیر جان ها و سلامتی جسمی خود را فدا کرده‌اند تا از اراده مستقل اسلامی دفاع کنند فراموش کنیم. به درگاه ذات رحمان و رحیم دعا می‌کنیم درجات عالی آنها را متعالی بفرماید. ما همه چشم به راه و مطمئن از پیروزی حق بر باطل و ظهور حکومت جهانی عدل هستیم که در آن فقر وجود نخواهد داشت و فراوانی بی‌پایان خواهد بود. جهانی که بالاخره در آن از ظلم و ستم خبر و اثری نخواهد بود. جهانی بیگانه با تبعیض بر مبناهایی همچون طبقات اجتماعی، رنگ پوست و گرایشات فرقه‌ای.

وقتی آینده نگاهی به گذشته بیفکند، از رهبری جمهوری اسلامی ایران به خاطر این که نخستین سردمدار راه برادری و برابری اسلامی و آزادی و برابری برای همگان بوده است تقدیر و تشکر خواهد شد.

------------------------------------------------------

نویسنده:دکتر محمد العاصی امام جمعه مرکز اسلامی واشنگتن